Home Home Information Contact Site Map Library English Site
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی
سرمقاله
پیشگامان آموزش
نخستین مدرسه ها
کتاب های درسی
محصولات کمک آموزشی
تاریخ آموزش
تصویرگران کتاب های درسی
شاعران کتاب‌های درسی
خبرهای آموزشی
برترین‌ مقاله‌ها
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
آخرین مطالب بخش
:: آینده‌ی ایران در دست معلمان با ایمان
:: سامانه‌‌ی یکپارچه‌ی پرورش خلاقیت در دانش‌آموزان
:: دانش‌آموزان از تاریخ چه باید بیاموزند؟
:: ویژگی‌های کتاب درسی
:: سپاس‌گذاری مردم سده از آموزگاران کهن‌ترین دبستان شهر
آخرین مطالب سایر بخش‌ها
:: نقش کتابخانه‌های دیجیتال چندرسانه‌ای در پیشرفت آموزش
:: چه چیزی دختران را دختر می‌سازد؟
:: ترویج علم با دانش‌نامه‌های الکترونیکی
:: کتاب‌های اخترشناسی و فضا منتشر شد
:: پژوهشگر تاریخ علم چه کار می کند؟
:: ریش دراز
:: بزمجه: یادگار دایناسورها
:: یوسف ثبوتی: بنیان‌گذار نخستین رصدخانه‌ی پژوهشی ایران
:: سرشت علم و جایگاه آن در استانداردهای آموزش علوم
:: سرگذشت کتاب مرجع در ایران
آموزش و پرورش ایران

ghatreh_in_jazireh

:: سرمقاله : آینده‌ی ایران در دست معلمان با ایمان ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۱/۱۷ | 

حسن تقی‌زاده (1256-1348ش) از پرآوازه‌ترین شخصیت‌های علمی و فرهنگی ایران است که نقش چشمگیری در رویدادهای سیاسی دوران معاصر به‌ویژه جنبش مشروطه داشت. او در دوران طولانی فعالیت سیاسی خود، همواره به موضوع‌های فرهنگی و اجتماعی توجه داشت. از جمله در یکی از سخنرانی‌های خود که حدود 1292ش در پاریس برای دانشجویان ایرانی انجام داد، از کم‌توجهی به نقش معلمان در جریان جنبش مشروطه انتقاد می‌کند و راه رهایی ایران از بدبختی دیرینه‌ی خود را نگاه ویژه به معلمان و دانش‌اندوزی معرفی می‌کند.

تقی‌زاده در این سخنرانی به شکست‌های ایرانیان از روس‌ها و پیروزی خودکامگان بر آزادی‌خواهان ایران اشاره می‌کند و می‌گوید اگر یک ملت به انقراض اخلاقی نرسیده و پوسیده و افتاده نباشد، این آسیب‌های بزرگ خود  اسباب «تنبه عمومی، یک التفات به اوضاع، یک تجسس علل و یک همت بر پیداکردن سبب حقیقی» و پیداکردن راهی برای اصلاح آن می‌شود. سپس می‌پرسد که در میان اندیشمندان و دسته‌ی پیشرو ایران چه تنبهی حاصل شده، به چه نتیجه‌گیری‌هایی رسیده‌اند و اکنون چه نقشه‌ای را دنبال می‌کنند؟

پاسخ تقی‌زاده به این پرسش‌های مهم این است که پیشروان ایران یا به چیزی فکر نمی‌کنند یا من نمی‌دانم. سپس می‌گوید که فقط یک بار اشاره به درمان حقیقی دردها را در یکی از روزنامه‌ها، آن هم به قلم یک خارجی دیده است. آقای جوردن، مدیر مدرسه‌ی آمریکایی تهران، در روزنامه‌ی رعد نوشته بود: فداکاری حقیقی در راه وطن آن است که جوانانی میهن‌دوست پیدا شوند که حس حقیقی نوزایی و پیشرفت کشور خود را داشته باشند و خود را فدای آموزش و پرورش مردم خود کنند.

