Home Home Information Contact Site Map Library English Site
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی
ایرانی کیست
ایران باستان
دوران اسلامی
ایران معاصر
دانش ایرانیان
نوآوری‌های ایرانی
نام آوران ایران
در پایگاه‌های دیگر
پیرامون شاهنامه
معرفی کتاب
یادگارهای باستانی
بازتاب تمدن ایرانی
ایران‌نامه
برترین‌های تالار ایران
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
آخرین مطالب بخش
:: یخچال ایرانی، نوآوری ایرانی
:: چرا میان آتن و ایران جنگ درگرفت؟
:: آنچه ابن‌سینا از ایران باستان آموخت
:: نه شرقی نه غربی نه تازی
:: ابران را چرا باید دوست داشت
آخرین مطالب سایر بخش‌ها
:: بیایید باکتری بخوریم
:: چرخه سوخت هسته‌ای
:: ناسا پایین‌ترین دمای جهان را می‌آفریند
:: 9 نکته درباره بچه‌ها که ممکن است ندانید
:: جلوگیری از سرطان با غذاهای سبز
:: گرمای لپ‌تاپ بر قدرت باروری اثری ندارد
:: مجموعه‌ی 6 جلدی گفت‌وگو درباره‌ی انرژی منتشر شد
:: نقش کتابخانه‌های دیجیتال چندرسانه‌ای در پیشرفت آموزش
:: چه چیزی دختران را دختر می‌سازد؟
:: ترویج علم با دانش‌نامه‌های الکترونیکی
بازسازی تخت جمشید

AWT IMAGE

آشنایی با سیستان

AWT IMAGE

جاهای باستانی ایران

• تخت جمشید

• زیگورات چغازنبیل

• بیستون

• تخت سلیمان

• گنبد سلطانیه

• هفت تپه

• ارگ بم

• شهر آیاپیر

• شهر سوخته

موزه‌های ایران

موزه‌ی ملی ایران

موزه‌ی کاخ سعدآباد

موزه‌ی فرش ایران

موزه‌ی رضا عباسی

موزه‌ی شیشه سرامیک

موزه‌ی کاخ نیاوران

موزه‌ی کاخ گلستان

موزه‌ی آستان قدس

موزه‌ی قرآن

موزه‌ی هنرهای معاصر

سالارکتاب
سالارکتاب
با کتاب‌های سالاری آشنا شوید
:: برشت و تعزیه ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۸۶/۹/۱۵ | نویسنده: دكتر پرويز ممنون | 

تعزیه و برشت

در سال‌های پایانی سده‌ی نوزدهم و آغاز سده‌ی بیستم میلادی، سبکی به نام ناتورالیسم بر صحنه‌ی تئاترهای جهان حکومت می‌کرد که پیروان آن می‌خواستند زندگی روزمره را درست به همان شکل واقعی روی صحنه به نمایش درآورند. این پیروان اگر نویسنده بودند می‌خواستند از خیال‌بافی، ساختن رویدادها و فاجعه‌های چشمگیر و خلق قهرمانان برجسته و نخبه، که ما هم امروزه در بسیاری از نمایش‌ها می‌بینیم، بپرهیزند و فقط "یک برش از زندگی" را با همان آدم‌های کوچه و بازار روی صحنه مجسم کنند، چون معتقد بودند که همین زندگی روزمره هم اگر حقیقی و صادقانه به نمایش درآید، به اندازه‌ی کافی گیرا هست و همین مردم عادی کوچه و بازار هم اگر به درستی تصویر شوند، زندگی‌شان به قدر کافی می‌تواند دیدنی باشد. کارگردانان و بازیگران سبک ناتورالیسم نیز می‌کوشیدند تا در کارگردانی و بازی از دکورهای مقوایی، از حرکت‌های مبالغه‌آمیز تئاتری، از حرف‌زدن مطنطن و آهنگین بپرهیزند و رفتارها و حرکات آدم‌ها را در زندگی روزمره سرمشق خود قرار دهند و طبیعی باشند. 

