Home Home Information Contact Site Map Library English Site
بخش‌های اصلی
ورودی کارگاه::
جمله‌نویسی::
پاراگراف‌نویسی::
یادداشت‌ کوتاه::
مقاله‌نویسی::
نوشتن کتاب::
درباره‌ی نوشتن::
نوشته‌های ماندگار::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
آخرین مطالب سایر بخش‌ها
:: بیایید باکتری بخوریم
:: یخچال ایرانی، نوآوری ایرانی
:: چرخه سوخت هسته‌ای
:: ناسا پایین‌ترین دمای جهان را می‌آفریند
:: 9 نکته درباره بچه‌ها که ممکن است ندانید
:: جلوگیری از سرطان با غذاهای سبز
:: گرمای لپ‌تاپ بر قدرت باروری اثری ندارد
:: مجموعه‌ی 6 جلدی گفت‌وگو درباره‌ی انرژی منتشر شد
:: نقش کتابخانه‌های دیجیتال چندرسانه‌ای در پیشرفت آموزش
:: چه چیزی دختران را دختر می‌سازد؟
سالارکتاب
سالارکتاب
با کتاب‌های سالاری آشنا شوید
:: ساده‌‌نویسی برای کودک و نوجوان ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۸۶/۸/۳۰ | نویسنده: ايرج جهانشاهی | 

آنانی که مایه و شوق نویسندگی دارند، کودک و نوجوان را می‌شناسند، به او عشق می‌ورزند، خود در کودکی فراوان کتاب خوانده‌اند و از دشواری‌ها و لذت‌های خواندن و بهره‌گیری از کتاب در دوران خردسالی آگاهند و فرزندی دارند یا سروکارشان بیشتر با کودک و نوجوان است، می‌توانند نویسنده موفقی برای خردسالان باشند. نوشتن برای کودک و نوجوان به مهر و ایثاری مادرانه نیاز دارد. به همین سبب، بیشتر نویسندگان بنام و موفق ادبیات کودکان و نوجوانان در سراسر جهان از میان بهترین مادران و بهترین معلمان برخاسته‌اند. آن‌ها که کودکان را «هیولاهای کوچک» و نوجوانان را «خردسالان بزهکار» می‌دانند، بهتر است هرگز برای کودک یا نوجوان ننویسند.

  نویسنده‌ای که برای کودکان و نوجوانان می‌نویسد باید بپذیرد که کار و وظیفه‌ای بسیار پرارج و دقیق و دشوار را بر عهده گرفته است. باید چشم‌هایی آن ‌قدر بینا داشته باشد که هر چه را کودک یا نوجوان در دنیای درون و پیرامون خودش می‌بیند، او هم ببیند. گوش‌هایی آن قدر شنوا داشته باشد که صداهایی را که کودک یا نوجوان در دنیای خویش می‌شنود، بشنود. آن‌قدر خود را دولا کند تا چشمش در دیدگاه، یعنی در همان سطح دید خواننده خردسالش، قرار بگیرد. دولا بشود، زانو بزند، بنشیند، روی زمین دراز بکشد، طاقباز و روی شکم بخوابد تا آنچه را کودک می‌بیند بتواند ببیند ـ اسباب‌بازی‌ها، علف‌ها، سوسک‌ها، و همه چیز را. به یاد بیاورد که در کودکی سقف‌ها چقدر بلند بودند، سایه‌ها چقدر عمق داشتند، درخت‌ها چقدر دراز بودند، و غم‌ها، لبخندها، خنده‌ها، خشم‌ها، نفرت‌ها، کینه‌ها چه زود می‌آمدند و چه زود می‌رفتند!

  نویسنده‌ای که برای کودکان و نوجوانان می‌نویسد باید از برد و اثر نوشته‌اش آگاه باشد. باید همپای نوشته‌اش به میان خوانندگان برود. از آن‌ها، حتی اگر در در دورترین روستاها زندگی می‌‌کنند، بیاموزد که چه بنویسد و چگونه بنویسد تا بداند چه پیامی را چگونه به خواننده‌اش برساند. به چند کودکی که درخانه یا در میان آشنایان و خویشان و همسایگان و مدرسه‌ای می‌یابد بسنده نکند. این نمونه‌ها کمتر می‌توانند بیانگر ویژگی‌های بیشتر خوانندگان باشند که در دورترین شهرک‌ها و روستاهای این سرزمین پهناور زندگی می‌کنند. اگر بدانیم خواننده ما کیست، در کدام خانواده، در کجا و در چه شرایطی زندگی می‌کند و چه می‌داند و چه نمی‌داند، چه می‌خواند و چگونه می‌خواند و چه برداشتی از نوشته‌ها دارد، آگاهانه برایش خواهیم نوشت.

   ساده نویسی

  کودک یا نوجوان هنگامی می‌تواند آنچه را می‌شنود یا می‌خواند بفهمد که از پیش معنی و مفهوم جزءجزء آن‌ها را بداند و از شنیدن و خواندن آن‌ها به اندیشه‌ای که در گفته یا نوشته پنهان است پی ببرد. به بیان دیگر، بنمایه تفهیم و تفهم او مجموعه واژه‌هایی است که در زبان گفتار و نوشتار به کار می‌برد و دانش پایه‌ای که در زمینه موضوع آنچه می‌شنود و می‌خواند دارد. چون این هر دو محدود است و کودک یا نوجوان به تدریج زبان می‌آموزد و دانش و بینشی گسترده‌تر می‌یابد، نوشتن برای او جز از راه «ساده‌نویسی» بیهوده است. این نکته را نیز نباید ناگفته گذاشت که ساده‌نویسی بیش از حد و نابجا در پرورش ذوق ادبی و هنری کودکان و نوجوانان اثری منفی دارد و گاه برای آن‌ها، خاصه در دوران نوجوانی، اهانت‌آمیز است.

