جزیره دانش- فرزند نمونه
اداره خانواده

حذف تصاویر و رنگ‌ها  | تاریخ ارسال: ۱۳۸۳/۷/۱۴ |  مترجم: آقاي علی زکی زاده | 

 والدین وظیفه دارند شهروندان آینده کشورمان را تربیت کنند. حق والدین نیز بر همین اساس به آن ها داده شده است. البته درست نیست که والدین بخواهند با اشاره به این مسئولیت اجتماعی ، حق خود را در زندگی آنان اثبات کنند. تربیت کودک از زمانی شروع می شود که اثبات منطقی و معرفی حقوق اجتماعی به او امکان پذیر نیست. از طرف دیگر کودک نمی تواند بدون قبول این اصل اجتماعی تربیت شود. لذا پذیرش اولیه این اصل نباید بر اساس دلیل و مدرک باشد بلکه به عنوان حقی که به بزرگترها داده شده است پذیرفته شود. ارزش و قدرت آن نیز در این حقیقت نهفته است که در نگاه ساده کودک خود به خود اثبات شده است. پدر و مادر باید چنین جایگاهی در چشم فرزندانشان داشته باشند .

AWT IMAGE

گاهی این پرسش مطرح می شود که « اگر کودک از دستورات والدینش اطاعت نکند، چه باید کرد؟» این « اطاعت نکردن » به این معنا است که والدین در اداره خانواده موفق نبوده اند. معمولا والدینی که کودکان آنان «اطاعت نمی کنند» چنین تصوری می کنند که نفوذ والدین در زندگی فرزندان یک پدیده ذاتی و یک موهبت است و کسانی که فاقد آن هستند ، درباره آن نمی توانند کاری بکنند . آنان فقط می توانند به حال کسانی که آن را دارند، غبطه بخورند. این والدین اشتباه می کنند. نفوذ والدین در هر خانواده ای می تواند به دست آید.

متاسفانه بعضی والدین اختیار و نفوذ خود را روی فرض های اشتباه استوار کرده اند. تنها می خواهند که فرزندانشان مطیع و فرمانبردار باشند. این اشتباه است که فرمانبرداری را هدف نهایی خود بدانیم. فرمانبرداری تنها یکی از ابزارهایی است که برای تربیت کودک استفاده می شود. والدینی که به اهداف خود فکر نمی کنند، فرمانبرداری را تنها به خاطر فرمانبرداری می خواهند. به این معنی که اگر فرزندان مطیع باشند، آنان نیز دغدغه ای ندارند و آرام می شوند. در حقیقت این آرامش هدف واقعی آنان است. آنان برای به دست آوردن این فرمانبرداری تمام اهداف دیگر را قربانی می کنند و فرزندانشان مطیع ولی ضعیف تربیت می شوند . حق اختیار و نفوذ والدینی که بر اساس چنین فرض های اشتباهی استوار شده باشد، به سرعت ویران می شود.

بعضی والدین فرض ها و دستورالعمل های اشتباه زیادی را برای اداره خانواده به کار می گیرند که به برخی از آنها اشاره می کنیم .

  • حکومت فرمانبرداری

این نوع نه تنها مضرترین نوع اداره خانواده است بلکه هراس انگیزترین آنها است . معمولا پدر ها از این شیوه استفاده می کنند. پدر در خانه همیشه غرش کنان می چرخد، همیشه عصبانی است، برای هر ناچیزی طوفان به پا می کند، تنها به فکر گیر دادن است، هر پرسشی را سرکوب و هر اشتباهی را تنبیه می کند. این ، حکومت فرمانبرداری بی چون و چرا است !

رعب و وحشتی که پدر ایجاد می کند همه خوانواده را در هراس نگه می دارد؛ نه فقط فرزندان بلکه مادر نیز در هراس است . ضرر آن نه فقط به خاطر ترساندن کودک بلکه به این دلیل نیز هست که مادر به صفر مطلق تبدیل شده است! این گونه رفتار یاد می دهد که همیشه باید از بابای ترسناک خود فاصله بگیرند و این روش آنان را بزدل و دروغگو و از طرف دیگر جنایتکار بار می آورد. از این کودکان پریشان و بی روح، جوانانی پدید می آید که به درد هیچ چیز نمی خورند. فقط دری وری می گویند و انتقام گیرهای حقیری می شوند که در تمام زندگی در رنج و آزار بوده اند. فقط والدین بی فرهنگ این شیوه وحشی و دور از تمدن را در اداره خانواده به کار می گیرند و خوشبختانه اکنون در حال از بین رفتن است .

