Home Home Information Contact Site Map Library English Site
بخش‌های اصلی
ورودی کارگاه::
جمله‌نویسی::
پاراگراف‌نویسی::
یادداشت‌ کوتاه::
مقاله‌نویسی::
نوشتن کتاب::
درباره‌ی نوشتن::
نوشته‌های ماندگار::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
آخرین مطالب سایر بخش‌ها
:: بیایید باکتری بخوریم
:: یخچال ایرانی، نوآوری ایرانی
:: چرخه سوخت هسته‌ای
:: ناسا پایین‌ترین دمای جهان را می‌آفریند
:: 9 نکته درباره بچه‌ها که ممکن است ندانید
:: جلوگیری از سرطان با غذاهای سبز
:: گرمای لپ‌تاپ بر قدرت باروری اثری ندارد
:: مجموعه‌ی 6 جلدی گفت‌وگو درباره‌ی انرژی منتشر شد
:: نقش کتابخانه‌های دیجیتال چندرسانه‌ای در پیشرفت آموزش
:: چه چیزی دختران را دختر می‌سازد؟
سالارکتاب
سالارکتاب
با کتاب‌های سالاری آشنا شوید
:: در جست و جوی زبان علم ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۸۶/۱۰/۱۱ | نویسنده: دكتر علي محمد حق شناس | 

  در این‌‌جا می‌‌خواهم نخست به گردآوری ویژگی‌‌های زبان علم بپردازم تا به کمک آن‌‌‌ها نمایی کلی، هر چند مبهم، از این نوع زبان به دست دهم. دوم، به بررسی نقش یا کاری روی می‌‌آورم که انجامش از چنین زبانی توقع می‌‌رود. سوم، از چشم‌‌انداز همین نما و نقش به زبان علم در فارسی نظری گذرا بیندازم تا ببینیم که این گونه‌‌ی خاص از فارسی در حال حاضر چه وضعی دارد، کمبودهای آن کدام است و چه کاری برای آن می‌باید کرد؟ 

  مراد از عبارت «زبان علم در زبان فارسی» آن گونه‌ی کاربردی از این زبان است که در علم به کار می‌رود. اما علم شاخه‌های گوناگون دارد و هر یک از آن شاخه‌ها به دستگاه اصطلاح‌شناختی و سنت‌های زبانی مختص خود مجهز است. با این حساب منطقی است که بگوییم در هر زبان نه با یک گونه‌ی کاربردی تنها برای مطلق علم، بلکه با گونه‌های کاربردی مختلف برای علوم مختلف سروکار داریم. به عبارت دیگر، در هر زبان برای علوم مختلف زبان‌ها مختلف در اختیار داریم.

  ولی نکته‌ی اخیر، گرچه درست است، برای ما در این مبحث راهگشا نیست، چرا که قصد ما در این جا این نیست که به وجود تمایز موجود میان زبان‌های علوم مختلف پی ببریم. برای مثال، نمی‌خواهیم ببینیم فرق زبان منطق با زبان فیزیک یا زبان حقوق در چیست. بلکه قصد ما بیش‌تر این است که به وجود تشابه موجود میان همه‌ی زبان‌های همه‌ی علوم دست یابیم. یعنی می‌خواهیم ببینیم آن ویژگی‌ها کدامند که در همه‌ی گونه‌های کاربردی دیگر وجود دارند و لاجرم موجب می‌شوند تا گونه‌های مزبور همگی از آن گونه‌های کاربردی دیگری جدا و متمایز بمانند که برای مقاصد دیگر، سوای مقاصد علمی، به کار می‌روند.

  اما آن ویژگی‌ها کدامند که روی هم زبان علم را از همه‌ی گونه‌های کاربردی دیگری که در یک زبان وجود دارند، جدا و متمایز نگاه می‌دارند؟ یک راه معقول برای رسیدن به پاسخی پذیرفتنی به این پرسش می‌تواند این باشد که ما همه‌ی گونه‌های غیرعلمی زبان را در دو گروه متفاوت فراهم آوریم و آن دو گروه را، برای مثال زبان روزمره و زبان ادبی بنمایم و آن گاه سعی کنیم که ویژگی‌های عام هر یک از این دو گروه را برگیریم و آن‌ها را با مقتضیات زبان علم بسنجیم تا از این رهگذر دریابییم که زبان علم در ازای آن ویژگی‌ها، خود به چه ویژگی‌هایی آراسته می‌باید باشد. این همان راهی است که ما در این‌جا دنبال خواهیم کرد.

