Home Home Information Contact Site Map Library English Site
بخش‌های اصلی
ورودی کارگاه::
جمله‌نویسی::
پاراگراف‌نویسی::
یادداشت‌ کوتاه::
مقاله‌نویسی::
نوشتن کتاب::
درباره‌ی نوشتن::
نوشته‌های ماندگار::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
آخرین مطالب سایر بخش‌ها
:: بیایید باکتری بخوریم
:: یخچال ایرانی، نوآوری ایرانی
:: چرخه سوخت هسته‌ای
:: ناسا پایین‌ترین دمای جهان را می‌آفریند
:: 9 نکته درباره بچه‌ها که ممکن است ندانید
:: جلوگیری از سرطان با غذاهای سبز
:: گرمای لپ‌تاپ بر قدرت باروری اثری ندارد
:: مجموعه‌ی 6 جلدی گفت‌وگو درباره‌ی انرژی منتشر شد
:: نقش کتابخانه‌های دیجیتال چندرسانه‌ای در پیشرفت آموزش
:: چه چیزی دختران را دختر می‌سازد؟
سالارکتاب
سالارکتاب
با کتاب‌های سالاری آشنا شوید
:: نگاهی به ویژگی‌های نگارشی التفهیم بیرونی ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۸۶/۱۲/۹ | 

کتاب التفهیم لاوائل صناعه التنجیم نوشته‌ی ابوریحان محمد بن احمد بیرونی (440-362 قمری/ 429-351 خورشیدی)،آموزش دانستنی‌های پایه اخترشناسی به نوآموزان است که بیرونی آن را در سال 420 هجری قمری برای ریحانه بنت الحسین یا بنت الحسن خوارزمی نگاشته است. هویت ریحانه روشن نیسست و به نظر می‌رسد دختری خیالی و نماینده‌ی همه‌ی نوآموزانی باشد که در آغاز راه فراگیری دانش هستند. التفهیم به شیوه‌ی کتابی خودآموز در چارچوب پرسش و پاسخ‌ کوتاه نوشته شده است. بیرونی در آغاز کتاب هدف از نگارش و شیوه‌ی نگارش آن را چنین بیان کرده است:

  «دانستن صورت عالم و چگونگی نهاد آسمان و زمین و آنچ بمیان این هر دو است از روی شنیدن و به تقلید گرفتن همچون چیزهای سخت سودمند است اندر پیشه‌ نجوم ازیراک گوش به نام‌ها و لفظ‌ها که منجمان به‌کار دارند خو کند و صورت بستن معانی آن آسان گردد تا چون علت‌ها و حجت‌های آن باز آید و آن‌را به حقیقت خواهد تا بداند از اندیشه و فکرت آسوده بود و رنج آن از هر دو سو بر او گرد نیاید. و این یادگار همچنین کردم مر ریحانه بنت الحسین الخوارزمی(بنت الحسن الخوارزمیه) را که خواهنده‌ او بود بر طریق پرسش و جواب دادن بر رویی که خوبتر بود و صورت بستن آن آسانتر و ابتدا کردم به هندسه پس به شمار پس به صورت عالم پس به احکام نجوم ازیراک مردم نام منجمی را سزاوار نشود تا این چهار علم را به تمامی نداند.»

  همان‌گونه که بیرونی گفته است، کتاب با گفتاری پیرامون هندسه آغاز می‌شود و سپس به شمار(حساب) می‌پردازد. گفتار سوم پیرامون حال‌های آسمان و زمین، با فصل‌هایی پیرامون سیاره‌ها و ستاره‌ها، خشکی‌ها و دریاها، ماه و سال و گاهشماری، است. گفتار چهارم پیرامون اسطرلاب است. پس از این پیش‌نیازها به گفتار پنجم می‌رسیم که پیرامون قانون‌های اخترشناسی است. بیرونی در آغاز گفتار پنجم، به پیش‌نیاز بودن گفتارهای پیشین برای فراگیری این قانون‌ها اشاره می‌کند و چنین می‌گوید:

  «چون بدین جا رسیدیم و اشارت کردیم به سخنانی که به علم عدد و هندسه رود و آگاهی دادیم از چگونگی افلاک و راه نمودیم بدانستن تقویم و به‌کار داشتن اسطرلاب وز آن بپرداختیم، وقت آمد که نیز سخنانی که میان منجمان رود اندر احکام نجوم بجای آریم که قصد پرسنده این بود. و نزدیک بیشترین مردمان احکام نجوم ثمره علم های ریاضی است. هر چند که اعتقاد ما اندرین ثمره و اندرین صناعت ماننده اعتقاد کمترین مردمان است.»