  در ساده‌نویسی توجه به چند نکته اساس و پایه‌ی نویسندگی است که هر یک می‌تواند موضوع بحث کتابی جداگانه باشد. دراینجا فقط به برخی از آن‌ها ـ از جمله واژگان پایه، دانش پایه، زبان و بیان، طول نوشته، شیوه‌ خط، شیوه‌ نقطه‌گذاری و ارزیابی و ویراستاری نوشته که می‌تواند راهنمایی برای نویسنده و ویراستار کودکان و نوجوانان باشد، ‌اشاره می‌شود.

  1. واژگان پایه

  هنوز در کشور ما درباره‌ زبان پایه‌ (گفتاری و نوشتاری) گروه‌های سنی کودکان و نوجوانان و گروه‌های دیگر، پژوهشی علمی نشده است تا نشان دهد که خردسالان، در هر گروه سنی، به چند واژه و چه واژه‌هایی نیاز دارند تا در گفت ‌وشنود یا خواندن و نوشتن، با استفاده از آن‌ها، تفهیم و تفهم کنند. اگر چنین پژوهشی ـ که کاری است بس دقیق و فنی ـ انجام شده بود، هم پدر و مادر و مربی و معلم درمی‌یافتند که در گفت ‌وشنود خود با خردسالان و زبان‌آموزی، در هر گروه سنی، چه واژه‌هایی باید به کار برنند و چگونه آن‌ها را به کار برند تا به تدریج بر دامنه واژه های مورد نیاز آن‌ها بیفزایند، هم راهنمایی می‌شد برای نویسندگان کتاب‌های درسی و کتاب‌ها و مجله‌های گوناگون تا پیام خود را در قالب واژه‌هایی به کودک یا نوجوان برسانند که فهم و درک آن متناسب با هر گروه سنی باشد.

  کودک، هنگامی که وارد دبستان می‌شود، بیشتر قواعد دستوری زبان را به تجربه می‌داند و با تلفظ و معنی شماره‌ای از واژه‌ها آشناست و آن‌ها را در زبان شفاهی خود به کار می‌برد. آنچه مدرسه و تعلیم و تربیت رسمی و غیر رسمی به کودک می‌آموزند بیشتر گسترش واژگان و کاربرد زبان است تا تفهیم و تفهم از راه شنیدن و گفتن و خواندن و نوشتن برای کودک آسان‌تر شود. این کار باید با آگاهی و روشنی درست و بر مبنای واژگان پایه‌ هر کودک انجام پذیرد.

  پژوهشی درباره واژگان پایه کودکان و نوجوانان در فرانسه نشان داده است که فرزندان خانواده‌های متوسط و مرفه و با فرهنگ در دو سالگی هزار، در چهار سالگی دو هزار، در هفت سالگی پنج هزار و در چهارده سالگی بیست هزار واژه می‌دانند. در همین کشور شماره واژگان پایه‌ بزرگسالان را بیست و پنج هزار دانسته‌اند. این گونه برآوردها فقط معیاری به دست می دهند که هر کس در هر سن و میزانی از سواد به چند واژه برای تفهیم و تفهم نیاز دارد. به درستی کسی نمی‌داند که هر کس در هر مرحله از عمر چند واژه می‌داند، ولی این نکته روشن است که هر چه شماره این واژگان بیشتر باشد، تفهیم و تفهم و یادگیری و مطالعه آسانتر و عمیقتر است.

  به طور کلی واژگانی را که هر کس می‌داند می‌توان در دو گروه اصلی فهرست کرد: (1) واژگانی که همیشه در گفتن و نوشتن به کار می‌بریم و (2) واژگانی که آن‌ها را در گفتن و نوشتن به کار نمی‌بریم، ولی اگر آن‌ها را بشنویم یا بخوانیم، معنی و مفهوم آن‌ها را درمی‌یابیم. برای مثال، به طور طبیعی می‌گوییم یا می‌نویسیم: «اشکش سرازیر شد» ، ولی اگر بشنویم یا بخوانیم: «سرشکش سرازیر شد» ، می‌دانیم که معنی و مفهوم «اشک» و «سرشک» یکی است. اگر بخواهیم این واژگان را دقیقتر بررسی کنیم، از نظر کاربرد در چهار گروه قرار می‌گیرند: (1) آنچه در گفتن به کار می‌بریم، (2) آنچه در شنیدن گفتار دیگران درمی‌یابیم و خود در گفتن به کار نمی‌بریم، (3) آنچه در نوشتن به کار می‌بریم و (4) آنچه در نوشته‌های دیگران می‌خوانیم و درمی‌یابیم، ولی خود نمی‌نویسیم.

  هنر ساده‌نویس در این است که نخست بداند واژگان پایه خواننده‌اش چیست و بیشتر آن‌ها را به کار ببرد که او در گفتن ونوشتن خود به کار می برد، سپس از واژگانی استفاده کند که او خواندن و معنی و مفهوم آن‌ها را درمی‌یابد، گر چه در شمار واژگان گفتاری و نوشتاری او نیست. این بدان معنا نیست که از به کار بردن هر واژه‌ای که در این گروه نیست پرهیز کنیم، چون قصد و هدف این است که بر شماره واژگان آشنای خواننده خردسال بیفزاییم. اگر این دو گروه واژگان پایه را بشناسیم، به یاری آن‌ها می‌توانیم واژه‌های دیگر را نیز در نوشته به کار ببریم و معنی و مفهوم آن‌ها را در جمله برای خواننده روشن کنیم. نکته دیگر در به کار گرفتن واژه‌های تازه و ناآشنای خواننده تکرار آن‌ها در سراسر متن است تا در شمار واژگان پایه و آشنای خواننده درآیند.