  زبان علم و زبان روزمره

  یک ویژگی بارز زبان روزمره آن است که در کار پیام ‌رسانی بیش از انواع دیگر زبان به موقعیت‌های بافتاری، اجتماعی، تاریخی و یا محلی تکیه می‌کند. به این معنی که این نوع بخصوص از زبان به جای آن که بار معنایی و مسئولیت انتقال آن را تا جایی که میسر است بر دوش ساختار معنایی زبان بگذارد، بخش چشمگیری از آن را به تسامح بر عهده‌ی بافتی از موقعیت وا می‌سپارد که طرف‌های درگیر در گفت و گو در آن قرار دارند. همچنین، کاری را بر عهده‌ی موقعیت اجتماعی رها می‌کند یا بر عهده‌ی موقعیت محلی یا تاریخی که میان آن‌ها مشترک است، وا می‌گذارد. برای مثال، اگر در خیابان از کسی بپرسیم: «پستخانه کجاست؟» چه بسا که او در قالب چنان جمله‌ای به ما پاسخ ندهد که ساختار معنایی پر و پیمانی داشته باشد، بلکه تنها با سر اشاره‌ای به طرفی بکند و بگوید: «آن جا».

  اما زبان علم بر خلاف زبان روزمره به هیچ نمی‌تواند تا این اندازه به موقعیت متکی باشد، خواه موقعیت بافتاری در نظر باشد و خواه موقعیت اجتماعی یا محلی یا تاریخی. چرا که پیام‌های علمی خود احکامی جدا از هر گونه موقعیت هستند و نحوه‌ی بیان و عرضه‌ی آن‌ها می‌باید طوری آزاد و رها از هر موقعیتی باشد که قبول یا رد آن‌ها فقط مشروط به شرایط ذاتی و درونی خودشان باشد و نه مشروط به شیوه یا نحوه‌ی بیانشان در قالب زبان. بنابراین، اگر زبان روزمره را به اعتبار این ویژگی موقعیت بنیاد بنامیم، زبان علم را می‌باید موقعیت گریز بدانیم.

  ویژگی دیگر زبان روزمره این است که در کار پیام ‌ رسانی به اشخاص و سوابق آن‌ها متکی است. از این روست که در زبان روزمره هر کسی در برابر هر پرسش یگانه‌ی ما ممکن است به فراخور رابطه‌ای که با ما دارد به گونه‌ای دیگر به ما پاسخ دهد. این درست در حالی است که زبان علم در کار پیام‌رسانی به ملاحظات شخصی و سوابق افراد هیچ توجهی ندارد، بلکه پیام علمی را بر حسب مقتضیات خودِ آن پیام و به طور عام و رها از هر شخصی و سابقه‌ای بیان می‌کند. با این حساب، اگر زبان رزمره را به اعتبار این ویژگی معطوف به شخص بخوانیم، زبان علم را می‌توانیم از این نظرگاه فارغ از شخص به شمار آوریم.

  ویژگی سوم زبان روزمره آن است که به سبب همین تکیه‌ای که به موقعیت‌ها و به اشخاص دارد، زبانی است پر از حذف و افتادگی، خواه مقصود حذف و افتادگی معنایی باشد و خواه نحوی یا صرفی و یا حتی آوایی. اما زبان علم درست به سبب آن که به موقعیت‌ها و اشخاص توجهی ندارد، کمتر استطاعت آن را دارد که به حذف و افتادگی میدان دهد. پس اگر زبان روزمره را از این بایت پذیرای حذف بگوییم، زبان علم را می ‌ توانیم گریزان از حذف بخوانیم.