  کتاب التفهیم به دو زبان فارسی و عربی نوشته شده است. التفهیم فارسی به کوشش زنده یاد جلال‌الدین همایی، تصحیح و منتشر شده است. در ادامه بخش‌هایی از این کتاب از روی نوشته‌ی تصحیح شده‌ی استاد همایی می‌آید.

  باب نخست: در هندسه

هندسه چیست

دانستن اندازه‌ها و چندی یک از دیگر و خاصیت صورت‌ها و شکل‌ها که اندر جسم موجود است.

جسم چیست

آن چیز است که یافته شود به بسودن و قائم بودن به تن خویش و جایگاه خویش پُرکرده دارد و چیزی دیگر از آنک ماننده او بود، با وی اندر جایگاه او نتواند بودن.

بعدهای جایگاه چه چیزند

سه گونه‌اند یکی درازا و دیگری پهنا و سه دیگر ژرفا. و چنان نیست که نام درازا بر بُعدی اوفتد و بر دیگران نتواند اوفتادن، لکن این نام‌ها باضافت نهاده‌اند. هر گاه که یکی را از آن بُعدها طول نام کنی آن دیگر که بر او گردد، عرض نام شود و آن سه دیگر که بر هر دو گردد، آن را عمق خوانند. و عادت مردمان چنان رفته است که درازترین بُعدی را طول نام کنند، ای درازا. و آنک از او کمتر است، او را عرض نام کنند، ای پهنا. و سه دیگر را عمق نام کنند، ای ژرفا. و اگر بلندی بود سمک گویند، ای بالا.

شش جهت کدامند

آن نهایت‌های سه بعدند که گفتیم از دو جانب. و یکی از نهایت‌های طول، پیش نام است و دیگر پس. و یکی از نهایت‌های عرض، راست و دیگر چپ. و یکی از نهایت‌های عمق، زیر و دیگر زبر.

سطح چیست

جسم ناچار بی‌نهایت نبود به همه سوها و نهایت او سطح است و این نام را از بام خانه گرفته‌اند و نیز او را بسیط گویند یعنی گستریده، ازیراک سطح بر جسم گسترده است.

خط چیست

اگر بسیط را نهایت باشد، آن نهایت او ناچاره خطی باشد و آن خط طولی باشد بی عرض. اگر خط را پهنا بودی سطح بودی و ما او را نهایت سطح نهادیم نه سطح. و صورت بستن این خط آسان شود به نگریستن از برون شیشه‌ای که در آن آب و روغن کرده باشند.

نقطه چیست

چون خط را نهایت باشد نهایت او نقطه بود. و بدان که نقطه را نه طول است و نه عرض و نه عمق و او نهایت همه نهایت‌هاست.

سطح راست و خط راست کدامند

اما سطح راست کوتاهترین سطح است اندر میان دو خط که نهایت اویند و خط راست کوتاهترین خط است میان دو نقطه که نهایت اویند.

زاویه چیست

سپری شدن سطح بود و رسیدن او به نقطه‌ای که گرد بر گرد او دو خط باشد یک با دیگر پیوسته نه بر راستی ایشان.

شکل چیست

صورتی بود که گرد بر گرد او یک خط باشد یا بیشتر.

دایره چیست

شکلی است بر سطحی که گرد بر گرد او خطی بود که نام او محیط است و دور نیز خوانند و به میان او نقطه‌ای است که او را مرکز گویند و همه خط‌های راست که از مرکز بیرون آیند و به محیط رسند، همچند یکدیگر باشند راست.

قطر و وتر کدامند

هر خطی راست که اندر دایره بر مرکز گذرد و به هر دو سر به محیط رسد او را قطر خوانند. و این قطر مر دایره را به دو نیم کند راست و اگر بر مرکز نگذرد او را وتر خوانند و دایره را به دو پاره مختلف کند. و ... 

  باب دوم: در شمار

یکی چیست

آنست که یگانگی بر او افتد و بدو نام زده شود. و از تمامی وی آنست که کمی و بیشی نپذیرد و از حال خویش به ضرب و قسمت نگردد و اندر قوت همه‌ عددهاست و همه خاصیتهای ایشان.

