Home Home Information Contact Site Map Library English Site
بخش‌های اصلی
حرف الف::
حرف ب::
حرف پ::
حرف ت::
حرف ث::
حرف ج::
حرف چ::
حرف ح::
حرف خ::
حرف د::
حرف ذ::
حرف ر::
حرف ز::
حرف ژ::
حرف س::
حرف ش::
حرف ص::
حرف ض::
حرف ط::
حرف ظ::
حرف ع::
حرف غ::
حرف ف::
حرف ق::
حرف ک::
حرف گ::
حرف ل::
حرف م::
حرف ن::
حرف و::
حرف ه::
حرف ی::
صفحه اصلی::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
آخرین مطالب بخش
:: چرخه سوخت هسته‌ای
:: قربانی، ابوالقاسم
:: تقی‌زاده، حسن
:: ابرلن، شارل
:: علمی‌غروی، حمیده‌
آخرین مطالب سایر بخش‌ها
:: بیایید باکتری بخوریم
:: یخچال ایرانی، نوآوری ایرانی
:: ناسا پایین‌ترین دمای جهان را می‌آفریند
:: 9 نکته درباره بچه‌ها که ممکن است ندانید
:: جلوگیری از سرطان با غذاهای سبز
:: گرمای لپ‌تاپ بر قدرت باروری اثری ندارد
:: مجموعه‌ی 6 جلدی گفت‌وگو درباره‌ی انرژی منتشر شد
:: نقش کتابخانه‌های دیجیتال چندرسانه‌ای در پیشرفت آموزش
:: چه چیزی دختران را دختر می‌سازد؟
:: ترویج علم با دانش‌نامه‌های الکترونیکی
سالارکتاب
سالارکتاب
با کتاب‌های سالاری آشنا شوید
:: افغانستان ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۸۵/۱۰/۵ | نویسنده: آقاي سیروس غفاریان | 

افغانستان یکی از کشورهای آسیای میانه به شمار می‌آید که از غرب به ایران، از جنوب و شرق به پاکستان و از شمال به ترکمنستان، ازبکستان و تاجیکستان می‌رسد. این کشور از زمان داریوش هخامنشی بخشی از خاک ایران بود و در سال 1857 از ایران جدا شد. بیشتر درآمد این کشور کوهستانی از راه دامپروری و کشاورزی به دست می‌آید. جنگ‌های داخلی آسیب زیادی به اقتصاد آن وارد کرده است. کشت گسترده‌ی خشخاش، حضور نیروهای آمریکایی و بازماندگان طالبان و درگیری‌های قومی، از چالش‌های پیش‌روی دولت افغانستان است.


  نیم‌نگاه AWT IMAGE

  موقعیت: آسیای میانه، شرق ایران، شمال و غرب پاکستان

  مختصات جغرافیایی: بین 60 تا 75 درجه شرقی

  و 29 تا 38 درجه شمالی

  مساحت: 647500 کیلومتر مربع

  مرز: 5529 کیلومتر( 2430 کیلومتر با پاکستان، 936

  کیلومتر با ایران، 744 کیلومتر با ترکمنستان، 137 کیلومتر با

  ازبکستان، 106 کیلومتر با تاجیکستان ، 76 کیلومتر با چین)  

  آب و هوا: خشک و نیمه‌خشک، زمستان‌ها سرد و تابستان‌های گرم

  بلندترین نقطه: نوشاک با 7485 متر از سطح دریا

  پست‌ترین نقطه: آمودریا با 258 متر از سطح دریا

  جمعیت: 31056997 نفر(برآورد 2006 )

  دین: اسلام( 80 درصد سنی، 19 درصد شیعه، 1 درصد دین‌ها دیگر)

  زبان‌ها: فارسی افغانی یا دری(رسمی)، پشتو(رسمی)، ترکی و ترکمنی، بلوچی، پاشایی

  حکومت: جمهوری اسلامی

  ریاست جمهور: حامد کرزای

  پایتخت: کابل

  منابع طبیعی: گاز، زغال‌سنگ، اندکی نفت، مس، کرومیت، تالک، باریت، گوگرد، سرب، روی، آهن،میکا، برلیوم،

  نمک، سنگ‌های ساختمانی، سنگ‌های جواهر 

  صنعت: تولید پارچه، صابون، لوازم خانگی، کفش، کود، سیمان، فرش(از گاز و نفت چندان بهره‌برداری نمی‌شود)

  محصولات کشاورزی: گندم، جو، میوه، پنبه، برنج، خشخاش، آجیل، فرآورده‌های دامی(به‌ویژه پوست گوسفند) 

