Home Home Information Contact Site Map Library English Site
بخش‌های اصلی
صفحه‌ی اصلی::
آموزش علوم::
آموزش ریاضی::
آموزش جغرافیا::
آموزگار حرفه‌ای::
کتاب آموزگار::
تجربه‌های سبز::
آموزش زیست‌شناسی::
یادداشت‌های آموزشی::
پسند شما::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
آخرین مطالب بخش
:: سرشت علم و جایگاه آن در استانداردهای آموزش علوم
:: چرا تاریخ علم مهم است؟
:: تو باید جای من باشی
:: چگونه کلاس درس را اداره کنیم
:: آموزش علوم با نقاشی
:: طبیعت در شهر، شهر در طبیعت
:: شاهزاده‌ی عوضی
آخرین مطالب سایر بخش‌ها
:: نقش کتابخانه‌های دیجیتال چندرسانه‌ای در پیشرفت آموزش
:: چه چیزی دختران را دختر می‌سازد؟
:: ترویج علم با دانش‌نامه‌های الکترونیکی
:: کتاب‌های اخترشناسی و فضا منتشر شد
:: پژوهشگر تاریخ علم چه کار می کند؟
:: ریش دراز
:: بزمجه: یادگار دایناسورها
:: یوسف ثبوتی: بنیان‌گذار نخستین رصدخانه‌ی پژوهشی ایران
:: سرگذشت کتاب مرجع در ایران
:: دو خدای بی‌مصرف

ghatreh_in_jazireh

:: گفت‌وگو با دکتر محمدحسن گنجی ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۸۵/۱۱/۷ | نویسنده: آقاي امير حاجي‌صادقي | 

AWT IMAGE

دکتر محمدحسن گنجی در سال 1291 خورشیدی در بیرجند به دنیا آمد. او در سال 1317 در دانشگاه ویکتوریای منچستر دوره‌ی کارشناسی ارشد را به پایان رساند و در سال 1331 به آمریکا رفت و توانست دکترای جغرافیا را از دانشگاه کلارک در ماساچوست دریافت کند. او پس از بازگشت به تهران سازمان هواشناسی را بنیان نهاد. خدمت او در دانشگاه تهران در سال ‌ 1355‌ با دریافت درجه‌ی استاد ممتاز به پایان رسید، اما او بیکار ننشست و در همین سال کار بنیان‌گذاری دانشگاه بیرجند را به سرانجام رساند . در سال 2001 میلادی، سازمان هواشناسی جهانی او را به عنوان دانشمند برگزیده‌ی سال معرفی کرد. (با دکتر گنجی بیشتر آشنا شوید)

  جغرافیا در لغت به چه معنا است و زیرگروه‌های اصلی آن کدام است ؟

  واژه‌ی جغرافیا اقتباسی است از یک اصطلاح خارجی که در انگلیسی به آن جیوگرافی و در فرانسه به آن ژیوگرافی می‌گویند. ریشه‌ی لاتینی آن هم از دو واژه‌ی جیو به معنای زمین و گرافی به معنای نگارش است و بنابراین، جیوگرافی با زمین‌نگاری معادل می‌شود. تراتوستن از جغرافی‌دانان یونانی که در سده‌ی دوم پیش از میلاد می‌زیسته است، نخستین بار این واژه را به کار برده است. دانشمندان اسلامی پس از سده‌ی نخست هجری در آثار جغرافیایی خود نام‌هایی مانند "صوره الارض"، "وصف الارض"، و بیش از این‌ها، "المسالک والممالک" را به کار برده‌اند. سپس، واژه‌ی جغرافیا یا جئوغرافیا متداول شده است.

  جغرافیا پیش از هر چیز به دو زیرگروه تقسیم می‌شود: جغرافیای طبیعی و جغرافیای انسانی. در جغرافیای طبیعی همان طور که از نامش پیداست، مسائل خارج از دخل و تصرف انسان مانند موقعیت زمین در فضا، تقسیم زمین به خشکی و آب، ناهمواری‌ها و پوسته‌ی زمین، محیط زیست طبیعی، گیاهان، جانوران و مانند آن بحث می‌شود. در جغرافیای انسانی بحث از خود انسان آغاز می‌شود و به موضوع ‌هایی ماند پیدایش و تکامل انسان، نژادها، رابطه‌ی انسان‌ها در محیط‌های گوناگون ، جمعیت، پراکندگی، اشتغال و معیشت پرداخته می‌شود. به طور کلی جغرافیا آگاهی یافتن به زمین و انسان و رابطه‌های بین این دو پدیده است.