  ویژگی چهارم زبان روزمره آن است که به سبب حذف‌ها و افتادگی‌هایی که دارد، نیز به سبب آن که در کار پیام ‌ رسانی بخش زیادی از کار معنا و انتقال آن را به موقعیت‌ها و اشخاص می‌سپارد، زبانی است پرشتاب و ناشکیبا. این در حالی است که زبان علم درست به دلایی بر عکس دلایل بالا، زبانی است آرام و شکیبا.

  زبان علم و زبان ادبی

  نخستین ویژگی زبان ادبی آن است که بیش از انواع دیگر زبان مشغول به معنا و لذا نمادین است. بدین معنی که این نوع زبان بیش از آن که بکوشد تا از رهگذر صورت(دال) به معنا(مدلول) و از آن جا به عالم مصادیق راه برد، همواره سعی می‌کند تا معنا را به معنایی دیگر پیوند زند و این یکی را نماد آن دیگری گرداند. از این روست که در عالم ادبیات از معنای «پسته» به معنای «لب» می‌رسیم یا از معنای داستانی «سگ ولگرد» به معنای «سنگدلی انسان‌ها نسبت به حیوانات» راه می‌بریم. اما زبان علم به هیچ روی در عالم معنا توقف نمی‌کند و همین که از رهگذر صورت‌های زبانی به معنا راه برد، بی‌درنگ از آن‌جا به جهان مصادیق وصل می‌شود. پس اگر زبان ادبی را به اعتبار این ویژگی زبانی نمادین باشد، زبان علم چنان نیست، بلکه چیزی در مایه‌ی زبان اطلاعاتی است.

  دومین ویژگی زبان ادبی این است که به سبب پیوند نمادینی که میان معانی مثل «لب» و «پسته» یا «سگ ولگرد» و «سنگدلی» انسان‌ها پدید می‌آورد، زبانی است ذاتاً و اصالتاً مبهم که در آن هیچگاه نمی‌توان صد در صد اطمینان داشت که از میان معناهای گوناگونی که به هم درآمیخته‌اند کدام دال است و کدام مدلول. حال آن که زبان علم به سبب آن که ذاتاً و بنا به قاعده‌ی میان معانی هیچ پیوندی پدید نمی‌آورد، بلکه هر معنا را به مصداق خاص در عالم خارج وصل می‌کند، خواه ناخواه زبانی است ذاتاً و اصالتاً روشن و سرراست و فارغ از ابهام. پس اگر زبان ادبی را به این اعتبار زبانی مبهم بنامیم، زبان علم چنان نیست، بلکه سرراست و روشن است.

  سومین ویژگی زبان ادبی این است که چون پیوندش با جهان مصادیق قطع شده، ناگزیر از مشغله‌ی صدق و کذب فارغ است و به جای آن می‌تواند یا متناسب باشد و یا نامتناسب. این در حالی است که زبان علم به سبب پیوند مستقیمش با جهان مصادیق، خواه ناخواه محتمل صدق یا کذب است. پس اگر زبان ادبی را از این نظر تناسب بنیاد به حساب آوریم، زبان علم را می‌باید صدق بنیاد بشماریم.

  نقش زبان علم و نقش‌های دیگر زبان

  با در نظر داشتن ویژگی‌هایی که در بالا برای انواع سه گانه‌ی زبان برشمردیم می‌توانیم نتیجه بگیریم که زبان روزمره خودش نوعی کار است که تنها همراه با کارهای دیگر و در پرتو آن‌ها معنی پیدا می‌کند و نه به تنهایی. برای مثال، همان پاسخ «آن‌جا» که در بالا دیدیم، هنگامی رساننده‌ی معنایی خواهد بود در مایه‌ی «پستخانه در انتهای دمین کوچه‌ی دست چپ از این خیابان است»، که همراه با کارهای دیگر گوینده و مخاطب آن در حین دادن آن پاسخ، در نظر گرفته شود. بنابراین، مقتضای نقش کمابیش «کارگفتی» زبان روزمره، گذشته از صحت دستوری زبان، مناسب داشتن آن با موقعیت‌ها و اشخاص درگیر در کار زبانی است.

