Home Home Information Contact Site Map Library English Site
بخش‌های اصلی
حرف الف::
حرف ب::
حرف پ::
حرف ت::
حرف ث::
حرف ج::
حرف چ::
حرف ح::
حرف خ::
حرف د::
حرف ذ::
حرف ر::
حرف ز::
حرف ژ::
حرف س::
حرف ش::
حرف ص::
حرف ض::
حرف ط::
حرف ظ::
حرف ع::
حرف غ::
حرف ف::
حرف ق::
حرف ک::
حرف گ::
حرف ل::
حرف م::
حرف ن::
حرف و::
حرف ه::
حرف ی::
صفحه اصلی::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
آخرین مطالب بخش
:: چرخه سوخت هسته‌ای
:: قربانی، ابوالقاسم
:: تقی‌زاده، حسن
:: ابرلن، شارل
:: علمی‌غروی، حمیده‌
آخرین مطالب سایر بخش‌ها
:: بیایید باکتری بخوریم
:: یخچال ایرانی، نوآوری ایرانی
:: ناسا پایین‌ترین دمای جهان را می‌آفریند
:: 9 نکته درباره بچه‌ها که ممکن است ندانید
:: جلوگیری از سرطان با غذاهای سبز
:: گرمای لپ‌تاپ بر قدرت باروری اثری ندارد
:: مجموعه‌ی 6 جلدی گفت‌وگو درباره‌ی انرژی منتشر شد
:: نقش کتابخانه‌های دیجیتال چندرسانه‌ای در پیشرفت آموزش
:: چه چیزی دختران را دختر می‌سازد؟
:: ترویج علم با دانش‌نامه‌های الکترونیکی
سالارکتاب
سالارکتاب
با کتاب‌های سالاری آشنا شوید
:: بهمن‌بیگی، محمد ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۸۵/۱۱/۲۳ | نویسنده: خانم كبري نيكخوي منفرد | 

 محمد بهمن‌بیگی، بنیانگذار آموزش عشایر در ایران، در سال 1299 در ایل قشقایی در شیراز به دنیا آمد. پس از پایان دوره‌ی کارشناسی حقوق در دانشگاه تهران، کوشش خود را برای بر پایی مدرسه‌های سیار برای بچه‌های ایل آغاز کرد و با پی‌گیری‌ها و فداکاری‌ها خود توانست برنامه‌ی سوادآموزی عشایر را به تصویب برساند. او توانست دختران عشایری را نیز به مدرسه‌های سیار جلب کند و نخستین مرکز تربیت معلم عشایری را بنیان نهاد. بهمن‌بیگی برای کوشش پی‌گیر خود در راه سوادآموزی به هزاران نفر کودک ترک، لر، کرد، بلوچ، عرب و ترکمن، برنده‌ی جایزه‌ی سوادآموزی سازمان یونسکو شد. او تجربه‌های آموزشی خود را در چند کتاب در قالب داستان نوشته است.

  کودکی و جوانی

  محمد بهمن‌بیگی در سال 1299 در ایل قشقایی در خانواده‌ی محمودخان کلانتر تیره بهمن‌بیگلو از طایفه‌ی عمله‌ی قشقایی به هنگام کوچ دیده به جهان گشود. خانواده از پسر بودنش خوشحال شدند و تیر انداختند و اسب گرداندند، چون در ایل فقط پسرها بودند که به شمار می‌آمدند. اما خود اما دوست داشت که دختر باشد و گفته است:"زن‌ها و دخترها مردم بهتری هستند. مادر و خواهرم از آن‌ها هستند و بهتر از پدر و برادرانم." محمد روز به روز بزرگ‌تر می‌شد و نشانه‌های زیرکی و پویایی خود را نمایان می‌ساخت. هشت ساله که شد، پدر یک منشی استخدام کرد و به خانه آورد که هم به محمد درس بدهد و هم برای او نامه بنویسد. محمد دو سال نزد آن منشی درس خواند و الفبای سواد را آموخت.

