Home Home Information Contact Site Map Library English Site
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی
ایرانی کیست
ایران باستان
دوران اسلامی
ایران معاصر
دانش ایرانیان
نوآوری‌های ایرانی
نام آوران ایران
در پایگاه‌های دیگر
پیرامون شاهنامه
معرفی کتاب
یادگارهای باستانی
بازتاب تمدن ایرانی
ایران‌نامه
برترین‌های تالار ایران
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
آخرین مطالب بخش
:: چرا میان آتن و ایران جنگ درگرفت؟
:: آنچه ابن‌سینا از ایران باستان آموخت
:: نه شرقی نه غربی نه تازی
:: ابران را چرا باید دوست داشت
:: نخستین فرمانروایی ایرانی چگونه پدید آمد؟
آخرین مطالب سایر بخش‌ها
:: نقش کتابخانه‌های دیجیتال چندرسانه‌ای در پیشرفت آموزش
:: چه چیزی دختران را دختر می‌سازد؟
:: ترویج علم با دانش‌نامه‌های الکترونیکی
:: کتاب‌های اخترشناسی و فضا منتشر شد
:: پژوهشگر تاریخ علم چه کار می کند؟
:: ریش دراز
:: بزمجه: یادگار دایناسورها
:: یوسف ثبوتی: بنیان‌گذار نخستین رصدخانه‌ی پژوهشی ایران
:: سرشت علم و جایگاه آن در استانداردهای آموزش علوم
:: سرگذشت کتاب مرجع در ایران
بازسازی تخت جمشید

AWT IMAGE

آشنایی با سیستان

AWT IMAGE

جاهای باستانی ایران

• تخت جمشید

• زیگورات چغازنبیل

• بیستون

• تخت سلیمان

• گنبد سلطانیه

• هفت تپه

• ارگ بم

• شهر آیاپیر

• شهر سوخته

موزه‌های ایران

موزه‌ی ملی ایران

موزه‌ی کاخ سعدآباد

موزه‌ی فرش ایران

موزه‌ی رضا عباسی

موزه‌ی شیشه سرامیک

موزه‌ی کاخ نیاوران

موزه‌ی کاخ گلستان

موزه‌ی آستان قدس

موزه‌ی قرآن

موزه‌ی هنرهای معاصر

:: ایران باستان : چرا میان آتن و ایران جنگ درگرفت؟ ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۶/۱۳ | نویسنده: آقاي حسن سالاری | 