  • حکومت بی اعتنایی

پدرها و مادرهایی وجود دارند که اعتقاد دارند برای این که فرزندان مطیعی داشته باشند باید با آنان خیلی کم گفتگو کنند، از آنان فاصله بگیرندو فقط نقش یک مافوق را بازی کنند. پدر به محل کار خود پناه می برد و به ندرت خود را نشان می دهد. جدا غذا می خورد و جداگانه خود را سرگرم می کند و دستورات ایشان نیز از طریق مادر به خانواده منتقل می شود. گاهی نیز مادرها این گونه می شوند. آنان زندگی و تمایلات خود را دارند و فرزندان نیز خود را تحت نظر پرستار یا کارگر خانه می بینند. این گونه اداره کردن خانواده بی فایده است و این خانواده سازماندهی نامعقولی دارد .

  • حکومت فیس و افاده

این گونه رفتار نیز شیوه دیگری از «حکومت بی اعتنایی» است و شاید حتی از آن مضر تر باشد . اگر چه هر شهروندی به کشور خود خدمت می کند ولی بعضی والدین خدمات خود را بسیار مهم جلوه می دهند و همیشه آنها را لحظه به لحظه به فرزندانشان یادآوری می کنند. از خودشان به صورت اغراق آمیزی تعریف می کنند و با چاخان و دروغ در خانه می گویند که این کار را تنها او می تواند انجام دهد. روی دستاوردهای خود پیله می کنند و خدمات دیگران را بی ارزش جلوه می دهند . کودک نیز تحت تاثیر این رفتار به دوستانش چاخان می گوید و برای خودنمایی می گوید «پدر من این جوریه، پدر من اون جوریه، پدر من نویسنده است، پدر من مشهور است .» در این فضای شکوهمند و پر دبدبه و کبکبه ، پدر « مهم و بزرگ » نمی داند که فرزندانش به کجا رهنمون می شوند .

گاهی مادران نیز این گونه رفتار می کنند. لباس ویژه، ملاقات های مهم یک گشت در استراحتگاه ، همگی امکان ایجاد فضای پر از چاخان و دروغ را فراهم می آورد و باعث جدا شدن فرد از مردم و فرزندانش می شود .

  • حکومت دیوان سالارانه

در این شیوه والدین به کودک توجه دارند. با او بازی می کنند، ولی با تشریفات و دیوان سالاری با او برخورد می کنند. آنان اعتقاد دارند که کودک باید هر کلمه ای را که از دهانشان خارج می شود، با قطعیت بپذیرد و مقدس بشمارد. دستورات با لحن سردی صادر و به سرعت نیز قانون می شود. این والدین بیش از هر چیزی از این می ترسند که بچه ممکن است فکر کند « بابا اشتباه می کند، بابا یک مرد قوی نیست » . اگر بابا بگوید « فردا باران می بارد و کسی نمی تونه بیرون بره" و فردا باران نبارد، باز هم کسی نباید بیرون برود. اگر بابا سینما را دوست ندارد، او هم نباید به سینما برود. بابا دستور تنبیه بچه را صادر می کند و بعد می فهمد که اشتباه بچه سزاوار این تنبیه نیست. ولی بابا تنبیه را عوض نمی کند : « من یک بار این را گفته ام ، پس باید اجرا شود .» همیشه چیزی هست که این باباها خود را با آن مشغول کنند. بچه هر کاری که می کند، او نوعی اشتباه در آن می بیند و فورا یک دستور و قانون جدید صادر و بچه را با دستورات و فرمان های پیاپی اذیت می کند. به زندگی ، تمایلات و رشد بچه توجه نمی شود . او تنها به حکومت مو به مو و دقیق اوامر بی پایان خویش در خانواده توجه دارد .

