Home Home Information Contact Site Map Library English Site
بخش‌های اصلی
صفحه‌ی اصلی::
آموزش علوم::
آموزش ریاضی::
آموزش جغرافیا::
آموزگار حرفه‌ای::
کتاب آموزگار::
تجربه‌های سبز::
آموزش زیست‌شناسی::
یادداشت‌های آموزشی::
پسند شما::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
آخرین مطالب بخش
:: سرشت علم و جایگاه آن در استانداردهای آموزش علوم
:: چرا تاریخ علم مهم است؟
:: تو باید جای من باشی
:: چگونه کلاس درس را اداره کنیم
:: آموزش علوم با نقاشی
:: طبیعت در شهر، شهر در طبیعت
:: شاهزاده‌ی عوضی
آخرین مطالب سایر بخش‌ها
:: بیایید باکتری بخوریم
:: یخچال ایرانی، نوآوری ایرانی
:: چرخه سوخت هسته‌ای
:: ناسا پایین‌ترین دمای جهان را می‌آفریند
:: 9 نکته درباره بچه‌ها که ممکن است ندانید
:: جلوگیری از سرطان با غذاهای سبز
:: گرمای لپ‌تاپ بر قدرت باروری اثری ندارد
:: مجموعه‌ی 6 جلدی گفت‌وگو درباره‌ی انرژی منتشر شد
:: نقش کتابخانه‌های دیجیتال چندرسانه‌ای در پیشرفت آموزش
:: چه چیزی دختران را دختر می‌سازد؟
سالارکتاب
سالارکتاب
با کتاب‌های سالاری آشنا شوید

ghatreh_in_jazireh

:: اسماعیل کفترباز ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۸۵/۱۰/۲۲ | نویسنده: آقاي اسفندیار معتمدی | 

آقای اسماعیل ...، دبیر فیزیک، می‌گفت: سرانجام کوشیدم تا جای کارم را نزدیک خانه تعیین کردند و خوشحال شدم از این که ساعت‌ها از وقتم در رفت و آمد هدر نمی‌رود. اما روزی که برای نخستین‌بار به مدرسه‌ی جدید رفتم و به کلاس درس وارد شدم، با مسئله‌‌ای رو‌به رو شدم که هرگز پیش‌بینی نمی‌کردم. درست در میانه‌ی تابلو نوشته شده بود: اسماعیل کفترباز!

  نخستین روز درس بود و باید با دانش‌آموزان ارتباط برقرار می‌کردم. با نگاهی و جمله‌هایی، آشنایی مقدماتی صورت گرفت و متوجه شدم یکی دو نفر از دانش‌آموزان را در کوچه و خیابان نزدیک خانه‌مان دیده‌ام. احتمال دادم که یکی از آن‌ها عبارت اسماعیل کفترباز را روی تابلو نوشته است. با این همه، بی‌اعتنا به آنچه روی تابلو نوشته شده بود، در کنار سخن گفتن و نگاه کردن به دانش‌آموزان، موضوع درس و فصل‌های کتاب را برای معرفی کلی، کنار تابلو نوشتم و رفته‌رفته به پاک کردن قسمت‌های دیگری از تابلو که چیزهایی در آن نوشته بودند، مشغول شدم.

  در این زمان یکی از دانش‌آموزان که از همان کوچه‌ی خودمان بود، گفت: اجازه بفرمایید تا من تابلو را پاک کنم. گفتم: ممنون، حالا که به همه‌ی تابلو نیاز نداریم. همین قسمت کافی است. سپس به معرفی کلی درس پرداختم و پرسش‌هایی از دانش‌آموزان پرسیدم. به این ترتیب ارتباط لازم میان آنچه قرار بود در درس جدید خوانده شود با آموخته‌های پیشین دانش‌آموزان پدید آمد.

