Home Home Information Contact Site Map Library English Site
بخش‌های اصلی
صفحه‌ی اصلی::
آموزش علوم::
آموزش ریاضی::
آموزش جغرافیا::
آموزگار حرفه‌ای::
کتاب آموزگار::
تجربه‌های سبز::
آموزش زیست‌شناسی::
یادداشت‌های آموزشی::
پسند شما::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
آخرین مطالب بخش
:: سرشت علم و جایگاه آن در استانداردهای آموزش علوم
:: چرا تاریخ علم مهم است؟
:: تو باید جای من باشی
:: چگونه کلاس درس را اداره کنیم
:: آموزش علوم با نقاشی
:: طبیعت در شهر، شهر در طبیعت
:: شاهزاده‌ی عوضی
آخرین مطالب سایر بخش‌ها
:: بیایید باکتری بخوریم
:: یخچال ایرانی، نوآوری ایرانی
:: چرخه سوخت هسته‌ای
:: ناسا پایین‌ترین دمای جهان را می‌آفریند
:: 9 نکته درباره بچه‌ها که ممکن است ندانید
:: جلوگیری از سرطان با غذاهای سبز
:: گرمای لپ‌تاپ بر قدرت باروری اثری ندارد
:: مجموعه‌ی 6 جلدی گفت‌وگو درباره‌ی انرژی منتشر شد
:: نقش کتابخانه‌های دیجیتال چندرسانه‌ای در پیشرفت آموزش
:: چه چیزی دختران را دختر می‌سازد؟
سالارکتاب
سالارکتاب
با کتاب‌های سالاری آشنا شوید

ghatreh_in_jazireh

:: شخصیت دانش آموز را محترم شمارید ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۸۵/۱۰/۲۲ | نویسنده: آقاي اسفندیار معتمدی | 

    خانم اشرف السادات چهرازی یکی از آموزگاران شایسته این کشور بود. او مدیر و آموزگار نخستین دبستان دخترانه بخش باغ‌بادران لنجان بود. او زمانی آموزش دختران را آغاز کرد که مخالفت‌های آشکار و پنهانی با مدرسه به ویژه مدرسه‌ی دخترانه صورت می‌گرفت. خانم چهرازی کار تدریس را از روستا آغاز کرد و در شهرهای آبادان و اصفهان ادامه داد و پس از پایان خدمت تا آخرین روزهای عمر طولانی و پر بار خود (1382) آموزگار ماند و سرمشق رفتار، گفتار و پندار اطرافیان خود شد.

  روزی اشرف السادات چنین تعریف کرد:

  در مدرسه‌ای که درس می‌دادم آموزگاری بود که نه حرمت خود را داشت و نه متوجه مسائل تربیتی دانش‌آموزان بود. اغلب به دانش‌آموزان توهین می‌کرد. اساس تربیتش به جای تشویق، تنبیه بود. گر چه مدتی بود چوپ زدن به دانش‌آموزان را قدغن کرده بودیم، باز هم این خانم با خط‌کش دانش‌آموزان را می‌زد و مداد لای انگشت آنان می‌گذاشت، به طوری که من نسبت به کار ایشان حساسیت پیدا کرده بودم.

  روزی از کنار کلاسش می‌گذشتم و متوجه شدم که دانش‌آموزی را با چوب تنبیه می‌کند. دانش‌آموز که کلاس چهارم دبستان بود، دو کف دست خود را در کنار هم قرار داده بود و آموزگار با عصبانیت او را می‌زد و می‌گفت تا نگویی غلط کردم و " ... خوردم " تو را رها نخواهم کرد.

  دانش‌آموز به هیچ وجه حاضر نبود که جمله‌هایی را که آموزگار می‌گفت، تکرار کند و آموزگار هم چنان به زدن ادامه می‌داد و می‌گفت باید بگویی و گرنه کتک می‌زنم و به کلاس راهت نمی‌دهم!

  دیدن این منظره برایم سخت ناراحت کننده بود به طوری که یک لحظه نفهمیدم چه بر من گذشت. در کلاس را باز کردم، چوب را از دست آموزگار گرفتم، دانش‌آموز را از کلاس بیرون بردم و به آموزگار گفتم : اگر دانش‌آموزی این کلمات را که شما از او می‌خواهید بر زبان آورد، من دیگر آن دانش‌آموز را به کلاسم راه نخواهم داد. هر دانش‌آموز تا وقتی تربیت‌پذیر است که شخصیت او حفظ شود. شما از دانش‌آموز می‌خواهید که با زبان خودش در برابر هم‌کلاسی‌هایش شخصیت خود را بشکند و مناعت طبع خویش را که لازمه‌ی وجود هر انسانی است از دست بدهد!

  دانش‌آموز را به کلاس خودم بردم. او را دانش‌آموز ی جدی و منظم معرفی کردم و نام او را از دفتر دانش‌آموزان کلاس "چهارم الف" حذف و به دفتر دانش‌آموزان کلاس "چهارم ب" افزودم. آن دانش‌آموز وقتی پشتیبانی و توجه مرا نسبت به خود دید به خود آمد و تا در آن مدرسه بود در ردیف بهترین دانش‌آموزان مدرسه قرار داشت.

  خانم چهرازی ادامه داد: سال‌ها گذشت، یک روز در بیمارستانی در تهران بستری بودم و از بیماری قلب رنج می‌بردم. پزشکی به بالینم آمد و مشغول معاینه‌ام شد. ضمن صحبت پرسید: خانم، شما آموزگار کلاس چهارم دبستان ... نبودید؟

  گفتم: درست است.

  پرسید: یادتان می‌آید که دانش‌آموزی را از دست آموزگاری نجات دادید و به کلاس خود بردید؟

  گفتم: آری.

  گفت: من همان دانش‌آموزی هستم که در اثر پشتیبانی و تشویق شما اکنون به استادی قلب و عروق دانشگاه رسیده‌ام. می‌دانید اگر آن اتفاق روی نمی‌داد و شما مرا از دست آن آموزگار نجات نداده بودید، اکنون من کجا بودم ؟

  خانم اشرف السادات چهرازی در حالی که این سخنان را می‌‌گفت، اشک از چشمش جاری شد و چنین ادامه داد:

  " لازم است معلم شخصیت و هویت داشته باشد و به دانش‌آموزان شخصیت و هویت بخشد تا به کمال برسند و خود را بسازند. ما بیش از هر چیز به انسان‌های کمال یافته و سازنده نیاز داریم و مدرسه جایگاه پرورش آن ‌ هاست."


  وظیفه‌ی یک آموزگار برجسته آن است که مردمان به ظاهر معمولی را به کوششی نامعمول وادارد. تشخیص برندگان کار سختی نیست. کار سخت آن است که از مردمان عادی برنده بسازیم.

  K.Patrica Cross

  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


CAPTCHA
::
درباره نویسنده:

آقاي اسفنديار معتمدي متولد 1317 در لنجان اصفهان، نويسنده، مترجم، پژوهشگر تاريخ آموزش و پرورش ايران و از معلمان باسابقه‌ي آموزش فيزيك است. ايشان از همكاران طرح نوين آموزش علوم در ايران  هستند و تا كنون بيش از 50 كتاب براي دانش‌اموزان و معلمان تاليف يا ترجمه كرده‌اند. با آقاي معتمدي بيش‌تر آشنا شويد ...

دفعات مشاهده: 4834 بار   |   دفعات چاپ: 1845 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 191 بار   |   0 نظر
For Teachers
Persian site map - English site map - Created in 0.06 seconds with 56 queries by YEKTAWEB 3961