جزیره دانش- کوتاه و خواندنی
گستره‌ی جغرافیایی فرهنگ ایرانی از زبان دانشمند اندلسی

حذف تصاویر و رنگ‌ها  | تاریخ ارسال: 1387/10/1 | 

  ابوالقاسم صاعِد بن احمد بن صاعد، مشهور به قاضی صاعد، تاریخ‌نگار، اخترشناس، پزشک، ریاضی‌دان، فقیه مالکی و قاضی اندلسی، در کتاب التَّعْریفُ بِطَبَقاتِ الاُمَمْ، که گزارشی بسیار کوتاه و فشرده (اما مهم ) از تاریخ علم جهان است، هنگام برشمردن امت‌های گوناگون، نخست از ایرانیان یاد کرده و در این باره آورده است:

  « و اما نخستین امت: ایرانیان (الفُرْسْ)؛ محل سکونتشان میانه‌ی بخش آباد زمین است و حدود کشورشان از سرزمین موسوم به جَبَلْ (کوه‌های زاگرس) در شمال عراق است تا همدان و قم و کاشان و جز آن، و از سرزمین ارمنستان و نواحی نزدیک دریای خزر گرفته تا آذربایجان و طبرستان (مازندران و بخشی از گیلان امروزی) و ری و طالقان و گرگان تا سرزمین خراسان همچون نیشابور و دو «مروْ» (یعنی دو شهر مَرْوْ و مَرْوْروذ که امروزه هر دو در جمهوری ترکمنستان قرار دارند)، و از سرخس و هرات (در افغانستان امروزی)، و خوارزم (در جمهوری‌های ازبکستان و ترکمنستان کنونی)، گرفته تا بلخ و بخارا و سمرقند و فرغانه و شاش و جز آن از شهرهای خراسان بزرگ (شهرهای اخیر امروزه در جمهوری‌های تازه استقلال یافته‌ی قرقیزستان، تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان قرار دارند) تا سجستان و کرمان و فارس و اهواز و اصفهان و هر چه از توابع این‌ها باشد. کشور آن‌ها یک پارچه، پادشاهشان یکی، و زبان همه نیز فارسی است. جز آن که در شمار اندکی از واژگان اختلاف دارند. اما در شمار حروف و چگونگی نوشتن آن‌ها با هم موافقند و اختلاف میان آن‌ها در زبان، آنان را از حوزه‌ی زبان فارسی بیرونی نمی‌سازد، همچون پهلوی(= فارسی میانه، زبان مردم ایران تا حدود سده‌ی سوم هجری )، دری و جز آن از زبان‌های ایرانی. »

  وصفی که قاضی صاعد درباره‌ی ایران آورده مربوط به ایران باستان است زیرا به گفته‌ی خود او پس از ظهور اسلام، «امت فارس» و چندین امت دیگر با پیوستن به یکدیگر امت اسلام را تشکیل داده‌اند. وی در ادامه شاهان ایران را در کاردانی، دادگری و مردم‌داری و نظام حکومتی ایران را در سابقه و پایداری، بی‌نظیر می‌خواند و می‌افزاید: «از ویژگی‌های ایرانیان این است که به پزشکی توجه بسیار، به احکام نجوم و تأثیر آن بر جهان شناختی کامل، در رصد سابقه‌ای کهن و در بررسی حرکت ستارگان روش‌های گوناگون دارند». سپس به آثار مهم ایرانیان در احکام نجوم، یکتاپرستی آنان از دیرباز و سرانجام نابودی حکومتشان به دست اعراب اشاره می‌کند.

  چنان که آمد، قاضی صاعد زبان‌هایی همچون خوارزمی و سُغْدی (زبان مردم ناحیه‌ی سُغد در اطراف بَلْخ و بخارا) را که در شمال خراسان بزرگ بدان سخن گفته می‌شد به صراحت از شاخه‌های زبان فارسی دانسته؛ هم ‌ چنان که امروزه نیز زبان‌شناسان این زبان‌ها را در شمار زبان‌های ایرانی شرقی می‌دانند. به طور خلاصه وی همه‌ی سرزمین فعلی ایران و نیز افغانستان، ترکمنستان، تاجیکستان، ازبکستان، قرقیزستان، ارمنستان، گرجستان، جمهوری آذربایجان و حتی بخش‌هایی فراتر از این نواحی را جزو محدوده‌ی فرهنگی و سیاسی ایران پیش از اسلام دانسته است. ناگفته پیداست که یک دانشمند عرب اندلسی هیچ انگیزه‌ای برای بزرگ جلوه دادن ایران نداشته و به همین خاطر نمی‌توان وی را به دروغ گویی متهم کرد.

  از سوی دیگر، برخی از دانشمندان برخاسته از این نواحی، که امروزه بخشی از خاک ایران به شمار نمی‌آیند، به صراحت خود را ایرانی برشمرده‌اند. برای مثال، ابوریحان بیرونی که از مردم شهر کاث(نام پایتخت باستانی خوارزم) بود، در الآثار الباقیه آورده است: « مردم خوارزم، شاخه‌ای از درخت تناور ایرانی و قومی از آنانند». عبارت عربی چنین است: «و أمّا أهلُ خوارزم، و إن کانوا غُصْناً من دَوْحَهِ الفرسِ و نَبْعَهً من سَرْحَتِهم»

  اما قاضی صاعد از تأثیر شگرف فرهنگ ایرانی بر نواحی شرق عراق و تر کیه‌ی فعلی غافل بوده است. در حالی که بیشتر و شاید همه‌ی پزشکان برجسته‌ی دربار عباسیان تا اواخر سده‌ی سوم هجری قمری از دانش‌آموختگان دانشگاه گندی‌شاپور(در نزدیکی اهواز کنونی) بودند . برای مثال، ناحیه‌ی حیره، خاستگاه مترجمینی بنام چون حُنین بن اسحاق و شاگردانش، همواره تحت تأثیر فرهنگ ایرانی بود و به ویژه خود حنین دانش‌آموخته‌ی گندی‌شاپور بود. دو مدر سه‌ی ایرانی در شهرهای رُها و نصیبین نیز در رشد فرهنگ ایرانی در شرق عراق و تر کیه‌ی امروزی نقشی بسزا داشتند.

  برگرفته از :

  کرامتی، یونس. نگاهی به تاریخ ریاضیات و نجوم در ایران، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1385

نشانی مطلب در وبگاه جزیره دانش:
http://jazirehdanesh.com/find.php?item=1.443.971.fa
برگشت به اصل مطلب