یکی چگونه پاره می‌شود و به چند پاره

اما یکی حقیقی پاره نمی شود که اگر پاره شود یکی نبود بلکه آن پاره‌ها بود. و منجمان این یکی را که درجه است اندر صناعت خویش به شست پاره کردند باریکتر از درجه‌ها و آن را دقیقه نام کردند. و همچنان عادت مردمان بر این رفت تا درم را به شست پشیز کردند. و آنگاه هر دقیقه را به شست ثانیه کردند، یعنی دوم بار.

عدد چیست

جمله ایست از یک‌ها گرد آمده. و از این جهت یکی را از عدد بیرون آوردند و گفتند که عدد نیست، زیرا که جمله نیست.

عددهای طبیعی کدامند

انند که ابتدا از یکی کنند و زیادت یک یک همی‌کنند چون 1، 2، 3، 4، 5 و آن را عددهای متوالی خوانند، ای یک از پس دیگر.

زوج چیست

زوج جفت بود و این آن عدد است که بدو پاره ماننده‌ یکدگر توان کردن، ای دو نیم.

فرد چیست

فرد طاق بود و این آنست که بدو نیم نتوان کردن تا شکسته باوی یاد نکنی

عددهای مشترک کدام است

مشترک آن باشد که عددی ایشان را بشمرد چون 15 و 25 و 30 که پنج ایشان را بشمرد. پس همبازی ایشان بدان جزو است که همنام پنج است، ای پنجیک. و هر یک پنجیک دارد.

عدد تام کدام است

آنست که اجزای او جمله کنی همچند او باشند. چون شش که او را سه نیمه بود، و دو سه یک و یکی شش یک. چون جمله کنی شش باشد. و ...

  باب سوم: حال‌های آسمان و زمین

فلک چیست

جسمی است چون گوی گردنده اندر جای خویش. و اندر میان او چیزهاست که حرکت ایشان بسرشت خویش بخلاف حرکت فلک است و ما اندر میان اوییم. و او را فلک نام کردند از بهر حرکت او که کرده است همچون حرکت بادریسه. و فیلسوفان او را اثیر نام همی‌کنند.

فلک یکی است یا بیشتر

فلک‌ها هشت گوی‌اند یک بر دیگر پیچیده، همچون پیچیدن توی‌های پیاز. و خردترین فلک‌ها آنست که به ما نزدیکتر است و ماه اندر او همی‌رود و همی برآید و فرود آید تنها بی‌هنباز. و هر کره‌ای را مقداریست از ستبری. و ستاره او را از بهر آن دو بعد اوفتد، یکی در دورترین و دیگر نزدیکترین. و کره دوم که زبر وی همی‌گردد، آن عطارد است. و سوم آن زهره است. و چهارم آن آفتاب است. و پنجم آن مریخ. و ششم آن مشتری. و هفتم آن زحل. این گوی‌های هفت ستاره رونده‌اند. و ...

ستاره ایستاده و رونده چیست

ستارگان ایستاده‌ آنند که بر همه آسمان‌ها پراکنده‌اند و دوری ایشان همیشه یکسانست، چنانکه یکی به دیگر نزدیکتر و دورتر نشوند. و به پارسی ایشان را بیابانی خوانند. زیرا که گمشده بدان راه باز یابد به بیابان و دریا اندر. و ستارگان رونده آن هفت اند که هر یکی کرده‌ای دارند جداگانه. و این روندگان یک بدیگر و به ثابته نزدیک همی‌شوند و دور همی‌شوند. گاه از جهت جای و گاه از جهت برابری. و ...

سپیده و شفق چیست

شب به حقیقت بودن ماست اندر تاریکی سایه زمین، چون آفتاب از ما غایب باشد زیر افق. و چون نزدیک آید ببر آمدن آن شعاع‌های او را که گرد بر گرد سایه است نخست ببینیم. و آن سپیده بود به مشرق که طلایه آفتاب است. و شفق سوی مغرب ساقه شعاع آفتاب است از پس او. اما به مشرق نخست سپیدی برآید از پس سحر، دراز بدیدار و تیز سر و به بالا. و او را صبح دروغین گویند که بر وی هیچ حکم نبندد اندر شریعت. و او را به دنبال گرگ از بهر درازی و باریکی و راستی تشبیه کنند. و دیر نماند این صبح. آنگاه از پس او سپیده دمد بر پهنا و بر افق بپراکند. و وقت نمار بامدادین ازوست. و حرام شدن طعام بر روزه‌داران آنگاه بود. و از پس آن افق سرخ شود چون آفتاب نزدیک آید و روشنایی او بر آن تیرگی‌ها افتد که نزدیک زمین‌اند از بخار وز گرد. و ...

