Home Home Information Contact Site Map Library English Site
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی
نشر الکترونیک
حرف اول
برترین های کتابخانه
آیین نوشتن
تازه‌های نشر
دانش‌نامه‌ها
نویسندگان نامدار
گنجینه کتاب
برترین مقاله‌ها
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
آخرین مطالب بخش
:: ترویج علم با دانش‌نامه‌های الکترونیکی
:: کتاب‌های اخترشناسی و فضا منتشر شد
:: سرگذشت کتاب مرجع در ایران
:: چگونه از اثرات ریزگردها بر سلامت خود بکاهیم؟
:: بازخوانی تاریخ پزشکی معاصر ایران
آخرین مطالب سایر بخش‌ها
:: نقش کتابخانه‌های دیجیتال چندرسانه‌ای در پیشرفت آموزش
:: چه چیزی دختران را دختر می‌سازد؟
:: پژوهشگر تاریخ علم چه کار می کند؟
:: ریش دراز
:: بزمجه: یادگار دایناسورها
:: یوسف ثبوتی: بنیان‌گذار نخستین رصدخانه‌ی پژوهشی ایران
:: سرشت علم و جایگاه آن در استانداردهای آموزش علوم
:: دو خدای بی‌مصرف
:: امیراعلم و بهداشت در ایران
:: چرا میان آتن و ایران جنگ درگرفت؟
کتابک
:: گزیده‌ای از مقاله‌ی دوم مفاتیح‌العلوم ::

باب اول : فلسفه است و شامل سه فصل

فصل اول : اقسام فلسفه‌و اصناف آن

فصل دوم : درباره‌ی علم الهی و آن‌چه به آن مربوط می‌شود

فصل سوم : واژه‌ها و اصطلاح‌هایی که در کتاب‌های فلسفه بسیار به کار می‌رود

نمونه‌ای از فصل اول

فلسفه : این واژه از فیلسوفیا ( Phylasophia ) گرفته شده و یونانی است، مفهوم آن دانش‌دوستی است، چون که عربی‌شده گفته‌اند فیلسوف و سپس فلسفه از آن گرفته شده است.

تعریف فلسفه : شناختن حقیقت چیزها و برگزیدن بهترین راه است برای انجام دادن هر کار و بر دو گونه است: نظری و عملی. برخی منطق را جدای از این دو گونه دانسته و در گونه‌ی سوم قرار داده‌اند و برخی آن را بخشی از دانش نظری می‌دانند. برخی دیگر، منطق را ابزار فلسفه شمرده‌اند و برخی دیگر، منطق را بخشی از فلسفه و هم ابزاری برای به دست آودرن آن دانسته‌اند.

فلسفه‌ی نظری بر سه بخش است:

  1. بخشی که در آن چیزهایی بررسی می‌شوند که عنصر و ماده دارند و آن را علم طبیعی می‌نامند.
  2. بخشی که در آن مطالبی بررسی می‌شود که از عنصر و ماده بیرون است و آن را علم امور الهی می‌نامند و در یونانی ثاولوجیا( Theologia ) نامیده می‌شود.
  3. بخشی که در آن از چیزهایی که عنصر و ماده دارند، سخن گفته نمی‌شود، بلکه درباره‌ی چیزهایی پژوهش می‌شود که در ماده وجود دارد، مانند: مقدارها، شکل‌ها، حرکت‌ها و مانند آن‌ها. این بخش از فلسفه را علم تعلیمی و ریاضی می‌نامند. بنابراین، این دانش بین دانش برتر یعنی الهیات و دانش فروتر یعنی طبیعیات قرار می‌گیرد.

فلسفه‌ی عملی بر سه بخش است:

  1. رفتار مرد با خویشتن یا با شخصی معین و آن را علم اخلاق گویند.
  2. سامان دادن کارهای نزدیکان و آن را تدبیر منزل می‌نامند.
  3. سامان دادن کار همگان و آن را اداره‌ی اجتماع و ملت و کشور می‌گویند.

نمونه‌هایی از فصل‌های دیگر

فنطاسیا ( Phantasia ) : نیروی خیال‌پردازی است و محسوسات را در اندیشه تصور می‌کند، گرچه آن محسوسات در دسترس حواس نباشد. این نیرو را قوه‌ی متصوره و قوه‌ی مصوره می‌نامند.

