Home Home Information Contact Site Map Library English Site
بخش‌های اصلی
صفحه‌ی اصلی::
آموزش علوم::
آموزش ریاضی::
آموزش جغرافیا::
آموزگار حرفه‌ای::
کتاب آموزگار::
تجربه‌های سبز::
آموزش زیست‌شناسی::
یادداشت‌های آموزشی::
پسند شما::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
آخرین مطالب بخش
:: سرشت علم و جایگاه آن در استانداردهای آموزش علوم
:: چرا تاریخ علم مهم است؟
:: تو باید جای من باشی
:: چگونه کلاس درس را اداره کنیم
:: آموزش علوم با نقاشی
:: طبیعت در شهر، شهر در طبیعت
:: شاهزاده‌ی عوضی
آخرین مطالب سایر بخش‌ها
:: بیایید باکتری بخوریم
:: یخچال ایرانی، نوآوری ایرانی
:: چرخه سوخت هسته‌ای
:: ناسا پایین‌ترین دمای جهان را می‌آفریند
:: 9 نکته درباره بچه‌ها که ممکن است ندانید
:: جلوگیری از سرطان با غذاهای سبز
:: گرمای لپ‌تاپ بر قدرت باروری اثری ندارد
:: مجموعه‌ی 6 جلدی گفت‌وگو درباره‌ی انرژی منتشر شد
:: نقش کتابخانه‌های دیجیتال چندرسانه‌ای در پیشرفت آموزش
:: چه چیزی دختران را دختر می‌سازد؟
سالارکتاب
سالارکتاب
با کتاب‌های سالاری آشنا شوید

ghatreh_in_jazireh

:: روش علمی روش زندگی ::

  انسان، برای شناخت جهان از راه های گوناگونی بهره گرفته است . مذهب ، هنر ، ادبیات ، تاریخ و فلسفه هر یک نمایانگر بخشی از تلاش انسان برای درک خود و جهان پیرامون خویش است . در این میان ، سهم علوم تجربی در افزایش درک انسان از جهان و بالا بردن توان او در بهر برداری از امکانات بالقوه آن بسیار چشمگیر است. بدون شک علوم تجربی از زمانی کارآمد و پربازده شدند که روش علمی در آن ها به عنوان یک اصل پذیرفته شد.

  برخی معتقدند که روش علمی در دوره رنسانس و به وسیله بزرگانی چون گالیله بنیانگذاری شد . اما به نظر می رسد ، این روش به اندازه تاریخ بشر قدمت داشته باشد و تنها در حیطه و محدودهفعالتی و صلاحتی دانشمندان تعریف نمی شود . در واقع ما در بسیاری از فعالیت های روزانه خود از این روش بهره می گیریم . اگر این گونه باشد ، آن گاه لامز است در شیوه تدریس روش علمی ، اندکی تجدید نظر کنیم . این مقاله را که در قالب سه پرده نگارش یافته است، مطالعه کنید و اگر با نتیجه گیری ما موافق بودید، در شیوه تدریس این مبحث مهم ، اندکی تامل کنید.

  پرده اول : دیروز

  بشر چشم به جهان گشود و با پدیده هایی در طبیعت روبه رو شد که حس کنجکاوی و یا احساس نیاز ، او را به سوی پرسش گری و درک بهتر پدیده ها کشاند . چرا درختانی که در فصل زمستان خشک و مرده جلوه می کنند ، با رسیدن بهار تر و تازه می شوند و جان دوباره می گیرند؟ چرا هنگام زلزله زمین به شدت تکان می خورد ؟ چرا بیمار می شویم ؟ و هزاران چرای دیگر که هر روز در زندگی بشر دیروز خودنمایی می کردند .

  بشر دیروز که هنوز قدرت فکر و استدلال در او به خوبی رشد نکرده بود ، برای یافتن پاسخ پرسش های خود به خرافات روی آورد . پاسخ دادن به این پرسش که گرایش به خرافات از کی آغاز شد ، کاملا غیر ممکن است . اما شاید بتوان گفت برخی پدیده های طبیعی که در بشر ایجاد وحشت می کردند ، انگیزه گرایش وی را به خرافات فراهم می کردند .