  باتوجه به این‌که زبان رسمی و زبان آموزش و رسانه‌های همگانی، از جمله کتاب و مجله و روزنامه، در کشورمان زبان فارسی است و هنوز نمی‌دانیم که یک کودک یا نوجوان کرد، بلوچ، ترکمن، گیلک، ترک زبان، عرب زبان، لر و … چه میزان و کدام واژه‌های فارسی را در گفتار و نوشتار می‌داند، نوشتن برای این گروه‌ها (چون گفتن) دشوار و همانند گام برداشتن در تاریکی است. به همین سبب، به ندرت می‌توان نوشته‌ای را یافت که همه کودکان ونوجوانان در سراسر کشور، یکسان بتوانند آن را بخوانند و به معنی و مفهوم آن پی ببرند. شاید تنها راه چاره این باشد که فهرست واژگان کتاب‌های درسی هر سال تحصیلی و پیش از آن را واژگان پایه آن گروه از کودکان و نوجوانان بدانیم و آن‌ها را اساس و پایه نوشتن قرار دهیم. این چاره‌اندیشی درست می‌نماید، زیرا بیش و کم می‌توانیم اطمینان داشته باشیم که کودکان و نوجوانان کشور ما در هر کلاس، خواه ناخواه، کتاب‌ی‌های درسی را می‌خوانند و معنی واژه‌های به کار رفته در آن کتاب‌ها را یکسان در سراسر کشور می‌دانند. بر این اساس، کودکی به مدرسه راهنمایی تحصیلی راه می‌یابد در حدود هشت هزار واژه که در کتاب‌های درسی دبستان آمده است می‌داند، که نزدیک به دو هزار واژه آن علمی وفنی است. به یاری این واژه‌ها می‌توان در بسیاری از زمینه‌ها برای کودکان و نوجوانان نوشت و اطمینان داشت که فهم و درک نوشته برایشان دشوار نخواهد بود.

  2. دانش پایه

  هر نوشته از موضوعی سخن می‌گوید و پیامی دارد که درک و فهم آن نیاز به میزانی دانش پایه در آن زمینه دارد. بی‌گمان کودکان و نوجوانانی که با مادر و پدر و نزدیکانی با سواد و علاقه‌مند به مطالعه دمخورند، بیشتر با آن‌ها گفتگو می‌شود، به کنجاوی‌هایشان پاسخ درست و کافی داده می‌شود، زبان گفت و شنودشان فارسی است، برایشان قصه و داستان می‌گویند و کتاب می‌خوانند، از کتاب‌های تصویری و کتاب‌ها و نوشته‌های خاص سن خود و رادیو و تلویزیون بهره می‌گیرند، و به مهدکودک و کودکستان و مدرسه راه می‌یابند، دانش پایه گسترده‌تری دارند. با این همه نابرابری‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی وآموزشی، کودکان و نوجوانان ما چگونه خواهد توانست به دانش پایه‌ای برابر دست بیابند؟

  آگاهی از کم و کیف دانش پایه‌ هر کودک یا نوجوان در زمینه‌ای که نویسنده می‌خواهد در آن‌باره بنویسد، اساس و پایه‌ نوشتن برای خردسالان است. چنین پژوهشی نیز در کشور ما تاکنون به عمل نیامده است تا بدانیم کودکان و نوجوانان در هر سنی در هر زمینه‌ای چه میزان دانش پایه دارند. به همین سبب، باز می‌توان کتاب‌های درسی هر گروه سنی را اساس کار دانست و در آن‌ها به جستجو پرداخت تا به معیاری مشخص و یکسان در سراسر کشور رسید.

  نکته مهم این است که بدانیم بیشتر کودکان و نوجوانان کشور ما به تنهایی کتاب می‌خوانند و برایشان میسر نیست که پاسخ درست کنجاوی‌ها و دشواری‌هاشان را در فهم مطالب نوشته از مادر و پدر و کسان خویش بشنوند. از این گذشته، چون واژه‌نامه و فرهنگنامه‌های خاص مراحل گوناگون رشد فکری در دسترس نداشته‌اند و ندارند، نمی‌تواننند خود یابنده پاسخ پرسش‌هایشان باشند. به همین سبب، اگر قرار است فرهنگنامه‌ای برای آن‌ها نوشته شود، با این‌که باید خواننده را به کنجاوی و پرس ‌وجو و مراجعه به ارجاع‌های آن نوشته برانگیزد، بهتر است خودکفا و پاسخگوی بسیاری از پرسش‌ها باشد و دانش پایه برای فهم و درک موضوع نوشته را با آن درآمیزد.

