Home Home Information Contact Site Map Library English Site
بخش‌های اصلی
صفحه‌ی اصلی
شاگردان دیروز
تاریخ علم
آزمایشگاه علوم
نام‌آوران ایران
جهان جانوران
دانش‌آموز نوآور
بدن انسان
پرسش‌های علوم
سرزمین من
آن‌چه پسندیده‌اید
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
آخرین مطالب بخش
:: چه چیزی دختران را دختر می‌سازد؟
:: یوسف ثبوتی: بنیان‌گذار نخستین رصدخانه‌ی پژوهشی ایران
:: ابوالقاسم غفاری: هموارکننده‌ی راه آپولو
:: هفت‌سین چیست؟
:: آشنایی با پزشکان و داروشناسان بزرگ
آخرین مطالب سایر بخش‌ها
:: نقش کتابخانه‌های دیجیتال چندرسانه‌ای در پیشرفت آموزش
:: ترویج علم با دانش‌نامه‌های الکترونیکی
:: کتاب‌های اخترشناسی و فضا منتشر شد
:: پژوهشگر تاریخ علم چه کار می کند؟
:: ریش دراز
:: بزمجه: یادگار دایناسورها
:: سرشت علم و جایگاه آن در استانداردهای آموزش علوم
:: سرگذشت کتاب مرجع در ایران
:: دو خدای بی‌مصرف
:: امیراعلم و بهداشت در ایران
:: روزی که ماری کوری به دانشگاه شناور رفت ::

ماری کوری

خانواده‌ی اسکلودوسکی خانواده‌ی شاد و پر محبتی بود. ولی از هنگامی که ماریا به دنیا آمد، اندوهی بر قلب همه‌ی اعضای خانواده نشسته بود. مادر به بیماری سل مبتلا شده بود و از ترس سرایت بیماری به افراد خانواده، هرگز فرزندانش را نمی‌بوسید. وقتی ماریا پنج ساله بود، مادر مجبور شد برای درمان بیماریش مدت درازی را در اتریش و سپس در فرانسه بگذراند. بدبختانه این کار نتیجه‌ای نداشت و زمانی که ماریا ده ساله بود، مادرش بر اثر آن بیماری در گذشت.

  پدر ماریا همانند مادرش آموزگار بود و به اداره‌ی مدرسه خصوصی می‌پرداخت. در آن مدرسه شبانه‌روزی، به دختران لهستانی که قصد ادامه تحصیل داشتند، علوم و ادبیات می‌آموخت. در آن سال‌ها لهستان در اشغال روسیه بود و از آنجا که از سوی مقامات رسمی برای دختران، به‌ویژه دختران لهستانی، تحصیلات عالی در نظر گرفته نشده بود، از آنان کاری جز خانه‌داری و کدبانویی انتظار نمی‌رفت.

  ماریا همانند برادران و خواهرانش به خوبی می‌دانست که تنها امید موفقیتشان در زندگی، تحصیل است. آنان از مدرسه‌ی خصوصی وارد دبیرستان دولتی شدند. همگی با بالاترین نمرها و ماریا با دریافت نشان طلا از دبیرستان فارغ التحصیل شدند. ولی نظام آموزش روسی به دختران حق ادامه تحصیل نمی‌داد. به همین جهت در لهستان، در دانشگاه جایی برای زنان وجود نداشت. ماریا و خواهرش برونیا فقط می‌توانستند در آرزوی سفر به خارج و تحصیل در یک دانشگاه خارجی بمانند. این کار به پشتوانه مالی فراوانی نیاز داشت و آنان نمی‌توانستند چنین پولی را فراهم کنند.

  درآمد پدر به زحمت کفاف کرایه خانه و مخارج روزمره‌ی خانواده را می داد. به همین جهت، بچه‌ها مجبور بودند خودشان زندگی‌شان را اداره کنند. ماریا نیز مانند خواهرانش کوشش می‌کرد از راه تدریس خصوصی پولی به دست آورد، ولی مانند آنان موفق نبود تا این که سرانجام توانست معلم سرخانه‌ی یک خانواده‌ی لهستانی شود. او در همه‌ی آن دوران از مطالعه و کوشش دست برنداشت و در کلاس‌هایی شرکت می‌کرد که پنهانی و در نقاط مختلف شهر برای دختران تشکیل می‌شد و «دانشگاه شناور» نام داشت!

  بین سال‌های ۱۸۸۵ تا ۱۸۸۹، هزاران لهستانی عاشق علم و تحصیل، خطرات حضور در آن کلاس‌های پنهانی را به جان خریدند و در آن شرکت کردند. ماریا و خواهرش هر دو در آرزوی ادامه‌ی تحصیل در پاریس بودند. برونیا که چند سال بزرگتر از ماریا بود، پول مورد نیاز برای یک سال زندگی و تحصیل در پاریس را پس‌انداز کرده بود. او می‌خواست پزشک شود و دوره‌ی پزشکی پنج سال طول می‌کشید. برای تهیه‌ی چنین پولی او باید دست کم تا سی سالگی صبر می‌کرد.