ارواح (جمع روح) : فیلسوفان آن را بر سه گونه می‌دانند:

  1. روح طبیعی: این روح در تن جانور جای دارد و جایگاهش در کبد است و در جانور و گیاه آن را دارند و از رگ‌های ناجهنده (وریدها) به سراسر بدن پراکنده می‌شود.
  2. روح حیوانی: روحی است که در بدن جانوران سخن‌گو و ناسخن‌گو جای دارد و جایگاهش در قلب است و از آن‌جا از رگ‌ها جهنده (شریان‌ها) در سراسر بدن پراکنده شود.
  3. روح نفسانی: این روح در دماغ (مغز) جای دارد و از آن‌جا از راه عصب‌ها به سراسر بدن راه می‌یابد.

باب دوم : منطق

فصل اول : ایساغوجی (= مدخل)

فصل دوم : قاطیقوریاس (=مقولات عشر)

فصل سوم : باری ارمینیاس (= عبارت)

فصل چهارم : انولوطیقا (= تحلیل)

فصل پنجم : افودقطیقی (= برهان)

فصل ششم : طوبیقی (=جدل)

فصل هفتم : سوفسطیقی (=سفسطه)

فصل هشتم : ریطوریقی (= خطابه)

فصل نهم : بیوطیقی (= شعر)

نمونه‌ای از فصل اول

ایساغوجی : به مفهوم مدخل یا مقدمه است که آن را در یونانی ایساغوجی می‌نامند.

نوع : یعنی مطلق انسان و خر و اسب، که شامل همه‌ی اشخاص و افراد هر گروه می‌شود، مانند زید و عمرو، این اسب و آن خر، و آن‌چه در ذیل هر نوع قرار دارد. بنابراین، نوع کلی است که افراد متعدد را شامل می‌شود.

نمونه‌هایی از فصل‌های دیگر

قاطیغوریاس : نام نخستین کتابی است که ارسطاطالیس در علم منطق نوشته است ولی ایساغوجی نوشته‌ی فرفوریوس() است که آن را به عنوان مدخل و مقدمه برای کتاب‌های منطق تصنیف کرده است. قاطیغوریاس در یونانی به مقوله‌ها گفته می‌شود، مقوله‌ها ده گونه‌اند که قاطیغوریات نامیده می‌شوند.

مقوله‌ها ده‌گانه به این ترتیب است:

جوهر، مقوله‌ی اول : چیزی است که به خودی خود استوار است، مانند آسمان، ستارگان، زمین و جزوهای آن، آب، آتش، هوا، گیاهان، جانوران و عضوهای هر یک از این‌ها.

عبد‌الله مقفع جوهر را عین می‌نامد، همچنین برای همه‌ی مقوله‌ها و دیگر چیزهایی که در فصل‌های این باب آمده است، نام‌هایی وضع کرده است که اهل منطق آن‌ها را نپذیرفته‌اند. من نیز از بازگو کردن آن‌ها پرهیز خودداری کردم و از آن‌چه موزد پذیرش همگان است گواه آوردم.

 [در ادامه، مقوله‌های دیگر توضیح داده شده است؛ کم، کیف، اضافه، متی، این، وضع، له، ینفعل و یفعل] 

استقرا : شناختن چیزی کلی است با شناختن همه‌ی افراد آن. برای مثال، می‌گویند: استقری فلان القری و بیوت السکه، یعنی : فلانی روستاها و خانه‌های آن گذر را بررسی کرد، این سخن هنگامی درست است که کسی همه‌ی آن‌ها را دیده باشد و از هیچ چیز ناآگاه نمانده باشد.

باب سوم : طب

فصل اول : تشریح

فصل دوم : بیماری‌ها و داروها

فصل سوم : غذاها

فصل چهارم : ادویه‌ی مفرده

فصل پنجم : ادویه‌ی مفرده‌ی مشتبه الاسماء

فصل ششم : ادویه‌ی مرکبه

فصل هشتم: وزن‌ها و پیمانه‌های طبیبان

فصل هشتم : نوادر

نمونه‌ای از فصل اول

طبقات چشم : هر طبقه‌ی چشم را به نام چیزی که به آن شبیه است، نام‌گذاری کرده‌اند.

مشیمه : شبیه کیسه‌ای است که بچه‌ی در حال جنینی در میان آن جای دارد.

شبکیه : به شبکه شباهت دارد.

عنکبوتیه : به تار عنکبوت شباهت دارد.