  3. زبان و بیان

  نوشته‌ای مهرآمیز، ساده و بی‌پیرایه، آسان وروان، گیرا و زیبا، و دور از هر گونه دشواری را هر خواننده‌ای می‌پسندد. کودک و نوجوان تشنه‌ خواندن، چنین نوشته‌ای را تا به پایان می‌خواند و از آن لذت می‌برد و نکته‌ها می‌آموزد. اگر جز این باشد، عجیب نیست که نوشته ناخوانده یا درک و فهم نشده بماند. توجه به نکته‌های زیر می‌تواند راهنمایی برای نوشتن بر این اساس باشد:

  الف) گفته‌اند که کوتاهترین فاصله میان دو نقطه یک خط راست است. کوتاهترین فاصله میان دو مغز نیز یک جمله کوتاه و درست و زیباست. هر چه جمله‌ها کوتاهتر باشد، خواندن و فهم و درک نوشته برای کودک یا نوجوان آسان‌تر است. برای کودکان نوخوان جمله‌های بیش از چهار تا پنج کلمه دشوار می‌نماید. برای خوانندگان فرهنگنامه بهتر است از نوشتن جمله‌های بیش از ده تا دوازده کلمه ، پرهیز کنیم. جمله‌ها باید گیرا و رسا، مربوط به هم و کامل کننده‌ی هم باشند تا خواننده آن‌ها را باعلاقه بخواند و دنبال کند. ساخت و بافت نوشته باید طوری باشد که اگر خواننده جمله‌ای از آن را از نظر بیندازد، نوشته معنا و گیراییش را از دست بدهد.

  ب) برای بیان مفاهیم واژه‌های ساده و آسان، که بیش از سه چهار بخش و تلفظ دشوار نداشته باشند، به کار بریم. این واژه‌ها از لحاظ خواندن و درک معنا باید بر اساس واژگان پایه‌ی خواننده یا واژه‌هایی باشند که یقین داریم کودکان و نوجوانان تلفظ و معنی آن‌ها را به درستی می‌دانند. این نکته را نیز نباید فراموش کرد که گاهی چند واژه‌ آشنا با هم ترکیب می‌شوند و عبارت یا جمله‌ای دشوار و دور از ذهن کودک و نوجوان پدید می‌آورند. پس، در ترکیب آن‌ها نیز باید به سادگی معنا توجه داشته باشیم.

  پ) روی واژه‌های تازه و ناآشنای کودک و نوجوان باید اعراب بگذاریم. گاه تلفظ درست واژه‌ای که کودک و نوجوان برای نخستین بار شکل مکتوب آن را می‌بیند به او کمک می‌کند که به معنی آن پی ببرد، یا به او فرصت می‌دهد که با تلفظ درست از دیگری بپرسد و معنی آن را دریابد. گذاشتن اعراب بر روی واژه‌هایی که در ترکیب خواندن را دشوار می‌کنند، خاصه در شعر، نیز ضرورت دارد.

  ت) تا آنجا که ممکن است باید نوشته را به زبان گفتاری درست نزدیک کنیم. این بدان معنا نیست که واژه‌ها و عبارت‌ها را به زبان مردم عوام و شکسته بنویسیم. کودک در کتاب‌های درسی خود شکل درست این واژه‌ها را دیده است و با آن‌ها آشناست. از این گذشته، واژه‌ها و عبارت‌ها را مردم سراسر کشورمان یکسان نمی‌شکنند و کودک و نوجوانی که فارسی را به صورت زبان دوم از راه خواندن و در کلاس درس یاد گرفته است فقط شکل مکتوب آن‌ها را می‌شناسد. اگر در متنی، چون نمایشنامه یا گفت ‌و شنود، برای نشان دادن طبقه‌ گوینده و معرفی او نیاز به شکستن واژه یا عبارتی باشد، می‌توان برای نوجوانان آن‌ها را شکسته نوشت و روی آن‌ها اعراب گذاشت، یاشکل درست آن‌ها را هم در پانویس صفحه یا در پرانتز آورد. به هنگام خواندن، یعنی تبدیل زبان نوشتار به زبان گفتار، خود در ذهن آن‌ها را می‌شکند و می‌خواند و به هدفی که نویسنده داشته است می‌رسد.

 

  توجه به نکته‌های زیر به نزدیک کردن نوشته به زبان گفتاری و آسان کردن خواندن و درک و فهم آن کمک می‌کند:

  1 . در زبان گفتاری هرگز فعل وصفی به کار نمی‌بریم. در ساده‌نویسی نیز باید از به کار بردن فعل وصفی پرهیز کنیم. نمی‌‌ گ وییم: «معلم آمده درس را شروع کرد.» می‌‌گوییم: «معلم آمد و درس را شروع کرد.» نمی‌گوییم: «مادر‌بزرگ برخاسته به خانه رفت.» می‌گوییم: «مادر‌بزرگ برخاست و به خانه رفت.» (به جای «برخاست» هم در زبان گفتاری «بلند شد» را به کار می‌بریم.) نمی‌گوییم: «پدر به بازار رفته لباس خرید.» می‌گوییم: «پدر به بازار رفت و لباس خرید».

  2 . در زبان گفتاری معمولا برخی از فعل‌ها را که در بعضی از نوشته‌ها می‌آید به کار نمی‌بریم. به جای «است» فعل «می‌باشد» نمی‌گذاریم. می‌گوییم: «لیوان روی میز است.» نمی‌گوییم: «لیوان روی میز می‌باشد.» به جای «کرد» فعل‌های «نمود» و «ساخت» نمی‌گذاریم. می‌گوییم: «نسرین مادرش را خوشحال کرد.» نمی‌گوییم: «نسرین مادرش را خوشحال نمود.» یا «نسرین مادرش را خوشحال ساخت.» به جای «گذاشت» فعل «نهاد» به کار نمی‌بریم. می‌گوییم: «نام فرزندنش را افسانه گذاشت.» نمی‌گوییم: «نام فرزندش را افسانه نهاد.» به جای «شد» فعل‌های «گشت» یا «راهی دبستان گردید.» به جای «شود» فعل «گردد» نمی‌گذاریم. می‌گوییم: «بهتر است این کتاب خوانده شود.» نمی‌گوییم: «بهتر است این کتاب خوانده گردد.» در ساده‌نویسی از به کار بردن این گونه فعل‌ها که معمولا در زبان گفتاری به زبان نمی‌آوریم باید پرهیز کنیم.