  دانشمندان ایرانی چه نقشی در پیشرفت دانش جغرافیا داشته‌اند؟

  آثار جغرافیایی زیادی مربوط به دوره‌ی پیش از ورود مسلمانان به ایران نداریم. قوی‌ترین و مهم‌ترین اثر جغرافیایی مربوط به دوران باستان مطالبی است در اوستا و مذهب زرتشت که درباره‌ی طبیعت و پرستش و گیاه و آتش و چیزهای دیگر بیان شده است. زیرا در مذهب زرتشت آب و گیاه و آتش ارزش زیادی دارد. در مورد جغرافیای سیاسی ایران باستان هم آثاری مانند سنگ‌نوشته‌های داریوش به عنوان اثر جغرافیایی مانده است و نشان می‌دهد که ما پیش از ورود مسلمانان، حکومت و اداره‌ی جامعه را به صورت نهادینه تجربه کرده بودیم. هخامنشی‌ها حکومت فدرالی داشتند و در هر منطقه مهمترین شخصیت آن جا را به عنوان شاه ایالت برمی‌گزیدند و شاهنشاه، مدیریت آن‌ها را برعهده داشت. همین کاری که امروز در آمریکا انجام می‌شود. آمریکا به پنجاه ایالت تقسیم شده است که مستقل عمل می‌کنند ولی در عین حال هماهنگ هستند. هخامنشی‌ها پانصد سال پیش از میلاد چنین شیوه‌ای داشتند و همه‌ی دنیا به این موضوع اعتراف دارند.

  اشکانیان و ساسانیان وارث آن‌ها بودند که به راه‌سازی و مدرسه‌سازی و شهرسازی پرداختند تا این که عرب‌ها حمله کردند و نظم امور متلاشی شد. همان طور که فردوسی گفته: عرب‌ها به علت فقر زیست‌محیطی از بسیاری جنبه‌های تمدن مادی زمان خود محروم بودند ولی در سایه‌ی ایمان و قدرت دین اسلام در مدت کوتاهی بر همه‌ی فلات ایران تسلط یافتند. با وجود این، نمی‌توانستند ایران پهناور را اداره کنند و آن را از ایرانیان آموختند. زمانی که اختلاف بنی امیه و بنی عباس با برتری بنی‌عباس به پایان رسید، بنی عباس صاحب امپراتوری بزرگی شد که از مراکش تا رود سند و همه‌ی خاورمیانه و شمال آفریقا را در بر می‌گرفت. مدیریت این امپراتوری به دست ایرانیان بود.

  به کوشش وزیران ایرانی در بغداد بیت الحکمه را بینان نهادند و کتاب‌های مختلفی از سانسکریت، پارسی باستان، سریانی و یونانی به عربی ترجمه کردند. از جمله این کتاب‌ها، کتاب‌هایی از بطلمیوس، جغرافیدان یونانی، بود که به عربی ترجمه شد. روز به روز که دامنه‌ی ترجمه‌ها گسترده‌تر شد، افرادی تربیت شدند که خود منبع علم بودند. پیش از آن‌ها هم خود ما در گندی‌شاپور چین بنیانی داشتیم. از آن جا که در دوره‌ی درخشان ایرانی و اسلامی همه ناچار بودند به عربی بگویند و بنویسند، دانشمندان ایرانی هم کتاب‌هایشان را به این زبان نوشتند و اکنون این کتاب‌ها از ادبیات عربی و اسلامی به شمار می‌رود و کتاب‌های جغرافیایی مهم سده‌های سوم و چهارم هجری از افرادی مانند ابن قدامه، یعقوبی، ابن رسته، ابن فقیه، بلخی، مسعودی، اصطخری، جیهانی، ابن حوقل و از همه برتر ابوریحان به پیشرفت علم در جهان اسلام بسیار یاری کردند.