  ده ساله بود که پدرش را به دلیل فعالیت‌های سیاسی علیه رضاخان به تبعید به تهران محکوم کردند و شش روز پس از تبعید پدر، مادرش را نیز به گناه فراهم کردن آذوقه برای عشایر مخالف دولت، به تبعیدگاه همسرش فرستادند. بنابراین، محمد همراه مادر تبعیدی از کوه‌دشت به تهران آمد و در مدرسه‌ی علمیه‌ی تهران مشغول تحصیل شد. همه‌ی تبعیدی‌‌های ایل از درس خواندن محمد خشنود بودند و در میان خان‌ها آن که بیش از همه او را تشویق می‌کرد، حسین‌خان دره‌شوری کلانتر مشهور ایل بود. روزی محمد را به خانه‌اش دعوت کرده بود و به احترام محمد یازده ساله از جا برخاسته و از همه‌ی کسانی که مهمانش بودند نیز خواسته بود برای احترام به نخستین بچه قشقایی که خوب درس می‌خواند احترام کنند تا دیگر بچه‌های قشقایی نیز خوب درس بخوانند. او پیشانی محمد را بوسیده، دفتر او را دیده و خطش را پسندیده بود و گفته بود:"از همه جا خبر دارم. از هستی ساقط شده‌اید. صاحب بهترین سفره‌ها و زیباترین اسب‌های قشقایی بودید و حالا در اتاقک تاریک یک طویله زندگی می‌کنید. ولی فرزند برای تو بد نشده است. اگر خوب درس بخوانی جای سوخته‌ها سبز می‌شود."

  آن روز برای محمد یک روز تاریخی بود و گویی تکلیف روزهای دیگر عمرش را تعیین کرد. آن تشویق جانانه باعث شد بیش از پیش بر کوشش خود در راه سوادآموزی بیفزاید و این گونه بود که دوره‌ی دبیرستان را با رتبه‌ی اول به پایان رساند و برای دفاع از حقوق مردم ایل و روستا، به دانشکده‌ی حقوق وارد شد و دوره‌ی کارشناسی حقوق را در سال 1321 به پایان رساند. او برای ادامه‌ی تحصیل به آمریکا رفت، اما در نیمه‌راه تحصیل در دانشگاه واشنگتن، دلتنگی دوری از ایل باعث شد به وطن بازگردد. از آن‌جا که در شهر و در کارهای اداری دوام نیاورد پسی از چندی برخلاف میل خانواده و ایل که به منصب و مقام او در شهر می‌بالیند، به ایل بازگشت تا کمر همت ببندند و برای محرومیت بچه‌های ایل از نعمت سواد، درمانگری از جنس خودشان باشد.

  آموزش در کوچ

  نخستین‌بار شهید مدرس در سال 1303 در مخالفت با سیاست تخته قاپو و اسکان عشایر در پیامی که به دست رحیم‌زاده‌ صفوی، مدیر روزنامه‌ی آسیای وسطی، برای احمدشاه فرستاد، چنین گفت:"آیا تربیت ایلات غیر از تخته قاپو راهی ندارد؟ آیا نمی‌توان برای ایلات مدارس سیار عشایری و برنامه‌ی متناسب درست کرد که اصول وطن‌پرستی و مسایل صحی و بهداری و وسایل ضروری فلاحتی به آن‌ها آموخته شود." اما این اندیشه‌ی نوآورانه چندان مورد توجه قرار نگرفت و حتی هنگامی که در سال 1307 به آموزش عشایر اندکی توجه شد،راه حل را در برپایی مدرسه‌های شبانه‌روزی می‌دانستند. چند مدرسه‌ی شبانه‌روزی برپا شد، اما چون آن مدرسه‌های ثابت برای دوره‌ی ابتدایی بود و کودک ناگزیر می‌شد از همان سال‌های آغاز زندگی دور از پدر و مادر خود و در شرایطی مانند تبعید زندگی کند، در همان آغاز از پیشرفت باز ماند و آموزش و پرورش عشایر نزدیک سه دهه‌ی دیگر در تبعید ماند.