میهن‌دوستی راستین

تقی‌زاده در ادامه‌ی سخنرانی خود به تعریف میهن‌دوستی راستین می‌پردازد. او می‌گوید که وطن‌پرستی و ملت‌خواهی و مشروطه‌طلبی حقیقی نه آن است که به واسطه‌ی رقابت یا شهرت و دیدن نیکنامی دیگران با یک هیجان موقتی و شور نامجویانه و اعتقاد خام به رسیدن به سرحد اعلای مقصود پس از غلبه بر دشمن و رسیدن زمان استراحت در یک جهاد فعلی و ظاهری کوتاه وارد شویم، یا این‌که با جمع شدن در یک مجلسی و سخن گفتن و زنده باد ایران گفتن، ایران را زنده تصور کنیم.

سپس برای روشن‌تر شدن منظور خود به رویدادی در روز گشایش رسمی مجلس شورای ملی اشاره می‌کند. او می‌گوید که لوحه‌ای برای سر در بهارستان ساخته بودند و روی آن را با پرده‌ی سیاهی پوشانده بودند.  چون پرده برافتاد یکی از میان تماشاچیان فریاد زد: «زنده باد امپراتور آسیا» و مقصودش مظفرالدین شاه بود. «بیچاره گمان می‌کرد که با اعلان مشروطیت همه‌ی اصلاحات تمام شد، آب رفته به جوی باز آمد و ایران دو هزار و چهارصد سال تنزلی که از عهد داریوش اول تا آن روز کرده در یک روز قطع کرده و باز امپراتور شد.»

به نظر تقی‌زاده اصلاح حقیقی و میهن‌دوستی راستین آن است که «نه به تخدیر و بی‌حس‌کردن دردها و اعضای دردکن و نه پوشاندن موقتی معایب با نقشه‌های رنگین و نه به دادن تریاک به علت سرطان برای اسکات چند ساعتی، بلکه به احیاء و اصلاح و تقویت و جوان ساختن بنیه‌ی طبیعی و پاک‌کردن خون و پرمایه‌کردن قوای غریزی، کمر بسته آید. و آن فقط و فقط و باز فقط علم است، یعنی علوم فرنگستان، علوم این عصر، تمدن غربی، مدارس، کتابخانه‌ها و باز مدارس جدیده و ترجمه‌ی کتب غربی به زبان ملی و باز مدارس.»

تنها راه نجات

تقی‌زاده بزرگ‌ترین گام برای نجات میهن از بدبختی را «تعلیم عمومی» می‌داند و از میهن‌دوستان می‌خواهد که به مردم حالی کنند که نجات قطعی در علم‌اندوزی است. او می‌گوید که این باور را باید چونان شیر به حلق عامه ریخت که نجات در این است و یگانه و تنها راه رهایی و زندگی و خوشبختی، پیشرفت و ثروت و قوت، حفظ دین و اخلاق و عادات ملی، آسودگی و امنیت و عزت و همه‌ی اسباب سعادت دنیا و آخرت در تعلیم عمومی است. به نظر او تا این باور در عموم مردم انتشار نیاید، هیچ راه نجاتی نیست.
 تقی‌زاده می‌گوید برای برداشتن این گام بزرگ نخست باید همه‌ی پیشروان ملت و جوانان تربیت‌شده و میهن‌دوست به بدیهی‌ترین حقایق عالم اجتماعی یعنی «انحصار نجات در علم» ایمان راسخ پیدا کنند. سپس این دسته‌ی ابرار برای انتشار کامل این باور در میان همه‌ی ایرانیان به هر وسیله از وسایل عالم، هم‌دل و فداکارانه بکوشند، «به همان نحوی‌که آقایان روضه‌خوانان ما در دویست سال گذشته سعی در خلق یک عقیده‌ی عامه‌ی راسخ درانحصار نجات اخروی در گریه و روضه نموده و کامیاب شدند.»

