Home Home Information Contact Site Map Library English Site
بخش‌های اصلی
حرف الف::
حرف ب::
حرف پ::
حرف ت::
حرف ث::
حرف ج::
حرف چ::
حرف ح::
حرف خ::
حرف د::
حرف ذ::
حرف ر::
حرف ز::
حرف ژ::
حرف س::
حرف ش::
حرف ص::
حرف ض::
حرف ط::
حرف ظ::
حرف ع::
حرف غ::
حرف ف::
حرف ق::
حرف ک::
حرف گ::
حرف ل::
حرف م::
حرف ن::
حرف و::
حرف ه::
حرف ی::
صفحه اصلی::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
آخرین مطالب بخش
:: چرخه سوخت هسته‌ای
:: قربانی، ابوالقاسم
:: تقی‌زاده، حسن
:: ابرلن، شارل
:: علمی‌غروی، حمیده‌
آخرین مطالب سایر بخش‌ها
:: بیایید باکتری بخوریم
:: یخچال ایرانی، نوآوری ایرانی
:: ناسا پایین‌ترین دمای جهان را می‌آفریند
:: 9 نکته درباره بچه‌ها که ممکن است ندانید
:: جلوگیری از سرطان با غذاهای سبز
:: گرمای لپ‌تاپ بر قدرت باروری اثری ندارد
:: مجموعه‌ی 6 جلدی گفت‌وگو درباره‌ی انرژی منتشر شد
:: نقش کتابخانه‌های دیجیتال چندرسانه‌ای در پیشرفت آموزش
:: چه چیزی دختران را دختر می‌سازد؟
:: ترویج علم با دانش‌نامه‌های الکترونیکی
سالارکتاب
سالارکتاب
با کتاب‌های سالاری آشنا شوید
:: فروغی، محمدعلی ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۸۶/۲/۹ | نویسنده: آقاي سیروس غفاریان | 
 فروغی

محمدعلی فروغی (۱۲۵۴-۱۳۲۱ خورشیدی )، کارشناس ادبیات و فلسفه، سیاستمدار و اندیشمند علوم سیاسی و از پی‌ریزان فرهنگستان زبان و ادب فارسی و نوزایی فرهنگی تاریخ معاصر ایران است. او زیر نظر پدرش محمد حسین خان فروغی در خانه به کمک استادان سرخانه آموزش دید و سپس وارد دارالفنون و در فلسفه، تاریخ ادبیات به دانش‌اندوزی پرداخت و کتاب سیر حکمت در اروپا را بر پایه‌ی ترجمه‌هایی که از زبان فرانسه فراهم کرده بود، نوشت. او چند بار نماینده‌ی مجلس، وزیر و نخست‌وزیر ایران شد و از کسانی بود که مدرسه‌ی عالی سیاسی را پی‌ریزی کرد. پس از این که رضاخان او را از صحنه‌ی سیاست کنار زد، به کار فرهنگی و تصحیح دیوان اشعار شاعران بزرگ پرداخت.

  زندگی‌نامه

  محمدعلی فروغی (ذکاءالملک دوم) فرزند محمدحسین ذکاءالملک اول به سال ۱۲۵۴ خورشیدی در تهران چشم به جهان گشود. پدرش یعنی محمدحسین خان اهل اصفهان و در آنجا متولد شده بود. مرحوم استاد جلال همایی درباره شرح زندگی این خاندان مطالبی نوشته و تاکید کرده است که محمدعلی خان فروغی فرزند محمدحسین خان بن آقا مهدی ارباب بوده است. آنها خانوادگی در عین تجارت اهل علم و فضل بوده اند. آقا مهدی پدربزرگ محمدعلی فروغی مردی متدین بود اما به عقاید خرافی و شهرت های عامیانه نمی‌گروید و امری را بدون تحقیق باور نمی داشت.

  فروغی در تهران از سن پنج سالگی در منزل تحت نظارت پدرش محمدحسین خان به وسیله اساتید سرخانه قرآن، شرعیات، زبان عربی و فارسی و فرانسه را آموخت و سپس به سال ۱۲۶۸ هـ.ش وارد دارالفنون شد و به سبب آن که زبان های خارجی به ویژه فرانسه را خوب می دانست به عنوان خلیفه (دانشیار) که در واقع مترجم اسناد خارجی بود، مطالب را برای هم شاگردی های خود ترجمه می کرد. او ابتدا در دارالفنون به تحصیل طب پرداخت ولی چون کادر علمی ضعیفی در دارالفنون بود و شخصاً نیز به آن رشته علاقه ای نشان نمی داد به فلسفه و تاریخ و ادبیات روی آورد و ضمن تحصیل در دارالفنون به مدرسه صدر، مروی و سپهسالار رفت و فلسفه اسلامی آموخت و چون زبان فرانسه را به خوبی می دانست جزوه هایی که حاوی شرح زندگی فلاسفه غرب بود به فارسی ترجمه کرد و حاصل این ترجمه ها به صورت کتاب سیر حکمت در اروپا درآمد.

  فروغی از یگانه مبصرها و خلیفه هایی بود که در سن ۱۷ سالگی به استادی فلسفه و تاریخ در دارالفنون رسید و چون پدرش محمدحسین خان ذکاءالملک در وزارت انطباعات زیر نظر اعتمادالسلطنه کار می کرد، محمدعلی نیز وارد وزارت انطباعات شد و از آبان ۱۲۷۳ خورشدی به طور رسمی کارمند دولت شد و سپس در کنار تدریس در دارالفنون در مدرسه علمیه فیزیک، تاریخ و فلسفه تدریس می کرد. در ۱۲۷۵ خورشدی، یعنی یک سال پس از ترور ناصرالدین شاه پدرش روزنامه تربیت را دایر کرد و محمدعلی خان سردبیر و مترجم نویسنده مقالات شد. از نوشته های محمدعلی فروغی در روزنامه تربیت این طور می توان استنباط کرد که او از آغاز جوانی فردی بود لیبرال منش و در عین حال پراگماتیک (عمل گرا) و واقع بین. در ۱۲۷۸ خورشدی در پی بنیان‌گذاری مدرسه علوم سیاسی توسط مشیرالدوله به معلمی آنجا نائل شد و کتاب های ثروت ملل و تاریخ ملل مشرق را در خلال تدریس در مدرسه علوم سیاسی تالیف کرد.