  در همان زمان اروپا زیر سلطه‌ی کلیسا به سوی انحطاط می‌رفت. کشیش‌ها می‌گفتند"یا انجیل یا هیچ" و به این ترتیب همه‌ی کتاب‌های اصیل یونانی را در آتش سوزاندند. اروپا در قرون وسطی در تاریکی مطلقی فرو رفته بود و در عوض ایرانی‌های مسلمان از غربیان جلو افتادند و این وضع تا دوران نوزایی(رنسانس) حکمفرما بود. در واقع در جنگ‌های صلیبی بر سر بیت المقدس ، که دویست سال طول کشید، خیلی از اروپایی‌ها، کتاب‌های ایرانیان مسلمان را به غرب بردند و به تدریج علم را به اروپا منتقل کردند. در واقع مسلمانان با این کار حق بزرگی بر گردن اروپایی‌ها دارند. در این داد و ستدها کتاب‌های دانشمندان مسلمان مانند ابن سینا، خوارزمی، بیرونی، رازی و چند تن از جغرافی‌دانان مسلمان در اروپا ترجمه شد. متاسفانه دیری نپایید که مغول‌ها به ایران حمله کردند و دوران انحطاط در ایران آغاز شد. مغولان، دانشمندان را کشتند و کتاب‌ها را سوزاندند و ما چند قرن در انحطاط و بدبختی غرق شدیم. تا این که در اثر تغییرات بعدی، نسل‌های بعدی مغولان به دین اسلام گرویدند و حیات فرهنگی جدیدی در سرزمین ما آغاز شد.

   آیا کتابی در زمینه‌ی سهم ایرانیان در دانش جغرافیا نوشته شده است؟

   در قرن گذشته دانشمندی روسی به نام کراشچوفسکی چهل سال کوشش کرد و همه‌ی آثار جغرافی‌دانان اسلامی را گردآوری و در کتابی با نام "جغرافیا در ادبیات عرب" منتشر کرد که آن را مرحوم پاینده ترجمه کرده است. در این کتاب بی نظیر و پرارزش جغرافی‌دانان اسلامی و خدمات آن‌ها معرفی شده است. با مطالعه‌ی این کتاب به روشنی استنباط می‌شود که اغلب آن دانشمندان در فلات ایران زاده شده‌اند. پیش از چاپ این کتاب حتی نمی‌دانستیم چند دانشمند مهم در جغرافیا داشته‌ایم.

  از آنجایی که بسیاری از آثار علمی ایرانیان به زبان عربی نوشته شده یکی از دشواری‌های مهم در نظام آموزشی ما، چگونگی آموزش زبان عربی است، زیرا ما براساس سنت طوری تربیت شده‌ایم که به عنوان مسلمان، قرآن را می‌خوانیم ولی مفاهیم عالی آن را درک نمی‌کنیم و یا از خواندن و درک واقعی آثار مهم علمی خودمان، که به عربی نوشته شده‌اند ، عاجزیم و کار ما به جایی رسیده است که همان آثار را از ترجمه‌های غربی‌شان باید مطالعه کنیم.

  از دیگر مشکلات ما فاصله گرفتن از تاریخ علم جغرافیا در آموزش است. نه در دانشگاه‌های ما تاریخ جغرافیا تدریس می‌شود و نه کارشناس مهمی در این زمینه داریم. البته خود من کوشش‌‌هایی در این زمینه داشته‌ام که البته کافی نیست. برای مثال، سال ها پیش کتاب"جغرافیا در ایران از دارالفنون تا انقلاب" را منتشر کردم و حالا هم درصددم "جغرافیا در ایران از صدر اسلام تا دارالفنون" را تنظیم کنم تا کمکی در این زمینه باشد.