  بهمن‌بیگی در کتاب "عرف و عادات در عشایر فارس" که در سال 1324 منتشر کرد، خطاب به دولت وقت نوشت:"برادرکشی عجیب، فاصله‌ای پر از وحشت و نفرت بین عشایر و دولت پدید آورده است. دسته‌بندی‌های سیاسی زبانه‌ی شوم این آتش نفاق را دامن می‌زند. وجود حکومت‌های نیمه‌مستقل، بدوی و مسلح ایلی غبرقابل تحمل است. باید از طریق اشاعه‌ی فرهنگ و صلح و مسالمت به مقابله برخاست، نه از راه پرخاش و ستیزه. عشایری‌ها هیچ گاه از مرکز و از دولت خیر و نوازش ندیده‌اند و به عکس همیشه مورد بغض و کینه‌توزی بوده‌اند. افراد ساده، سرگردان و بدبخت عشایری مستحق محبت و تربیت هستند. باید برایشان مدارس سیار و فراوان ایجاد کرد. باید برایشان به جای توپ و تانک، معلم و کتاب فرستاد."

  هنگامی که بهمن‌بیگی به ایل بازگشت از این که می‌دید خویشاوندان فقیرش فرسنگ‌ها راه می‌روند تا کسی را پیدا کنند که برای آن‌ها نامه بنویسد، دل آزرده شد. به‌وزارت‌ آموزش‌ و پرورش‌ نامه‌ نوشت‌ که‌ حاضر است رایگان ‌ کار کن د ‌ و فقط به‌ 50 آموزگار ‌ نیاز دار د و حتی هزینه ‌ی رفت و آمد ‌ و غذای‌ آنان ‌ ‌ را هم‌ خود ش ‌پرداخت‌ می‌کن د ‌. هنگامی که پاسخ شایسته‌ای نشنید، دلسرد و نامید راهی غرب شد تا شاید برنگردد. اما دوری از ایل را نتوانست چاره بکند و در نیمه‌راه تحصیل در دانشگاه، بازگشت و در نخستین گام به آموزش نزدیکانش بپرداخت. سپس همسایگان آمدند و از او خواستند که به آن‌ها سواد بیاموزد. زمانی که همسایه‌های دورتر و دورتر آمدند، نخستین چادر سیاه ویژه‌ی آموزش را در سال 1331 بر پا کرد. هنگامی که ایل به سوی دشت‌های سرسبز و پرعلوفه کوچ می‌کرد، چادر آموزش نیز درهم پیچیده و همراه آن‌ها برده می شد و در جای جدید بار دیگر بر پا می شد. به این شیوه، نخستین آموزگار عشایر ایرانی می‌توانست در هشت ماه از تابستان و زمستان به مردم ایلش درس بدهد و آن‌ها را به روزگار خویش آگاه‌تر سازد.

  پی‌گیری یک برنامه

  همچنان که تقاضا برای بر پا کردن مدرسه افزایش می‌یافت، بهمن‌بیگی دریافت که برای توسعه‌ی این مدرسه‌های سیار به پشتیبانی دیگران نیاز دارد. از وزیر آموزش و پرورش تقاضای مساعدت کرد، اما پاسخی نشنید. زیرا آن گونه که خود گفته است:" وزارت آموزش و پرورش می‌پنداشت که جز در صورت اسکان ایلات، که امری ضروری ولی خیلی طولانی بود، تاسیس مدارس امکان‌پذیر نیست." به ناچار تنهایی به راه افتاد تا کاری دشوار را به انجام برساند. از خان‌های ایلات کمک خواست. آنان حاضر شدند به او کمک کنند، اما کافی نبود. سرانجام یکی از دوستانش به او گفت که:" آمریکایی‌ها می‌توانند برای برپایی مدرسه‌های عشایری به او کمک کنند. آن‌ها پیش از این کمک‌های زیادی برای اصلاح و برپایی مدرسه‌های روستایی پرداخته‌اند."