  پس از صدور فرمان مشروطیت به وکالت مجلس رسید و چند بار به معاونت هیات رئیسه مجلس نیز رسید. زمانی که پدرش محمدحسین فروغی ذکاءالملک اول در ۱۲۸۶ خورشیدی درگذشت، به دستور محمدعلی شاه لقب ذکاءالملک به محمدعلی رسید. او در این سال بود که به گروه فراماسون‌ها پیوست و وارد لژ بیداری شد. در این لژ گروهی از رجال سیاسی، ادبی و علمی عضویت داشتند. اسماعیل رائین در جلد دوم کتاب «فراماسونری» در ایران اعضای این لژ را نام می برد. از جمله اشخاص زیر را: ادیب الممالک فراهانی، کمال الملک غفاری نقاش، حکیم الملک، حاج میرزا یحیی دولت آبادی و بالاخره محمدعلی فروغی و ابوالحسن فروغی. ذکاءالملک فروغی (محمدعلی) معلوم نیست که چرا به این لژ پیوسته، عده ای معتقدند که افرادی چون او از روی حس کنجکاوی وارد چنین محافلی می شدند و عده ای دیگر معتقدند که تمام افراد طبقات روشنفکر و باسواد کشور داخل لژ فرماسونری می شدند و این کار در آن زمان مد روز بوده است.

  فروغی سه بار به نمایندگی مجلس انتخاب شد و دو مرتبه از آن را به معاونت مجلس انتخاب شد که یک مرتبه از آن در زمان ریاست مجلس موتمن الملک بود. ۲۵ بار پست های وزارت جنگ، خارجه، مالیه و عدلیه را در کابینه های متفاوت عهده دار شد. یک بار کفالت نخست وزیر و دوبار پست نخست وزیری را احراز کرد. محمود فروغی فرزند او درباره این که پدرش محمدعلی فروغی در خطابه تاجگذاری رضاشاه نطقی همراه با تملق و مداهنه ایراد کرده می گوید که پدر من خطابه را با ستایش جهان آفرین آغاز می کند و سپس یادآور می شود که این تخت و تاج یادگار سلاسل عدیده از ملوک نامدار است و نام سلسله ها و پادشاهان بزرگ را می برد و خدمات آنان را برمی شمارد. زیرا در هر کار به ویژه در کشورداری، آغاز سخن به نام خداوند پسندیده است. پند دادن به ارباب قدرت و راهنمایی آنان داروی تلخی است که غالباً با چاشنی مداهنه تحمل شده و می شود. بیشتر رجال و سیاستمداران در خاطرات خود می گویند که اگر فروغی و حاج مخبرالسلطنه نبودند و گاهی بر سبیل مشورت نصیحت هایی به رضاشاه نمی کردند ممکن بود که رضاشاه افراط کارهایی انجام دهد که جبران آن ممکن نبود. یا این که بسیار این موضوع پیش آمده که این افراد به اتفاق مستوفی جان بسیاری از رجال را از مرگ حتمی نجات داده اند.

  وقتی رضاشاه او را با توپ و تشر از خود راند ( ۱۳۱۴) و خانه نشین شد، این مدت شش سال را می توان پربارترین ایام زندگی او دانست زیرا بسیاری از دیوان شعرای بزرگ فارسی را که نتوانسته بود به علت کمبود وقت تصحیح کند، از عهده تصحیح آنها برآمد. او علاوه بر آن که عضو کمیسیون معارف شد، ریاست فرهنگستان را نیز بر عهده گرفت و خدمات بزرگی را به زبان فارسی نمود. از این روست که استاد ملک الشعرای بهار، استاد مجتبی مینوی، علامه قزوینی، میرزا ابوالحسن جلوه، میرزا طاهر تنکابنی، استاد جلال همایی، حسین سمیعی، حبیب یغمایی، میرزا عبدالعظیم خان قریب و صدها دانشمند دیگر خدمات فرهنگی فروغی را ستوده اند. او با وجود بیماری قلبی بعد از شهریور ۱۳۲۰ در سروسامان دادن به وضع مملکت کوشش کرد. او تا ۵ آذر ۱۳۲۱ که بیماری قلبی او را رنج می داد به کارهای ادبی و تصحیح دیوان اشعار شعرای بزرگ پارسی مشغول بود و در ساعت ده شب همان روز درگذشت. بد نیست بدانیم که محمدعلی فروغی معلمی احمدشاه را نیز بر عهده داشت و به او زبان فرانسه، ادبیات، تاریخ و فلسفه تدریس می کرد. او معلمی و تحقیق را بیش از مشاغل سیاسی دوست داشت.

  کوشش‌های پدر و پسر

  از آنجایی که محمدعلی فروغی در هر لحظه از تعلیم و تربیتش از چشم تیزبین پدر خود یعنی محمدحسین فروغی (ذکاءالملک اول) دور نبوده و همواره دقت محمدحسین خان فروغی در تعیین خط مشی مطالعاتی محمدعلی فروغی مداخله مستقیم داشته است؛ باید به این نتیجه برسیم که همه مطالعات و تحقیقات محمدعلی فروغی در واقع دنباله کوشش های علمی پدرش بوده است. بنابراین لازم است که ابتدا در مورد نظریات و عقاید محمدحسین خان فروغی مختصر نظری بیفکنیم و سپس به بررسی عقاید سیاسی، اجتماعی و فلسفی محمدعلی فروغی بپردازیم. محمدحسین فروغی کسی که ادیب، شاعر و مترجم زبردستی بود، در زمینه های تاریخ، فلسفه و علوم سیاسی فردی آگاه و صاحب نظر بود و در شعر و ادب آنقدر مهارت داشت که وقتی محمدحسین خان شعری برای ناصرالدین شاه سرود و او از آن بسیار خشنود شد، لقب «فروغی» به او داد و لذا مرحوم ذکاءالملک اول درباره لقب فروغی چنین گفته است:

  فروغ یافت چو از مدح شاه گفته من / مرا خدیو معظم لقب فروغی داد

  او که استاد ادبیات، فلسفه، تاریخ زبان عربی بود و با آن که با اعتمادالسلطنه وزیر انطباعات بسیار دوست بود و سعی بر آن داشت که علوم سیاسی را نیز جزیی از رشته های موجود در مدرسه دارالفنون قرار دهد ولی ناصرالدین شاه از ایجاد رشته سیاسی در دارالفنون وحشت داشت زیرا به قول محمدحسین خان فروغی «از کلمه آزادی، دموکراسی و قانون خوشش نمی آمد و از روشن شدن اذهان جوانان ایرانی وحشت داشت. از این رو ما نمی‌توانستیم هر مطلبی که بوی آزادی طلبی دارد عنوان کنیم.» محمدعلی فروغی (ذکاءالملک دوم) بارها گفته و نوشته است من هرگاه که با پدرم محمدحسین فروغی بودم به من می گفت: «در دوره ناصرالدین شاه اگر کسی اسم قانون می برد گرفتار حبس و تبعید و آزار می شد.» این دوره پنجاه ساله ناصرالدین شاه فقط دو - سه سال اول سلطنت او که امیرکبیر صدراعظم بود می توان گفت که دوره «روشنگری» برقرار بود و پس از مرگ او تا ۴۷ سال دیگر «دیکتاتوری ناصری» ادامه داشت.

  اما با آن که دیکتاتوری برقرار بود، ناصرالدین شاه به جز رشته سیاست، تدریس تمام علوم و فنون مرسوم جهانی را در دارالفنون رایج کرده بود و می توان به جرات این دوره را با «دوره استبداد منور» اروپا از ابتدای رنسانس تا ۱۷۸۹ مقایسه کرد زیرا پادشاهان دیکتاتور مانند لویی چهاردهم، پادشاه فرانسه، کاترین دوم ملکه روسیه، فردریک دوم پادشاه پروس با وجود خودکامگی از نویسندگان تا آنجایی که به اساس خودکامگی آنها مستقیماً لطمه نمی زد، میدان فعالیت می‌دادند. مانند «ولتر» و «دالامبر». می توان به جرات محمدحسین خان فروغی را با نوشتن کتاب های مختلف فلسفی، تاریخی، ادبی و کتاب هایی مانند تاریخ سلاطین ساسانی، تاریخ اسکندر کبیر، غرایب زمین و عجایب آسمان، ترجمه سفر هشتاد روز دور دنیا از ژول ورن و بالاخره کتاب باارزش دستور حکومت، ترجمه نامه علی بن ابی طالب(ع) به مالک اشتر و ده ها جلد کتاب علمی و فلسفی دیگر او را با دالامبر نویسنده دایره المعارف و «ولتر» مورخ بزرگ فرانسه مقایسه کرد.

  محمدحسین فروغی مجبور بود برای رسیدن به مقصود یعنی آگاه کردن دانش آموزان دارالفنون به علوم سیاسی، فلسفه و تاریخ را طوری تدریس کند که با نتیجه گیری از عقاید فلاسفه و مورخین، محصلین به نظریات سیاسی مختلف آگاه شوند. محمدحسین فروغی ضمن تدریس تاریخ عمومی جهان و ادبیات دنیا به ویژه اروپا و عقاید فلسفی فلاسفه از یونان باستان تا عصر برگسون، به طور ضمنی و غیرمستقیم علوم سیاسی را در قالب مسائل فلسفی و تاریخی به دانش آموزان دارالفنون می آموخت. وقتی که ناصرالدین شاه در روز جمعه ۱۷ ذیقعده ۱۳۱۳ هجری قمری به ضرب گلوله میرزا رضا کرمانی از پای درآمد، محمدحسین فروغی به فرزندش محمدعلی خان فروغی گفت که: «همین که نوبت سلطنت مظفرالدین شاه رسید، من که دست از طبیعت خود نمی توانستم بردارم، اولین روزنامه غیردولتی را در همین شهر طهران تاسیس کرده و مندرجات آن را مشتمل بر مطالبی قرار دادم که کم کم چشم و گوش مردم به منافع و مصالح خودشان باز شود. این روزنامه را تربیت نام گذاشتم.» اولین شماره آن در پنجشنبه یازدهم رجب ۱۲۷۵ خورشدی یعنی در حدود یکصد و ده سال پیش انتشار یافت. در این نشریه، اکثر مقالات اجتماعی، فلسفی و سیاسی را فرزندش محمدعلی فروغی می نوشت و مدیریت داخلی روزنامه تربیت با او بود. پدر و پسر در اداره روزنامه اشتراک مساعی داشتند.

  هر دو نفر با هدف گسترش آزادی و دموکراسی قلم می زدند. اعتمادالسلطنه در یادداشت های خود در ۱۲ رمضان ۱۳۰۸ هجری قمری به گرفتاری محمدحسین خان فروغی اشاره نموده و از ورود مامورین از جمله «عبدالله خان والی نوکر نایب السلطنه و میرزا ابوتراب خان نظم الدوله مستشار پلیس طهران، خانه را تفتیش کرده و همه نوشته های او را با خود به نظمیه برده بودند. در آن زمان حکم دستگیری میرزا محمدحسین خان فروغی را به جرم تقریر یک مقاله صادر کردند که با وساطت امین السلطان خلاصی یافت و به محبس نرفت. میرزا جهانگیرخان شیرازی (صوراسرافیل) در زمینه مهارت ارائه مطالب سیاسی محمدحسین فروغی و بیان عقاید آزادمنشانه او چنین می گوید: «تربیت، اول روزنامه آزادی است که در داخله ایران خصوصاً در پایتخت به چاپ رسیده است. خدماتی که این روزنامه به وطن ما کرده است علاوه بر معلومات و فوایدی که منتشر نموده یکی این است که مردم ایران از هرچه روزنامه بود آزرده خاطر بودند. تربیت به واسطه شیرینی بیان و مزایای چند که دارا بود مردم را روزنامه خوان کرد. دیگر اینکه اهل هوش می دانند که تمام مطالب گفتنی را ذکاءالملک در تربیت گفته و هنر بزرگ او همین است که چیزهایی را که در زمان استبداد کسی یارای گفتن نداشت به قدرت قلم و پرده و حجاب انشاء و ادب چنان می گفت که اسباب ایراد نمی شد و مع ذلک زحمت و مرارت و صدماتی که در زیاده از ده سال روزنامه نویسی کشید و آزار و اذیت هایی که از دوست و دشمن دید در چند سال آخر عمر که وقت استراحت و فراغت بود به تصور کسانی که خارج از کار بودند درنمی آید.» (صوراسرافیل، ش ، ۱۵ چهارشنبه ۲۹ رمضان ۱۳۲۵)

