- شبیه‌سازی و دین
تنها، تغییر فطرت توحیدی انسان مذموم است

حذف تصاویر و رنگ‌ها  | تاریخ ارسال: ۱۳۸۴/۳/۱۴ |  نویسنده:    | 

 

گفتگو با دکترابوالقاسم گرجی، استاد دانشکده حقوق دانشگاه تهران و صاحب نظر در مسائل مذهبی پیرامون کلون سازی انسان؛

قرن هاست که انسان ها از طریق لقاح اسپرم و تخمک پدید می آیند و اکنون شیوه جدیدی برای تولید مثل انسان به وجود آمده است. در این شیوه، سلول تخمک را از زن می گیرند، ماده ژنتیک آن را خارج می کنند و ماده ژنتیک سلول غیرجنسی زن یا مردی را درون آن می گذارند. از سلول حاصله، فرزندی پدید می آید که شبیه والدینی خواهد بود که ماده ژنتیک را در اختیارش گذاشته است. یعنی، یا شبیه زن یا شبیه مرد می شود. حال آن که ما نیمی از ماده ژنتیک را از پدر و نیم دیگر را از مادر دریافت می کنیم. از این رو، به هر دو والد خود شباهت پیدا می کنیم. آیا به نظر شما کلون سازی با مفهوم آفرینش الهی منافاتی دارد؟ آیا کلون سازی دخالت در کار خدا و تغییر خلقت الهی است؟

به هیچ وجه. از قرن ها پیش، گیاهان بدون دخالت انسان و از آمیزش گل نر و گل ماده یا بخش نر و ماده یک گل پدید می آمدند. انسان در کار آمیزش آن ها دخالت کرد و به اختیار خود آنها را آمیزش داد، آنها را به هم پیوند زد و حتی میوه ها و گیاهان جدیدی پدید آورد که پیش از آن در جهان سابقه نداشتند. آیا این ها تغییر خلق خداست؟ بشر جانوران وحشی را اهلی کرد، آنها را به اختیار خود آمیزش داد، آیا این ها دخالت در کار خدا و تغییر خلقت الهی است؟ اگر در آیاتی از قرآن عباراتی نظیر «فلیغیرن خلق الله» آمده، منظور این ها نیست وگرنه عمل جراحی حرام است، چون تغییر خلقت خداست! کوتاه کردن موی سر حرام است، چون تغییر خلقت خداست! منظور از تغییر خلقت خدا، تغییر فطرت توحیدی انسان است. یعنی به کمک تلقینات و تعلیمات کاری کنند که انسان درک نکند خدایی هست. در کتب اسلامی هم به همین مورد اشاره شده است. درواقع، این آیه مربوط به شیطان است و شیطان ادعا می کند که خلق خدا را تغییر می دهد، یعنی انسان را به راه باطل می کشاند. البته، من علاوه بر این مسأله، مورد دیگری را تغییر در خلقت الهی می دانم که عقیده خود بنده است و در جایی ندیده ام. اگر اعضای بدن انسان را با اعضای بدن حیوان جابه جا کنند، این نیز تغییر خلقت خداست. برای مثال، اگراعضای بدن الاغ را در بدن انسان بگذارند، این تغییر خلقت خداست.

الاغ، میمون یا هر حیوان دیگری از همان مولکول هایی درست شده اند که در بدن انسان وجود دارد. حال فرد بیماری را در نظر بگیرید که به کلیه نیاز دارد و ما می توانیم کلیه میمونی را پس از ایجاد تغییراتی در آن، به بیمار پیوند بزنیم و جان او را نجات دهیم. آیا صحیح است بگوییم چون این عمل تغییر در خلقت خداست، ما این کار را انجام ندهیم؟

این فرق می کند. منظور من این است که جابه جایی اعضا، انسان را به سمت انحطاط پیش ببرد. این مورد که شما گفتید به سمت کمال است. این اشکالی ندارد. البته، این نظر من است و مفسران، تغییر خلقت خدا را همان تغییر فطرت توحیدی دانسته اند. اما من می گویم، اگر انسان را به اسب و الاغ تبدیل کنیم، یعنی او را به سوی انحطاط پیش ببریم، این هم تغییر خلق خداست. اگر عضوی از اعضای حیوان را به انسان پیوند زنند، آن عضو مقداری هرچند یک میلیاردم روی باطن انسان اثر می گذارد. اما آن قدر کم است که شاید متوجه نشویم.حال اگر بشود همه اعضای انسان را با اعضای حیوان عوض کنند، آن تأثیرات کوچک، کم کم بزرگ می شوند و به تدریج انسان می شود حیوان. به نظر من مقصود از تغییر خلقت انسان که مذموم است، دو چیز است، یکی تغییر فطرت توحیدی انسان و یکی تغییر خصوصیات جسمانی انسان به طوری که به سمت انحطاط پیش رود و همه خصوصیات انسانی او به خصوصیات حیوانی تبدیل شود.

