جزیره دانش- کوتاه و خواندنی
کهن‌ترین آزمون پزشکی

حذف تصاویر و رنگ‌ها  | تاریخ ارسال: 1385/2/25 | 

هنگامی که منصور، خلیفه‌ی عباسی به بیماری معده دچار شد و پزشکان دربارش نتوانستند او را درمان کنند، جورجیس‌بن‌بختیشوع، ریاست بیمارستان گندی‌شاپور، را به بالین خود فراخواند. چون منصور را درمان کرد، خلیفه از او خواست زمانی را در بغداد بماند، اما او پس از 4 سال بیمار شد و به گندی‌شاپور بازگشت و شاگردان خود را به بغداد فرستاد. به این ترتیب، پزشکی ایرانی، که آمیزه‌ای از دستاورد‌های پزشکان ایرانی، سریانی، هندی و یونانی بود، به جهان اسلام وارد شد و بیش از پیش شکوفا گشت.

اما در زمان خلافت المقتدر چند نفر در پی سهل‌انگاری چند پزشک ناکارآمد جان خود را از دست دادند یا بیماری‌شان بدتر شد. از این رو خلیفه فرمان داد که همه‌ی پزشکان باید در آزمون پزشکی شرکت کنند و سنان‌بن‌ثابت‌حرانی را از شایستگی و کاردانی خود آگاه سازند. سوای چند پزشک بسیار شناخته شده، نزدیک 860 پزشک در آزمون شرکت کردند. داستانی که در ادامه می‌آید، هر چند روایتی طنزگونه دارد، اما ما را از آن روی‌داد مهم، که شاید کهن‌ترین آزمون پزشکی باشد، آگاه می‌سازد. البته، برخی منابع این داستان را به دوان ریاست ابن‌تلمیذ بر صنف پزشکان نسبت می‌دهند.

از جمله‌ی کسانی که برای آزمون پزشکی آمده بود، شیخی هم حضور داشت که از زیادی سن موهایش سفید شده بود و از کار پزشکی چیزهای ابتدایی می‌دانست و دارای معلومات نبود. کسی متوجه شده بود که آن پیرمرد در دهی به پزشکی می‌پردازد و چون جواز پزشکی نداشت، او را با خود آورده بود تا برای خود جواز بگیرد.

هنگامی که نوبت او شد، ابن‌تلمیذ از او پرسید: "جناب شیخ چرا در بحث شرکت نمی‌کنند تا بدانیم دانش پزشکی ایشان تا چه اندازه است؟"

پیرمرد که دستش را پشت گوشش حایل کرده بود، گفت: "چی؟ کسی چیزی گفت که من نشنیدم؟"

ابن‌تلمیذ با صدای بلند گفت: " استاد تو در دانش پزشکی چه کسی بوده است؟"

شیخ رو به ابن‌تلمیذ کرد و گفت: "آقای محترم، شرط ادب این است که از پیری به سن من بپرسند چند نفر دانشجو پیش تو درس خوانده‌اند و کدامشان شناخته‌ترند. استادان من دیر زمانی است که مرده‌اند."

ابن‌تلمیذ از پیرمرد پوزش خواست و پاسخ داد: " متاسفانه رسم این است از کسانی که می‌خواهند آزمون بدهند چنین پرسشی بکنیم و قصد توهین نداشتیم. آقای محترم حالا بگو ببینم چه کتاب‌ها و نوشته‌هایی درباره‌ی پزشکی مطالعه کرده‌ای؟"

شیخ پاسخ داد: "خدای توانا را سپاس‌گذارم که ما را باردیگر به دوران کودکی بازگرداند، چرا که از شخصی مانند من می‌پرسند چه کتاب‌هایی خوانده‌ای! آقا جان، بهتر است از کسی به سن من بپرسند چه کتاب‌ها و مقاله‌هایی نوشته‌ای. من گمان می‌کنم باید ابتدا خودم را به شما معرفی کنم."

پیرمرد با این جمله به سوی ابن‌تلمیذ رفت و در گوش او گفت: "من پیرمردی هستم و خانواده‌ی بزرگی را باید اداره کنم. همه مرا به عنوان پزشک می‌شناسند. دانش من از پزشکی منحصر است به چند چیز ساده که به آن برای هزینه‌ی زندگی خانواده‌ام، پولی به دست می‌آورم. خواهش می‌کنم آب‌روی من را پیش این‌ها نریزید."

ابن‌تلمیذ نیز در گوش پیرمرد گفت: "فقط به شرطی که به درمان بیماری‌هایی که از آن‌ها آگاهی نداری، نپردازی و مسهل و رگ‌زدن توصیه نکنی، مگر در موادر بسیار ساده و بی‌خطر."

شیخ اطمینان داد: "این اصلی است که همیشه رعایت کرده‌ام. در همه‌ی عمرم سوای کله‌قند و گلاب چیزی تجویز نکرده‌ام!"

آن‌گاه ابن‌تلمیذ به گونه‌ای که همه بشنوند گفت: "ای شیخ، پوزش ما را بپذیر، اکنون تو را خوب شناختیم. تو می‌توانی هم‌چنان به کارت ادامه دهی."

شیخ می‌رفت که به کارش ادامه بدهد، در حالی که ابن‌تلمیذ از نفر بعدی می‌پرسید: "استاد تو در پزشکی که بود؟"

نفر بعدی پاسخ داد: "همین شیخی که اکنون آزمون داد، استاد من بود!"

ابن‌تلمیذ آن‌چنان خندید که اشک در چشمش گرد آمد و گفت: "مرد مهمی است."

و پرسید: "تو هم همان روش پزشکی او را دنبال می‌کنی؟"

آزمون دهنده پاسخ داد: "بلی"

ابن‌تلمیذ گفت: "و از آن حد هرگز تجاوز نکن."

و به کار آزمون دیگران پرداخت.

حد خود را شناختن و از آن حد تجاوز نکردن، اصلی بود که در آن آزمون پزشکی پایه‌گذاری شد. برای جراحان آزمون ویژه‌ای گذاشته بودند. یک جراح خوب باید دست‌کم کتاب‌های علی‌بن‌عباس‌مجوسی اهوازی، جراح نام‌دار ایرانی، را فهمیده باشد و در آزمون عملی نیز مهارت خود را در کار شکستگی و در رفتگی و بر طرف کردن سنگ مثانه، برداشتن لوزه‌ها، جراحی چشم و کارهای دیگر نشان دهد. به آنان که آزمون را به‌خوبی انجام می‌دادند، جوازی با این مفهوم داده می شد:

"... با تاییدات و راهنمایی‌های خداوند، به این شخص اجازه داده می‌شود به کار پزشکی بپردازد و برای آن که این هنر را با موفقیت و پیروزی انجام دهد، می‌تواند به آن‌چه در آن تخصص یافته است، بپردازد. به او اجازه داده می‌شود که زخم‌ها را درمان کند، رگ بزند، بواسیر عمل کند، دندان بکشد، پارگی و بریدگی را بدوزد، ختنه کند ... ، ولی اضافه بر این را باید با رئیسش و با استاد با تجربه‌اش مشورت کند."

منبع:

1. هونکه، زیگرید. فرهنگ اسلام در اروپا، ترجمه‌ی مرتضی رهبانی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،1373

2. بروان، ادوارد. تاریخ طب اسلامی. مسعود رجب‌نیا. انتشارات علمی و فرهنگی، 1383

نشانی مطلب در وبگاه جزیره دانش:
http://jazirehdanesh.com/find.php?item=1.443.581.fa
برگشت به اصل مطلب