  تولید ناخالص ملی: 5/21 میلیارد دلار(برآورد 2004 )

  پول: افغانی

  دامنه‌ی اینترنتی: af

  پیش‌شماره‌: 93+


  ریشه‌ی نام افغانستان

  در سنگ‌نوشته‌ی نقش رستم به واژه‌ی " ابگان " بر می‌خوریم که نام منطقه‌ای در پیشاور و مرز خاوری امپراتوری ساسانی در زمان شاپور یکم بوده است. واژه‌ی ابگان با گذر زمان به افغان دگرگون شده است. از این رو، ابن‌ بطوطه‌ی مراکشی درباره‌ی کابل چنین گفته است: " این شهر در گذشته بزرگ بوده و اکنون روستایی است که طایفه‌ای از عجم‌ها که به آن‌ها افغان می‌گویند در آن‌جا زندگی می‌کنند. اکنون افغان به همه‌ی قوم‌هایی گفته می‌شود که در کشور کنونی افغانستان زندگی می‌کنند و از نژاد آریایی به شمار می‌آیند."

  سیدمهدی فرخ، که زمانی سفیر ایران در افغانستان بود، در کتاب تاریخ افغانستان به نظر دیگری اشاره می‌‌کند و می‌نویسد:"برخی از تاریخ‌نگاران افغانی، افغان‌ها را فرزند اوغان پسر ارمیا از نسل حضرت سلیمان (بر او درود) می‌دانند. این وجه تسمیه را به تشویق فرمانروایان هند که بر افغانستان تسلط داشته‌اند ، ساخته و پرداخته‌اند تا وجه اشتراک نژادی و زبانی بین ایرانیان و افغان‌ها را از میان ببرند."

  جغرافیای افغانستان

  افغانستان سرزمینی کوهستانی است و ناهمواری‌های زیادی دارد. رشته کوه هندوکش بزرگ‌ترین سد طبیعی بین شمال و جنوب افغانستان است. بلندی برخی نقطه‌های این رشته کوه به بیش از 7 هزارمتر می‌رسد. این رشته کوه به سوی غرب پهناورتر گسترش بیشتری پیدا می‌کند و به رشته کوه پاروپامیسوس می‌پیوندد که به مرز شرقی ایران می‌رسد. شاخه‌ای از هندوکش به نام رشته کوه بابا از بخش میانی افغانستان می‌گذرد. در میان این کوه‌ها و برآمدگی‌ها دره‌ها و دشت‌های باروری وجود دارد که درآمد اصلی مردم افغانستان از کشاورزی در همین‌جاها به دست می‌آید.

  هیرمند، آمودریا و هری‌رود از بزرگ‌ترین رودهایی هستند که این دشت‌ها را سیراب می‌کنند. هیرمند که از هندوکش سرچشمه می‌گیرد به جنوب غربی کشور جریان دارد و به خاک ایران سرازیر می‌شود. رودخانه‌ی کابل، که پایتخت بر کناره‌ی آن ساخته شده است، از این رو بسیار شناخته شده است که به گذرگاه خیبر می‌رسد که راه رسیدن به پاکستان است. دریاچه‌ی آب ایستا(جنوب غزنه) و پنج دریاچه به نام بند امیر(غرب بامیان) از دیگر سرچشمه‌های آب این سرزمین هستند. جنوب این کشور، به‌ویژه جنوب غربی، بسیار خشک و بیابانی است. پهنه‌های جنگلی فقط یک درصد از خاک افغانستان را می‌پوشانند. 

  مردمان افغان

  خاورشناسان قوم‌‌های اصلی که ملت افغانستان را می‌سازند به شرح زیر بیان می‌کنند:

  1. پشتون‌ها(پختون‌ها) یا (پاتان‌ها) که پرشمارترین قوم افغانی است. آن‌ها علاوه بر زبان پشتو زبان فارسی دری را نیز می‌دانند. این قوم به دو گروه درانی (ابدالی) و غلجایی (غلزایی) تقسیم می‌شوند. آن‌ها شصت درصد جمعیت کشور افغانستان را تشکیل می‌دهند و بیشتر در جنوب و مرکز افغانستان زندگی می‌کنند. بیشتر زمامداران افغانستان از میان پشتون‌ها بوده‌اند.