  با گرایش به خرافات ، بشر خود را خشنود می ساخت که آن رویدادها را به خوبی مشناسد و می تواند به نحوی آن ها را تحت اراده خود بگیرد. ناشناخته ها اغلب با خود ترس به همراه می آورند. یعنی ما از چیزهایی می ترسیم که دانشمان درباره آن ها کم است و زمانی که آن چیزها را شناختیم ،ترسمان نیز فروکش می کند . بشر دیروز با روی آوردن به خرافات سعی می کرد پدیده ها را تفسیر کند تا از وحشت خود بکاهد . برای بشر نخستین ، گذراندن زمستان بسیر مشکل بود و بهار ، فراوانی غذا و هوای گرم را نوید می داد . در زمستان های سرد و طولانی ، وحشت از سرما و گرسنگی به سراغش می آمد و او برای رهایی از این وحشت ، به «خدای سرسبزی » روی آورد . در اواسط زمستان که هوا به شدت سرد می شد ، او به اتقاف همقطارانش گرداگرد درختی همیشه سرسبز جمع می شدند و با خواندن دعا از خدای سرسبزی می خواستند بهار را به طبیعت بازگرداند.

  به مثال دیگری توجه کنید. در طول تایخ ، بسیاری از مردم تصور می کردند ، ارواح شیطنی درد و بیماری را به وجود می آورند . آنان معتقد بودند که سلامتی نتیجه مبارزه پیروزمندانه نیروهای خیر با نیروهای خبیث و شیطانی است . از این رو ، از جادوگران ، جن گیرها و دعا خوانان می خواستند با کلمات و عبارات خاص خود به نیروهای خیر کمک کنند و ارواح خبیث و نیروهای شر را از بدن بیماران بیرون برانند.

  پس از شکل گیری نخستین تمدن های بشری ، مشاهده دقیق و استدلال و نتیجه گیری منطقی اهمیت بیش تری پیدا کردند . برای مثال ، بابلی ها هنگام مطالعه سیر بیماری ها دریافتند که برخی بیماری ها از فرد بیمار به فرد سالم سرایت می کنند . این مشاهده ، آنان را به این نتیجه گیری منطقی رهنمون شد که در چنین شرایطی باید افراد سالم را از افراد بیماری جدا کرد . با وجود این ، هنوز هم خرافات نقش خود را در توجیه پدیده ها و رویدادها از دست نداده بودند .

  بابلی‌ها تصور می کردند که شیطان و ارواح خبیث عامل انتقال بیماری از بدنی به دن دیگر هستند . از این رو ، گوسفندی را کنار بیمار می بستند تا این اهریمنان به بدن او حلول کنند . پس از بهبوبد نسبی بیمار ، گوسفند را سر می بریدند و اگر کبد یا شش جانور حالت عادی نداشت ، روحانی قوم اعلام می کرد که انتقال اهریمن موفقیت آمیز بوده است . این جریان ، تاثیر روانی عمیقی بر بیمار می گذاشت و او را به رهایی از بیماری امید می داد . این جور وقایع ، باعث ماندگاری خرافات حتی تا عصر حاضر شده اند .

  برخی از اندیشمندان یونان باستان اهمیت بیش‌تری به مشاهده دقیق و استدلال های منطقی و به دور از خرافه می‌دادند. یکی از آن‌ها، ارسطو بود که مشاهده گری تیز بین بود و بیش تر مشاهدات خود را به طور دقیق تفسیر و تشریح کرده است . جانوران دریایی ، بیش تر از جانوران خشکی نظر ارسطو را جلب می کردند . مشاهدات و تفسیرهایی ارسطو راجع به ساختار و عادات جانوران دریایی ، به طور قابل ملاحظه ای دقیق و درستند . برای مثال ، وی گروهی از ماهی ها را که شباهت زیادی به قورباغه دارند ، به خوبی توصیف کرده است . این ماهی ها روی آرواره بالایی خود ، توصیف کرده است . این ماهی ها روی آرواره بالای خود ، ساختار سیخک مانندی دارند که در انتهای آن ضمیمه ای گوشتالود وجود دارد . این ضمیمه در گونه های مختلف قورباغه ماهی ها ، شکل متفاوتی دارد ؛ در بعضی ها به کرمی کوچک و در بعضی دیگر به یک ماهی کوچک می ماند. همان طور که ارسطو به درستی استنباط کرده است ، جانور از این ساختار برای به دام انداختن صید استفاده می کند و آن را همانند قلاب ماهی گیری به کار می گیرد .