از نظر ما مسلمانان خوردن گوشت خوک حرام است. اما اگر بتوان از اعضای بدن خوک برای پیوند زدن به بیماران نیازمند استفاده کرد، این اشکال دارد؟

ایراد ندارد. چون به سمت کمال است.

اگر از بدن فرد بیمار، کلون سازی کردند و جنین درست شد، سپس از سلول های جنین برای او کلیه درست کردند، این اشکال دارد؟ برخی از علمای مسیحی چون اعتقاد دارند روح در هنگام لقاح اسپرم و تخمک پدید می آید، حتی دستکاری در سلول تخم را مساوی قتل یک انسان کامل می دانند. یعنی احکامی را که برای یک انسان کامل صادق است، برای جنین حتی در مرحله تک سلولی نیز صادق می دانند.

مسلمان ها به دو روح معتقدند، یکی روح حیوانی و یکی روح انسانی. روح حیوانی، مقتضیات حیات را فراهم می سازد، اما روح انسانی در مقتضیات فکر و خرد و عقل مؤثر است. مسیحی ها به این دو روح توجه ندارند. حالا بر اساس روایات می گویند که تا ۴ ماهگی، جنین روح انسانی ندارد. بنابراین، در این زمان بهره گیری از آن برای اهداف انسانی اشکالی ندارد. این که کیفیت روح چیست نیز، دو نظر وجود دارد. برخی روح را جدا از مقتضیات جسمانی می دانند. بنده تصور می کنم می شود از همان لوازم مادیات باشد.

استاد مطهری در کتاب مقالات فلسفی به همین دو نظر اشاره کرده اند و می گویند همین اجزای مادی در سیر تکاملی خودشان، روح را به عنوان یک کمال جوهری به دست می آورند. درواقع، ایشان روح را بعدی از ماده می دانند که البته منشأ آثاری بیشتر و متنوع تر از آثار ماده می شود: «بدن در سیر تکاملی خود تبدیل به روح می شود، نه این که تصور کنیم روح چیز دیگری است و موقع تولد روح را در جسم فرو می برند و یا در موقع موت روح از بدن خروج می کند. ملاصدرا می گوید طبیعت و ماوراء طبیعت تضاد ندارد، بلکه آنها مثل دو مرتبه از یک وجود هستند. مرتبه اول ناقص تر و در مرتبه بعدی کامل تر...»

بله، بنده معتقدم، همان اوضاع و شرایط مادی در به وجود آمدن درک و شعور و عقل مؤثرند.

اگر از یک جنین ۶ ماهه یا بیشتر برای اهداف انسانی بهره گیریم،آیا اشکال دارد یا باید قبل از ۴ ماهگی باشد؟

تا زمانی که جنین دارای حیات انسانی نشده است، برای اهداف انسانی می توان از آن بهره گرفت. آن ۴ ماهگی معروف نیز براساس روایت هایی است که به نظر من جای بحث دارد. باید بحث شود که چه وقت جنین صاحب حیات انسانی می شود. الان از شخص بالغی که دچار به اصطلاح مرگ مغزی شده و فقط حیات حیوانی دارد، بهره برداری می شود. عضوی از بدن این فرد را که هیچ خاصیتی ندارد و فقط زنده است، به فردی پیوند می زنند که هیچ نقصی ندارد، فقط آن عضو را ندارد. آن عضو به سمت کمال رفته، یعنی اول خاصیت انسانی خود را از دست داده است، اما بار دیگر این خاصیت را به دست آورده است.

فرض بگیرید، زن و شوهری با روش های معمول صاحب فرزند نمی شوند. با استفاده از سلولی از مادر یا سلولی از پدر و بدون دخالت زوج دیگر، فرزندی تولید می شود، فرزندی که کلون مادر یا کلون پدر است. رابطه شرعی فرزند با آن زن و شوهر چگونه خواهد بود؟