صورت‌های جنوبی کدامند

نخستین صورت قطیس و این جانوری است در دریای و دو دست دارد و دنبالش چون آن مرغ. و دوم صورت جبار، ای بزرگ‌منش. چون مردی است کمر شمشیر بسته. و سوم صورت نهر، ای جوی. و دور او پیچهاست. و چهارم صورت ارنب، ای خرگوش. و پنجم صورت کلب اکبر، ای سگ بزرگ. و ششم صورت کلب مقدم، ای سگ پیشین. و هفتم صورت شجاع، ای مار باریک دراز. و هشتم صورت سفینه، ای کشتی. و نهم صورت کاس، ای جام. و دهم صورت غراب، ای کلاغ . و ...

چه چیز است کسوف قمر

چون زمین جسمی است تیره و تاریک که بصر بر وی نگذرد و همیشه روشنایی آفتاب بر وی افتاده از یکسو، ناچاره بدیگر سو برابر آفتاب او را سایه بود. قیاس بر جسمهای کثیف و تیره که میان چراغ بوند و میان پای دیوارها که روشنایی آن چراغ بر وی همی‌افتد. ولکن زمین کره است، پس سایه او نیز گرد است و بر منطقه البروج عرض نبود سوی شمال یا جنوب، گذشتن او بضرورت بر دایره سایه زمین بود. و میان او و میان آفتاب زمین اندر آید و آن روشنایی را ببرد که از آفتاب بدو همی‌رسد، پس قمر بلون خویش بماند بی‌روشنایی. و آن گرفتن او بود. و ...

چیست کسوف شمس

قمر به آخر ماه تازی بامدادان باریک بود وز آفتاب سیو مغرب. و بازهم بدان باریکی پدید آید شبانگاه چون ماه تازی دیگر نو گردد وز آفتاب سوی مشرق شود. و تا از مغرب آفتاب به مشرق شود ناچاره بر وی بگذرد. این گذشتن اگر بر آن نهاد بود که میان آفتاب و میان بصر ما باشد، او را از ما بپوشاند یا همه یا پاره‌ای. پس آن سیاهی کسوف که بر آفتاب دیده‌ آید، آن تن قمر است بلون خویش که آفتاب را از ما بپوشد.

مهرگان چیست

شانزدهم روز است از مهرماه و نامش مهر. و اندرین روز افریدون ظفر یافت بر بیوراسب‌جادو آنک معروف است به ضحاک. و به کوه دماوند بازداشت. و روزها که سپس مهرگان است همه جشن‌اند بر کردار آنچ از پس نوروز بود. و ششم آن مهرگان بزرگ بود و رام روز نام است و بدین دانندش.

اندر دفتر سال چه بود

این دفتر سال بر ماه و سال پارسی کرده همی‌آید از بهر آسانی و خوبی تقدیر. و او را نیز تقویم خوانند. زیرا که هرچ برابر هر روزی نهاده است اندرو همه راست کرده و درست است. و ...

 

   ویژگی‌های نوشتاری التفهیم

  کتاب التفهیم یکی از نوشته‌ها‌ی دانشی بسیار ارزشمند ایرانیان به زبان فارسی است که برخی از ویژگی‌های نوشتاری آن می‌تواند راهنمایی برای نگارش بهتر نوشته‌های امروزی نیز باشد. در ادامه برخی از ویژگی‌های نوشتاری آن بیان می‌شود.   

  1. کوتاهی جمله‌ها و پرهیز از واژه‌های بی‌نقش

  بیشتر جمله‌های این کتاب کوتاه است و کمتر واژه‌ی بی‌نقشی را در آن می‌توان یافت. برای نمونه، مخروط را این گونه تعریف کرده است:

  «جسمی است که قاعده او دایره باشد یا شکلی دیگر، و از آنجا کمتر همی‌شود تا نزدیک نقطه سپری شود. و او را ستونی باشد قاعده آن مخروط. و آن ستون یکی باشد و سر مخروط مرکز آن دایره بود که بر بالا بود. اگر ستون راست بود، مخروط او نیز راست بود. و اگر ستون کژ بود، مخروطش نیز کژ بود. و مخروط همیشه سه‌یک ستونش باشد. و تیر او آن خط باشد که از سر او به مرکز قاعده آید. و پهلوش آن خط راست است کز سر او به محیط قاعده آید.»  

