Home Home Information Contact Site Map Library English Site
بخش‌های اصلی
صفحه‌ی اصلی
شاگردان دیروز
تاریخ علم
آزمایشگاه علوم
نام‌آوران ایران
جهان جانوران
دانش‌آموز نوآور
بدن انسان
پرسش‌های علوم
سرزمین من
آن‌چه پسندیده‌اید
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
آخرین مطالب بخش
:: چه چیزی دختران را دختر می‌سازد؟
:: یوسف ثبوتی: بنیان‌گذار نخستین رصدخانه‌ی پژوهشی ایران
:: ابوالقاسم غفاری: هموارکننده‌ی راه آپولو
:: هفت‌سین چیست؟
:: آشنایی با پزشکان و داروشناسان بزرگ
آخرین مطالب سایر بخش‌ها
:: نقش کتابخانه‌های دیجیتال چندرسانه‌ای در پیشرفت آموزش
:: ترویج علم با دانش‌نامه‌های الکترونیکی
:: کتاب‌های اخترشناسی و فضا منتشر شد
:: پژوهشگر تاریخ علم چه کار می کند؟
:: ریش دراز
:: بزمجه: یادگار دایناسورها
:: سرشت علم و جایگاه آن در استانداردهای آموزش علوم
:: سرگذشت کتاب مرجع در ایران
:: دو خدای بی‌مصرف
:: امیراعلم و بهداشت در ایران
:: روزی که ادیسون مرغ شد ::

AWT IMAGE

آن روز بعد از ظهر، ادیسون غرق در تفکر ناپدید شد. پدر که نگران شده بود، همه جا را به دنبال او گشت؛ آبگذر نزدیک خانه، که یک بار نزدیک بود ادیسون در آن غرق شود؛ آسیاب بزرگ شهر که ماشین های بخار پرسروصدای آن همیشه توجه ادیسون را جلب می کرد؛ پیرامون ساختمان الوارسازی پدر و سرانجام پدر او را در حالی که روی حصیرهای انبار پهلوی خانه دراز کشیده بود، یافت. زیر او، لا به لای توده‌ای از تخم‌مرغ‌های شکسته و زرده‌های بیرون زده، تعداد زیادی تخم‌مرغ سالم نیز دیده می شد!

ادیسون پسر کنجکاوی بود که در هر کاری سرک می‌کشید. او با دیدن چیزهای تازه، به فکر فرو می‌رفت و با پرسش‌هایش مردم را به ستوه می‌آورد. سپس برای آزمودن پاسخ‌هایی که شنیده بود، آزماش‌هایی انجام می‌داد. آن روز هم ادیسون در حال آزمایش گفته‌های مادرش بود. او از مادر پرسیده بود که چرا مرغ روی تخم‌هایش می‌خوابد. مادر دلیل آن را برایش توضیح داده بود. او پرسیده بود که چرا مرغ می‌خواهد تخم‌هایش را گرم کند. مادر باز هم پاسخ او را داده بود. ادیسون تصمیم گرفت در این‌باره آزمایشی انجام دهد. نتیجه آزمایش او این شد که مرغ‌ها می‌توانند روی تخم‌ها بخوابند و جوجه بیاورند، اما آدم ها به دلایلی نمی توانند این کار را انجام دهند.
اما مدرسه از این شاگرد کنجکاو استقبال نکرد. مدیر مدرسه مانند همه‌ی معلمان آن زمان، عقیده داشت که دانش و دانستنی‌ها را باید با خشونت به شاگردان آموخت. ادیسون زیاد می‌پرسید و همین موضوع معلم را بیشتر خشمگین می‌کرد. معلم پرسش‌های زیاد او را نشانه کند ذهنی‌اش می‌دانست! ادیسون بارها به خاطر پرسش‌های فراوانش تنبیه شد. سرانجام بدرفتاری معلم، باعث شد ادیسون از مدرسه بگریزد و دیگر به آنجا باز نگردد. ادیسون را پس از آن به مدرسه دیگری فرستادند، اما او این مدرسه را نیز دوست نداشت و اغلب در کلاس درس حاضر نمی‌شد. به ناچار مادرش تصمیم گرفت خودش آموزش او را بر عهده بگیرد.
در نه سالگی، مادر نخستین کتاب علمی را به او داد. نام آن، مکتب فلسفه طبیعی بود. آن کتاب آزمایش‌های ساده‌ای را شرح می‌داد که خواننده در خانه نیز می‌توانست آن‌ها را انجام دهد. زندگی ادیسون با خواندن آن کتاب دگرگون شد. او کتاب را با اشتیاق از آغاز تا پایان خواند و همه‌ی آزمایش‌ها را انجام داد. سپس تصمیم گرفت آزمایشگاهی برای خودش بسازد. او مقداری مواد شیمیایی خرید و خرده ریزه‌هایی از وسایلی مانند سیم، از اینجا و آنجا فراهم کرد و آزمایشگاهی در اتاق خوابش ترتیب داد.

او در آزمایشی باید موی دو گربه را به هم مالش می‌داد تا الکتریسیته ساکن تولید شود. او دم گربه را به سیمی بست، اما تنها نتیجه ای که نصیبش شد، مجروح شدن با پنجه گربه ها بود! در یکی دیگر از آزمایش‌هایش مقدار زیادی بی‌کربنات سدیم (جوش شیرین) به یکی از دوستانش خوراند تا گازی که در معده اش به وجود می آید، او را مانند بالونی که از هوای سبک پر می شود، به هوا بلند کند! پدر آن پسر به دنبال ادیسون بود تا او را به هوا بفرستد، اما دستش به او نرسید.
مادرش همیشه از او پشتیبانی می‌کرد، اما چندی پس از  از متلاشی شدن وسایل خانه، اصرار کرد که آزمایشگاه ادیسون به زیرزمین برده شود. با این همه، سرو صدا و انفجارهای ناشی از آزمایش‌ها گاهی خانه را می لرزاند. با برخاستن صدای انفجار، پدر ترکه‌ای بر می‌داشت تا پسر غیرعادی و یک دنده‌اش را تنبیه کند. اما مادر او را آرام می‌کرد و به او اطمینان می‌داد که پسرشان به درستی می‌داند چه می‌کند. پشتیبانی‌های آن مادر فهیم که به‌راستی پس از آزمایش و تجربه، تنها آموزگار ادیسون بود، باعث شد او ۱۰۹۳ اختراع را در جریان زندگی خود به ثبت رساند.
مردم، ادیسون را جادوگر می نامیدند، زیرا با دست‌های جادویی خود ورق قلع را به صدا و نخ را به روشنایی تبدیل کرد. در واقع، او از هر ماده ای برای تبدیل گذشته به آینده‌ای بهره برد که اکنون از آن ماست.
• برگرفته از: ادیسون در ۹۰ دقیقه، نوشته آنا اسپرول/ترجمه‌ی پریسا همایون‌روز

  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


کد امنیتی را در کادر بنویسید >
::
دفعات مشاهده: 7600 بار   |   دفعات چاپ: 2052 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 306 بار   |   1 نظر
نظرات کاربران
نظر ارسال شده توسط مسعود سلطاني در تاریخ ۱۳۸۷/۵/۲۳
من كتاب اديسون در 90 دقيقه را ترجمه نكرده‌ام. از اين سري فقط اينشتين ترجمه من است. بقيه آنها را پريسا يا پريچهر همايون‌روز ترجمه كرده‌اند. لطف كنيد نام مرا عوض كنيد.
Persian site map - English site map - Created in 0.056 seconds with 948 queries by yektaweb 3503