  چندی نگذشته بود که بار دیگر همان دانش‌آموز دست بالا برد و گفت: اجازه دهید تابلو را پاک کنم. گفتم: اتفاقا با جمله‌ی وسط تابلو کار دارم و چون درس امروز درباره‌ی موج، ارتباطات و پرواز است، همین جمله‌ی وسط تابلو عاملی است برای آن‌که بسیاری از پرسش‌ها را مطرح کنم و از شما بخواهم که هر کدام از پاسخ‌ها را می‌دانید بیان کنید و هر کدام را نمی‌دانید، گروه پژوهشی آماده کنید و برای رسیدن به پاسخ علمی با هم کار کنید.

  نخستین پرسش این است که آیا کبوتر در زندگی انسان نقشی دارد؟ بسیاری از دانش‌آ‌موزان برای پاسخ دادن به این پرسش دست خود را بالا بردند و پاسخ‌هایی دادند. در این زمان بود که از دانش‌آموزی که چند بار برای پاک کردن تابلو اجازه گرفت، خواستم که برای نوشتن پاسخ‌ها به پای تابلو بیاید. او پای تابلو آمد و پاسخ‌های دانش‌آموزان را به صورت زیر روی تابلو نوشت:

  1. انسان از گوشت کبوتر برای تغذیه استفاده می‌کند.

  2. پرهای کبوتر را در بالش می‌گذارند.

  3. کبوتر بازی یکی از سرگرمی‌های انسان است.

  4. هنوز هم کبوترها را برای رساندن نامه‌ها به کار می‌گیرند.

  5. فضله‌های کبوتران که در کبوترخانه جمع می‌شود، مانند کود در کشاورزی به کار می‌رود.

  با دیدن دست‌خطی که روی تابلو نوشته شده بود، اطمینان پیدا کردم که نویسنده‌ی عبارت اسماعیل کفترباز همین دانش‌آموز است که اکنون جلوی تابلو است. در همین زمان بود که یکی از دانش‌آموزان پرسید که چگونه کبوتران می‌توانند نامه‌رسانی کنند. از دانش‌آموزان خواستم هر کدام که می‌دانند پاسخ بدهند. چند نفر دست بالا بردند. از یکی از آن‌ها خواستم پاسخ دهد و او چنین گفت:

  از میان کبوترهای یک کبوترخانه، یک یا چند کبوتر را می‌گیرند و آن‌ها را در قفسی می‌گذارند و قفس را به جای دیگری می‌برند. هرگاه خواستند نامه‌ای بفرستند، آن نامه را در پارچه‌ای می‌گذارند و پارچه را به گردن کبوتر می‌آویزند و کبوتر را رها می‌کنند. کبوتر به کبوترخانه‌ی اصلی خود بازمی‌گردد و نامه را به همراه می‌آورد. سپس نامه را از گردن آن باز می‌کنند و می‌خوانند.

  یکی از دانش‌آموزان پرسید: چگونه کبوتر راه خود را می‌یابد و به کبوترخانه باز می‌گردد؟ گفتم: آفرین، این هم موضوع نخستین پژوهش که باید گروه تشکیل بدهید و پاسخ آن را پیدا کنید. نخستین دانش‌آموزی که خود را برای پژوهش آماده کرد و گروه تشکیل داد، همان نویسنده‌ی عبارت اسماعیل کفترباز بود. از آن گروه خواستم گزارش پژوهش خود را تنظیم کند و به کلاس گزارش بدهد.  

  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


CAPTCHA
::
درباره نویسنده:

آقاي اسفنديار معتمدي متولد 1317 در لنجان اصفهان، نويسنده، مترجم، پژوهشگر تاريخ آموزش و پرورش ايران و از معلمان باسابقه‌ي آموزش فيزيك است. ايشان از همكاران طرح نوين آموزش علوم در ايران  هستند و تا كنون بيش از 50 كتاب براي دانش‌اموزان و معلمان تاليف يا ترجمه كرده‌اند. با آقاي معتمدي بيش‌تر آشنا شويد ...

دفعات مشاهده: 6420 بار   |   دفعات چاپ: 2022 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 222 بار   |   0 نظر
For Teachers
Persian site map - English site map - Created in 0.06 seconds with 56 queries by YEKTAWEB 3925