ببینید، این گونه روابط، بیشتر جنبه حقوقی دارند تا جنبه حقیقی. به اصطلاح می گویند اعتباری است. برای مثال، ارزش پول، حقیقی نیست، اعتباری است، قراردادی است، یا به عبارت دیگر حقوقی است. گندم ارزش حقیقی دارد، اما طلا بیش تر ارزش اعتباری دارد، البته نمی خواهم خصوصیات این فلز را منکر شوم، ولی به هر حال به طلا ارزش داده اند نه این که ارزش حقیقی داشته باشد. برخی از احکام و مقررات هم ارزش اعتباری دارند. اگر پدر و مادری به روش معمول صاحب فرزند شوند، چون عرف آن بچه را فرزند آنان محسوب می کند، علما می گویند، آن بچه از والدینش ارث می برد. این کلون سازی که شما می گویید، عرف ممکن است فرزند حاصل از کلون یک زن را، فرزند مرد نداند یا برعکس فرزند حاصل از کلون مرد را فرزند آن زن نداند. به نظر بنده اگر جا بیفتد که کودک حاصل از کلون سازی، فرزند هر دو والد است، چون هر دو والد او را بزرگ می کنند و پرورش می دهند، با فرزندی که از طریق معمول به وجود می آید، تفاوتی ندارد. برای مثال، در خرید و فروش می گویند، فروشنده عینی را به معامله بگذارد و تا همین اواخر معتقد بودند که فروش سرقفلی معنا ندارد، چون سرقفلی یک امر قراردادی است و یک امر واقعی نیست که آدم به فلان مبلغ به کسی بفروشد. علما معتقد بودند این تعریفی که برای بیع هست و از عرف گرفته شده، بر سر قفلی صادق نیست و نتیجه می گرفتند که فروش سرقفلی باطل است. بنده نظرم این است که خداوند در قرآن بیع را حلال کرده است و آن چه که خرید و فروش می شده، در طول تاریخ تحولاتی داشته است. از این رو، در گذشته ما با اکراه می گفتیم فلانی سرقفلی مغازه اش را فروخت، اما حالا به طور طبیعی انجام می شود، حتی خرید و فروش تراکم معمول است. اگر به نحوی فرزند حاصله را بتوان استناد داد که به زن و شوهر ارتباط دارد، احکامی مانند ارث نیز همانند فرزندان دیگر بر او صادق است. هرچند در گذشته این نبوده، قابل تصور هم نبوده است.

در عرف جا افتاده، پدر، کسی است که اسپرم می دهد و مادر، کسی است که تخمک را فراهم می سازد. حال زن و مردی را درنظر بگیرید که بدون علاقه به فرزند داشتن، صاحب کودکی شده اند و سپس کودک را در گوشه ای رها کرده اند. زن و شوهر دیگری این کودک را بزرگ می کنند، پرورش می دهند و از او انسانی مفید برای جامعه می سازند. اما زن و شوهری که اسپرم و تخمک را فراهم می سازند و کودک را رها کرده اند، پدر و مادر واقعی محسوب می شوند، حال آن که زن و شوهری که برای آن کودک سال ها زحمت کشیده اند، پدر و مادر واقعی محسوب نمی شوند. من معتقدم پدر و مادر آن کسانی نیستند که اسپرم و تخمک را فراهم می سازند، پدر و مادر کسی است که کودکی را پرورش می دهد. اسپرم و تخمک چیزی نیست جز تعدادی مولکول پروتئین و چربی. الان بشر این امکان را پیدا کرده که از سلول هایی غیر اسپرم و تخمک انسان تولید کند. این سلول ها با بقیه سلول ها تفاوت زیادی ندارند. به نظر شما پدر و مادر واقعی کیست؟

من که به شما گفتم امری است اعتباری. علما معتقدند در انسان اگر از همان راه معمولی فرزندی پدید آمد، از والدین خود ارث می برد و احکام فرزند را دارد. در غیر انسان می گویند تابع مادر است. یعنی اگر برای مثال در گوسفند و گاو، نر و ماده با هم آمیزش کنند و نوزادی به وجود آید، تابع مادر است، یعنی اگر پدر را کسی بفروشد، بچه جزء آن نیست. اما اگر مادر را بفروشد، فرزند کوچک تابع مادر است. به عبارت دیگر، فرزند در انسان به پدر و مادر ربط پیدا می کند، اما در حیوان بیشتر به مادر ارتباط دارد. علما می گویند ما با ادله شرعی به این رسیدیم، عرف نیز چنین نظری دارد. راه پدر و مادری را فقط اسپرم و تخمک می دانند. اما فرضی که شما گفتید قابل تأمل است. در روایات هست که شما سه پدر دارید، پدری که تو را به وجود آورده، پدری که تو را تربیت کرده و پدری که به تو علم آموخته است. از این روایات نیز می توان استفاده کرد. اگر کسی به طریقی به کسی قابل الحاق باشد، فرزند او محسوب می شود، هرچند به قول شما از طریق لقاح اسپرم و تخمک پدید نیامده باشد.

آخرین پرسش ، آیا کلون سازی می تواند مشکلات حقوقی داشته باشد؟

با این طرز تفکری که نسبت به این قضیه هست، می تواند مشکلاتی داشته باشد. مگر این که مرور زمان، این طرز تفکر را عوض کند که معمولا هم عوض می کند. تابع عوض شدن طرز تفکر است.

نشانی مطلب در وبگاه :
http://jazirehdanesh.com/find.php?item=11.144.223.fa
برگشت به اصل مطلب