- سرمقاله
دست خدا

حذف تصاویر و رنگ‌ها  | تاریخ ارسال: ۱۳۸۴/۴/۱۷ |  نویسنده: دكتر علی رووف | 

زنگ نقاشی است. معلم می‌گوید: "بچه‌ها نقاشی بکشید". بچه‌ها می‌خندند. سر و صدا می‌کنند که: "چه بکشیم؟ چه چیز را نقاشی کنیم؟" معلم فکر می‌کند. می‌گوید: "هرچه که دوست دارید. هر چه دلتان می‌خواهد." بچه‌ها حیران می‌مانند. نمی‌دانند چه چیز را نقاشی کنند. دوباره می‌پرسند: "آخر چی؟ شکل چه چیز را بکشیم؟"

معلم به چشم‌های سرگردان شاگردانش نگاه می‌کند. نگاهش را عمق می‌بخشد. آرام آرام حرف می‌زند: " این همه گل است رنگ به رنگ. این همه گیاه است، جور به جور. این همه پرنده هست، هزار هزار گونه. این همه پروانه هست با هزاران بال‌های رنگارنگ و دل‌فریب. این همه آدم هست. مردها و زن‌ها و بچه‌ها. هر یک با چهره و اندامی بی‌مانند و منحصر به فرد.

این همه رودخانه، با سرودها و آوازهایی که در راه می‌خوانند، با موج‌هاشان و با پیچ و تاب‌هاشان. دریاها با موج‌های آرام و خروشانشان، با ماهی‌های گوناگونشان. بیایان‌ها و شن‌ها، غرق در سکوت. با آن همه خزنده. آن همه جنگل، همه انبوه. درخت‌ها، با دانه‌هایشان که مدام می‌رویند و ریشه می‌کنند، با میوه‌های شادابشان که به ما لذت خوردن را می‌دهند، لذت تماشا کردن و لذت کاشتن و افزودن.

کره‌ی زمین را بکشید با ستارگان شب و ماه که می‌درخشند و تاریکی را می‌پوشانند. خانه‌های خودتان را بکشید که در آن‌ها زندگی می‌کنید. زندگی، که همه چیز در آن هست. کبوترها را بکشید قوها، مرغابی‌ها، اردک‌ها، قمری‌ها و پرستوها را. جانورانی را بکشید که مثل خودتان می‌دوند، بازی می‌کنند، غذا می‌خورند، بزرگ می‌شوند، درس می‌خوانند، می‌فهمند و زندگی می‌کنند.

اگر همه‌ی این چیزها را ندیده‌اید، بدون شک بسیاری از آن‌ها را دیده‌اید. شکل هر کدام از آن‌ها را که دیده‌اید و دوست دارید بکشید.

بچه‌ها در رویاهاشان غرق هستند و فقط صدای معلمشان را می‌شنوند که برای آن‌ها سخن می‌گوید: " آرزوهایتان را بکشید. آن‌چه در خیال دارید بکشید. هر چه را نقاشی کنید، قسمتی از زندگی خودتان، قسمتی از خودتان و زندگی خودتان است. همه‌ی این چیزها زندگی ما آدم‌ها است که دست خدا آن‌ها را ساخته است و در اختیار ما گذاشته است."

بچه‌ها آهسته آهسته دفتر نقاشی‌شان را باز می‌کنند. مدادهای رنگارنگشان را بیرون می‌آورند. مشغول کشیدن می‌شوند. هر یک خیالی دارند. هر یک در رویایی فرو رفته است و هر یک ذوق و شوق خودش را می‌کشد.

معلم قدم می‌زند. چشم‌هایش را روی کاغذهای شاگردانش می‌سراند. می‌بیند هر کس دارد بخشی از زندگی خودش را می‌کشد. هر کس چیزی را می‌کشد، همان طور که خودش آن را می‌بیند، همان‌طور که خودش آن را می‌خواهد.

چشمش به نقاشی فرخنده می‌افتد. می‌بیند دستی کشیده است، ظریف، کشیده، زیبا و مشغول رنگ‌آمیزی آن است. می‌پرسد: " فرخنده، این چیست که می‌کشی؟"

فرخنده به چشم‌های معلم خیره می‌شود. از نگاهش تمام وجود او را حس می‌کند. می‌گوید: " خانم، این دست شماست. مثل دست مهربان خدا که همه چیز را به ما می‌آموزد. همه چیز را به ما یاد می‌دهد. همه چیز را به ما نشان می‌دهد، حتی خدا را ".

منبع:

رووف، علی. آنچه یاد می‌دهیم، آنچه یاد می‌گیرند. انتشارات مدرسه. چاپ اول، 1384

نشانی مطلب در وبگاه :
http://jazirehdanesh.com/find.php?item=6.112.254.fa
برگشت به اصل مطلب