  زبان ادبیات بر عکس زبان روزمره نقشی بیش از همه آفرینشی دارد. بدین معنی که این نوع از زبان در درجه‌ی نخست می‌کوشد تا در ازای هر معنا، معنای نمادین دیگری بیافریند. پس این زبان در ازای همان معنای «لب»، معنای «پسته» را در اختیار خواننده می‌گذارد. از جمله مقتضیات عمده‌ی نقش آفرینشی زبان ادبی، علاوه بر صحت دستوری زبان، یکی تازگی و فردی بودن آن است و دیگری تناسب آن و سومی زیبایی آن.

  زبان علم بر خلاف آن دو نوع دیگر از زبان، نقشی بیش از همه اخباری و شناخت‌شناسانه دارد. بدین معنی که این نوع از زبان می‌کوشد تا با بیان مطلبی درباره‌ی چیزی یا کاری بخصوص از جهان مصادیق، بر شناخت ما نسبت به آن مصادیق بیفزایید. بدیهی است که مقتضای این چنین نقشی، گذشته از صحت دستوری زبان، همانا این است که پیام زبانی بتواند با مصادیق خود در جهان خارج ربط پیدا کند و لازمه‌ی چنین چیزی این است که این نوع زبان تا آن‌جا که میسر است ساده و سرراست و بی پیرایه و روشن بماند تا در نزدیک‌ترین فاصله با مصداق خود قرار گیرد.

  وضع زبان علم در فارسی

  شاید اکنون بتوان به آسانی پذیرفت که زبان علم در فارسی بیش از آن که از ویژگی‌هایی برخوردار باشد که در بالا برای زبان علم به طور کلی برشمردیم، به صورت زبانی است که نخست، بریده از زبان مردم است و لذا به گوش مردم غریبه می‌نماید و ناگزیر فهمش برای آنان آسان نیست. دوم، این زبان سخت متاثر از ساخت‌ها و سنت‌های زبان‌های بیگانه است یا به تعبیری زبانی از کار درآمده ترجمه‌ای است و سوم، زبان مزبور به غایت واژه‌آگاه است و لذا سخت سرگرم واژه‌سازی و واژه‌بازی است و خلاص خود را از همه‌ی کمبودها و مشکلات و گرفتاری‌هایی که دامنگیرش شده است، فقط و فقط در همین مشغله‌ی واژه‌سازی می‌طلبد.

  در این جا نمی‌خواهیم کوشش‌هایی را که برای واژه‌سازی برای واژگان بیگانه انجام می‌شود، نادیده بگیریم، بلکه هشداری است در این مایه که مشکلات زبان فارسی فقط با واژه‌سازی حل نمی‌شود. هر کسی که در کار ترجمه است، به ناچار به واژه‌های تازه و ساختن واژه نیاز پیدا می‌کند. بی‌گمان ساختن واژه بسیار مهم است، اما مشکلات زبان علم در فارسی هنگامی حل خواهد شد که بکوشیم ویژگی‌هایی را از نوع همانها که به اختصار طرح و شرح کردیم، در زبان علم در فارسی پدید آوریم و این کار در گرو کارهایی است سوای فن شریف واژه‌سازی.

  چه باید کرد ؟

  از جمله کارهایی که می‌تواند راه‌گشا باشد، ایجاد تحول بنیادی در آموزش زبان فارسی در سطح‌های مختلف دبستان تا دانشگاه است. در حال حاضر آموزش زبان فارسی در همه‌ی سطح‌های آموزشی به شدت متکی بر ادبیات آن هم ادبیات کهن و متون قدیمی است. با آن که به ضرورت توجه به این هر دو جنبه از موجودیت زبان فارسی سخت آگاه و معترفم، عمیقاً معتقدم که زبان علم در فارسی پا نمی‌گیرد مگر در درجه‌ی نخست به پایمردی وزارت آموزش و پرورش که اسبابی را فراهم آورد تا بتواند در دانش‌آموزان زبانی را بپروراند که از ویژگی‌های زبان علم بیشتر از ویژگی‌های زبان ادبی و زبان روزمره برخوردار باشد.

