جزیره دانش- کوتاه و خواندنی
پناهده شدن سردار یونان به دربار ایران

بازیابی تصاویر و رنگ‌ها  | تاریخ ارسال: 1385/7/2 | 

ثمیستوکلس یکی از سرداران بزرگ یونان بود که هنگام لشکرکشی خشیارشا به سوی آتن توانست یونانی‌ها را یک‌دل و یکپارچه کند و از پیشروی سپاه ایران به سوی آتن جلوگیری کند. اما یونانی‌ها مانند همیشه دچار چنددستگی و بدبینی نسبت به هم شدند. آن‌ها سردار بزرگ خود را به فساد مالی متهم کردند و بر پایه‌ی آیینی به نام اوسیراکیسم او را از شهر بیرون کردند.

    ثمیستوکلس از آتن به اسپارت رفت و چون اسپارتیان به دولت ایران همکاری داشتند، آتنی‌ها او را به خیانت نیز متهم کردند. آن‌ها کوشش خود را برای محاکمه و کشتن ثمیستوکلس آغاز کردند، اما او به آسیای صغیر، که زیر فرمان ایرانیان بود، فرار کرد. او پس از کشمکش‌های فراوان برای رهایی از ترسی که همیشه همراه او بود، به این نتیجه رسید که باید از شاه ایران کمک بگیرد. اما ایرانیان او را می‌شناختند و ممکن بود پیش از رسیدن به دربار ایران جان خود را از دست بدهد. سرانجام یکی از دوستانش او را چنین راهنمایی کرد:

    "مردم آسیا به ویژه ایرانیان غیرت زنان را سخت نگه می‌دارند، نه تنها همسران خود بلکه کنیزکان زر خرید یا برگزیدگان را نیز می‌پایند و چنان نگاهشان می‌دارند که همیشه باید دورن خانه باشند و از در بیرون نیایند و هر گاه سفر بکنند آنان را در چادرهای در بسته که از هر سوی آنان را فرامی‌گیرد جا داده بر روی گردونه‌ها می‌نشانند. از این رو، برای ثمیستوکلس نیز یک چنان چادر و گردونه‌ای آماده کردند که روانه سفر گرد و چنین قرار دادند که اگر کسی در نیمه راه به آنان بر خورد و پرسش نماید، بگویند دختر جوانی را از ایونیا برای یکی از بزرگان ایران که به زنی گرفته است، می‌برند."

  ثمیستوکس با این راه کار به دربار ایران راه یافت که اردشیر پس از مرگ خشیارشا بر تخت آن نشسته بود. اردشیر سرگذشت او را شنید و به او پناه داد و چنین به درگاه خداوند سپاس‌گذاری کرد و از خداوند خواست که: "دل‌های همه دشمنان او را همچون دل‌های یونانیان گرداند که مردان دلیر و کاردان را از میان خود بیرون کنند و برانند."سپس فرمان داد هر آن چه ثمیستوکلس از یونانیان می‌داند برای شاه بگوید.

    ثمیستوکس چنین پاسخ داد:"سخن آدمی درست فرش‌های زیبای ایرانی را می‌ماند که چون آن را باز کنی و بگسترانی پیکره‌های زیبای آن همگی نمایان است، ولی چون تا کنی یا بپیچانی همه پیکره‌ها ناپدید گردد و پدیدار نباشد. از این رو، نیاز هست که من را مهلتی بدهید تا بسیج سخن کنم."

    به ثمیستوکلس یک‌سال مهلت دادند و در این زمان زبان ایرانیان را فراگرفت. او چهار سال و چند ماه با احترام تمام در مگنسیا، از سرزمین‌های زیر فرمان ایرانیان در آسیای صغیر، زندگی کرد و در سال 460 پیش از میلاد در 65 سالگی درگذشت. پس از مرگش از او رفع اتهام و اعاده حیثیت شد و برجای مانده‌های استخوانهایش را به آتن بردند و در وطن دفن کردند.

منبع:

پلوتارک، حیات مردان نامی، ترجمه‌ی احمد کسروی، نشر سلسله، چاپ دوم 1363  

نشانی مطلب در وبگاه جزیره دانش:
http://jazirehdanesh.com/find.php?item=1.443.652.fa
برگشت به اصل مطلب