  هر چند ارسطو مشاهده گری تیز بین بود ، اما آزمایشگر نبود ؛ زیرا در آن روزگاران هنوز ابزارها و روش های مناسب برای آزمایش پدیده ها به وجود نیامده بودند. در چنین شرایطی ، امکان خطا در مشاهدات و نتیجه گیری ها ، بسیار بالا بود . برای مثال ، ارسطو دربره دو شاخه بودن زبان مار ، این گونه استدلال کرده است که چون مار اغلب در خاک نقب می زند ، دو شاخه بودن زبان به او امکان می دهد ، سوراخ های بینی خود را از خاک پاکسازی کند ! بنابراین ، هر چند مشاهده اولین گام در درک پدیده هاست و مشاهده دقیق یکی از تفاوت های دانشمندان با افراد عادی به حساب می آید ، اما به تنهایی نمی تواند در درک همه پدیده ها و یافتن پاسخ همه پرسش ها به ما کمک کند.

 برخی از دانشمندان مسلمان نیز ارزش ویژه‌ای به تجربه و آزمایش می‌دادند. رازی، بیرونی و ابن‌هیثم از آن دسته بودند. برای مثال، بیرونی در آزمایش‌های خود مانند یک پژوهشگر امروزی می‌کوشد هنگام مقایسه‌ی ویژگی دو ماده، دیگر شرایط را برای آن‌ها یکسان سازد. برای نمونه، او برای بررسی این نظریه‌ی ارسطو که آب گرم از آب سرد زودتر یخ می‌بندد، چنین آزمایشی انجام می‌دهد:" من دو ظرف یک‌شکل و یک اندازه برگرفتم و در هر دو ظرف، مقداری برابری از یک آب، یکی گرم و دیگری سرد، ریختم و هر دو ظرف را در هوای سرد و خشک نهادم. سطح آب سرد یخ بست، در حالی که درآب گرم هنوز گرمایی باقی مانده بود. این را دیگر بار آزمودم، باز هم‌چنان شد." 

  سرانجام در دوران نوزایی(رنسانس) تجربه و آزمایش جایگاه ویژه‌ای پیدا کرد. پیشرفت صنعت چاپ کتاب در آن دوران و ابداع ابزارهایی مانند تلسکوپ و میکروسکوپ جنبش علمی تازه ای را در اروپا به وجود آورد. کپرنیک ، گالیه ، هاروی و دیگر دانشمندان بزرگ آن دوران ، رنسانس علمی بزرگی را به وجود آوردند که نتیجه تغییر در شیوه فعالیت های علمی و اهمیت پیدا کردن تجربه و آزمایش بود .

  پرده دوم : امروز

  شب است و دیر هنگام به منزل بازگشته اید. از پله‌ها بالا می روید، در را باز می‌کنید و دست خود را به سوی کلید برق درار می کنید . لامپ روشن نمی شود .چرا؟ برای پیدا کردن پاسخ این پرسش ، ذهن شما به سرعت مراحلی را طی می کند که به مرحل روش علمی شباهت زیادی دارند .

  مشاهده : رو به رو شدن با تاریکی ، فشار دادن کلید برق ، روشن نشدن لامپ و ...

  طرح مساله 1: آیا برق منطقه رفته است؟

  فرضیه : اگر برق منطقه رفته باشد ، همسایه ها نیز نباید برق داشته باشند .

  آزمایش : مشاهده لامپ های همسایگان

  تحلیل : اگر همسایه ها نیز در تاریکی باشند ، فرضیه شما صحیح است و اگر آنان برق داشته باشند ، فرضیه شما رد می شود .

  نتیجه : همسایه ها برق دارند و شما باید فرضیه دیگری را مورد آزمایش قرار دهید .

  طرح مساله 2: آیا لامپ سوخته است ؟

  فرضیه : اگر لامپ سوخته باشد ، لامپ های دیگر باید روشن شوند .

  آزمایش : کلید لامپ های دیگر را فشار می دهید .