قرنیه : از لحاظ سختی به شاخ شباهت دارد.

ملتحم : سفیدی چشم

نمونه‌هایی از فصل‌های دیگر

سرسام : تب پیوسته همراه با سردرد، بیمار در سر احساس سنگینی می‌کند و سرخی بسیاری در چشمش پدیدار می‌شود و از دیدن نور ناراحت می‌شود.

یرقان : بیماری زردی است، یعنی چشمان و رنگ آدمی به دلیل پر شدن کیسه‌س صفرا و مخلوط شدن صفرا با خون، زرد می‌شود. فرد بیمار را ماروق می‌گویند.

فراریج : جوجه‌ها، این واژه در اصل فارسی است که عربی شده و به مفهوم جوجه‌های ماکیان است.

ادویه‌ی مفرده : این داروها یا گیاهی هستند که از میوه، تخم، گل، برگ، شاخه، ریشه، پوست، عصاره، شیره یا صمغ گیاهان تهیه می‌شوند یا معدنی هستند که از سنگ یا مواد معدنی به دست می‌آیند مانند قار (= قیر) یا حیوانی هستند که از حشره‌ها و اندام‌های جانوران و احشاء و زهره‌ل آن‌ها به دست می‌آیند.

کیموس : کشکابی که در معده در پی گوارش غذا به وجود می‌آید. برای مثال می‌گویند : این غذا در بدن کیموس خوب یا کیموس بد ایجاد می‌کند.

باب چهارم : ارثماطیقی است و شامل پنج فصل

فصل اول : کمیت مفرده

فصل دوم : کمیت مضافه

فصل سوم : اعداد مسطحه و مجسمه

فصل چهارم : عیارها

فصل پنجم : حساب هند و حساب جمل و مبادی جبر و مقابله

نمونه‌ای از فصل اول

ارثماطیقی : علم عدد و از واژه‌ای یونانی Arithmetica

عدد فرد: آن عددی است که به دو نیمه‌ی مساوی تقسیم نمی‌شود، مانند: 3 و 5 ، و بر چند گونه است:

فرد نوع اول : فرد غیر مرکب است، یعنی عددی است که جز بر یک، بر عدد دیگری بخش‌پذیر نیست، یعنی دارای نصف و ثلث و دیگر جزوها نیست مگر آن جزوی که با آن همنام است، مانند : ثلث برای ثلاثه و خمس برای خمسه.

فرد نوع دوم : فرد مرکب است و آن فردی است که بر عدد اول بخش‌پذیر است، مانند : نه که بر سه بخش‌پذیر است.

فرد نوع سوم : فردی است که به خودی خود، از نوع دوم یعنی مرکب است و در مقایسه با عدد دیگر، از نوع اول است، مانند : نه که خود عدد فرد مرکب از نوع دوم است، ولی هرگاه به بیست و پنج افزوده شود  [34=25+9] عددی یافت نمی‌شود که این دو عدد با هم بر آن بخش‌پذیر باشند ] یعنی مقسوم علیه مشترک ندارند [ در حالی که اگر نه با پانزده جمع شود  [24=15+9]  عددی که مجموع این دو عدد یعنی بیست و چهار، بر آن بخش‌پذیر باشد وجود دارد و آن عدد سه است و در عین حال هر یک از این دو عدد به تنهایی بر عدد سه بخش پذیر هستند.

نمونه‌هایی از فصل‌های دیگر

اعداد طبیعی : عددهایی هستند که به ترتیب طبیغی در پی هم می‌ایند و آن‌ها عبارت‌اند از : یک، دو، سه، چهار، پنج، شش تا بی‌نهایت.

حساب هند : مبنای آن بر نه شکل است که این شکل‌ها برای دلالت بر هر عددی تا بی‌نهایت کافی است، مرتبه‌های عددهای این حساب چهار است، به این ترتیب: یکان، دهگان، صدگان، هزارگان. عدد یک در مرتبه‌ی ده، صد، هزار، ده هزار، صد هزار، هزار هزار جای می‌گیرد. عدد دو در مرتبه‌ی بیست، دویست، دو هزار، بیست‌هزار، دویست‌هزار، دو هزار هزار و دیگر عقود تا بی‌نهایت جای می‌گیرد.