  چگونه به جغرافیا علاقه مند شدید؟

  تصادف یا سرنوشت مهم‌ترین علت علاقه‌ام به جغرافیا بود. من در سال 1309 که تحصیلات دوره‌‌ی دبیرستان را در زادگاهم بیرجند به پایان رساندم، به تهران آمدم تا حقوق بخوانم ولی در تهران متوجه شدم که بیشتر استادان مدرسه‌ی عالی حقوق آن زمان فرانسوی هستند و چون زبان فرانسوی بلد نبودم به دارالمعلمین عالی رفتم که نخستین مدرسه آموزش عالی آن زمان بود. دارالمعلمین عالی دو گروه "فلسفه و ادبیات" و "تاریخ و جغرافیا" داشت که من در تاریخ و جغرافیا نام‌‌نویسی کردم و پس از سه سال در 1312 لیسانس گرفتم. در همان سال در کنکور اعزام محصل به اروپا شرکت کردم و پس از یک سال تحصیل مقدمات در دانشگاه منچستر جغرافیا را برگزیدم. بنابراین از 1312 تاکنون بیش از هفتاد سال است که به جغرافیا پرداخته‌ام و مطمئنم اگر فرصتی دوباره برای زندگی بیابم باز هم جغرافیا را انتخاب می‌کنم چون پیوستگی خاصی با من و افکارم دارد.

  فکر می‌کنم دوران کودکی‌ام در بیرجند هم تاثیر مهمی در انتخاب رشته‌ی جغرافیا داشت، زیرا در آن دوران دو رویداد بزرگ را تجربه کردم. یکی خشکسالی شدیدی که روی داد و تاثیرات انسانی دردناکی برجای گذاشت. در سه چهار سال همه‌ی قنات‌های بیرجند خشکید. محصولات کشاورزی از میان رفت و خیلی از روستاییان به شهرهای دیگر مهاجرت کردند. بسیار سختی کشیدیم و حتی آب آشامیدنی را از جاهای دیگر تهیه می‌کردیم. دومین رویداد سیل بزرگی بود که پس از آن خشکسالی روی داد. آن موقع چهارم یا پنجم دبستان بودم. زمستان 1343 هجری قمری بود که پس از چند روز بارش باران، سیلی بزرگی رخ داد و همه‌ی قنات‌ها را نابود کرد. سیل باعث ویرانی قنات‌ها شد و آسیب زیادی به بار آورد که خاطره‌ی تلخ آن هنوز در یادم هست. آن دو رویداد در انتخاب جغرافیا به عنوان رشته‌ی مورد علاقه‌ام بسیار تاثیر داشت و به این ترتیب به جغرافیا و به ویژه هواشناسی روی آوردم .

  سازمان هواشناسی چگونه بنیان نهاده شد؟

  سخن از هواشناسی در ایران در اوایل دهه‌ی 1330 آغاز شد و در سال 1335 اداره‌ای به نام اداره کل هواشناسی در درون تشکیلات وزارت راه به وجود آمد که من به این سبب که پایان‌نامه دکترای خود را درباره‌ی آب و هوای ایران نوشته بودم به مدیریت این اداره برگزیده شدم. در آن سال‌ها کسی هواشناسی را قدر نمی دانست. البته هنوز هم شناخت دقیقی نسبت به هواشناسی وجود ندارد، چه رسد به آن موقع. پیش از تاسیس هواشناسی، واحد کوچکی در تشکیلات سازمان هواپیمایی کشوری وجود داشت که خود زیرمجموعه وزارت راه بود و دو سرلشگر وزیر راه و رییس هواپیمایی کشوری بودند و رییس هواپیمایی حاضر نبود که فعالیت هواشناسی از آنجا جدا شود و من حدود پنج شش سال بر سر موضوعاتی مانند بودجه با او مشکل داشتم. با تلاش پیگیر من قانون استقلال هواشناسی در اسفند 1337 از تصویب مجلس سنا گذشت. در مجلس سنا هفت هشت تن از سناتورها دانشگاهی بودند و در مجلس شورای ملی هم چند تن از شاگردانم حضور داشتند که مشکلات سازمان هواشناسی را درک و از من پشتیبانی می‌کردند. دکتر اقبال(نخست وزیر) هم دانشگاهی و مانند من خراسانی بود و مجموع این عوامل یاری‌ام کرد تا بتوانم هواشناسی را سر و صورت دهم. البته اگر رییس هواپیمایی مخالفت نمی‌کرد خیلی زودتر موفق به انجام این کار می‌شدم.