  تحلیل : اگر لامپ های دیگر روشن شوند ، فرضیه شما صحیح است و گرنه فرضیه شما رد می شود .

  نتیجه : همه لامپ ها روشن نمی شوند و شما باید فرضیه دیگری را آزمایش کنید .

  طرح مساله 3: آیا فیوز کنتور برق پریده است ؟

  و شما این مساله و مسائل دیگری را که ممکن است مطرح شوند ، به همین شیوه حل می کنید تا سرانجام لامپ خانه شما روشن می شود . پس از روشن شدن خانه ، به آشپزخانه می روید تا برای خود غذا بپزید. تعدادی سیب زمینی ، گوجه فرنگی و تخم مرغ دارید.طرح مساله می کنید . آیا سیب زمینی ها را خلال کنم و آن ها را با تخم مرغ مخلوط کنم ؟ آیا گوجه فرنگی ها را با تخم مرغ ها مخلوط کنم و املت تهیه کنم ؟ آیا سیب زمینی ها را خلال کنم و آن ها را با گوجه فرنگی و تخم مرغ مخلوط کنم ؟ و شما تصمیم می گیرید ،مساله سوم را بیازمایید .

  فرضیه : اگر سیب زمینی ها را خلال و با گوجه فرنگی و تخم مرغ مخلوط کنم ، غذای ابتکاری لذیذی به دست می آید .

  آزمایش : غذای ابتکاری را تهیه می کنید .

  تحلیل : اگر غذای ابتکاری شما خوشمزه شود ، فرضیه شما ثابت می شود و شما باز هم این نوع غذا را تهیه می کنید .

  اگر غذا خوشمزه نشود ، فرضیه شما رد می شود و شاید گرسنه سر بر بالین بگذارید .

  نتیجه : غذای ابتکاری شما ،‌خوشمزه است و شما تصمیم می گیرید با زهم از این ابتکار ها انجام دهید .

  غذای ابتکاری خود را نوش جان می کنید و می خوابید .

  صبح که برای رفتن به سرکار ، به خود روی خود استارت می زنید ، متوجه می‌شوید، استارت نمی زند .

  مشاهده : کاپوت را بالا می زنید و نگاهی به بخش های مختلف موتور می اندازید و بر اساس مشاهدات خود ، طرح مساله می کنید .

  طرح مساله : آیا بست را محکم می کنید .

  فرضیه : اگر بست باتری محکم شود ماشین استارت می زند .

  آزمایش : بست را محکم می کنید .

  تحلیل : ماشین استارت می زند و فرضیه ثابت می شود یا فرضیه دیگری مطرح می‌کنید .

  نتیجه : ماشین شما روشن می شود یا شما مجبور می شوید به تعمیرگاه مراجعه کنید . در صورت مراجعه به تعمیرگاه ، تعمیرکار با فرضیه های دقیق تری مشکل خود روی شما را برطرف خواهد کرد . تجربیتی که تعمیرکار طی دوره آموزشی و هنگام تعمیر خودروهای دیگر به دست آورده است در این راه به او کمک می کنند . این تجربیات در حکم جمع آوری اطلاعات یک دانشمند هستند .

  پرده سوم : فردا

  هر چند روش علمی ، یعنی طرح مساله ، فرضیه سازی و انجام آزمایش از فعالیت‌های معمول دانشمندان به حساب می آیند ، اما به نظر نمی رسد به وسیله آنان وضع شده باشند، بلکه این شیوه حرکت ذهن ، برخاسته از خود ذهن است .

  به عبارت دیگر ، ذهن ما چنان تکامل یافته است که به این شیوهخ مسائل را حل می کند . از این رو ، می توان گفت که همه مردم در فعالیت های روزانه خود از روش علیم بهره می گیرند ، بدون آن که حتی نام مراحل آن را بدانند یا آموزش خاصی در این زمینه دیده باشند .

  بشر در طول تاریخ نیز از این شیوه بهره گرفته است .

  برای مثال ، پی بردن پزشکان بابلی به واگیردار بودن برخی بیماری ها ، نتیجه بهره گیری آنان از روش علمی بوده است .

  مشاهده : در برخی موارد ، بیمار شدن یک نفر به بیمار شدن اطرافیان و گاهی همشهریان او می انجامد .