  در همان زمان یک برنامه‌ی همکاری فنی و اقتصادی با عنوان اصل چهار در ایران آغاز شده بود. سفارش آن دوست باعث شد که بهمن‌بیگی به دیدار مدیرکل اصل چهار در استان فارس برود و برای آقای گیگن از نیازها و خواسته‌هایش بگوید. گیگن تعهد کرد که اگر بهمن‌بیگی حقوق آموزگاران را فراهم کند، او چادر ودیگر وسایل مورد نیاز را تهیه کند. برای بهمن‌بیگی روشن شده بود که نمی‌تواند به کمک وزارت آموزش و پرورش امیدوار باشد. از این رو، قرار شد از نظر مالی از خود عشایر کمک بگیرد. به این ترتیب بود که کم‌کم بنیان برنامه‌ی آموزش عشایر ایران ریخته شد و بهمن‌بیگی توانست به کمک دوستانی که با او همراه شدند برنامه‌ای را با پنج اصل در زمستان 1332 به تصویب برساند که طی پیام رسمی به ریاست آموزش و پرورش استان فارس برای اجرا ابلاغ شد.

  بر پایه‌ی برنامه‌ی آموزش عشایر باید برای پایه‌های اول تا چهارم مدرسه‌های سیار و برای پایه‌‌های پنجم تا نهم مدرسه‌های شبانه‌روزی بر پا می‌شد. همچنین، باید یک مدرسه‌ی تربیت معلم ویژه‌ی عشایر برای جذب دانش‌آموزان با مدرک پایان کلاس نهم ساخته می‌شد و گروهی برای نظارت بر مدرسه‌های چادری نیز به وجود می‌آمد. با وجود این، تنها به بر پایی مدرسه‌های چادری و کار نظارت بسنده شد و 78 مدرسه در ایلات و عشایر بنیان‌گذاری شد. اداره‌ی این مدرسه‌ها با آقای بهمن‌بیگی و دو ناظر دیگر، بیژن بهادری کشکولی و نادر فرهنگ دره‌شویی، سپرده شد.

  ازآن‌جا که در میان عشایر نتوانستند افراد باسوادی برای آموزش پیدا کند، آموزگاران دیپلمه‌ی شهری را با وعده‌ی استخدام رسمی و فراهم کردن امکانات لازم برای آسایش آن‌ها به سوی ایل کشاندند. اما پس از یک سال روشن شد که این آموزگاران نمی‌توانند در میان عشایر زندگی کنند و به هنگام کوچ با آن‌ها همراه شوند. به بیان بهمن‌بیگی:"بچه شهری در ایل می‌ترسید و آب می شد و سگ زرد را شغال می‌دید." از این رو، چاره را در آن دید که از خود ایلیاتی‌ها داوطلب بگیرد و آن‌ها را آموزش بدهد و برای آموزگاری آماده سازد. همه جور آدم داوطلب این کار شده بودند و بهمن‌بیگی همه‌ی آن‌ها را امتحان می‌کرد که خط و حساب بدانند. سپس، آن‌ها را به کدخدا می‌سپرد و ماهی 90-80 تومان برایشان دستمزد تعیین می‌کرد. اما به دلیل سواد کم آن‌ها، همواره در کنارشان می‌ماند و آن‌ها را راهنمای می‌کرد. در واقع او از همه‌ی مدرسه‌های عشایری دور و نزدیک بازدید می‌کرد و مدرسه‌ای نبود که خودش تک تک دانش‌آموزانش را آزمایش نکرده باشد.

  یکی دیگر از راهکارهایی که باعث پیشرفت کار بهمن‌بیگی شد، دعوت از دولت‌مردان و اثرگذاران آن زمان برای سفر به آن مناطق بود؛ دعوت به ایل، پذیرایی گرم سنتی و ایلیاتی با همه‌ی توش وتوان و سپس سواد و توانایی و استعداد نوشکفته‌ی بچه‌های ایل را به رخ کشیدن، به امید جذب حمایت مالی و قانونی دولت. در یکی از این برنامه ها، دکتر کریم فاطمی، مدیرکل آموزش و پرورش فارس، همراه جمعی از معاونان و مدیرکل‌‌های ستادی وزارت، از مدرسه‌های سیار دیدن کردند و از مشاهده‌ی توانایی‌های نوشکفته‌ی بچه‌های ایل بسیار شگفت زده شدند. نتیجه‌ی دیدار آن شد که: وزارت موافقت کرد حقوق آموزگاران را بپردازد، فاطمی یکی از پشتیبانان این برنامه شد و از بهمن‌بیگی خواستند به استخدام آموزش و پرورش درآید و این کار را به طور رسمی ادامه دهد.