  ماریا مدت درازی در این فکر بود که چگونه می‌تواند به برونیا کمک کند، تا این که سرانجام فکری به ذهنش رسید. او پیشنهاد کرد که برونیا بلافاصله به پاریس برود و ماریا پولی را که از راه تدریس به دست می‌آورد، برای او بفرستد و پس از این که برونیا دکتر شد، به ماریا کمک کند تا او نیز به دانشگاه سوربن برود. با این همکاری زیرکانه بود که سرانجام ماریا در سن بیست و چهار سالگی راهی پاریس شد و در دانشگاه سوربن ثبت نام کرد.

  ماریا در پاریس یک اتاق زیرشیروانی در طبقه‌ی ششم یک آپارتمان اجاره کرد که در تابستان‌ها بسیار گرم و در زمستان‌ها بسیار سرد بود. او باید تا حد امکان صرفه‌جویی می‌کرد. غذای او فقط چای، نان و اندکی کره بود و خوردن یک تخم مرغ برایش نوعی ضیافت بزرگ به شمار می‌آمد. او در آن دوره فقط و فقط کار می‌کرد و بهترین و لذت بخش‌ترین ساعت‌ها برایش، ساعت‌هایی بود که به مطالعه می‌پرداخت.  

  کوشش‌های ماری به نتیجه رسید و او در ۱۸۹۳ میلادی، دو سال پس از آغاز تحصیلاتش در امتحانات فیزیک رتبه‌ی نخست را به دست آورد و کمک هزینه‌ای برابر ۶۰۰ روبل دریافت کرد. چند سال بعد، از نخستین حقوقش ۶۰۰ روبل کنار گذاشت و آن را به بنیادی فرستاد که آن مبلغ را به او جایزه داده بودند! ماری معتقد بود به این ترتیب، بنیاد می‌تواند به دانشجوی دیگری که وضعیت مالی خوبی ندارد، کمک کند. او با این کار خود مدیر آن بنیاد را بسیار شگفا‌زده کرد. 

  در سال ۱۸۹۴ میلادی، ماری به پیشنهاد شرکتی درباره‌ی ویژگی‌های مغناطیسی انواع مختلف فولاد پژوهش می‌کرد که با پییر کوری آشنا شد. پییر که در این زمینه صاحب نظر بود، از این که می‌توانست با زنی در مورد مسائل علمی و واژه‌های فنی گفت و گو کند، دچار شگفتی شده بود. او تا آن روز گمان می‌کرد فقط واژه‌هایی مانند لباس، بچه‌داری و آشپزخانه در ذهن یک زن جای می‌گیرد. وابستگی این دو نفر به یکدیگر به تدریج به اندازه‌ای زیاد شد که نام «ماریا اسکلودوسکی» را به «ماری کوری» تغییر داد.

  در پی کشف پرتو رادیواکتیو توسط هنری بکرل، ماری کوری به این موضوع گرایش پیدا کرد و همراه شوهرش به پژوهش در این‌باره پرداخت و آنان چند عنصر رادیواکتیو از جمله رادیم را کشف کردند. در سال ۱۹۱۱، آکادمی علوم استکهلم برای سپاس‌گذاری از کشف‌های ماری کوری، جایزه‌ی نوبل در شیمی را به او اهدا کرد. در آن زمان که ماری کوری برنده‌ی جایزه نوبل شد، زنان حتی نمی‌توانستند به عنوان پژوهشگر و دانشمند در یک آزمایشگاه مجهز و مناسب کار کنند. ولی تمام محدودیت‌هایی که ماری در طول زندگی با آن روبه رو شد، باعث شدند که او برای چیره‌شدن بر مشکلات موجود، بیش از هر مردی به کوشش و کار بپردازد.

 در واقع، دلیل این که سرگذشت ماری کوری بیشتر به افسانه شباهت دارد، همین کوشش‌های پیگیر او بوده است و شاید بتوان گفت، بخش زیاد شهرتی که او به دست آورد نیز به همین دلیل بود. او از نخستین زنانی بود که بر کرسی استادی دانشگاه تکیه زد و چند سال پس از دریافت نخستین جایزه نوبل خود، برای بار دوم به دریافت این جایزه مفتخر شد. او دو دختر داشت که بعدها یکی از آنان برنده جایزه نوبل شد. به‌راستی چند مرد را می‌توان یافت که به اندازه‌ی این بانو افتخارآفرین باشد.  

  برگرفته از:

ماری کوری در ۹۰ دقیقه، نوشته‌ی جان و مری گریبین، ترجمه‌ی پریسا همایون‌روز 

  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


کد امنیتی را در کادر بنویسید >
::
دفعات مشاهده: 8440 بار   |   دفعات چاپ: 2189 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 379 بار   |   2 نظر
نظرات کاربران
نظر ارسال شده توسط rahane در تاریخ ۱۳۹۱/۲/۱۶
این بخش بسیار زیباست دوستان عزیز حتما این بخش را بخوانید
نظر ارسال شده توسط rahane در تاریخ ۱۳۹۱/۲/۱۶
من تازه در این سایت عضو شدم و میخواهم با کسانی که در این سایت عضو شده اند اشنا بوم
Persian site map - English site map - Created in 0.057 seconds with 910 queries by yektaweb 3388