  3 . در زبان گفتاری از آوردن فعل‌های مشابه در یک جمله یا جمله‌های پی‌درپی پرهیز نمی‌کنیم. در ساده‌نویسی بهتر است از همین روش پیروی کنیم. به این چند جمله از صادق چوبک، که از نوشته او زیر عنوان «عدل» نقل می‌شود توجه کنید. فعل «بود» بارها تکرار شده است و هرگز از روانی و زیبابی و گیرایی نوشته نکاسته است:

  «... اسب درشکه‌ای توی جوی پهنی افتاده بود و قلم دست و کاسه زانویش خرد شده بود. کاملاً دیده می‌شد که استخوان قلم یک دستش از زیر پوست حنایی‌اش جا به جا شده بود و از آن خون آمده بود و فقط به چند رگ و ریشه که تا آخرین مرحله وفاداریشان را از دست نداده بودند گیر بود. سم یک دستش ـ آن که از قلم شکسته بود ـ به طرف خارج برگشته بود. و نعل براق ساییده‌ای که به سه دانه میخ‌گیر بود، روی آن دیده می‌شد. آب‌جو یخ بسته بود. تنها حرارت تن اسب یخ‌های اطراف بدنش را آب کرده بود. تمام بدنش توی آب گل‌آلود خونینی افتاده بود ...»

  به این جمله‌ها هم از کتاب‌های کودکان و نوجوانان و گفتار رادیو نقل می‌شود نگاه کنید. در این جمله‌ها حذف فعل به درستی صورت نگرفته است، زیرا در صورتی می‌توانیم فعلی را از جمله‌ای حذف کنیم که فعل حذف شده یکسان باشد گر چه در ساده‌نویسی حذف فعل به قرینه را هم مجاز نمی‌دانیم:

  o آموزگار به دسبتان وارد (شد) و به کلاس رفت.

  o هوشنگ به اتاق وارد (شد) و فریدون از جای خود برخاست.

  o سه سنگر دشمن منهدم (شد) و شش تن از مزدوران به هلاکت رسیدند.

  o خود را با مدارک یاد شده معرفی (کنند) تا به خدمت اعزام شوند.

  o می‌بایست این جریان ریشه‌یابی (شود) و از میان برود.

  4 . در زبان گفتاری تاریخ رویدادها را به طور کامل به زبان می‌آوریم، مثلاً نمی‌گوییم: « 18/9/60 » می‌گوییم: « 18 آذرماه‌ ‌ 1360 ». این‌گونه مختصرنویسی تاریخ رویدادها خاص برخی از اداره‌ها یا سازمان‌هاست که برای صرفه‌جویی در وقت به خلاصه‌نویسی (که بیشتر غیر ضروری است) می‌پردازند. در ساده‌نویسی درست این است که این گونه تاریخ‌ها به صورت کامل نوشته شوند، زیرا فهمیدن آن بی‌تأمل ساده نیست. ممکن است خواننده فوری نتواند دریابد که نهمین ماه سال آذر است.

  5. در زبان گفتاری عددهای مشخص‌کننده ساعت‌های شبانه‌روز را همراه با واژه‌هایی که قید زمان را می‌رسانند به زبان می‌آوریم، مثلا ً می‌گوییم: «ساعت 10 صبح» ، «ساعت 7 بعدازظهر» ، «ساعت 11 شب»، نمی‌گوییم: «ساعت 10» ، «ساعت 19» ، «ساعت 23». در ساده‌نویسی نیز درست این است که این‌گونه ساعت‌ها را به شیوه‌ ی زبان گفتاری بنویسیم، زیرا خواننده ممکن است فوری نتواند دریابد که ساعت 19 همان ساعت 7 بعدازظهر و ساعت 23 همان ساعت 11 شب است.

  6. در زبان گفتاری ، زبان و بیانی ساده‌تر، گویاتر، گیراتر، و رساتر به کار می‌بریم. جمله‌هایمان کوتاهتر است، از رمزها و نشانه‌های سمعی کلام استفاده می‌کنیم (در نوشتن رمزها و نشانه‌های بصری ، یعنی نشانه‌های نقطه‌گذاری، جانشین آن‌ها می‌شوند) و از پیچیدگی سخن پرهیز می‌کنیم، توجه درست به این شیوه‌ ی زبان و بیان نوشته را بی‌گمان ساده خواهد کرد.

  7. واژه‌هایی برگزینیم که به درستی معنی و مقصود را برسانند و ابهامی برای خواننده باقی نگذارند.

  8. از آوردن سخنان زائد و تا آنجا که ممکن است عبارت‌ها و جمله‌های معترضه پرهیز کنیم.

  9. از نوشتن جمله‌های مرکب که در آن‌ها احساسات و عواطف و معانی و مفاهیم و صفت‌ها و قیدهای گوناگون به کار رفته است ، بپرهیزیم. از بازی با واژه‌ها یی که فهم سخن را پیچیده می‌‌کنند و از به کار بردن واژه‌های مترادف و تشبیه‌ها و استعاره‌‌های نابجا، که بیان نوشته را از روشنی و سادگی می‌اندازند، خودداری کنیم. فهم چنین جمله‌هایی برای کودک یا نوجوان اغلب دشوار است. جمله باید ساختمانی چنان ساده و روشن و استوار داشته باشد که اگر واژه‌ای از آن بیرون کشیده شود، معنی و مفهوم جمله فرو بریزد.