  بخشی از سخنرانی بهمن‌بیگی در نشست آموزگاران عشایر به سال 1350 ، به خوبی نشان می‌دهد که او راه خود را به‌درستی می‌شناخت و به آن ایمان داشت و از این رو بود که در این راه همه‌ی هستی خود را گذاشت: "تاریخ نشان داده است که گرسنگی، مادر بسیاری از قیام‌های روی زمین بوده است. لکن به سبب بی‌سوادی هیچ‌گاه از قیام‌های خود سودی نبردیم و سودها را دو دستی تقدیم کسانی کردیم که در غارت ما سهیم بودند. همه‌ی مشکلات ما در لابه لای الفبا خفته است و من اینک شما را به یک قیام جدید دعوت می‌کنم. قیام برای باسوادکردن مردم ایران که یک قیام مقدس است. من به نام این مردم رنج کشیده از شما می‌خواهم که بپا خیزید و روز و شب و گاه و بی‌گاه درس بدهید، درس بخوانید، درس بدهید و درس بخوانید."

  گسترش اندیشه‌ای نو

  نهادی شدن آموزش در عشایر در اثر کوشش‌های بی‌وقفه‌ی محمد بهمن‌بیگی پس از ده سال با پشتیبانی دکتر کریم فاطمی به ثمر رسید و طرح تعلیمات عشایر در هشت‌صد و نودمین نشست شورای عالی فرهنگ در تاریخ 10/10/1334 به تصویب رسید. از آن تاریخ آموزش عشایر توسعه یافت و پایدار شد و بر پایی مدرسه‌های عشایری به عشایر استان فارس محدود نشد و فرزندان عشایر از ایل‌های آذربایجان تا مرزهای شمال شرقی خراسان، از نعمت مدرسه و سواد برخوردار شدند.

  بهمن‌بیگی همه‌ی هستی خود را در اختیار سرپرستی این برنامه قرار داد و دانشسرای تربیت معلم عشایری را بنیان‌گذاری کرد. اما کارشناسان آموزش و پرورش معتقد بودند که او در کار آموزش و پرورش صاحب‌نظر نیست و تدریس در دانشسرای تربیت معلم کار افراد متخصص و تحصیل‌کرده‌های دانشسرای عالی است. با وجود این، بهمن‌بیگی توجه چندانی به آن سخنان نمی‌کرد و هر هفته به دانشسرا می‌رفت و در کلاس حضور می‌یافت و سفارش‌هایی می‌کرد. او روی چند چیز پافشاری داشت:

  1. مطالعه و بالا بردن سطح معلومات آموزگاران همگام با کار تدریس.
  2. پرهیز آموزگاران از دخالت در اختلافات محلی و رعایت کامل بی‌طرفی.
  3. رعایت عفت و پاکدامنی به گونه‌ای که در ایل برای مادران فرزند و برای خواهران برادر باشند.
  4. پرهیز از سخن‌چینی به سود کارکنان دولت به گونه‌ای که مردم ایل بدانند که آموزگاران افرادی محرم و خدمت‌گذار هستند.

  به این ترتیب، اندیشه‌ی نو بهمن‌بیگی در گستره‌ی ایران زمین پراکنده شد و در 26 سال سرپرستی او بر کار آموز عشایر هزاران نفر از مردم ایران از قومیت‌های گوناگون، ترک، لر، کرد، عرب و ترکمن، از نعمت سواد بهره‌مند شدند و در آینده‌ای نزدیک بسیاری از آن‌ها پزشکان، مهندسان، آموزگاران و استادان دانشگاه‌های ایران شدند و به جامعه‌ی خود خدمت کردند. بدون او، آن گونه که مهندس کاویانی، از شاگردان پیشین استاد بهمن‌بیگی، گفته است:"امروز من شاید چوپانی کم‌بضاعت یا بی‌سوادی در پی لقمه‌ای نان یا ... بودم. چه خوب بود که قره‌قاچ بود و تو بودی و من دانش‌آموز مدرسه‌ی عشایری تو." و به راستی اگر او نبود چگونه می‌شد دختران عشایر را با سواد کرد؛ آن هم در روزگاری که تصور می‌کردند"اگر دختران سواد بیاموزند برای دوست‌پسرهایشان نامه می‌نویسند!" مگر بدون او می‌شد بیش از هزار آموزگار از بین دختران ایل تربیت کرد؟