  2. تاجیک‌ها، قومی ایرانی‌تبار هستند و زبان آن‌ها فارسی است. آن‌ها بیشتر در مرز شرقی ایران و شمال شرقی افغانستان ساکن هستند. تاجیک‌ها را از نخستین بومیان ساکن در مرکز افغانستان دانسته‌اند. تاجیک‌ها بیشتر در نواحی دشت کوهدامن در شمال دره ‌ی کابل، دره ‌ی پنج ‌ شیر و بدخشان زندگی می‌کنند . برخی از تاجیک‌ها با سایر افغان‌ها درهم آمیخته‌اند و در پیرامون کابل، قندهار، هرات و بلخ زندگی می‌کنند.
3. هزاره‌ها که به چند گروه تقسیم می‌شوند، در منطقه‌ی هزاره جات(هزارستان) در جنوب هندوکش، کوه بابا تا نزدیکی قندهار، و غرب غزنه زندگی می‌کنند. گروه‌هایی از آن‌ها در شمال هندوکش، بغلان، سمنگان، بلخ و جوزجان، بدخشان و قندوز زندگی می‌کنند. برخی خاورشناسان معتقدند که هزاره‌ها ریشه‌ی مغولی دارند، اما به زبان فارسی سخن می‌گویند و برخی خاورشناسان معتقدند که هزاره‌ها از تیره‌ی هند و ایرانی هستند که در منطقه‌ی هندوکش ساکن شده‌اند.

  علاوه بر این قوم‌ها و تیره‌ها، گروه‌هایی از ازبک‌ها، ترکمن‌ها، جمشیدی‌ها(ایرانیان اصیل هستند)، قرقیزها و بلوچ‌ها (ایرانی اصیل هستند ) نیز در افغانستان زندگی می‌کنند.

  افغانستان در دوره‌ی باستان

  آریایی‌ها از هزاره‌ی دوم و نخست پیش از میلاد به فلات ایران، از جمله جایی که اکنون افغانستان نامیده می‌شود، گام نهادند. این سرزمین در زمان داریوش هخامنشی زیر فرمان امپراتوری پارس‌ها درآمد و در سال 326 پیش از میلاد به دست سپاهیان اسکند مقدونی افتاد و آن‌ها از گذرگاه‌های باریک این سرزمین به هندوستان یورش بردند. پس از این که بازماندگان اسکندر از پارت‌ها(اشکانیان) شکست‌ها سختی خوردند، قوم یوئه‌چی به سرزمین افغانستان وارد شدند و فرمانروایی کوشانیان را بنیان نهادند. آن‌ها فرهنگ بودایی را به این سرزمین وارد کردند و در سده‌ی اول و دوم میلادی به اوج شکوفایی خود رسیدند. سپس، خراجگزار ساسانیان شدند و سرانجام فرمان‌روایی آن‌ها به دست هفتالیان برافتاد. هفتالیان توانستند از نفوذ ساسانیان بر این سرزمین بکاهند تا این که خسرو انوشیروان به کمک ترکان غربی آنان را شکست داد. در سال‌های پایانی فرمان‌روایی ساسانیان، چینی‌ها بخش‌های زیادی از این سرزمین را زیر فرمان خود بردند.

  افغانستان در دوره‌ی اسلامی

  افغانستان در دوره‌ی اسلامی نخست زیر فرمان طاهریان، صفاریان و سامانیان بود و سپس به دست غزنویان افتاد. غزنویان شهر غزنه را پایتخت خود قرار دادند و از همین‌جا بود که سلطان محمود غزنوی کشورگشایی‌های خود را آغاز کرد. از همین زمان است که نام افغان‌ها را در نوشته‌های تاریخ‌نگاران و جهانگردان می‌بینیم. غزنویان پس از سال‌ها ستم بر مردم ایران و افغانستان، به دست فرمان‌روایان محلی غور تار و مار شدند و غوریان برخی از قبرهای فرمان‌روایان غزنوی را شکافتند و استخوان‌ها آنان را آتش زدند. سپس، غزها و خوارزمشاهیان، غوریان را شکست دادند. جلال الدین منکبرتی، آخرین فرمان‌روای خوارزمشاهی، در جایی از خاک افغانستان با مغول‌ها درگیر شد و شمار زیادی از آن‌ها را کشت، اما سرانجام به هندوستان گریخت. 

  افغانستان در دوره‌ی اوگتای قاآن(خان مغول) بخشی از امپراتوری مغول شد. پس از مرگ اوگتای، افغانستان به ایلخانان ایران رسید و در روزگار آنان، آل‌کرت قدرت یافتند و نزدیک 200 سال بر افغانستان فرمان راندند. تیمور لنگ این فرمان‌روایی را برانداخت. پس از مرگ تیمور همه‌ی افغانستان به دست شاهرخ‌ افتاد و او در 40 سال حکومت خود به آبادانی آن سرزمین پرداخت. سپس، تیموریان هندوستان نزدیک 200 سال بر بخش‌هایی از افغانستان فرمان راندند. در دوره‌ی صفویان، سیستان و هرات در تصرف ایران و قندهار گاه در دست ایرانیان و گاه در دست تیموریان هندوستان بود. در زمان شاه سلطان حسین صفوی، محمود افغان به ایران تاخت و پسرش، اشرف افغان چندی در ایران فرمان‌روایی کرد تا نادرشاه دست او را از ایران کوتاه کرد و بار دیگر افغانستان بخشی از ایران شد.

