:: صفحه اصلي درباره جزيره نقشه ارتباط با ما جستجو بهترين‌ها ::
بخش‌های اصلی
ایران‌شناسی::
آموزش و پرورش::
دانش و زندگی::
زمین‌شناسی::
زیست‌شناسی::
رایانه و اینترنت::
شیمی و علم مواد::
فناوری و مهندسی::
فیزیک و اخترشناسی::
از کارشناس بپرس::
کوتاه و خواندنی::
سخن تصویر::
::
پیام شما
سلام من علی هستم 14 ساله خواستم تشکر کنم چون جواب سوال‌های معلم علوم مدرسمون رو تونستم جواب بدم خیلی ممنون
من آرزو وخواهرم آناهیتا از چادگان اصفهان، سایت شما را بسیار دوست داریم

فاطمه امیری: من همیشی به سایت شما سر می زنم سایت خیلی خوبی دارید


مائده و مهرناز از زنجان: ممنون از سایت خوبتون


فاطمه  وجدانی از قم: خیلی از برنامه هاتون خوشم آمد و از آن ها خیلی استفاده کردم

آوین احمدی از تهران: سایت خیلی خوب و مفیدی دارید. مرسی که نقاشی مامانم رو روی قالب وبتون قرار دادید. مطلب های علمی خوبی هم که میذارید خیلی ممنون داره.

مجمدامین نیشابوری: سلام من14سالمه ممنون از مطالبتون. باهاش یک روزنامه دیواری عالی درست کردم.

شیوا از اهواز: من کلاس ششم هستم. از کلاس دوم جزیره را دنبال می کنم. ممنون از این همه زحمتتون. می خوام از خانم رضایی گلم که خیلی دوستش دارم، تشکر کنم.
کوثر از اهواز: این سایت بسیار عالی است. من 4ساله رفت وآمد دارم. امیدوارم با گذاشتن مطالب بیشتر طرفداران بیشتری را جذب کنید!

حسن از طارم زنجان :سلام من کلاس ششم هستم ولی در کلاس سوم با این سایت آشنا شدم خیلی سایت خوبی است.

فاطمه: من همکنون کلاس چهارم میخونم وتوی کلاس دوم سایت شمارو پیدا کردم واقعا سایت خوبی دارین ممنون

ائلیار: 7 سالمه به بابام گفتم این نامه رو به شما بفرسته. من از دایناسورها خیلی خوشم میاد. از بازی‌هاتون، نقاشی‌ها از همه چیز سایتتون خوشم اومده از شما خیلی خیلی تشکر می‌کنم.
مهدیس: این سایت یک جزیره نیست. بلکه یک دنیا اطلاعات است. من از همه ی شما از ته دل سپاس گزارم . ممنون

من فاطیما هستم . 9 سالمه. امروز سایت شما را در مجله رشد پیدا کردم. خیلی خوب بود.

نرگس: ممنون از سایت خوبتون. من با مطالبتون یه روزنامه دیواری توپ درست کردم.

سعیده: اسم خواهرم تامیتا است ما سایتتون رو خیلی دوست داریم مخصوصا کوتاه و خواندنی رو

سارا و ساغر: سایتتون رو دوست داریم

ستاره: یازده سالمه، من خیلی جزیره دانش را دوست دارم
آرینا: یازده سالمه. سایت جزیره ی دانش را دوست دارم . هر موقع دختر خاله ام سارینا به خانه ی ما میاد باهم به این سایت می آییم.
ملیکا: 6ساله هستم. با کمک دختر عمو ستاره توانستم این نامه را بنویسم . سایت شما خیلی خیلی قشنگه. از شما تشکر می کنم . دختر عموستاره که دانشجو هست از این سایت خیلی استفاده کرد.
شیرین: سایت جزیره ی دانش خیلی خوب است . من الان کلاس پنجم هستم وقتی کلاس سوم بودم از طریق مجله های رشد دانش آموز با سایت شما آشنا شدم . ممنونم
عرفان: 9ساله هستم. از شما خیلی تشکر می کنم به خاطر این بانک اطلاعات (سایت جزیره دانش).
لانا: جزیره دانش عالی ممنون ازشما
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
آخرین مطالب سایر بخش‌ها
:: بیایید باکتری بخوریم
:: یخچال ایرانی، نوآوری ایرانی
:: چرخه سوخت هسته‌ای
:: ناسا پایین‌ترین دمای جهان را می‌آفریند
:: 9 نکته درباره بچه‌ها که ممکن است ندانید
:: جلوگیری از سرطان با غذاهای سبز
:: گرمای لپ‌تاپ بر قدرت باروری اثری ندارد
:: مجموعه‌ی 6 جلدی گفت‌وگو درباره‌ی انرژی منتشر شد
:: نقش کتابخانه‌های دیجیتال چندرسانه‌ای در پیشرفت آموزش
:: چه چیزی دختران را دختر می‌سازد؟
نظرسنجی
كدام را بيشتر مي‌پسنديد
تازه‌هاي علوم و فنون
تاريخ و فرهنگ ايران
دانش‌نامه‌ي جزيره
ويژه‌هاي آموزگاران
جزيره‌ي كودكان
معرفي پايگاه اينترنتي
از كارشناس بپرس
   
عضو جزیره شوید

کاربران گرامی: برای دریافت خبرنامه‌ی جزیره در فهرست دوست‌داران جزیره ثبت نام کنید.  