  یکی از این کارگردانان اندره آنتوان بود که در سبک ناتورالیسم تا آن‌جا سماجت نشان می‌داد که وقتی می‌خواست یک دکان قصابی را روی صحنه نشان دهد، لاشه‌ی گاوی سلاخی شده را که هنوز از آن خون می‌چکید بر صحنه می‌آورد و بر چنگک می‌آویخت. دیگری استانیسلاوسکی بود که یک نمایش‌نامه را نه ماه تمرین می‌کرد و حتی بازیگرانش را با همان لباس نقش‌هایی که باید اجرا کنند به خانه‌هایشان می‌فرستاد تا در قالب نقش خود فرو روند و مثلا اگر نقش اتللو را بازی می‌کنند خود را در قالب آن سردار ونیزی ببینند و فراموش کنند که هنرپیشه هستند. فراموش کنند که روی صحنه‌ی تئاتر ایستاده‌اند و در مقابل آنان تماشاگرانی در سالن نشسته‌اند و بازی آن‌ها را تماشا می‌کنند. این نهایت طبیعی‌بودن بود و هم نهایت آن چیزی که سبک ناتورالیسم در تئاتر جست و جو می‌کرد.

    هنگامی که تب این سبک همه‌ی دنیا را گرفته بود، برتولت برشت پا به تئاتر جهان گذاشت و نگاه مشکوک و تیزبینش را به تئاتر ناتورالیسم انداخت و در برابر آن قد علم کرد و سبک دیگری پیشنهاد کرد که با نظرهای پیروان مکتب ناتورالیسم به کلی متفاوت بود و به تئاتر داستانی یا فاصله‌گذاری شناخته شد.  

  برشت چه می‌گوید  

  برشت معتقد بود که سبک ناتورالیسم برخلاف آنچه می‌نماید، واقعی نیست، بلکه فقط بر سر واقعیت کلاه می‌گذارد. برای مثال، وقتی که ما می‌خواهیم نمایش‌نامه‌ی باغ آلبالوی آنتوان چخوف را بر صحنه نمایش دهیم، پیروان ناتورالیسم می‌کوشند که نمای این باغ و ساختمان آن را هرچه واقعی‌تر نشان بدهند. اما مشکل این جاست که آن‌ها هر قدر هم که تلاش کنند نمی‌توانند باغ آلبالوی واقعی را مجسم کنند. این باغ درختان کهنسال پرشکوفه ندارد. گچ و آهک و آجر در ساختمانش به کار نرفته است و همان دکور چوبی و مقوایی است که با مهارت نقاشی و ساخته شده است. بنابراین، ما واقعگرا نیستیم و واقعیت را هم نشان نمی‌دهیم، بلکه خودمان، واقعیت و تماشاگر را فریب می‌دهیم و به خودمان و تماشاگر دروغ می‌گوییم. 

  برشت می‌گوید این چه تلاش و سماجت بیهوده‌ای است که سعی می‌کنیم تا دروغی را باورپذیر سازیم و اصولا چه نیازی به این دروغ هست؟ دکور ما هرچه قدر هم که به دکور واقعی نزدیک باشد باز تماشاگر می‌داند که این مکان واقعی حکایت نیست و این‌جا باغی نیست و درخت نیست. پس بیاییم واقعیت را همان‌گونه که هست باور کنیم و به تماشاگر هم نشان دهیم، یعنی بپذیریم که این‌جا صحنه‌ی تئاتر است و باغ آلبالوی راستین نیست و ما می‌خواهیم با چند عنصر دکوری آن باغ را تداعی کنیم. 

  برشت به همین ترتیب بازیگری طبیعی را در بازیگری تئاتر رد می‌کند و آن را دروغ می‌خواند. به راستی هم جز این نیست، زیرا که مثلا در مثالی که از استانیسلاوسکی در مورد "در قالب نقش رفتن" آوردیم، می‌دانیم که بازیگر هر اندازه هم که تلاش کند باز هم موفق نخواهد شد که روی صحنه هویت خود، حرفه‌ی بازیگر بودن و تماشاگرانی را که نشسته‌اند و بازی او را می‌پایند، فراموش کند و صد در صد اتللو شود. اگر جز این بود که اتللو باید در پایان نمایش زن زیبایش دزدمونا را واقعا بکشد. 