  10. قلم در دست ما چون قلم مو و تخته‌رنگی است در دست یک نقاش هنرمند. از آن به گونه‌ای هنرمندانه استفاده کنیم تا خواننده همان تصویری را ببیند که در تصور ماست. برای اینکه تصویری درست به خواننده بدهیم، به گستره‌ای از واژه‌ها نیاز داریم. برخی از واژه‌ها بیش و کم یک معنی را می‌رسانند، ولی کمی با هم تفاوت دارند. این واژه‌ها سایه روشن‌هایی از معنی دیگری را به دنبال می‌آورند و تصویر ذهنی را کامل‌تر می‌کنند. مانند سایه روشن‌هایی هستند که نقاش در اثرش به کار می‌برد تا تصویری کامل‌تر به دست بدهد. این گونه واژه‌ها در شمار مترادف‌ها نیستند که در ساده‌نویسی باید از به کار بردن آن‌ها پرهیز کرد.

  11. دور از هرگونه تکلف و صورت‌سازی و به زبان امروزی بنویسیم. یکی از سبب‌هایی که برخی از نوشته‌ها ناخوانده می‌مانند این است که گروهی از نویسندگان زبان زنده و زایای امروز را از زبان نوشتاری گذشتگان باز نمی‌شناسند، و زبانی در نوشته‌هایشان به کار می‌برند که نویسندگان قرن‌ها پیش به کار می‌بردند. زبان و بیان آشنا، ساده، آسان، روان، گیرا، روشن، صریح و منظم و دقیق را همگان می‌پسندند و نوشته‌ای با چنین زبان و بیان را آسان‌تر می‌خواننند و می‌فهمند. لفاظی و فضل‌فروشی و تکلف در نویسندگی و راز و رمزهای دشوار نوشته ، خواننده‌ ی خردسال را از خواندن بیزار می‌کند. از آزمایش نویسندگی و بدعت‌گذاری روشی تازه یا به کار بردن شیوه‌های نامانوس در نویسندگی و زبان و بیان عالمانه و ادبیانه و صنایع بدیعی زبان و نثر فاخر نیز باید پرهیز کنیم. در نوشتن برای کودک و نوجوان باید توجه داشت که خود نوشته در خواننده اثر بگذارد، نه آرایش‌‌های نابجای کلام. این بدان معنا نیست که نوشته هنرمندانه نباشد؛ ساده نویسی هنری خاص خود دارد.

  12. تا آنجا که می‌توانیم از آوردن واژه‌‌ها واصطلاح‌ها و عبارت‌های بیگانه که برابرهای آشنا و رایج فارسی دارند و نوساخته‌های نادرست فارسی پرهیز کنیم. واژه‌ها و اصطلاح‌های نوساخته درست فارسی را هم که هنوز در زبان ما جا نیفتاده‌اند و به هیچ واژه‌نامه‌ای را نیافته‌اند باید به گونه‌ای به کار ببریم که درک معنی و مفهوم آن‌ها برای خواننده‌ خردسال دشوار نباشد. هر مطلب یا مفهوم تازه را باید در پاراگرافی تازه بنویسیم. کودکان و نوجوانان نوشته‌ای را که بجا بریده شود و بیشتر سر سطر برود آسانتر می‌خوانند.

  13. تا آنجا که ممکن است باید از آوردن پانویس صفحه برای تشریح و توضیح مطالب لازم خودداری کنیم. این تشریح و توضیح را، اگر خیلی لازم باشد، می‌توانیم در خود متن نوشته بیاوریم.

  14. از درس دادن، غلو کردن در خوش‌بیانی، پیچیده و نامهفوم و یکنواخت نوشتن، حاشیه‌پردازی، بی‌ثباتی و ناهماهنگی و در هم آمیختن مسائل جدی با شوخی و بذله‌گویی باید پرهیز کنیم. کودکان و نوجوانان باید بیاموزند که مطالب جدی را در یک متن جدی بخوانند.

  15. مهرآمیز بنویسیم و خودمان را از خواننده جدا ندانیم. بگذاریم احساس کند که با او و رو در روی او هستیم. هرگز نباید او را ابله ونادان و بی‌اهمیت بدانیم و از بالا به اونگاه کنیم. نه فرمان بدهیم و امرو نهی کنیم، نه آن‌قدر فروتن باشیم و خود را دست کم بگیریم که سخن ما در باورش نگنجد و بی‌اعتبار جلوه کند. نوشته باید گویای این باشد که نویسنده دوست و دلسوز خواننده است. کودکان و نوجوانان دوست دارند شخصیت آن‌ها را بشناسیم و مانند دو انسان برابر و رو در رو با آن‌ها حرف بزنیم، نه انسانی برتر و بزرگتر با انسانی همیشه کودک!

  طول نوشته

  میزان هر نوشته به موضع آن، توانایی خواندن و درک و فهم و دانش پایه‌ خواننده، حوصله و مدت تمرکز حواس خواننده در هر دوره از کودکی یا نوجوانی بستگی دارد. نوشته‌های غیر داستانی هر چه کوتاه‌تر باشند آسان‌تر خوانده می‌شوند. در هر صورت، نوشته نباید آن‌قدر طولانی باشد که خواننده شوق به پایان رساندن آن را از دست بدهد.

  می‌توانیم با استفاده از راز و رمزهای ساده‌نویسی، به کاربردن درست شیوه‌ خط و شیوه‌ نقطه‌گذاری، توضیح و تشریح اصطلاح‌های علمی و فنی و واژه‌ها و ترکیب‌هایی که یقین داریم خواننده‌ خردسال معنی و مفهوم آن‌ها را به آسانی درک نمی‌کند، آوردن توضیح‌ها و تشریح‌ها در کادری مشخص و جدا در صفحه و یاری‌گرفتن از تصویرهای ساده و شوق‌انگیز و متناسب با موضوع، یک نوشته‌ طولانی را کوتاه‌تر جلوه دهیم. شگردهای صفحه‌آرایی و چاپ و هنر گرافیک نیز به این قصد یاری می‌دهند.