    یکی از کارهای نوآورانه‌ی بهمن‌بیگی که در پیشبرد هدف‌های آموزشی او بسیار سودمند بود، برگزاری اردوهای تربیتی برای دانش‌آموزان و آموزگاران عشایری در نقاط مختلف عشیره‌نشین بود. در آن اردوها آموزگاران موفق کارهای خودشان را به آموزگاران دیگر و دانش‌آموزان دانشسراها، که در آینده آموزگاران عشایری می‌شدند، معرفی می‌کردند. برگزاری رقص و پایکوبی و اجرای موسیقی محلی از دیگر برنامه‌های این اردوها بود که در حفظ سنت‌های ایلی بسیار سودمند بود و به مردم ایل نشان می‌داد که سوادآموزی و دانش‌اندوزی به فرهنگ ایل سازگار است و به توسعه‌ی آن نیز کمک می‌کند. 

  نوشته‌های بهمن‌بیگی

  دوران بازنشستگی محمد بهمن‌بیگی بیشتر به ثبت تجربه‌ها و خاطره‌ها و نظریه‌های او در زندگی و کار با عشایر و آموزش و پرورش گذشته است که حاصل آن چند کتاب در قالب داستان‌هایی گیرا و خواندنی است.

  1. بهمن‌بیگی، محمد. عرف و عادت در عشایر فارس، انتشارات بنگاه آذر، 1324

  2. بهمن‌بیگی، محمد. بخارای من ایل من. انتشارات آگاه، 1368

  3. بهمن‌بیگی، محمد. اگر قره‌قاچ نبود. انتشارات باغ آدینه، 1377

  4. بهمن‌بیگی، محمد. به اجاقت قسم.

  سال‌شمار زندگی

  1299، در ایل قشقایی در شیراز به دنیا آمد.

  1321، به پایان رساندن دوره‌ی کارشناسی حقوق در دانشگاه تهران

  1322، نخستین سفارش به راه‌اندازی مدرسه‌های سیار در کتاب عرف و عادات در عشایر فارس

  1331، بنیان‌گذاری نخستین مدرسه‌های چادری

  1332، تربیت نخستین آموزگاران عشایری

  1334، به تصویب رساندن برنامه‌ی آموزش عشایر

  توسعه‌ی مدرسه‌های چادری سیار و ثابت عشایری در سراسر کشور

  1336، بنیان‌گذاری دانسرای تربیت معلم عشایری

  بنیان‌گذاری برنامه‌ی آموزش دختران عشایر

  جذب دختران عشایر به دانشسرا و تربیت معلم

  بازدید و نظارت پیوسته از مدرسه‌های عشایری

  1346، راه‌اندازی دبیرستان شبانه‌روزی ویژه‌ی دانش‌آموزان کم‌بضاعت عشایری

  1348، بنیان‌گذاری اداره کل آموزش عشایر کشور 

  دریافت نشان و لوح تقدیر سازمان یونسکو

  1384، سپاس‌گذاری از او در همایش انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ایران