  برشت می‌گوید که بازیگر باید در هر حال روی صحنه شخصیت خود را از دست ندهد و هم او و هم تماشاگرانش بدانند که وی اتللو نیست، بلکه هنرپیشه‌ای است که امشب نقش اتللو را بازی می‌کند و فرداشب ممکن است نقش فلان پینه‌دوز را برعهده بگیرد. برشت نه تنها می‌گوید که بازیگر نباید در قالب نقش خود فرو رود، بلکه به گمان او بازیگر باید طوری بازی کند که همیشه معلوم باشد که هنرپیشه است و روی صحنه‌ی تئاتر مشغول بازی است. به زبانی دیگر، او موظف است که با نقش یکی نشود، بلکه از آن جدا شود و از آن فاصله بگیرد. 

  این نکته به طور ساده چکیده‌ی چیزی است که فاصله‌گذاری خوانده شده است و به سبب آن تئاتر برشت بسیار معروف شده است. بنابراین، معنی فاصله‌گذاری جز این نیست که تمام عوامل و ارکان تئاتری از خود متن گرفته تا دکور و بازیگر، باید طوری در تئاتر به کار روند که حالت تئاتری بودن آن‌ها(نه واقعی و طبیعی بودنشان) همیشه آشکار باشد.

  برشت ایرانی 

  سبک برشت یا فاصله‌گذاری برای ما که تعزیه را می‌شناسیم سبک تازه‌ای نیست، چرا که تعزیه‌های سنتی ما بیش از دویست سال است که ناخودآگاه بنابر همین سبک نوشته شده و ساخته شده است و اجرا می‌شود. تعزیه از همان روز اول نمی‌توانسته و نمی‌خواسته که مانند تئاتر ناتورالیسم و یا شیوه‌ی استانیسلاوسکی، واقعی باشد و طبیعی جلوه کند. موضوعی که تعزیه به آن می‌پردازد، برخلاف تئاتر غرب، زندگی واقعی و آدم‌های روزمره نیست، بلکه مضمون‌ها و شخصیت‌ها به نویسنده و کارگردان و بازیگر تعزیه اجازه نمی‌دهند که به فکر واقعی جلوه‌دادن نمایش تعزیه و طبیعی نمایاندن آن بیفتند، به طوری که در اجرای تعذیه همواره فاصله‌ی میان واقعه‌ی کربلا و آن چه به نمایش گذاشته می‌شود و فاصله‌ی میان نقش، یعنی امامان و معصومان، با بازیگرانی که آن نقش‌ها را بازی می‌کنند آشکار است. اما آن‌چه سبب این جدایی و این "فاصله" در تعزیه می‌شود، همانا اعتقاد مذهبی نویسندگان، کارگردان( که آن‌ها را معین البکا می‌گویند)، بازیگران و در مجموع دست‌اندرکاران تعزیه است.

  برای بازیگر تعزیه، مثلا مشهدی جعفر، که حرفه‌اش بازیگری نیست و روزگارش را مثلا از راه زراعت یا بقالی می‌گذراند و فقط در روزهای سوگواری و صرفا از سر ارادت به خاندان محمد(ص) به تعزیه می‌آید و نقش امام حسین (ع) را بازی می‌کند، بازی نقش امام به شکل دیگری مطرح است تا فلان هنرپیشه‌ی غربی که می‌خواهد در نمایشنامه‌ای نقش یک آدم دیگر، مثلا "اتللو" را بازی کند. این هنرپیشه‌ی غربی تلاش می‌کند که در قالب اتللو فرو رود و با او یکی شود. این کار چندان مشکل نیست. چرا که اتللو هم انسانی چون اوست و داستانی هم که برای اتللو اتفاق می‌افتد، یعنی بدگمان شدن به همسر زیبایش تا حدی که دست به کشتن او می‌زند، داستانی است که ممکن است برای آقای هنرپیشه هم اتفاق افتد، هم چنان که برای صدها مرد دیگر هم اتفاق افتاده است و ما حتی امروز هم گاه در روزنامه‌ها نمونه‌هایش را می‌خوانیم. 