  شیوه‌ی خط

  در نوشتن برای کودکان و نوجوانان باید همان شیوه‌ای را به کار ببریم که خواننده خردسال در کتاب‌های درسی با آن‌ها آشنا شده و خو گرفته است. بدعت‌های شخصی را در نوشتن برای کودکان و نوجوانان باید کنار بگذاریم، زیرا کودک و نوجوان آن‌ ها را غلط می‌پندارند و خواندن و درک معنی نوشته برایش دشوار می‌شود. دانش‌آموزی که با این شیوه خواندن و نوشتن را آموخته است، اگر در نوشته‌ای با آنچه چشمش با آن‌ ه ا آشنا نیست روبه‌رو شود، غلط می‌پندارید و از بازشناسی آن‌ها در نخستین نگاه باز می‌ماند و به کندخوانی کشانده می‌‌ِ‌شود. اتاقی که او در آن زندگی می‌کند «اتاق» است نه «اطاق»، تشتی که مادرش در آن لباس می‌‌شوید «تشت» است نه «طشت»، و توفانی که او از آن هراس دارد «توفان» است نه «طوفان».

  آبپاشی که او با آن گلها را آب می‌دهد «آبپاش»‌است نه «آب‌پاش». برای او «لاک» لاکپشت از پشتش جدا نیست و لکلکی که بر مناره مسجد نزدیک خانه‌اش لانه می‌سازد از دو «لک» جدا از هم نام نگرفته است. نشانه‌های جمع و «ب» تاکید راعادت دارد چسبیده به حروف متصل واژه ببیند، و «می» را جد از فعل و «به» حرف اضافه را جدا از واژه. خانه او «خانه » اوست، نه «خانه‌ی» او، که نشانه اضافه‌اش به او دهن‌کجی می‌کند. اینها و دهها نکته دیگر که او در شیوه خط فارسی مدرسه‌اش آموخته است و با آنها خو گرفته است، ما را بر آن می دارد که در نوشته خود همان شیوه را به کار بگیریم که او با‌ آنها آشناست و دست اندازهایی بر سرراه خودش پدید نیاوریم. [اکنون در شیوه‌نامه‌ی کتاب ‌ های درسی اصل بر جدانویسی است و به کار بردن یای میانجی پذیرفته شده است.] 

  شیوه نقطه‌‌گذاری

  در به کاربردن نشانه‌های نقطه‌گذاری باید دقت کنیم که راز و رمز کاربرد کدام نشانه‌ها را پیش از این کودکان و نوجوانان در کتاب‌های درس خود فراگرفته‌اند و هر یک از این نشانه‌ها چه کاربردی داشته است. این نشانه‌ها، با این‌که آسان‌کننده‌ ی متن برای خواندن و درک معنی هستند، اگر فراوان و نابجا به کار روند، خود آفریننده‌‌ی دشواری‌اند. از میان این نشانه‌ها، تا آنجا که می‌توانیم، اگر از به کار بردن نقطه ویرگول (؛)، خط فاصله و خط پیوند (-) در میان جمله مرکب و واژه‌های مرکب و بخشی از یک واژه در پایان سطر و بخش دیگرش در اول سطر بعد، و کروشه ( [] ) خودداری کنیم، خواندن نوشته را برای کودک یا نوجوان آسانتر کرده‌ایم.

  ارزیابی و ویرایش نوشته

  به سبب اثری پایدار که هر نوشته در ذهن کودک یا نوجوان می‌گذارد، ناگزیریم درباره درستی آنچه می‌نویسیم (موضوع، محتوا، زبان و بیان و شکل نوشته) بیشتر دقت و شک کنیم. بسیارند نویسندگانی که خودشان نمی‌توانند ویراستار نوشته خود باشند و بسیارند ویراستارانی که نمی‌توانند نویسنده موفقی باشند. نویسنده و ویراستار در پدید آوردن یک نوشته یا کتاب خوب اثری انکارناپذیر دارند. همکاری و کاردانی این دو در ارزیابی، نقد و بررسی و ویرایش نوشته یا کتاب می‌تواند یک اثر چاپی را به بهترین و درست‌ترین صورت ممکن درآورد.

  هر نویسنده می‌تواند خود ارزیاب و ویراستار نوشته خود باشد. این بدان معنا نیست که از همکاری ویراستاران موضوعی و ویراستاران زبان و بیان بی‌نیاز باشد. توجه به نکته‌های زیر در ویرایش نوشته به نویسنده کمک می‌کند:

  الف) یک بار نوشته را با صدای بلند برای خود یا دیگری بخوانیم تا معایبش را از راه گوش بیابیم. این همان کاری است که خواننده ناخودآگاه انجام خواهد داد، زیرا خواندن هم نخست تبدیل رمز نوشتاری به گفتاری است. چون از کودکی بیشتر شنیده‌ایم و کمتر نگاه‌خوانی کرده‌ایم، گوش ما سخن درست از نادرست بهتر از چشم تشخیص می‌دهد.