  • حکومت استدلال

در این حالت والدین، کودک را با دستورالعمل ها و صحبت های بی پایان می فرسایند . والدین به جای گفتار مختصر و کوتاه، کودک را رو به روی خود می نشانند و مکالمه پر حرف و کسل کننده ای را آغاز می کنند. این والدین اعتقاد دارند که آموزش مدبرانه و خردمندانه شامل موعظه ها و پند های بی پایان است. در چنین خانواده ای خنده و خوشی ناچیزی وجود دارد. والدین با تمام وجودشان سعی می کنند پرهیزگار باشند و در برابر فرزندانشان معصوم جلوه کنند. آنان فراموش می کنند که کودک کودک است و زندگی خاص خودش را دارد و باید به زندگی او احترام گذاشت.کودکان از بزرگسالان بسیار پر شور و هیجانی تر هستند. کودکان کم کم و بسیار آهسته فکر کردن را آغاز می کنند و مکالمه های پی در پی والدین و ایراد گیری و نق زدن های بی پایان آنان موجب سرعت گرفتن این فرایند آهسته نمی شود. والدین هرگز نمی توانند از این طریق در اداره خانواده موفق باشند .

  • حکومت عشق

بسیاری از والدین تصور می کنند که اگر کودک پدر و مادرشان را دوست داشته باشد از آنان اطاعت خواهد کرد. آنان برای به دست آوردن دل کودک با سیلابی از کلمات محبت آمیز، نوازش های زیاد و مهربانی افراطی به کودک هجوم می آورند. هر گاه کودک اطاعت نکرد به او می گویند « آیا بابا را دوست نداری ؟» . این خانواده در دریایی از «ننه من غریبم بازی» و آه و ناله های غلو آمیز غرق می شود . والدین با نگاه آرزومندانه از فرزندانشان تقاضای عشق و محبت دارند. مادر در حضور بستگان و جلوی چشم کودک می گوید: « بچه ام بابا و مامانش را خیلی دوست دارد، اون یه بچه دوست داشتنیه . »

این مسیر خطراتی دارد . کودک به زودی متوجه می شود که می تواند هر وقت بخواهد پدر و مادرش را فریب دهد. تنها چیزی که نیاز دارد این است که نشان دهد به آنان علاقه دارد. از همان سنین پایین می فهمد که می توان با مردم با دورویی و ظاهر فریبی ارتباط برقرار کرد و نسبت به دیگران بدگمان و منفی باف بود. از طرف دیگر کودک ممکن است به جز والدینش به همه مردم به چشم غریبه ای نگاه کند که هیچ محبت و عشقی ندارند و رفاقت و دوستی نمی دانند. این خطرناک ترین شیوه ادارهء خانواده است که باعث ایجاد ریاکاری و دورویی و خودخواهی در کودک می شود. اولین قربانی ها نیز اغلب خود والدین هستند .

  • حکومت مهربانی و آرامش

این احمقانه ترین روش اداره خانواده است. فرمانبرداری در این شیوه از بوسه ها و خواهش ها به دست می آید و کودک از طریق تسلیم شدن و ملایم بودن و خوب بودن به اطاعت ترغیب می شود. پدر و مادر در چشم بچه فرشته خوبی هایند که اجازه هر کاری را می دهند و از آنان ایراد نمی گیرند . این والدین خصوصیات ویژه ای دارند. از هر ناراحتی و مشکلی در خانواده می گریزند و ترجیح می دهند در آرامش زندگی کنند . برای رسیدن به این آرامش، حاضرند هر چیزی را قربانی کنند. به زودی این کودکان هستند که به والدین مسلط می شوند . عدم مقاومت و پافشاری والدین در را روی همه تمایلات و هوس ها و میل های زودگذر کودک باز می کند . گاهی والدین تصمیم می گیرند که اندکی مقاومت از خود نشان دهند ولی دیگر خیلی دیر شده است .