  محمدحسین فروغی از پیشگامان روشنفکری با هدف پیاده کردن مشروطیت و قانون اساسی(Constitution) بود. او در حدود ده سال از ۱۳۱۴ هـ.ق ( ۱۲۷۵ هـ. ش) تا ۲۹ محرم ۱۳۲۵ هـ. ق ( ۲۹ مهر ۱۲۸۶ هـ. ش) از جمله صاحب امتیاز روزنامه تربیت بود و مدیریت داخلی آن با فرزندش محمدعلی فروغی بود که درج مقالات تاریخی، ادبی، سیاسی و فلسفی این روزنامه برعهده او بود و گاهی هم پدرش محمدحسین فروغی آنها را تصحیح و راهنمایی های لازم را به او می نمود. وقتی در سال ۱۲۷۸ خورشیدی مدرسه علوم سیاسی به همت میرزا نصرالله خان مشیرالدوله نائینی جهت تربیت کادر وزارت خارجه به همت دوتن از پسرانش موتمن الملک و مشیرالملک (بعدها مشیرالدوله) تاسیس شد محمدحسین خان ذکاءالملک به ریاست مدرسه و فرزندش محمدعلی فروغی که بعداً به دستور محمدعلی شاه ملقب به ذکاءالملک دوم شد به معاونت و استادی این مدرسه منصوب شدند. پدر و پسر در تدریس تاریخ، فلسفه، ادبیات، مبانی علوم سیاسی سعی و اهتمام داشتند و محمدحسین فروغی به زبان فرانسه و عربی و محمدعلی فروغی به زبان های فرانسه، انگلیسی، عربی به طور کامل و آلمانی به قدر فهم مطالب آگاهی داشت و برای تدریس، جزواتی را از زبان های خارجی به فارسی ترجمه می کردند.

  در زمانی که فروغی در مدرسه علوم سیاسی تاریخ تدریس می کرد درباره ارتباط تاریخ و علوم سیاسی اظهار داشت مطلبی را که من برای شما می گویم به اشاره پدرم محمدحسین فروغی قبلاً در روزنامه تربیت نوشته ام و اکنون باز در این باره می گویم که: «تاریخ را اصل و مبنای علم سیاست می دانم و عقیده دارم که بدون این علم سیاست یک مملکت معطل خواهد بود. پیشرفت کار صنایع و حرف و اصلاح و فساد اخلاق ملل و ضعف و قوت دولت ها و تجاربی که از آنها حاصل می شود در تاریخ و از تاریخ است، بنابراین برای عمل آوردن عقل انسان و تکمیل رتبه اولویت و مقام بشری تاریخ از ملزومات است. از این جهت در فرنگ و آمریکا یکی از علومی محسوب می شود که معلمین مدارس و شاگردان را از تحصیل آن گریزی نیست و ناچار باید بخوانند و کسی که تاریخ نداند «پولتیک» (علوم سیاسی) نداند و کسی که پولتیک نداند خطا است که دخل و تصرف در کارهای مملکتی و دولتی نماید و از آن سخن گوید.» . از این رو، در همان زمان که پدر و پسر دوشادوش یکدیگر در مدرسه علوم سیاسی که در واقع پایه و مبنای دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران بود، به تدریس می‌پرداختند، محمدحسین فروغی ضمن نطقی گفت که نظر به اهمیتی که تاریخ در علوم سیاسی دارد به همت و احترام فرزندم محمدعلی تاریخ ایران برای تدریس و تکمیل کار مدارس و مکاتب تالیف شده است. محمدعلی فروغی در مقدمه تاریخی که برای مدرسه علوم سیاسی نوشت، آورده است که: «تاریخ علم به وقایع زندگانی نوع انسان است و از ظهور و ترقی و تنزل اقوام مختلفه و آداب و رسوم و عقاید و حالات و آثار ایشان گفت وگو می کند.»

  از اقتصاد سیاسی تا دیپلماسی عمومی

  محمدعلی فروغی در ۱۲۸۴ خورشیدی یک سال پیش از فرمان مشروطیت و در حدود یکصد و یک سال پیش از آن که نهضت‌های پرولتاریایی پا بگیرد، در کتاب اصول علم ثروت ملل (اکونومی پولتیک) نخستین کسی بود که به اقتصاد سیاسی پرداخت. او در این کتاب از جماعات کارگران به عنوان طبقه اجتماعی جدیدی سخن می گوید، در این اثر ارزشمند علمی، تحول اقتصاد صنعتی، تشکیل طبقه کارگر آن طور که بتوانند افکار سوسیال دموکراسی را ترویج دهند نه یک مرام سیاسی تحت عنوان سوسیالیسم مطلق. تشکیل طبقه کارگر، هشیاری اجتماعی و تحرک کارگران، حقوق کارگران مثل حق تجمع، حق دست کشیدن از کار، تغییر شرایط کار و ترقی وضع مزدوری جملگی مورد بررسی قرار گرفته است. زبده ترین بخش این مبحث بدین شرح است:

  سخن بر سر «اجتماع کارگران» است. با پیشرفت صنایع و متحول شدن صاحب کاران و «تفاوت فاحش» که میان مزدوران و ارباب سرمایه پیدا شد، کارگران با هم متفق شدند و جزء یک جماعت و دسته گردیدند و قوه اجتماعیه عظیمی تشکیل یافت. زیرا اغلب احتیاج و اضطرار کارگر و بعضی اوقات بی انضباطی متصدی کارخانه ها مانع سازگاری کارگران و صاحب کاران می گردد. اما به وسیله «اجتماع و اشتراک» می توانند وضع مزدوری خود را بهبودی و ترقی دهند و وضع خود را از آنچه که هست بهتر کنند یعنی نرخ مزد را از روی انصاف و عدالت تعیین نمایند و شرایط کار را تغییر دهند. این که در شرکت های کارگری و انجمن ها دخالت نمایند یا می توانند از حالت مزدوری خارج شوند و متصدی باشند. و حتی کسانی تصور کرده اند که در آینده ترتیب کارگران همه منحصر به اجتماع اشتراکی می شود و ترتیب مزدوری از میان می رود بی مورد نیست. به علاوه کارگران اگر با هم متفق شوند می توانند برای خود رئیس و وکیل تعیین نمایند یا اینکه اگر چاره منحصر شد و لزوم پیدا کرد با اجتماع دست از کار بکشند و تحمل ظلم ننمایند یا اینکه اگرچه تعطیل کار برای کارگران به جهت مخالفت با صاحب کاران وسیله ناشایسته ای باشد. ولی در عوض اکثر اوقات هم به کارگران فایده های زیادی می رساند. بعضی از اشخاص منکر فایده این مطلب هستند و می گویند تعطیلی که کارگران می کنند، مخارج دارد و ضرر می زند ولی این طور نیست. ضرری که تعطیل کارگران می زند موقتی است و حال آنکه نفعی که از آن عاید می شود از قبیل ازدیاد مزد نیست. کلیتاً حال کارگران بهبود می یابد. علاوه بر این همین قدر که صاحب کاران ترس از تعطیل کارگران را داشته باشند، با ایشان درست رفتار می کنند. اما حق آزادی اجتماع کارگران به آسانی شناخته نشد. البته احتیاج به اجتماع و اشتراک از قدیم طبعاً احساس کرده بودند و می توان گفت که در عالم ادوار طبقات کارگران باطناً ساعی بوده اند که اجتماع و اتحادی میان خود داشته باشند. در قرون گذشته نه کارگران و نه صاحب کاران نتوانسته اند اجتماعات صحیحی که اسباب سهولت سازگاری می شد تشکیل دهند و این عمل با ممانعت دولت ها باعث جنگ ها و نزاع ها شد. فریدون آدمیت در کتاب ایدئولوژی نهضت مشروطیت می نویسد فکر دموکراسی سیاسی را از مجموع آثار جدی مولفان آغاز دوره مشروطه به دست می دهیم. این نویسندگان از گروه ترقی خواهان و روشنفکران جدید به شمار می روند و از نظر حرفه اجتماعی استاد مدرسه علوم سیاسی، وکیل مجلس، مدعی العموم (دادستان) و بالاخره خدمتگزاران دولت بوده اند و منبع افکارشان آثار متفکران بزرگ فرانسه است این نویسندگان عبارتند از میرزا حسن خان مشیرالدوله پیرنیا، محمدحسن خان ذکاءالملک فروغی، میرزا ابوالحسن خان فروغی. میرزا محمدعلی خان فروغی ذکاءالملک زمانی که استاد مدرسه علوم سیاسی بود و در مجلس دوم نماینده بود، کتاب پرارزش حقوق اساسی همین آداب مشروطه دول را در ۱۳۲۵ هجری قمری نوشت.

  فعالیت در دیپلماسی عمومی

  محمدعلی فروغی (ذکاءالملک دوم) به سبب تجربیات سیاسی که داشت و در مجلس دوره اول و دوم نماینده مجلس بود و مدتی نیز رئیس مجلس بود و در زمان ریاست موتمن الملک پیرنیا معاونت مجلس را بر عهده داشت و در زمینه سیاست و پولتیک، تاریخ جهان و فلسفه سیاسی فردی سرآمد بود و در ۲۵ آذر ۱۲۹۷ زمانی که ریاست دیوان عالی تمیز (دیوان عالی کشور) را بر عهده داشت عازم شرکت در کنگره ورسای شد، از این نظر دارای تجربیات عملی و از نظر تئوریک نیز بسیار قوی بود و حتی در ماموریت حل اختلاف با ترکیه در زمان آتاتورک به ترکیه رفت و رفع اختلاف شد. در ۱۸ تیر ۱۳۰۷ به عنوان نماینده ایران به جامعه ملل در شهر ژنو رفت و در کنفرانس خلع سلاح ژنو که برای تخفیف تشنجات بین المللی تشکیل شده بود شرکت کرد و در جریان دهمین اجلاسیه مجمع عمومی جامعه ملل به ریاست این جامعه رسید.

  او مشروح سخنرانی های نمایندگان شرکت کننده در کنفرانس خلع سلاح را که او در آن وقت «ترک سلاح» می نامید به وزارت خارجه می فرستاد و سفارش می کرد که نکات اصلی و مهم این سخنرانی ها به وسیله اساتید رشته علوم سیاسی برای دانشجویان قرائت شود. او ضمن فرستادن این سخنرانی ها خودش نیز مطالبی در مورد سیاست بین الملل، دیپلماسی عمومی انشا و سفارش می کرد که در وزارت خارجه بایگانی شود و هر وقت استادی احتیاج به مراجعه آن داشت بتواند به آن رجوع نمایند. در یکی از نامه هایی که نوشته است ضمن تحریر نطق «اریستید بریان» نماینده فرانسه در کنفرانس به اصطلاح او «ترک سلاح» می نویسد:

  «ملل حس امنیت واقعی نخواهند کرد و اطمینان به عقل سلیم نخواهند داشت مگر آنکه نماینده همه ملل که در جامعه ملل اجتماع کرده اند مساعی خود را متحد کنند که احتمال جنگ تخفیف یابد. به عقیده من حکمیت (داوری) اساس صلح است. البته برحسب قواعد خلقت و بشریت مابین ملل حتی آنها که نیاتشان صلح طلبانه و دوستانه است اختلاف بروز می کند و مشکلات ظهور می نماید و ما نمی توانیم طبیعت خود را ترک کرده و فرشته و ملک شویم ولیکن باید با ملاحظه نقص بشریت کاری کنیم که مناقشات و حوادث منجر به جنگ نشود و اسباب فصل اختلافات به طریق قضاوت، عاطل و باطل بماند. بنابراین ما هفته ها است که قضیه حکمیت را مطرح کرده ایم.» فروغی اضافه می کند: من می دانم که صلح هم مانند جنگ فداکاری لازم دارد. اما تفاوت میان مللی که برای صلح فداکاری می کنند و آنهایی که برای جنگ، این است که هر قومی که علم دار صلح می شود، حصول مقصودش احتمالی است. اما آن قوم که مبادرت به تجهیز سلاح می نماید، منتهی شدن کارش به جنگ حتمی است، زیرا شمشیرزن عاقبت به شمشیر هلاک می شود. ضمناً در کنفرانس ژنو با برده فروشی و تجارت تریاک مخالفت جدی به عمل آمد و یکی از آن مخالفان مرحوم فروغی بود. فروغی پیام فرهنگ ایران را در قالب این شعر در جریان دهمین جلسه مجمع عمومی جامعه ملل قرائت کرد و گفت: بنی آدم اعضای یکدیگرند چو در آفرینش ز یک گوهرند.
 بیان مفاهیم مردم‌سالاری 