  راهکار دیگر، تشویق و ترویج تالیف کتاب در کنار ترجمه‌ی آن‌هاست. زبان فارسی زبان علم نمی‌شود مگر آن‌گاه که فرهنگ فارسی فرهنگ علم گردد. برای آن که فرهنگ فارسی چنان شود، باید دانشمند فارسی‌زبان به خود بجنبد و در ایجاد علم به زبان فارسی بکوشد. دانشمند فارسی زبان باید خودش علم‌آفرین باشد و تنها به علم‌طلبی بسنده نکند. ما در حال حاضر بیشتر واردکننده‌ی علم هستیم نه سازنده‌ی آن. اما «علم مونتاژ» مثل «صنعت مونتاژ» هر چند راهی به دهی است، ولی راهی به رهایی نیست. باید علم پروراند تا صاحب زبان علم شد.

  سومین کار، ترویج رسم میمون ویرایش است. آن هم به دست خبرگان این فن شریف و به دست صاحبدلان و پاسداران این زبان و این فرهنگ و نه به دست کسانی که خود هنوز نه هیچ نوشته‌اند و نه هیچ آورده‌اند. جا دارد کسانی بکوشند و در این‌باره نیز همایش و کنگره‌ای برگزار کنند تا خود راهگشای جامعه‌ی نوبنیاد ولی امیدبخش ویراستاران باشد.

   حاصل سخن

  اصطلاح زبان علم اصطلاحی پوششی است که همه‌ی گونه‌هایی را از یک زبان در خود فرا می‌گیرد که در علوم مختلف کاربرد دارند. از جمله ویژگی‌های ممتاز زبان علم همانا این است که از موقعیت‌ها فارغ است و از اشخاص و سوابق آن‌ها آزاد است. از حذف و افتادگی به دور است و آرام و شکیبا و پرحوصله است. نمادین نیست، بلکه ارتباطی و اطلاعاتی است و سرراست و روشن و عاری از ابهام است. فارغ از آرایه و پیرایه‌ی ادبی است و صدق‌بنیاد است. نقش این چنین زبانی اخباری و شناخت‌شناسانه است.

  اما زبان علم در فارسی در حال حاضر بریده از زبان مردم است، سخت متاثر از ساخت‌ها و سنت‌های زبان بیگانه است، به غایت واژه‌آگاه است و از ویژگی‌های زبان علم چندان که می‌باید برخوردار نیست. برای رفع مشکلات و کمبودهای زبان علم در فارسی می‌باید در کار آموزش زبان در سطح‌های مختلف بیش‌تر به زبان علم توجه شود و کم‌تر به زبان ادبی و زبان متون کهن. همچنین، باید به تشویق تالیف کتاب در کنار ترجمه‌ی آن‌ها همت گماشت و رسم میمون ویرایش را جدی گرفت و در رواج آن کوشید و می‌باید به فکر برگزاری همایش‌ها و نشست‌های کاربردی در این‌باره بود.

   برگرفته از:

 حق‌ شناس‌، علی‌ محمد (1372). در جست‌ و جوی‌ زبان‌ علم‌. مجموعه‌ مقالات‌ سمینار زبان‌ فارسی‌ در زبان‌ علم(به کوشش علی کافی)‌. تهران‌: مرکز نشر دانشگاهی‌. ص‌ 13-6


علی‌محمد حق‌شناسعلی‌محمد حق‌شناس در سال 1319 در جهرم به‌دنیا آمد. وی استاد زبان‌شناسی دانشگاه تهران  و از فعالان انجمن زبان‌شناسی ایرانی است. حق‌شناس علاوه بر آثاری در زمینه‌ی ترجمه و زبان‌شناسی، فرهنگ دوزبانه‌ی هزاره(انگلیسی- فارسی)  را با همکاری دکتر حسن سامعی و نرگس انتخابی پدید آورده است که برنده‌ی کتاب سال 1381 شد.

  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


CAPTCHA
::
دفعات مشاهده: 6060 بار   |   دفعات چاپ: 2271 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 243 بار   |   0 نظر
writing workshop
Persian site map - English site map - Created in 0.07 seconds with 52 queries by YEKTAWEB 3977