  • حکومت دوستی

خیلی وقت ها والدین حتی بیش تر از این که کودک به دنیا بیاید با هم دیگر عهد می بندند که کودک دوست ما خواهند بود. البته خیلی خوب است. والدین و فرزندان باید دوست باشند. ولی در این روابط والدین همیشه باید مقام خود را به عنوان اعضای بزرگتر خانواده و فرزندان به عنوان اعضای کوچک تر که در حال پرورش هستند حفظ کنند . اگر دوستی ها فراتر از این رود، فرزندان تربیت والدین را آغاز می کنند! این شیوه را اغلب اندیشمندان و روشنفکران استفاده می کنند. فرزندان پدر و مادرشان را به اسم کوچک صدا می زنند، همدیگر را مسخره می کنند، با پررویی با آنان صحبت می کنند و در هر موضوعی با آنان بحث می کنند . این دوستی واقعی نیست، زیرا هیچ دوستی بدون درک و احترام به موقعیت های دو طرف امکان پذیر نخواهد شد.

  • حکومت رشوه خواری

غیر اخلاقی ترین شیوه برای اداره خانواده است. والدین برای خریدن فرمانبرداری فرزندان وعده تشویق و هدیه و در واقع نوعی رشوه به آنان می دهند. والدین می گویند: « اگر به حرف من گوش بدی، برایت یه اسباب بازی می خرم، اگر از من اطاعت کنی با همدیگر به سیرک می رویم .» البته مقداری تشویق و ترغیب در هر خانواده ای ضروری است ، چیزی شبیه هدیه، ولی هرگز نباید به کودک برای این که اطاعت کند و رابطه خوبی با والدین داشته باشد، جایزه بدهید. ممکن است برای خوب درس خواندن یا موفقیت در انجام کار دشواری به کودک جایزه بدهید. ولی در این مواقع نیز نباید برای تشویق او قبل از انجام کار یا درس خواندن، وعده جایزه بدهید .

چندید روش که بعضی از والدین برای اداره خانواده از آنها استفاده می کنند را مورد توجه قرار دادیم . روش های دیگری نیز وجود دارد : از طریق خوش بودن، با کودک مانند مرد برخورد کردن یا از طریق روش های دانشمندانه .

بعضی از والدین اصلا به چگونگی اداره فرزندان خود فکر نمی کنند. هر جوری که شد زندگی می کنند و فرزندانشان را الله بختکی تربیت می کنند. یک روز برای مورد ناچیزی بچه را تنبیه می کنند، روز دیگر وعده جایزه می دهند ، روز بعد دوباره بچه را تنبیه می کنند. این والدین همیشه در حال جوش و خروش اند و مانند مرغ سر کنده این ور و آن ور می روند، کاملا ناتوانند و نمی فهمند که چه کاری می خواهند انجام بدهند. گاهی نیز پدر شیوه ای را برای اداره فرزندان انتخاب می کند و مادر شیوه ای دیگر را. فرزندانشان نیز باید سیاستمدار شوند و بر اساس منافعشان به سوی پدر یا مادر تمایل پیدا کنند !

فراموش نکنید که پایه اصلی اداره خانواده زندگی و شغل والدین، فعالیت های آنان به عنوان یک شهروند و رفتارشان است . اگر والدین خردمندانه زندگی کنند و اهداف واضح و قابل توجهی داشته باشند، اگر به اعمالشان کاملا هوشیار باشند به تلاش فراوان برای یافتن برنامه های ساختگی برای اداره خانواده خود نیازی نخواهند داشت. فرزندان از همان ابتدا به کارهایی که پدر و مادرشان می کنند ، به جایی که کار می کنند و به موقعیت اجتماعی آنان علاقه مند می شوند . این خیلی اهمیت دارد که کودک ببیند شغل والدینش از نظر اجتماعی ارزشمند است و جدا از جامعه یا خلاف جهت آن نیست . فرزندان نباید احساس کنند که والدینشان چاخان می کنند . والدین باید بزرگان کشورشان را به آنان بشناسانند و خودشان تلاش و موفقیت آنان را مایه سربلندی و الگوی خود قرار دهند . اگر فرزندتان را به گونه ای تربیت کنید که از زحمات و موفقیت های والدین خود احساس سربلندی و افتخار کند، در تربیت او موفق بوده اید .