  پس از آن که در پنج شهریور ۱۳۲۰ رضاشاه با التماس به فروغی پیشنهاد نخست وزیری کرد قریب شش سال بود که مغضوب بود، چون وضعیت بحرانی بود، پذیرفت ولی هیچ شرطی را از جانب رضاشاه نپذیرفت و خروج او را از مملکت یگانه راه حل بحران دانست و در ۱۸ شهریور ۱۳۲۰ ضمن قبول اینکه راه آهن ایران را تحت اختیار متفقین قرار دهد تا کمک های غرب به روسیه برسد طبق قراردادی از آنان خواست که بعد از اتمام جنگ خاک کشور را ترک نمایند. او پس از سروسامان دادن به وضع خواروبار مورد لزوم مردم، برای آگاه کردن مردم به مسائل روز در روز سه شنبه ۱۶ مهر ۱۳۲۰ در ساعت ۵/۸ بعدازظهر یک سخنرانی مفصل کرد و مسائل سیاسی را به زبان ساده همانطور که در دارالفنون، دارالمعلمین مرکزی و مدرسه علوم سیاسی به سادگی تشریح می کرد در این زمان نیز به سادگی بیشتر مفاهیم سیاسی را برای مردم شرح داد که از خلال آن می توان درباره خط مشی سیاسی و عقیده فروغی قضاوت کرد. او نطق خود را به این شرح آغاز کرد:

  «بحمدالله و به فضل خداوند بار دیگر پا به عرصه آزادی گذاشتید و می توانید از این نعمت برخوردار شوید. البته باید قدر این نعمت را بدانید و شکر خداوند را به جا آورید. از رنج و محنتی که در ظرف ۴۰ - ۳۰ سال گذشته به شما رسیده است امیدوارم تجربه آموخته و معنی آزادی را دریافته باشید. در این صورت می دانید که معنی آزادی این نیست که مردم خودسر باشند و هر کس هرچه می خواهد بکند. در عین آزادی قیود و حدود لازم است. اگر حدودی در کار نباشد و همه خود سر باشند هیچ کس آزاد نخواهد بود و هرکس از دیگران قوی تر باشد آنان را اسیر و بنده خود خواهد کرد. قیود و حدودی که برای خودسری هست همان است که قانون می نامند. وقتی آزادی خواهد بود که قانون در کار باشد و هر کس حدود اختیارات خود را بداند و از آن تجاوز نکند. پس کشوری که قانون ندارد و یا قانون در آن مجری و محترم نیست مردمش آزاد نخواهند بود و آسوده زیست نخواهند کرد. پس اولین سفارشی که در عالم خیرخواهی و میهن دوستی به شما می کنم این است که متوجه باشید که ملت آزاد آن است که جریان امورش و بر وفق قانون باشد. بنابراین هرکس به قانون بی اعتنایی کند و تخلف از آن را روا بدارد دشمن آزادی است یعنی دشمن آسایش ملت.

  پس از این مقدمات که گمان می کنم قابل انکار نباشد، می پردازیم به اصل مطلب و یادآوری می کنم که وجود قانون بسته به دو چیز است: یکی قانون گذار و یکی مجری قانون و جمع این دو چیز را حکومت یا دولت می گویند. چون ملت های مختلف را در زمان های مختلف در نظر بگیریم می بینیم که حکومت های آنها همه و همیشه یکسان نبوده و نیستند. گاهی از اوقات قانونگذار و مجری قانون یک نفر بوده و گاهی چند نفر بوده اند و بعضی از ملت ها هم بوده و هستند که قانون گذاری و اجرای قانون را تمام ملت برعهده گرفته است. قسم اول حکومت انفرادی و استبدادی است. قسم دوم حکومت خاص و اشراف است. قسم سوم را حکومت ملی می گویند که اروپاییان دموکراسی می نامند. همین قدر می گویم ملت ها هرچه داناتر و به رشد و بلوغ نزدیک تر می شوند به قسم سوم یعنی حکومت ملی متمایل تر می گردند. این جماعت ها علاوه بر آنکه تحت نظر هیات وزیران هستند، تحت ریاست عالیه یک نفر هستند که اگر او انتخابی باشد رئیس جمهور نامیده می شود و اگر دائمی و موروثی باشد پادشاه است.