همچنین دیگر عقود بر این قیاس است، یعنی سه در مقام سی، سی‌صد، سه هزار، سی‌هزار، سی‌صدهزار، سه هزارهزار جای می‌گیرد و شناخت این ترتیب در جدولی به دست می‌آید که شکل آن چنین است:

یکان

1

2

3

4

5

6

7

8

9

ده‌گان

10

20

30

40

50

60

70

80

90

صدگان

100

200

300

400

500

600

700

800

900

هزارگان

1000

2000

3000

4000

5000

6000

7000

8000

9000

و این دایره‌های کوچک را صفر می‌گویند و در جاهایی که عدد ندارد، برای حفظ مرتبه، صفر می‌گذارند.  [در ادامه، پیرامون حساب هندی بحث شده و مثال‌هایی آورده شده است.] 

جذر : هر عددی است که آن را در خودش ضرب کنی

مال : حاصل ضربی است که پس از ضرب هر عدد در خودش به دست می‌آید، مانند : سه ضرب در سه که می‌شود نه، در این‌جا عدد سه جذر است و عدد نه مال است.

جبر و مقابله : صنعتی است از صنعت‌های حساب، این دانش ابزار نیکویی است برای به دست آوردن پاسخ درست برای مساله‌های پیچیده و مشکل وصیت و ارث و معامله‌ها و فرضیه‌ها. از آن جهت جبر می‌گویند که مقدارهای استثناء در آن جبران می شود و از آن جهت مقابله می‌گویند که مقدارها را برابر هم قرار می‌دهد و مشابه‌ها را حذف می‌کند. مثال این موضوع آن است که در مساله‌ای یک مال منهای سه جذر مساوی شود با یک جذر، پس جبر این مساله چنین می‌شود : مال برابر است با چهار جذر که پاسخ آن شانزده است، زیرا تو مال را کامل کرده‌ای و بخش مستثنی شده را بر آن افزوده‌ای و آن یک مال تمام شده است، آن‌گاه نیاز پیدا کرده‌ای که مانند این بخش مستثنی شده را بر معادل بیفزایی و به این ترتیب آن معادل هم برابر با چهار جزر شده است. 

اما مثال برای مقابله چنین است ک اگر در مساله‌ای یک مال و دو جزر با پنج جذر برابر شود، باید دو جذری را که بر مال افزوده شده کسر کنی و مانند آن را از معادلش هم کم کنی. بنابراین، مالی به دست می‌آید که با سه جذر برابر است و جواب نه است.  

باب پنجم، هندسه است و شامل چهار فصل

فصل اول : پیش‌نیاز

فصل دوم : خط‌ها

فصل سوم : سطح‌ها

فصل چهارم : حجم‌ها

نمونه‌ای از فصل اول

هندسه : واژه‌ای فارسی است که عربی شده و از واژه‌ی فارسی اندازه ( Andazah ) به مفهوم مقدار گرفته شده است. خلیل گفته است: مهندس کسی است که نقشه‌ی مجرای قنات و بستر کاریز را طرح می‌کند تا معلوم کند که هر کاریز چگونه باید حفر شود. این واژه از هندزه ( Hndazah ) گرفته شده و فارسی است که در فرایند عربی‌شدن ز به س تغییر کرده است، زیرا در زبان عربی واژه‌ای که در آن پس از حرف دال حرف زا باشد وجود ندارد.

دیگری گفته است : این واژه، عربی‌شده‌ی اندیشه به مفهوم فکر است و این درست نیست، زیرا در سخن برخی فارسی‌زبانان این جمله آمده است : اندازه به‌ اخترشماری باید، یعنی هندسه به احکام نجوم نیاز دارد. گاهی این اسم برای اندازه‌گیری آب به کار می‌رود همچنان که خلیل گفته است، زیرا این کار نوعی از علم هندسه است و بخشی از آن به حساب می‌آید.

نمونه‌هایی از فصل‌های دیگر

معین : متساوی الاضلاعی است که زاویه‌ی قائمه ندارد، ولی هر دو زاویه‌ی روبه‌روی آن با هم برابر‌اند. معین ( Moayan ) از واژه‌ی عین به مفهوم چشم گرفته شده است. [ امروزه به آن لوزی می‌گوییم] 

شکل مائی : شکلی است که هشت مثلث متساوی الاضلاع و متساوی الزاویه سطح‌های کناری آن را تشکیل دهند ( = بیست‌وجهی منظم).