ولی والدین نه تنها عضو خانواده بلکه عضو جامعه نیز هستند و در نظر فرزندانشان باید به عنوان عضو فعال جامعه مطرح باشند. رخدادهای بین المللی و دستاوردهای ادبی همگی باید در فکر و احساس والدین تاثیرگذار باشند . تنها شهروندان واقعی کشور و والدینی که با تمام وجودشان زندگی می کنند در اداره و پرورش فرزندانشان موفق می شوند. ولی شما نه تنها شهروند بلکه پدر یا مادر نیز هستید. شغل شما این است که بهترین باشید. باید بدانید که فرزندتان به چه چیزی علاقه دارد، چه چیزی را دوست دارد و ازچه چیزی متنفر است. چه می خواهد و چه نمی خواهد، دوستان او کیستند، با چه کسانی بازی می کند و به چه نوع بازی مشغول است، چه چیزی می خواند و خواندن آن چه تاثیری روی او می گذارد و او چگونه فعالیت های مدرسه اش را انجام می دهد . والدین باید از ارتباط فرزندانشان با معلمان و از مشکلات و رفتار آنان در کلاس درس آگاه باشند. شما این چیز ها را باید از همان ابتدای رشد کودک بدانید. در این صورت، شما ناگهان با مشکلات، گرفتاری ها و پیامدهای ناخوشایند متعجب نخواهید شد، زیرا آینده را می بینید و جلوی ناخوشایندها را می گیرید .

این بدان معنا نیست که والدین باید با پرسش های پیاپی و جاسوسی ازاحوال فرزندشان مطلع شوند. از همان ابتدا اوضاع را به گونه ای رقم بزنید که کودک خودش همه چیز را به شما بگوید و دوست داشته باشد که شما نیز مطلع شوید. دوستان فرزندانتان را دعوت کنید، با آنان صحبت کنبد و با خانواده هایشان آشنا شوید. این ها وقت زیادی نمی گیرند و تنها توجه صمیمانه ای به فرزندان و زندگی آنان است. آنان این توجه شما را دوست دارند و به خاطر آن به شما احترام می گذارند. در این صورت، خواست های شما مورد توجه آنان قرار می گیرد.

کمک کردن به فرزندان قدرت نفوذ شما را در آنان بیشتر می کند. هر بچه ای گاهی به توصیه و کمک نیاز پیدا می کند. ممکن است از شما تقاضای کمک نکند ولی شما خود هر وقت که لازم شد به آنان کمک کنید. گاهی کمک می تواند در قالب یک شوخی یا گاهی با پیشنهاد یا راهنمایی مطرح شود. کمک والدین نباید تحمیلی ، ملال آور و کسل کننده باشد . گاهی لازم است به او اجازه دهید خودش بر مشکل غلبه کند و به تنها یی مسائلی را حل کند که برایش خیلی پیچیده است. کودک باید یاد بگیرد که بر مشکلات و موانع غلبه کند ولی نباید به خاطر یک مشکل دچار یأس و نومیدی شود . مطمئن شوید که خودش می تواند به تنهایی کاری را انجام دهد. اجازه دهید این اعتماد و اطمینان شما را ببیند. او باید همیشه شما و مراقبت عاقلانه شما را کنار خود احساس کند و در همان حال بداند که شما از او چیزی می خواهید و اجازه هر کاری را به او نمی دهید بلکه مسئولیتی نیز بر عهده او گذاشته اید .کودک نباید فکر کند که راهنمایی های خانواده تنها برای خوشایندی خودشان است بلکه بفهمد که شما وظیفه خود را در قبال جامعه انجام می دهید.

در آخر به این نتیجه می رسیم که اداره صحیح و واقعی خانواده ضروری است . اداره صحیح بر اساس کار اجتماعی والدین، احساس اجتماعی آنان، آگاهی آنان از زندگی فرزندانشان و توجه داشتن به مسئولیت بچه ها ، استوار است .

منبع : http://www.marxists.org/reference/archive/makarenko/works/lectures/lec02.html

نشانی مطلب در وبگاه جزیره دانش:
http://jazirehdanesh.com/find.php?item=1.51.108.fa
برگشت به اصل مطلب