  شما ملت ایران به موجب قانون اساسی که تقریباً ۳۵ سال پیش مقرر شده است دارای حکومت ملی مشروطه هستید. اما اگر درست توجه کنید تصدیق خواهید کرد که در مدت این ۳۵ سال کمتر وقتی بوده است که از نعمت آزادی حقیقی برخوردار بوده باشید و چندین مرتبه حکومت ملی یعنی اساس مشروطیت شما مختل شده است. شرایطی که در حکومت ملی باید ملحوظ باشد چیست؟ فراموش نکنید که معنی حکومت ملی این است که اختیار امور کشور با ملت باشد و البته می دانید که هر کس اختیاراتی دارد و در ازای آن اختیارات مسئولیتی متوجه او می شود. اما وظیفه روزنامه نگاران؛ وظیفه آنان این است که هادی افکار مردم شوند و ملت و دولت را به راه خیر دلالت کنند. وظیفه مستخدمین و کارکنان دولت این است که در اجرای قوانین از روی صحت و درستی وسیله پیشرفت کار وزیران باشند و موجبات آسایش اتباع نوع خود را که مخدومین ایشان هستند فراهم آورند. اما وظیفه پادشاه چیست؟ وظیفه پادشاه این است که حافظ قانون اساسی و ناظر افعال دولت باشد و افراد ملت را فرزندان خود بداند و به مقتضای مهر پدری با آنها رفتار کند و رفتار و کردار و گفتار خود را سرمشق مردم قرار دهد. روی هم رفته وظیفه جمیع طبقات ملت این است که گفتار و کردار خود را با اصول شرافت و آبرومندی تطبیق کنند و چنان که یکی از حکمای اروپا گفته است اگر بنیاد حکومت استبدادی بر ترس و بیم است بنیاد حکومت ملی بر شرافت افراد ملت است و مخصوصاً اگر متصدیان امور عامه شرافت را نصب العین خویش نسازند کار حکومت ملی پیشرفت نمی کند و اما اگر افراد ملت فقط ملاحظات و منافع شخصی را منظور بدارند و حاضر نشوند که یک اندازه از اغراض جزیی خود را فدای منافع کلی کنند و از راه صلاح خارج شده به جای اشتغال به امور شرافتمندانه برای پیشرفت اغراض خصوصی وسائل نامناسب از تزویر و نفاق و فتنه و فساد و دسته بندی و هوچی گری به کار برند و اگر نمایندگان ملت (وکیلان مجلس) در قانون گذاری یا اجرای قانون اهتمام لازم ننمایند و نمایندگی ملت را وسیله تحصیل منافع شخصی بدانند و عوامفریبی را پیشه خود سازند و دسیسه کاری را شعار خود کنند یا معنی نمایندگی ملت را مدعی شدن با دولت بدانند و اگر وزیران وزارت را فقط مایه تشخص و جلب منافع فردی فرض کنند، اگر پادشاه حافظ قوانین نباشد و سلطنت را وسیله اجرای هوای نفس سازد و اگر طبقات ملت از طریق شرافت پا بیرون گذارند، باید حتم و یقین دانست که باز اوضاع این ۳۵ سال گذشته تجدید خواهد شد.»

  بنابراین محمدعلی فروغی با این سخنرانی خود در مقابل ملت به طور مستقیم این دوره ۳۵ ساله به ظاهر مشروطه را با تمام فداکاری های ملت، جریانی استبدادی و به نام مشروطه می شناخته است و با توجه به تالیفاتی که در زمینه حقوق، فلسفه و تاریخ داشته می توان از عقاید او این چنین برداشت کرد که او طرفدار یک دموکراسی با پیروی از عقل سلیم بوده است و میهن دوستی یا میهن پرستی عقلانی را یگانه راه وحدت ملی و استقلال کشور می دانسته است. فروغی از طریق حکمت سقراطی و دیالکتیک که ویژه سقراط بود سعی در مجاب کردن طرف مقابل خود می کرد و حتی اگر طرف مقابل در بحث، فروغی را مجاب می کرد با کمال میل می پذیرفت.

  آیین سخنوری و فرهنگستان 

  محمدعلی فروغی با نوشتن کتاب آئین سخنوری (فن خطابه) در ۱۳۱۶ می گوید که سخنوری یا خطابه فنی است که به وسیله آن گوینده، شنونده را در سخن خود اقناع و بر منظور خویش ترغیب می کند. او در کتاب خود یکی از اختصاصات ذاتی هر سیاستمداری را مسلط بودن بر فن خطابه می داند. او عقیده دارد که در بحث های دونفره یا دسته جمعی باید از روش سقراطی استفاده کرد تا طرف مقابل خودش بر اشتباه خویش آگاه شود. او در ابتدای کتاب آئین سخنوری خویش می گوید: سخنوران و اهل سیاست به قول فردوسی سخنانشان باید معقول باشد تا ملت را گمراه نکند و دولت سر و سامان بیابد. فردوسی طوسی در این باب گوید:
سخن چون برابر شود با خرد/ روان سراینده رامش برد

  زبان در سخن گفتن آژیر کن/ کمال خرد را سخن تیز کن

  او سپس خطابه «ماسیلیون» ( Massillon ) از خطبای فرانسه را در حضور لویی پانزدهم شرح می دهد و درباره مروت بزرگان نسبت به خلق خدا بیاناتی می کند و می گوید: «قدرت مطلق از خداوندگار است و خداوند آنچه می دهد برای سود مردمان است. اگر در روی زمین بینوایان و تیره روزان نبودند وجود بزرگان بی ثمر می بود. بزرگی بزرگان به سبب نیازمندی مردم است. مردم برای بزرگان خلق نشده اند بلکه بزرگان هر چه هستند برای مردمند و به کلی خلاف حکمت می بود که غیر از این باشد. خلقت جهان فقط برای فراهم ساختن تمتعات مشتی نیک بختان نیست.» از نظر فروغی هدف فن سخنوری و بحث قانع کردن مستمع بود. زمانی که در فرهنگستان بود، در سال ۱۳۱۴ در یکی از جلسات، یکی از حضار پافشاری می کرد که یک واژه نامانوس اوستایی به جای زبان عربی پذیرفته شود. فروغی همواره عقیده داشت که هر چیز به جای خویش نیکوست و اگر یک واژه عربی زیبا بود باید به کار برده شود. اتفاقاً در آن جلسه استاد عبدالعظیم قریب نیز با حذف این واژه عربی مخالفت کرد و دو عضو افراطی هم بر سر این موضوع جدال می کردند و می گفتند که شما حق ندارید به زبان اوستایی که زبان نیاکان ماست اهانت کنید و آن را زبان مرده بخوانید.

  محمدعلی فروغی ناگهان رشته سخن را به دست گرفت و با متانت از تمام حضار در جلسه پرسید که آیا پدر او محمدحسین فروغی را می شناسید یا نام او را شنیده اید. همه اعضای فرهنگستان جواب مثبت دادند و هر کدام شرحی درباره محمدحسین فروغی بیان کردند. آنگاه فروغی گفت: «آقایان به شهادت همه شما پدر من مردی دانشمند و ارجمند بود و من به فرزندی او مفتخرم. با این وصف اگر به من بگویید که پدرت مرده است من حق ندارم از شما رنجش حاصل کنم زیرا مسلم است که پدرم مرده است. زبان اوستایی هم درست است که زبان نیاکان ما بوده است ولی چه می توان کرد که آن هم مرده و متروک شد و انصاف نیست ما به کسی که این حقیقت واضح را اعلام می کند بتازیم و در وطن پرستی او تردید روا داریم.» این بیان شیوا و این استدلال سقراطی فروغی مانند آبی که بر آتش ریخته شود جلسه را به حال عادی درآورد و محیطی آرام و دور از هیاهو بر آن حاکم شد (روایتی از دکتر رعدی آذرخشی).