باب ششم، نجوم است و شامل چهار فصل

فصل اول : نام‌های ستارگان ثابت و سیار و صورت آن‌ها

فصل دوم : ترکیب افلاک و شکل زمین و آن‌چه به این موضوع مربوط است

فصل سوم : پیش‌نیاز احکام نجوم و اصطلاح‌های اهل این فن

فصل چهارم : ابزار اخترشناسان

نمونه‌ای از فصل اول

علم نجوم : این دانش را به عربی تنجیم و به یونانی اصطرنومیا می‌گویند که اصطر به مفهوم ستاره و نومیا به مفهوم دانش است.

کواکب ستاره‌ها : زحل، مشتری، مریخ، شمس، زهره، عطارد، قمر، که نام آن‌ها در فارسی می‌شود: کیوان، هرمز، بهرام، خور، ناهید، تیر، ماه

نمونه‌هایی از فصل‌های دیگر

زیج : کتابی است که با آن حرکت ستارگان محاسبه می‌شود و تقویم را نیز از آن استخراج می‌کنند، یعنی با آن حساب ستارگان را سال به سال رسیدگی می‌کنند. این واژه در فارسی زه به مفهوم وتر است که عربی شده‌ی آن زیج شده و جمعش زیجه است مانند قرد و قرده.

زائجه : صورتی (=صفحه‌ای) مربع یا مدور است که برای تعیین جایگاه ستارگان در فلک می‌سازند تا هنگام اظهار نظر در مولد یا غیر آن، در آن بنگرند. این واژه از زایش فارسی گرفته شده که به معنی مولد است، سپس عربی شده و به جای مولد و غیر آن به کار می‌رود.

جوزهر : دو نقطه‌ای است که آن دو نقطه دو دایره از افلاک را قطع می‌کنند. این دو نقطه را عقدتین می‌نامند. جوزهر واژه‌ای پارسی است که عربی شده گوزچهر است و به مفهوم صورت جوز. برخی گفته‌اند گوی‌چهر است به مفهوم صورت گوی، اولی درست‌تر است و آن را تنین (=اژدها) نیز می‌گویند و این صورت اصلی آن است.

یکی از این دو عقده را راس و دیگری را ذنب می‌نامند و این شکل در هر دو فلک یکدیگر را قطع می‌کند. پس اگر این اسم به طور مطلق گفته شود، مقصود جوزهر ویژه‌ی قمر است و این همان است که حسابش در تقویم ثبت می‌شود.

کسوف الشمس و القمر : این مفهوم روشن است، می‌گویند : کسف الشمس کسوفا و کسفها ‌الله کسفا، یعنی: خورشید کسوف کرد و خدا خورشید را در کسوف قرار داد. اما عبارت انکسفت الشمس عبارتی عامیانه است و درست نیست. علت کسوف خورشید آن است که ماه میان خورشید و چشم ما قرار می‌گیرد و پرتو آن را از ما پوشیده می‌دارد. از این رو، کسوف خورشید جز در آخر ماه، هنگامی که دو طول و عرض مجتمع می‌شوند، رخ نمی‌دهد.

اما علت کسوف قمر آن است که زمین میان ماه و پرتور خورشید قرار می‌گیرد. از این رو، کسوف ماه جز در نیمه‌های ماه، هنگام تقابل ماه و خورشید در طول و عرض، رخ نمی‌دهد.

کبیسه : در تاریخ یونانیان روی می‌دهد. چون سال آنان سی‌صد و شصت و پنج روز و یک‌چهارم تقریبی روز است، هرگاه چهار سال بگذرد، مجموع این یک‌چهارم‌ها یک روز می‌شود و در نتیجه روزهای آن سال سی‌صد و شصت و شش روز می‌شود و این سال را کبیسه گویند.

اصطرلاب : این واژه به مفهوم ابزار سنجش نجوم یا ستاره‌یاب است. در یونانی به این ابزار اصطرلابون می‌"ویند و اصطر( Astor ) به مفهوم ستاره و لابون به مفهوم آینه است. به همین دلیل، علم نجوم را اصطنومیا گفته‌اند.

باب هفتم، موسیقی است و شامل سه فصل

فصل اول : اسامی آلات موسیقی و چگونگی ساختن آن‌ها

فصل دوم : کلیاتی درباره ی موسیقی که در کتاب‌های حکیمان آمده است

فصل سوم : وزن‌های متداول و معمول

نمونه‌ای از فصل اول

موسیقی : مفهوم این واژه ترکیب الحان است و این واژه یونانی است.