  2. آوردن یک فعل در چند جمله‌ی پشت سر یکدیگر

  حذف فعل را در نوشته‌های ادبی مانند گلستان بسیار می‌بینیم. برای نمونه، سعدی نوشته است: «شبی در کنج خلوت نشسته بودم و در بر اغیار بسته.» اما در کتاب‌ها علمی، مانند التفهیم، آوردن یک فعل در چند جمله‌ی پشت سر هم بسیار دیده می‌شود. مانند: «و آنک میان جنوب و مغرب است، غربی جنوبی بود و آنک میان مغرب و شمال است، غربی شمالی بود و آنک میان شمال و مشرق است، شرقی شمالی بود.» یا : «خط چیست، اگر بسیط را نهایت باشد، آن نهایت او ناچاره خطی باشد و آن خط طولی باشد بی عرض. اگر خط را پهنا بودی سطح بودی و ما او را نهایت سطح نهادیم نه سطح.»

  3. جمع بستن واژه‌های عربی به صورت فارسی

  جمع‌های عربی را بسیار کم به کار برده و از نشانه‌های فارسی برای جمع بستن واژه‌های عربی بهره گرفته است. مانند: «عدد ناقص آنست که جزوهاش جمله کنی از وی کم باشد.» نمونه‌های دیگر، شکلها، اصلها، عددها، برجها، منزلها، حالها، وقتها، فلکها، طریقها، اثرها و فصلها. این گونه جمع بستن به این دلیل انجام شده که صیغه‌های جمع عربی برای فارسی‌زبان‌ها چندان آشنا نبوده است و حتی گاهی جمع‌های عربی را نیز با نشانه‌ی جمع فارسی می‌آوردند تا جمع بودن آن‌ها روشن شود. برای نمونه، در همین کتاب آمده است: «و اما اجزاها که از او کمترند» یا «زیرا که همچون آغازی است دیگر اشکالها را».  

  4. به کار بردن برابرهای فارسی واژه‌های عربی

  بیرونی واژه‌های فارسی بسیاری در کتاب التفهیم آورده و حتی زمانی که واژه‌ی عربی را به کار برده، آن را به شیوه‌ی فارسی و بدون در نظر گرفتن مذکر یا مونث بودن، نوشته است. همچنین، در بسیاری از جاها برابرهای فارسی واژه‌های عربی را کنار واژه‌های تخصصی آورده است تا نوآموزان با مفهوم آن واژه‌ها آشنا شوند و موضوع مورد نظر را بهتر فرابگیرند. برای نمونه، هنگام معرفی صورت‌های فلکی شمالی چنین نوشته است:

  «صورت نخستین دب اصغر، ای خرس خرد. و صورت دوم دب اکبر، ای خرس بزرگ. و هر دو بر پای‌اند ایستاده و دنبال کشیده. و صورت سوم تنین، به مار بزرگ و دراز به بسیار پیچش و گره ماننده و گرد بر گرد قطب شمالی درآمده از قطب‌های فلک البروج. و چهارم قیفاوس چون مردی با کلاه و بر یک زانو نشسته و دو دست دراز کرده. و ششم صورت فکه او را نیز اکلیل خوانند، ای افسر. و عامه مردم او را به کاسه یتیمان و مسکینان مانند کنند. و هفتم جاثی علی رکبتیه، ای زانو زده. و صورت تو همچون نام اوست. و هشتم صورت لورا و آن چنگ رومی می‌باشد. و ...»

 

  برخی برابرهای فارسی که در کتاب التفهیم آمده است:

  آغازیدن (شروع کردن)، آماس (ورم)، آمده (حاصل شده)، آموختن (تعلم)، آمیختگی (ختلاط)، شمار (حساب)، ستاره‌شمار (منجم)، اندیشیدن (تفکر)، وام (دین و غرض)، بالا و فرود (صعود و هبوط)، بایست‌ها (شروط)، باستانی (قدیم)، بد بزرگ (نحس اکبر)، بدخرد (نحس اصغر)، برابر (مساوی)، برتر (عالی‌تر)، برج سخنگو (برج ناطق)، بسودن (لمس کردن)، بسیار پهلو (کثیر الاضلاع)، بلندی (ارتفاع)، بهره (نصیب)، پاس داشتن (مراقبت)، پسین (آخرین)، پلیدی (نجاست)، پنجه (خمسه)، پهلو (ضلع)، پیشین (قدیم)، پیکر (صورت و هیئت)، پهنا (عرض)، تابستانی (صیفی)، تابش (شعاع)، تاوان (غرامت)، تربیع چپ (تربیع ایسر)، تربیع راست (تربیع ایمن)، تربیع ثانی (تربیع دوم)، جای (مکان)، جایگاه (موضع)، جداکردن (تمیزدادن)، جشن (عید)، جفت (زوج)، جنبان (متحرک)، چندی (کمیت)، چگونگی (کیفیت)،

  چهارپهلو (چهارضلعی)، خرچنگ (سرطان)، خرس بزرگ (دب اکبر)، خوشه (سنبله)، درازا (طول)، دهگان (عشرات)، دین (شریعت)، راست‌پای (متساوی الساقین)، راست‌پهلو (متساوی الاضلاع)، راست‌زاویه (قائم الزاویه)، رگ‌ها (عروق)، روزگار (عهد)، رونده (سیاره)، زاویه درونی (زاویه داخلی)، زاویه بیرونی (زاویه خارجی)، زاویه تیز (زاویه حاد)، زاویه گشاده (زاویه منفرجه)، زردی (یرقان)، زمین‌لرز (زلزله)، زیانکار (ضرر کننده)، زیرین (سفلی و تحتانی)، ژرف (گود و عمیق، ژرفا (عمق)، ژرف‌نگر (عمیق النظر و پرفکر و پرمغز)، سپرز (طحال)، ستردن (زایل کردن)، سرشت (طبع)، سگ بزرگ (کلب اکبر) سه‌دیگر (سوم در عدد ترتیبی)، شش‌پهلو (مسدس)، شکوه (جاه و جلال)، شمار (حساب)، شمارگر (محاسب)،طاق (عدد فرد)، کاریز (قنات)، کرانه (ساحل)، کژدم (عقرب)،کشت و درو (زرع و حصاد)، کمان (قوس)، گدازنده (مذاب)، گرفتگی (کسوف و خسوف)، گرمابه (حمام)، گره (عقده)، گزیدن (اختیار کردن)، لاژورد (لاجورد)، مادینه (مونث)، مانندگی (شباهت)، میان (وسط)، ناپالوده (ناخالص)، ناهموار (ناصاف)، نرینه (مذکر)، نزدیکی (قرب)، نیاز (احتیاج)، نیاکان (اجداد)، همچند (مساوی).

 

  5. آموزش دانسته‌های نو بر پایه‌ی دانسته‌های پیشین

  آموزش گام به گام مفهوم‌های بنیادی بر پایه‌ی آن‌چه که نوآموز آموخته است، در همه‌ی گفتارهای کتاب التفهیم دیده می‌شود. برای نمونه، گفتار نخست را در نظر بگیرید که بخش‌هایی از آن پیش‌تر آمد. در آن گفتار، نخست هندسه را این گونه به نوآموز شناسانده است: «دانستن اندازه‌ها و چندی یک از دیگر و خاصیت صورت‌ها و شکل‌ها که اندر جسم موجود است.» و چون هندسه را با ویژگی‌های جسم تعریف کرده، در گام دوم به شناساندن جسم پرداخته است. در گام سوم، بعدهای جسم را تعریف کرده و پس از معرفی شش جهت، به سطح پرداخته است. آن‌گاه، نهایت سطح، یعنی خط، و نهایت خط، یعنی نقطه، را تعریف کرده است. سپس، با خط و نقطه به تعریف زاویه پرداخته است. خلاصه، تعریف‌های نو را بر پایه‌ی تعریف‌های پیشین بنا کرده است.  

  برای مطالعه‌ی بیش‌تر

  بیرونی، محمد بن احمد (ابوریحان). التفهیم لاوائل الصناعه التنجیم. تصحیح جلال‌الدین همایی. نشر همایی، چاپ چهارم، 1367 

  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


CAPTCHA
::
دفعات مشاهده: 8755 بار   |   دفعات چاپ: 2649 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 367 بار   |   0 نظر
writing workshop
Persian site map - English site map - Created in 0.06 seconds with 52 queries by YEKTAWEB 3991