  ب) درباره هر واژه، هر اصطلاح، و هر مفهوم و نکته‌ ی آموزنده که در نوشته به کار رفته است شک کنیم. از واژه‌نامه‌ها و کتاب‌های مرجع و معتبر دیگر برای اطمینان‌یافتن از درستی آنچه نوشته‌ایم یاری بگیریم. دقت کنیم که اصطلاح‌های ادبی، تاریخی، جغرافیایی، علمی، فنی، حقوقی، دینی، اجتماعی، هنری و مانند آن همان باشد که کودک و نوجوان در کتاب‌های درسی خود خوانده است یا در آینده می‌خواند، یا در کتاب‌های مرجع معتبر آمده است. اگر اصطلاح تازه‌ای است، از کارشناسان آن رشته یاری بگیریم تا اصطلاح نادرستی در نوشته به کار نبریم.

  پ) نوشته را به دقت از نظر دستور زبان فارس، املا، ‌انشا، ساده‌نویسی، شیوه‌ ی خط، و نقطه‌گذاری و بررسی کنیم تا هیچ‌گونه اشتباهی در آن باقی نماند.

  ت) نوشته را بارها با صدای بلند برای گروه نمونه خوانندگان فرضی بخوانیم و همچنین در اختیارشان بگذاریم تا خودشان بخوانند و به یاری واکنش‌ها و نظرهای آن‌ها به ویرایش آن بپردازیم.

  ث) نوشته را در اختیار گروهی از صاحب‌نظران ادبیات کودکان و نوجوانان و کسانی که به موضوع نوشته تسلط و در آن زمینه دستی فراوان دارند بگذاریم و انتقادپذیر باشیم و راهنماییان سودمندشان را در ویرایش نوشته به کار بریم.

  ج) یش از آنکه نوشته را به ارزیاب و داور و ویراستار بدهیم، بهتر است درباره آن پرسش‌هایی از خود بکنیم و با صداقت و انتقادپذیری به آن‌ها پاسخ بدهیم و خود ارزیاب و داور و ویراستار نوشته‌ ی خویش باشیم. برخی از این پرسش‌ها می‌تواند از این گونه باشد:

  1. راستی این نوشته بهترین اثر من در این زمینه است؟
  2. پیش از نوشتن، خواننده‌ام را از نظر نیاز، میزان سواد، فهم و درک و دانش پایه او در این زمینه به خوبی شناخته‌ام؟
  3. پیامی در آن هست که نیاز خواننده‌ فرضی مرا برآورد؟
  4. شروع نوشته به گونه‌ای هست که ذهن خواننده را درگیر مسئله کند و با دانسته‌های او پیوند داشته باشد و رغبت او را به دنبال کردن نوشته برانگیزد؟
  5. در سراسر آن موضع اصلی سخن را دنبال کرده‌ام؟
  6. نوشته‌ بلند را با عنوان‌های فرعی مناسب به بخش‌های کوچکتری تقسیم کرده‌ام؟
  7. اندیشه من به درستی به خواننده‌ فرضی منتقل می‌شود و او را گمراه نمی‌کند؟
  8. به قدر کافی از منابع و مراجع معتبر برای پر بارکردن نوشته‌ام و درستی بیان مفاهیم و واژه‌ها و اصطلاح‌ها بهره گرفته‌ام؟
  9. آگاهی‌ها را با نظمی منطقی و در جای لازم و مناسب به خواننده داده‌ام و طوری آن‌ها را بیان کرده‌ام که سبب پریشانی ذهن او نشود؟
  10. در انتخاب مفاهیم، از نظر نوع و شماره آن‌ها، به محور اصلی نوشته و نیاز خواننده و توانایی درک و فهم او و از کش و گیرایی نیفتادن و طول نوشته توجه داشته‌ام؟
  11. تناسبی میان مقدمه و متن و نتیجه نوشته وجود دارد؟
  12. زبان و بیان نوشته ساده، روان، گیرا، درست، و درخور فهم و درک خواننده خردسال فرضی هست؟
  13. به نکته‌هایی که درباره ساده‌نویسی اشاره شد توجه داشته‌ام و آن‌ها را به دقت به کار برده‌ام؟
  14. املا، انشا، نکته‌های دستوری زبان، شیوه خط، و نشانه‌های نقطه‌گذاری درست و برای خواننده خردسال آشناست؟
  15. تا آنجا که توانسته‌ام توضیح‌های بیشتر و آگاهی‌های لازم را در جای خود در متن نوشته آورده‌ام؟
  16. توضیح‌ها و آگاهی‌های ضروری و بیشتر، ارجاع‌ها، و مشخصات دقیق منابع و مراجع نوشته را به صورت یادداشت‌های جدا فراهم و به نوشته پیوست کرده‌ام؟
  17. با این‌که نوشته باید تا آنجا که ممکن است خودکفا باشد، از تکرارهای غیرضروری پرهیز کرده‌ام؟
  18. نوشته را واژه‌شماری کرده‌ام و اندازه نگاه داشته‌ام؟
  19. پاسخ همه این پرسش‌ها به راستی درست است؟


ایرج جهانشاهی قاجار (305-1370) معلم، نویسنده، مترجم و یکی از نامداران ویراستاری ادبیات کودک و نوجوان بود. جهانشاهی بنیان‌گذار و مدیر مسوول مجله‌های کمک آموزش پیک بود که در سال 1353 جایزه‌ی جهانی گسترش فرهنگی را به خود اختصاص دادند. او نخستین کتاب فارسی اول دبستان را به همکاری عباس سیاحی نوشت که تا چند سال پیش تدریس می‌شد. بیش‌تر بدانید


حق هر گونه نشر کاغذی و الکترونیک برای جزیره‌ی دانش محفوظ است.

  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


CAPTCHA
::
دفعات مشاهده: 6198 بار   |   دفعات چاپ: 2243 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 211 بار   |   0 نظر
writing workshop
Persian site map - English site map - Created in 0.2 seconds with 52 queries by YEKTAWEB 3961