  طرح مساله : ایا فلان بیماری واگیر دارد ؟

  فرضیه : اگر بیماری واگیر داشته باشد، جدا کردن افراد سالم از بیمار مانع همه گیری آن می شود .

  آزمایش : افراد سالم از افراد بیمار جدا می شوند .

  نتیجه : فرضیه ثابت می شود و این تجربه به نسل های بعدی نیز انتقال می یابد .

  بنابراین ، فرضیه ساختن و انجام آزمایش از فعالیت های معمول ذهن آدمی است و انسان همواره در طول تاریخ از آن بهره می گرفته است .

  امروزه ، ما حتی در آشپزی هم از روش علمی بهره می گیریم . پس چگونه می توان تصور کرد که نیاکان ما دست کم در آشپزی از آن بهره نمی گرفته اند ! بدون شک ، به کار گیری و تکامل ابزارها ، تکامل شیوه های خانه سازی ، تحول در کشاورزی ، دامپروری ودیگر فعالیت های شگرفی که در طول تاریخ انجام شده اند ، همه از آبشخور روش علمی بهره گرفته اند . البته ، این شیوه حرکت ذهن همگام با تکامل بشر و افزایش تجربیان او تکامل پیدا کرده است و انسان های دقیق و انسان هایی که از توان اندیشیدن و استدلال بلاتری برخوردار بوده اند ، از این شیوه ذهنی بهره برداری کارآمدتری کرده اند .

   بنابراین، بهتر است روش علمی را چنان آموزش دهیم که در دانش آموزان این احساس پدید بیاید که آنچه درباره آن گفت و گو می کنیم ، فقط در حیطه فعالیت دانشمندان تعریف نمی شود . بحث را با مثال های ساده ای آغاز کنید که دانش آموزان هر روز با آن ها روبه رو می شوند. برای آنان مساله‌ای طرح کنید و بدون اشاره به مراحل روش علمی، از آنان بخواهید ، درحل مساله به شما کمک کنند . مراحل این فعالیت را روی تخته بنویسید و پس از کامل شدن آن ، نام علمی هر یک از آن مراحل (از مشاهده تا نتیجه ) را کنار آن ها یادداشت کنید . به عنوان فعالیت خارج از کلاس هم می توانید از آنان بخواهید پیرامون پرسش های زیر پژوهش کنند :

  • در فعالیت های روزانه خود چه قدر از روش علمی استفاده می کنید؟

  • آیا اگر از روش علمی استفاده کنید، مسائل خود را بهتر حل می کنید؟

  • اطرافیان شما چه قدر از روش علمی استفاده می کنند؟

  • در جامعه ، چه قدر از روش علمی استفاده می شود ؟

  • چگونه می توان از روش علمی ، برای زندگی بهتر ،بهره گرفت؟

  در مرحله بعد به آنان بیاموزید که دانشمندان به نحو دقیق تری از روش علمی بهره می گیرند و تفاوت دانشمندان با سایر افراد نیز در همین است . انان باید بدانند که همه افراد مشاهده می کنند ، اما دانشمندان دقیق مشاهده می کنند و مشاهدات خود را پی می گیرند . مشاهده دقیق به طرح دقیق مساله می انجامد و هر چه مساله دقیق تر طرح شود ، فرضیه بهتری درباره آن در ذهن شکل می گیرد و طراحی آزمایش برای آن ساده تر و دقیق تر خواهد بود.

  منبع:

  1. الدون جی . گاردنر. تاریخ بیولوژی . ترجمه علی معصومی و کیوان نریمانی ، انتشارات شباهنگ ، تهران ،1366

  2. اصغر نیشابوری ، فرضیه و آزمون فرضیه، رشد آموزش زیست شناسی ،53

  3. سالاری، حسن. بیرونی(از مقاله‌های دانش‌نامه‌ی جزیره: http://www.jazirehdanesh.com/find.php?item=19.490.583.fa

  4. http:/biotech.biology.arizona.edu/scientific-Method/method-light.html

 

  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


CAPTCHA
::
دفعات مشاهده: 19153 بار   |   دفعات چاپ: 2375 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 152 بار   |   0 نظر
For Teachers
Persian site map - English site map - Created in 0.05 seconds with 54 queries by YEKTAWEB 4299