 فرم ثبت نام 

آخرین مطالب جزیره

برای دریافت آخرین مطالب جزیره در رایانه شخصی یا پایگاه خود روی این دکمه UniRSS کلیک کنید.

برای اطلاعات بیش‌تر، راهنمای RSS برنامه را ببینید.

سالارکتاب
سالارکتاب
با کتاب‌های سالاری آشنا شوید
:: به هر یک از فرزندان خویش یک ویرانه می‌دهیم ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۸۸/۳/۳ | 

گویند بهرام گور در آغاز پادشاهی به‌ خوشی و شکار و سرگرمی پرداخت و در کار مردم و اداره‌ی کشور نیندیشید و سرمایه‌های کشور را به نزدیکان خویش سپرد. از این رو، کشتزارها رو به ویرانی نهاد و آبادی‌ها از آبادکنندگان تهی شد و گرفتن مالیات از نزدیکان شاه نیز ممکن نبود. در نتیجه، دریافتی خزانه‌ کاهش یافت و سپاه نیرومند رو به سستی گذاشت و کشور با شتاب رو به پرتگاه می‌رفت.

  روزی بهرام پس از شکار و به هنگام شب از کنار ویرانه‌ای می‌گذشت که ناگهان جغدی بانگ برداشت و جغد دیگر به پاسخ آن جغد بانگ زد و توجه بهرام را برانگیخت. بهرام گفت که چه خوب می‌شد اگر کسی می‌توانست دریابد که این مرغان در این شب آرام چه می‌گویند. موبدی گفت که ای پادشاه خداوند این توانایی را به من بخشیده است. بهرام از وی خواست گفت‌وگوی آن دو جغد را برایش بازگویی کند. و موبد گفت‌وگوی آن دو جغد نر و ماده را این گونه برای بهرام گزارش کرد:

  جغد نر: «ای جغد زیبا، بیا همسر من شو تا ده فرزند از ما بیاید و نسل‌مان در این جهان بماند.»

  جغد ماده: «پیشنهاد خوبی است، اما شرطی دارد؟»

  جغد نر: «چه شرطی؟»

  جغد ماده: «اگر خواهش تو را بپذیرم تو باید ویرانه‌ی بیست ده را که به روزگار این شاه جوان ویران شده است به من ببخشی.»

  جغد نر: «اگر دوران این شاه جوان دراز شود، از آبادی‌هایی که ویران خواهد شد، هزار ویرانه به تو خواهم داد! اما بگو با این ویرانه‌ها چه خواهی کرد؟»

  جغد ماده: «هنگامی‌که با هم شویم، نسل پدید می‌آید و فرزند بسیار شود و به هر یک از فرزندان خویش یک ده ویران می‌دهیم.»

  جغد نر: «پس بیا خوش باشیم و دعا کنیم که روزگار فرمانروایی این شاه جوان دراز باد.»

  این سخنان در بهرام اثر کرد و از اسب پیاده شد و جلو موبد به پا ایستاد و گفت: «این سخنان که گفتی چه بود که مرا به ‌شور انداختی و چیزهای فراموش شده را به یاد من آوردی؟»

  موبد گفت: «گزارش زندگی مردم را از زبان پرندگان گفتم.»

  بهرام گفت: «اندیشه‌ی خویش را روشن‌تر بازگو.»

  موبد گفت: «ای پادشاه، تو زمین‌ها را از آبادکنندگانش که مالیات می‌دادند، گرفتی و به خویشان خود و مردم بی‌کار و دیگران دادی که به سود سریع، چشم دوختند و آینده‌نگری و آبادانی را که مایه‌ی پیشرفت کشور بود از نظر دور داشتند. به دلیل نزدیکی آنان به پادشاه در کار گرفتن مالیات از آن‌ها سستی شد و با دیگر مالیات‌دهندگان و آبادکنندگان ستم روا داشتند. از این رو، آنان زمین‌ها را رها کردند و از دیار خویش رفتند و در سرزمین‌های بیگانگان فرود آمدند. در نتیجه، آبادی کم شد و زمین‌ها رو به ویرانی گذاشتند و مالیات کاهش یافت و سپاه و مردم تباه شدند و فرمانروایان سرزمین‌های بیگانه بر سرزمین ایران چشم دوختند که دانسته‌اند مایه‌هایی که با آن پایه‌های کشور استوار می‌شود، از میان رفته است.»

  چون شاه این سخن از موبد شنید سه روز در همان‌جا بماند و از وزیران، دبیران و دیوانیان خواست که دفترها بیاورند و زمین‌ها را از خویشان خود گرفت و به آبادگران سپرد تا آبادی آغاز شد و دارایی بسیار فراهم آمد و سپاه نیرو گرفت و مایه‌ی دشمنان بریدند و دربندها را نوسازی کردند و شاه پیوسته بر اداره‌ی کشور چشم داشت و روزگارش سامان یافت.

  برگرفته از:

  مسعودی، علی بن حسین. مروج الذهب. ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1378

  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


CAPTCHA
::
دفعات مشاهده: 6653 بار   |   دفعات چاپ: 2251 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 379 بار   |   0 نظر
حق هر گونه نشر کاغذی و الکترونیک، برای جزیره‌ی دانش محفوظ است.
Persian site map - English site map - Created in 0.05 seconds with 52 queries by YEKTAWEB 4030