هنگام لشکرکشی داریوش به سرزمین سکاها در اروپا، هیستیایوس، فرمانروای میلتوس، به او یاری رساند. او از پل شناور دانوب که به فرمان داریوش ساخته شده بود، پاسبانی کرد. داریوش پس از بازگشت از سرزمین سکاها به سارد رفت و هیستاسیوس را به حضور خواست تا به او پاداش دهد. او از داریوش خواست سرزمین میرکینوس را به او بدهد تا در آن شهری بسازد. داریوش او را به آرزویش رساند و او ساخت شهر را آغاز کرد.
    اندکی بعد، مگابازوس نگرانی خود را از پیشرفت هیستیایوس آشکار کرد. او به داریوش نوشت که اگر هیستیایوس در آن سرزمین پُر درخت و سرشار از نقره، شهری بسازد و مزدوران یونانی را به خدمت بگیرد، ممکن است سر به شورش بگذارد. از این رو، داریوش از هیستیایوس خواست که به عنوان مشاور ارشد همراه او به شوش برود. او مگابازوس را نیز به شوش بُرد و اوتانس به جای او فرمانده سپاه آسیای صغیر شد.
    در این هنگام اداره‌ی شهر سارد به آرتافرنه، برادر داریوش و اداره‌ی شهر میلتوس به آریستاگوراس، داماد و پسرعموی هیستیایوس سپرده شد. آریستاگوراس می‌خواست بر جزیره‌ی ناکسوس و دیگر جزیره‌های سیکلاد در دریای اژه دست یابد. از این رو، به نزد آرتافرنه رفت و به او گفت که دست یافتن به این جزیره‌های آباد بسیار آسان است. آرتافرنه با هماهنگی داریوش، سپاهی به فرماندهی مگاپات در اختیار او گذاشت.
    لشکرکشی به ناکسوس با پیروزی همراه نبود، زیرا میان آریستاگوراس و مگاپات اختلاف اُفتاد. آریستاگوراس که هزینه‌ی بسیاری برای این لشکرکشی پرداخته بود و از بازخواست آرتافرنه می‌ترسید، تصمیم گرفت شورشی در ایونیا بر پا کند. او به اسپارت رفت و به کلئومِنِس گفت که پارس‌ها ثروت بسیار دارند و در نبرد به اندازه‌ی یونانی‌ها توانمند نیستند. با وجود این سخنان فریبنده، شاه اسپارت از او خواست هرچه زودتر از آن شهر برود.
    سپس آریستاگوراس به آتن رفت و در مجمع عمومی آن شهر سخنرانی کرد. او باز هم از سُستی ایرانیان در نبرد و انبوهی دارایی‌های آنان گفت. همچنین گفت که مردم میلتوس، ریشه‌ی آتنی دارند و شایسته نیست که زیر فرمان بیگانگان باشند. سرانجام او توانست با وعده‌های بسیار، مردم آتن را با خود همراه کند. به نظر می‌رسد چنان‌که هردودوت می‌گوید: «فریب دادن جمع آسان‌تر از فریب دادن فرد است.»
    دو عامل دیگر نیز در شورش ایونیا نقش داشتند. یکی، فرمانروای پیشین شهر آتن، هیپیاس بود که مردم او را از شهر بیرون کرده بودند و نزد آرتافرنه از آتنی‌ها بدگویی می‌کرد. او به آرتافرنه گفته بود اگر بار دیگر فرمانروای آتن شود، آن شهر را برای همیشه به زیر فرمان پارس‌ها خواهد بُرد. دیگری، هیستیایوس، پدر زن آریستاگوراس، بود که در شوش نزد داریوش به سر می‌بُرد. او با نوشتن نامه‌ای دامادش را به شورش تحریک کرد.
    سرانجام آتنی‌ها بیست کشتی جنگی برای کمک به مردم ایونیا فرستادند. مردم اِرِتریا نیز همراهی کردند و پنج کشتی فرستادند. آن‌ها همراه با سپاه میلتوس به فرماندهی برادر آریستاگوراس به شهر سارد، تختگاه لیدیا، یورش بردند. آرتافرنه که در دژ شهر بود، در امان ماند اما برخی از کلبه‌های علفی و بام‌های گالی‌پوش در آتش سوختند. آتش به یکی از پرستشگاه‌های شهر نیز رسید و همین باعث خشم مردم لیدیا شد.
    لیدیایی‌ها و پارسیان سارد به ضدحمله دست زدند و یورشگران را از شهر بیرون راندند. آتنی‌ها از پشتیبانی آریستاگوراس دست کشیدند و به شهر خود بازگشتند. با این همه، او به شورش جزیره‌ی قبرس و سرزمین‌های پیرامون آن کمک کرد. این شورش‌ها پس از یک سال به دست سپاه اعزامی داریوش فرونشانده شد. با نزدیک شدن سپاه داریوش به میلتوس، آریستاگوراس گریخت و در یکی از شهرهای تراکیه کشته شد.
    پس از فرونشاندن شورش ایونیا، داریوش سپاهی را به فرماندهی داتیس و پسر آرتافرنه به سوی یونان فرستاد. این سپاه شهرهای ناکسوس و  اِرِتریا را گشود و سپس به پیشنهاد هیپیاس، فرمانروای پیشین شهر آتن، با کشتی به دشت ماراتون در شمال شرقی آتن نزدیک شد. سپاه آتن و سپاه پارس در برابر هم صف‌آرایی کردند. سپاه پارس قلب سپاه آتن را در هم شکست اما به دلیل مقاومت آتنی‌ها، به درون کشتی‌ها عقب‌نشینی کرد و بازگشت.
    هرودوت در یک‌جا می‌گوید که حدود نیمی از فرماندهان آتنی در ماراتون کشته شدند و «چه بسیار فرزندان دیگر آتن و از برجسته‌ترین آنان که در این جنگ کشته شدند». در جای دیگر می‌گوید که فقط 192 نفر از آتنی‌ها و حدود 6400 تن از سپاه پارس‌ کشته شدند. به‌راستی چگونه ممکن است از سپاه بیست هزار نفری پارس بیش از یک سوم آن‌ها اما از سپاه ده هزار نفری آتن فقط 192 نفر کشته شوند؟!


آریستاگوراس رفتاری شایسته‌ی تحسین نداشت، زیرا پس از آن که همه‌ی سرزمین ایونیا را دچار آشوب کرد و دست به عملیاتی بزرگ زد، همین که رویدادها به میل او پیش نرفت، درصدد فرار برآمد. تاریخ هرودوت، جلد پنجم

  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


کد امنیتی را در کادر بنویسید >
::
کلیدواژه ها: داريوش | ايران | آتن | آريستاگوراس |
دفعات مشاهده: 50607 بار   |   دفعات چاپ: 1095 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 121 بار   |   0 نظر
تالار ایران
Persian site map - English site map - Created in 0.108 seconds with 1520 queries by yektaweb 3302