رباب : ساز شناخته شده‌ی مردم فارس است.

شهروذ : سازی جدید است که حکیم بن احوص سغدی در سال سی‌صد هجری آن را در بغداد اختراع کرده است.

بربط : و آن عود است، این واژه فارسی است و اصل آن بربت ( Barebat ) بوده، یعنی سینه‌ی بت (= مرغابی)، زیرا شکل این ساز به سینه و گردن مرغابی شباهت دارد.

نمونه‌هایی از فصل‌های دیگر

نغمه : صورتی را گویند که از لحاظ زیر و بم دگرگونی نپذیرد مانند : صدایی که از دستباز وتر بم با دیگر وترها ایجاد شود، یعنی هنگامی که دستباز زخمه‌ای بر آن‌ها زده شود یا هنگامی که انگشت را روی یکی از پرده‌ها بگذراند و پس از آن بر وتر زخمه زنند.

عودان : عبارت است از هم‌نوا کردن وترهای دو عود از نظر زیر و بم و آن دو را با هم نواختن. این موضوع در دیگر سازها مصداق پیدا می‌کند.

باب هشتم، علم حیل است و شامل دو فصل

فصل اول : جراثقال با نیروی اندک و نام ابزارهای آن

فصل دوم : نیروی محرک و ساختن ظرف‌ها حیرت‌آور

نمونه‌ای از فصل اول

صناعه الحیل : این دانش را به یونانی منجانیقون ( Manganon = مکانیک) می‌گویند و یکی از گونه‌های آن جراثقال با نیروی اندک است.

نمونه‌هایی از فصل‌های دیگر

حرکات بالماء (= حرکت با آب) : حرکت‌هایی که با آب انجام می‌شود و تنها به ذات آب مربوط می‌شود، یعنی اجانه (=پیاله) ای یا ظرفی شبیه آن که ته آن سوراخ و خالی از هر چیز باشد، روی آب می‌گذارند و آن را مانند کفه‌ی ترازو با چند نخ می‌آویزند، اجسامی را که می‌خواهند به حرکت درآید به این نخ‌ها می‌بندند، هرگاه پیاله پر شود، در اب فرو می رود و نخ‌ها را با چیزهایی که به آن‌ها بسته‌ شده به حرکت در می‌آورد. با این کار حرکت ایجاد می‌شود و شکل‌های گوناگون که برخی از برخی دیگر دقیق‌تر است، ولی علت آن‌ها همان است که گفته شد.

فوارات : آن است که در حوض و حمام و ماند آن‌ها نصب می‌شود و از آن‌ها آب به شکل‌های گوناگون فوران می‌کند.

باب نهم، کیمیا است و شامل سه فصل

فصل اول : نام ابزار و دستگاه‌های این صنعت است

فصل دوم : نام جوهرها و عقاقیر و سنگ‌هایی که کیمیاگران استفاده می‌کنند

فصل سوم : چگونگی به کار بردن و تهیه‌ی و ترکیب این چیزها

نمونه‌ای از فصل اول

کیمیا : نام این صنعت است، این واژه عربی است و از کمی یکمی گرفته شده و به مفهوم پوشیدن و پنهان شدن است، برای مثال در کتمان شهادت گویند : کمی الشهاده یکمیها. کیمیاگران پژوهشگر، این صنعت را به طور مطلق حکمه نام نهاده‌اند و برخی آن را صنعه می‌گویند.

نمونه‌هایی از فصل‌های دیگر

اجساد : به مفهوم گروهی از فلزهاست که عبارت‌اند از : زر، سیم، مس، سرب، روی و خار چینی که جوهری شگفت‌آور و شبیه معدوم است.

ارواح : به مفهوم کبریت و زرنیخ و زیبق و نوشادر است، دسته‌ی اول را برای آ» اجساد نامیده‌اند که در برابر آتش پایدارند و دسته‌ی دوم را به آن سبب ارواح گویند که به محض برخورد با آتش می‌سوزند و نابود می شوند.

بازگشت به مقاله‌ی اصلی

  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


کد امنیتی را در کادر بنویسید >
::
دفعات مشاهده: 7869 بار   |   دفعات چاپ: 2387 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 262 بار   |   0 نظر
کتابخانه جزیره
Persian site map - English site map - Created in 0.071 seconds with 982 queries by yektaweb 3461