  حال آیا مشهدی جعفر، بازیگر تعزیه، هم با آن خصوصیاتی که شرحش رفت همین گونه به نقش امام حسین می‌اندیشد؟ باید گفت که به هیچ وجه، برای او نه حضرت حسین (ع) انسان زندگی روزمره است و نه واقعه‌ی کربلا اتفاقی روزمره. برای او واقعه‌ی کربلا واقعه‌ای یگانه است که تکرارناپذیر است، پس نمی‌توان آن را روی صحنه تکرار کرد. تنها می‌توان به آن اشاره کرد. برای مشهدی جعفر، بازیگر تعزیه، حضرت امام حسین(ع) چنان مقام والا و آسمانی دارد که هیچ بازیگری، هیچ انسانی، قادر نیست که به شکل او درآید، در قالب او فرو رود، و با او یکی شود. گذشته از آن، اصولا این فکر که من می‌توانم امام حسین شوم( آن چنان که تماشاگران هویت مرا روی صحنه فراموش کنند و تصور کنند که من امام حسین هستم) برای مشهدی جعفر کفرآمیز است. او در مقام یک شیعه‌ی متدین حقیرتر و بی‌مقدارتر از آن است که چنین فکری به سرش بزند. به این ترتیب، طبیعی است که مشهدی جعفر هیچ گاه تلاش نمی‌کند تا در قالب امام فرو رود و می‌گذارد، بهتر بگوییم، بدیهی می‌داند که همواره فاصله‌ی او، به عنوان بازیگر تعزیه، با امام حسین، که نقش او را بازی می‌کند، برای تماشاگران مشخص باشد. این که بازیگر نقش امام (امام پوش) در تعزیه جامه‌ی کامل امام را بر تن نمی‌کند و ممکن است با همان کفش و شلوار امروزین خود روی"صحنه" بیاید؛ این که همین بازیگر در میان بازی ممکن است یک استکان چای بنوشد؛ این که همین بازیگر ممکن است، در همان حال که نقش امام را بازی می کند، خودش به خاطر مظلومیت امام گریه کند؛ این که در تعزیه یک تشت آب می‌گذارند و از آن به نام رودخانه‌ی فرات سخن می‌گویند، همه‌ی این "فاصله"ها، که در هر لحظه‌ی نمایش تعزیه میان آن اصیل‌ها و این بدیل‌ها به چشم می‌خورد، نه از فقر است و نه از ضعف، بلکه از همان فکری مایه می‌گیرد که، در تعزیه کسی نمی‌خواهد نمایش واقعی و طبیعی جلوه کند و تعزیه همواره تئاتر بودن خود (بدلی و نه اصلی بودن) خود را اقرار می‌کند. 

  در دوران جدید گاه دیده می‌شود که بازیگران تعزیه به طور خودآگاه نیز بر این شیوه‌ی "فاصله گذاری" انگشت می‌گذارند. مثلا در تعزیه‌ای که امروزه در شهر نطنز اجرا می‌شود، یکی از بازیگران تعزیه، که نقش حضرت عباس (ع)، برادر امام حسین(ع)، را بازی می‌کند و سلیمانی نام دارد، پیش از شروع بر "فاصله‌"ی میان خود و حضرت عباس تاکید می‌کند و می‌خواند: 

  من نه عباسم نه این‌جا کربلاست  

  من، سلیمانی، غلام شاه گردون اقتدارم  

  هرچند خواندن این شعر در جهت همان "فاصله‌گذاری" است، با این حال گمان نمی‌رود که این عمل خدمتی به تعزیه باشد، زیرا آن چنان که قبلا گفتیم و شناختیم، مضمون تعزیه و شخصیت‌های تعزیه آن چنان است که در هر عامل و رکن تعزیه و در هر لحظه از اجرای تعزیه، این "فاصله" به گونه‌ای بس بدیهی آشکار است و نیازی به تاکید و یادآوری مجدد ندارد. تئاتر فاصله‌گذاری برتولد برشت برای غربیان هم سبک تازه‌ای است و هم فهم آن کمی مشکل است. در حالی که همین تئاتر برای ما، به یمن وجود تعزیه، هم تازگی ندارد و هم شناخت آن آسان است. 

  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


CAPTCHA
::
دفعات مشاهده: 9764 بار   |   دفعات چاپ: 4710 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 176 بار   |   0 نظر
تالار ایران
Persian site map - English site map - Created in 0.12 seconds with 73 queries by YEKTAWEB 3961