  معطلی در تصویب قانون هواشناسی به علت ضعف بودجه‌ی دولت بود و تلاش برای استقلال سازمان هواشناسی و فراهم کردن بودجه‌ی آن، دشوارترین و پرزحمت‌ترین سال‌های زندگی‌ام را تشکیل می‌داد. در آن زمان هواشناسی فقط بیست تا بیست و پنج کارمند داشت که حقوقشان از دستگاه‌های دیگر پرداخت می‌شد، چون بودجه‌ای نداشت. این کارمندان هم چون از جاهای دیگر حقوق می‌گرفتند به حرف من گوش نمی‌دادند و من باید خودم کارمند تربیت می‌کردم. بنابراین هر سال صد نفر دیپلمه می‌گرفتم و آنها را به سطح فوق دیپلم (کارمند فنی) می‌رساندم تا کم کم جا بیفتند. این دوران از سخت‌ترین دوران زندگی‌ام بود ولی امروز می‌بینیم که سازمان هواشناسی ایران یکی از بزرگ‌ترین دستگاه‌های علمی در سطح ملی و بین المللی به شمار می‌رود، به خود می‌بالم که در پایه‌گذاری آن سهمی داشته‌ام.

  چرا دانش در کشور ما همواره با بی توجهی روبه رو شده است؟

  درست است که دانش در کشور ما با کم‌توجهی رو به رو است ولی نمی‌توان فقط روی یک مسئله انگشت گذاشت. عوامل زیادی دخالت دارند. ما هنوز فناوری را آن طور که باید قدر نمی‌دانیم. دلیل آن هم به عوامل محیطی، بومی، اجتماعی، تاریخی، بی نظمی اجتماعی، بی توجهی به قانون، ناآشنایی با شرایط زندگی سالم در شهر و بسیاری دیگر برمی‌گردد. ما تجربه‌ی زندگی در شهر را نداشته‌ایم. در روستاها زندگی می‌کردیم. روستاها هم بافت خاصی داشتند. قدمت زیاد روستاها و گستره‌‌ی کوچک مردمی آن باعث می‌شد همه همدیگر را بشناسند و تجاوز به حقوق مردم و مشکلات روزمره‌‌ی شهری در آن جا از رویدادهای نادر بود. ضمن این که روستاها به وسیله تعاونی‌های محلی به خوبی اداره می‌شد.

  ولی شهرنشینی با مشکلات زیادی آغاز شد، زیرا می‌خواستیم سنت‌های روستایی را در شهرها پیاده کنیم ولی امکانپذیر نبود. اکنون این مشکل به وضوح به چشم می‌خورد که بیشتر ساکنان شهرها از مردم روستایی هستند که چون نمی‌خواهند در امور روزمره زندگی از بقیه عقب بیفتند، دست به کارهای مختلفی مانند تجاوز و نافرمانی می‌زنند که بی‌نظمی و بی‌قانونی را در پی دارد و در چنین شرایط دشواری گرفتار شده‌ایم.

  با این همه، نمی‌توان گفت که به علم بی‌توجهی می‌شود. چون در نتیجه‌ی توسعه معارف و ایجاد دانشگاه‌ها، کشور ما در مقایسه با اوایل قرن بیستم در همه‌ی رشته‌های فنی، پیشرفت‌های شگفت‌انگیزی داشته است و امروز برای انجام بسیاری از کارها از فناوری روز استفاده می‌شود. البته جمعیت افزایش یافته و به همان نسبت توجه به علم یا دانش رشد کرده است. آن موقع که من دیپلم گرفتم مسئولان برای پیدا کردن صد نفر دیپلمه که برای ادامه تحصیل به خارج بروند به زحمت می‌افتادند ولی امروز می‌بینیم که نزدیک به دو میلیون داوطلب ورود به دانشگاه‌ها داریم و از آمار موجود برمی‌آید که درصد جوانان علاقه‌مند به تحصیلات عالی فراتر از کشورهای دیگر است. به تازگی آمار عجیبی خواندم مبنی بر این که در روستاها نسبت به شهرها درصد بیشتری از جمعیت به مدرسه می‌روند. 

  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


کد امنیتی را در کادر بنویسید >
::
دفعات مشاهده: 8200 بار   |   دفعات چاپ: 2506 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 394 بار   |   0 نظر
For Teachers
Persian site map - English site map - Created in 0.055 seconds with 936 queries by yektaweb 3320