تقی‌زاده افسوس می‌خورد که: «هم‌‌وطنان ما هیچ چیز از نجات‌بخشی علم نمی‌فهمند و آنچه به زبان گویند از کثرت تداول است و دلشان کاملا ملتفت نیست و هزارها بار در صحبت دیده‌ام که وقتی که در پی چاره‌ی امری هستند وسایل عاجله و سریعه را (که هیچ وجود ندارد) می‌جویند و تا حرف از علم آوردی با یک خنده و تبسم گویند: بلی آن‌ هم در جای خود صحیح است.» او یادآور می‌شود که مردم ایران در فکر اکنون خود هستند و هرگاه از کارهای بنیادی سخن گفته می‌شود می‌گویند عمر ما وفا نمی‌کند که ببینیم.

ریشه‌ی ناکامی‌ها

تقی‌زاده از یک‌سو ریشه‌ی جهل مردم را «کم‌همتی تربیت‌شدگان» یعنی تحصیل‌کرده‌ها می‌داند که «از فرایض خود نسبت به برادران دیگر غفلت کرده و وظیفه‌ی برادر ارشد را به‌جای نیاورده‌اند.» از سوی دیگر، ریشه‌ی کم‌همتی تحصیل‌کرده‌ها را در جهل مردم و کوتاهی آنان در تشویق خادمان حقیقی خود می‌داند. به نظر او این کوتاهی «باعث عدم نمو حس فدارکاری می‌شود، چه که فداکاری هرقدر خالصانه و به قصد قربت باشد، تشویق و تقبیح عمومی در نمودادن یا ضعیف‌کردن آن ملکه و همه‌ی ملکات اخلاقیه دخالت کلی دارد.»

تقی‌زاده بر این باور است که اگر مردم ایران آن‌قدر حس کافی برای تشخیص خادمان حقیقی داشته و استقبالی را که از ستارخان و باقرخان یا احترامی را که به سپهدار و سردار اسعد می‌کردند از معلمان مدارس و مدیران آن می‌نمودند و به جای آسمان بردن وکلای نامدار مجلس یا روزنامه‌نگار صاحب قلم یا خطیب سخنور، قدری نیز به تشویق بنیان‌گذاران بی نام و نشان مدارس در تهران و شهرستان‌ها می‌پرداختند، امروزه در هر قصبه‌ی ایران مدارس بسیار به خرج خود اغنیای محل داشتیم.

تقی‌زاده یادآور می‌شود که مقصودش این نیست که پیشروان انقلاب ایران حقی به گردن مردم ندارند، بلکه منظورش این است که اگر  بخش کوچکی از پول‌های جمع‌شده در کمیسیون مالیه‌ی انقلاب و خرج باطله‌ی مراسم جشن‌ها، مجلس ختم‌ها، شیرینی‌‌خوری‌ها، انجمن‌های ملی و اوراق روزنامه‌های گوناگون را خرج معارف ملی می‌کردیم، «حالا ایران نیز چشم مالیده و مشغول دهن‌درّه‌های بیداری بود. اگرچه بدون انقلاب نیز آزادی تعلیم نبود، لکن درصد هشتاد مخارج را می‌شد تبدیل به احسن کرد.»

«باید به مردم حالی کرد که نجات آن‌ها دست خودشان است»

 

برای آگاهی بیشتر

مقالات تقی‌زاده، جلد نهم، ص229-245، به کوشش ایرج افشار، انتشارات شکوفان، تیرماه 1356

 تقیزاده در دانشنامهی جزیره

  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


کد امنیتی را در کادر بنویسید >
::
دفعات مشاهده: 4297 بار   |   دفعات چاپ: 1195 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 148 بار   |   0 نظر
آموزش در ایران
Persian site map - English site map - Created in 0.055 seconds with 982 queries by yektaweb 3278