1389 درگذشت بهمن‌بیگی در 11 اردیبهشت


    بهمن‌بیگی از نگاه دیگران

  گیگن، مدیر برنامه‌ی اصل چهار که از کارهای بهمن‌بیگی پشتیبانی کرد، در گزارش کار خود، که به صورت کتابی در آمریکا منتشر شد، درباره‌ی او نوشته است:"او بیش از نیمی از عمر خود را با عشایر گذرانده و با روسای عشایر خوب آشنا بود. آن‌ها نه تنها به خاطر خانواده‌اش، بلکه به خاطر توانایی‌های خودش به عنوان یک مرد فداکار و به خاطر تهور و بی‌باکی او در طول دوره‌های کشمکش و نبرد، فهم روشن و احساس خدمت‌گزاریش به او احترام می‌گذاردند." یک پژوهشگر آمریکایی دیگر به نام هندرشان مدرسه‌های سیار را "معجزه‌ای نامید که نتیجه‌ی فکر بکر بهمن‌بیگی بود. در چد روزنامه‌ی خارجی نیز او را "مدیر کل افسانه‌ای" نامیده بودند، زیرا بر ای آنان بسار شگفت‌انگیز بود که در ‌ آن‌ زمان‌فردی‌ پیدا شود و برای‌ یک‌ جمعیت‌ چادرنشین‌ کوچ رونده ‌، مدرسه ‌ی ‌ سیار بر پا کند و چنین چیزی را در جای دیگر نیده بودند.

  دکتر منوچهر کیانی ، از استادان دانشگاه شیراز، در نامه‌ای برای ریاست سازمان صدا و سیما و درخواست از ایشان برای معرفی بهمن‌بیگی به عنوان چهره‌ی ماندگار، چنین نوشته‌اند:" محمد بهمن بیگی معلم، نویسنده، حقوقدان، ادیب و بنیانگذار آموزش و پرورش عشایر کشور و اولین طراح سواد آموزی به طریق سیار که در طول هشتاد سال عمر پربرکت خود نه تنها در تمامی استانهای ایران و در میان محرومین جامعه عشایر و روستا نام او به نیکی یاد می شود ، بلکه نقطه عطفی در فرهنگ و آموزش و پرورش ایران و مبدع و مبتکر روشهاو خلاقیت ‌ های بیشماری است که در جهان مطرح است. بهمن بیگی هنرپیشه نبود اما کارگردانی بود که فیلمنامه آموزش و پرورش عشایر ایران را برنامه ریزی و کارگردانی نمود و پرچم علم و دانش را در محروم ترین نقاط برافراشت و فرزندان ایل را که امروز می بایستی در بیغوله ها و کمین گاهها با قانون مبارزه کنند به کمک بازیگران خود به چهره های شاخص این کشور تبدیل نمود و فیلمی ساخت که سی سال پیش برنده ‌ی جایزه سوادآموزی یونسکو شد. "


حق هر گونه نشر کاغذی و الکترونیک این مقاله، برای جزیره‌ی دانش محفوظ است.

دفعات مشاهده: 8078 بار   |   دفعات چاپ: 2703 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 299 بار   |   4 نظر

CAPTCHA
   
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ ارسال به دوستان ارسال به دوستان
نظرات کاربران
نظر ارسال شده توسط vafa در تاریخ ۱۳۸۹/۲/۲۱
از شما تشکر فراوان بخاطر چاپ مقاله استاد بزرگ ادب فارسی بزرک مرد ایل قشقایی محمد بهمن بیگی
نظر ارسال شده توسط نام يا پست الكترونيك در تاریخ ۱۳۸۹/۲/۱۵
از مقاله جالبتان بسيار ممنونم .اميدوارم بهمن بيگي هاي اين سرزمين همه بتوانند اينچنين با تلاش به تحقق ارزوهايشان برسند
نظر ارسال شده توسط نام يا پست الكترونيك در تاریخ ۱۳۸۹/۱/۱۷
باسلام خستگي ناپذير به شماكه در عرصه فرهنگي تلاش ميكنيد و نامي هم از يك دانشمند پيكار با بي سوادي آقايي بهمن بيگي برده ايد.
انجمن فرهنگي-دانشجويي آق شام -دانشگاه پارس
نظر ارسال شده توسط نام يا پست الكترونيك در تاریخ ۱۳۸۹/۱/۱۴
با تشکر از زخمات شما
Encyclopedia
Persian site map - English site map - Created in 0.06 seconds with 58 queries by YEKTAWEB 3925