  این مطلب چند درس از عقاید سیاسی، اجتماعی و فلسفی فروغی به ما می دهد. اولاً او با نوشتن کتاب سیر حکمت در اروپا و آشنایی کامل به عقاید فلاسفه به ویژه عقل گرایان مانند دکارت که کتاب روش راه بردن عقل او را جداگانه ترجمه کرده است، هیچ چیز را بدون استدلال و روش عقلانی نمی پذیرفت و حتی وطن پرستی او نیز عقلانی بود و هیچ وقت دچار «شوونیسم» یا میهن پرستی افراطی نشد، ثانیاً با آنکه شیفته فلاسفه عقل گرا بود ولی گاهی که پای استدلالیان را چوبین می یافت به عرفان، شهود و شناخت درونی «اینتوایشن» متوسل می شد هر چه قلب او گواهی می داد آن را می پذیرفت و تسلیم و رضا در برابر خداوند را چاره کارها می دانست چنانچه در قضیه محمدولی اسدی که متولی باشی آستان قدس رضوی بود و پدر داماد او محسوب می شد، وقتی که محمدولی اسدی از محمدعلی فروغی خواست که درباره او نزد رضاشاه وساطت کند، فروغی نامه ای به اسدی نوشت و در آن قید کرد که:

  در کف شیر نر خونخواره ای غیرتسلیم و رضا کو چاره ای

  وقتی مامورین شهربانی مشهد این نامه را ضبط کردند، رضاشاه با پرخاش، فروغی را از نخست وزیری برکنار کرد. او حتی شوونیسم را در توجه بی چون و چرای زبان فارسی رد می کند و برای آن عاقبت سیاسی بدی را پیش بینی می کند. فروغی در آذر ۱۳۱۵ در رساله ای تحت عنوان پیام من به فرهنگستان از چگونگی احساس خود به زبان فارسی سخن می گوید و اضافه می کند که من به زبان فارسی دلبستگی تمام دارم زیرا گذشته از آنکه زبان خودم است و ادای مراد خویش را به این زبان می کنم از لطایف آثار آن خوشی های فراوان دیده ام. نظر دارم به این که زبان آینه فرهنگ قوم است و فرهنگ مایه ارجمندی و یکی از عوامل نیرومندی ملیت است. هر قومی که فرهنگی شایسته اعتنا و توجه داشته باشد زنده و جاویدان است و اگر نداشته باشد نه سزاوار زندگانی و بقاست و نه می تواند باقی بماند. او می گوید، این عشق به زبان فارسی تا آن حد حاد و بیمارگونه نباید باشد که موجبات مخدوش کردن زبان فارسی را فراهم آورد.

  فهرست آثار

  1. تاریخ مختصر ایران

  2. تاریخ مختصر دولت قدیم روم

  3. دوره مختصر از علم فیزیک

  4. اصول علم ثروت ملل

  5. حقوق اساسی یا آداب مشروطیت دول

  6. تاریخ ملل قدیمه مشرق (ترجمه)

  7. حکمت سقراط و افلاطون

  8. اندیشه‌های دور و دراز

  9. پیام به فرهنگستان

  10. فن سماع طبیعی

  11. سیر حکمت در اروپا

  12. آئین سخنوری

  13. تصحیح کلیات سعدی

  14. زبده دیوان حافظ

  15. تصحیح رباعیات خیام

  16. خلاصه شاهنامه

  17. مواعظ سعدی


  منبع:

  ۱. ذکاءالملک فروغی و شهریور ، ۱۳۲۰ دکتر باقر عاقلی، انتشارات علمی، تهران، ۱۳۷۰

  ۲. روزشمار تاریخ ایران، دکتر باقر عاقلی، نشر گفتار، تهران، ۱۳۷۰

  ۳. پژوهشگران معاصر ایران، هوشنگ اتحاد، نشر فرهنگ معاصر تهران، ۱۳۷۸

  ۴. مقالات مرحوم حبیب یغمایی در دوره های جدید مجله یغما از ابتدا تا ۱۳۵۷

  ۵. سرگذشت مطبوعات ایران، روزگار محمدشاه و ناصرالدین شاه، جلد اول، سیدفرید قاسمی، انتشارات وزارت

  ارشاد، تهران، ۱۳۸۰

  ۶. شرح حال رجال سیاسی و نظامی ایران جلد دوم، دکتر

  باقر عاقلی، نشر گفتار، تهران، ۱۳۸۰

  ۷. زندگینامه و شرح حال وزرای امور خارجه، دکتر باقر عاقلی، انتشارات دفتر مطالعات بین المللی وزارت امور خارجه، تهران، ۱۳۷۹


حق هر گونه نشر کاغذی و الکترونیک این مقاله، برای جزیره‌ی دانش محفوظ است.

درباره نویسنده:

آقاي سیروس غفاریان، متولد 1322 قمصر کاشان، نویسنده و پژوهشگر  تاریخ است. تا کنون بیش از هزار مقاله از ایشان در نشریه های مختلف به چاپ رسیده است و 5 اثر تالیفی دارند. ایشان سال های زیادی عضو گروه درسی تاریخ سازمان پژوهش و برنامه ریزی درسی بوده اند. با آقاي غفاريان بيش‌تر آشنا شويد ...

دفعات مشاهده: 18090 بار   |   دفعات چاپ: 3668 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 412 بار   |   1 نظر

CAPTCHA code
   
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ ارسال به دوستان ارسال به دوستان
نظرات کاربران
نظر ارسال شده توسط نام يا پست الكترونيك در تاریخ ۱۳۹۰/۱۱/۱۰
سلام . دست مریزاد استاد مطالب گویا و دلچسب بود مرسی . کسری
Encyclopedia
Persian site map - English site map - Created in 0.06 seconds with 60 queries by YEKTAWEB 3844