  جدا شدن افغانستان از ایران

  پس از آن‌که در سده‌ی شانزدهم میلادی کمپانی هند شرقی انگلیس در شبه قاره هند نفوذ کرد و دولت بریتانیا توانست تا میانه‌ی سده‌ی هجدهم میلادی بر این منطقه مسلط شود، در این فکر بود که چگونه از نفوذ روسیه تزاری به هندوستان جلوگیری کند. پس از قتل نادرشاه افشار در فتح آباد خبوشان در ۱۷۴۷ میلادی، احمدخان ابدالی(درانی)، که از سرداران نادر بود، سرسلسله امیران و پادشاهانی در افغانستان شد که به نام درانی(ابدالی) شناخته شدند. از میان آن‌ها تیرهای به نام بارکزای(فرزند بارک) در هرات، قندهار و کابل حکمران شدند. این امیران و فرمانروایان چون در برابر حکومت تهران از زمان فتحعلی شاه به بعد یاغی به شمار می‌آمدند ، برای حفظ حکومت خود به پشتیبانی دولت بریتانیا نیاز داشتند.

  دولت بریتانیا از این فرصت استفاده کرده ضمن دادن قول پشتیبانی از امیر دوست محمدخان بارکزای در برابر ایران، در دربار ناصرالدین شاه نفوذ کرده و به کمک میرزا آقاخان نوری(اعتمادالدوله) صدراعظم ناصر الدین شاه که وابسته به سیاست انگلستان بود، به شاه خاطرنشان ساختند که به حسام السلطنه سردار ایرانی که هرات را فتح کرده است، فرمان بازگشت به خاک ایران بدهند و گرنه دولت بریتانیا با نیروی دریایی خود در خلیج فارس، ساحل جنوبی ایران را اشغال می‌کند و حتی سلطنت ناصرالدین شاه نیز به مخاطره خواهد افتاد.

  ناصرالدین شاه برای حفظ سلطنت خویش سفیر خود یعنی فرخ خان امین الملک غفاری را به پاریس فرستاد و او پیمان‌نامه‌ای با سفیر انگلیس در پاریس به نام لرد کولی به تاریخ ۴ مارس ۱۸۵۷، برابر با ۷ رجب ۱۲۷۳ و ۱۳ اسفند ۱۲۳۵ ، امضا کرد که دولت ایران نیروی نظامی خود را از هرات و همه‌ی خاک افغانستان بیرون می‌برد، از هر نوع ادعایی نسبت به سلطنت هرات و افغانستان چشم پوشی می‌کند، پشتیبانی بریتانیا را از امیران افغانستان می‌پذیرد و چنانچه در آینده با دولتی که در افغانستان روی کار می‌آید، اختلاف مرزی پیدا کرد، داوری انگلستان را می‌بپذیرد. بنابراین، از سال ۱۸۵۷ میلادی، یعنی در دوره اوج قدرت ملکه ویکتوریا، افغانستان از ایران جدا شد و خاندان بارکزایی زیر نظر انگلستان با عنوان امیر افغانستان بر این کشور حکومت می‌کردند.

  هدف انگلستان در افغانستان ایجاد دولتی‌ دست‌نشانده بود که مانع پیشروی روسیه از مرزهای آسیای مرکزی به هندوستان شود. انگلستان برای سلطه کامل بر افغانستان تا توانست بین امیران بارکزایی اختلاف انداخت و توانست نیروهای نظامی خود را وارد افغانستان کند. از این رو، با آن‌که پس از مرگ دوست محمدخان، امیر شیرعلی از خاندان محمدزایی در سال ۱۸۶۵ میلادی (۱۲۸۲ قمری) در هرات قدرت را به دست گرفت، در همان زمان برادرش محمدافضل در کابل حکومت خود را آغاز کرد و انگلیسی‌ها از او در برابر امیر شیرعلی پشتیبانی کردند. امیر شیرعلی به ناچار فرزندش محمد یعقوب خان را با هدیه‌هایی به دربار ناصرالدین شاه فرستاد و از او کمک خواست. ولی دربار ایران بر پایه‌ی قرارداد پاریس ۱۸۵۷، از دادن هرگونه کمک به امیر شیرعلی پرهیز کرد.

  امیران افغان مجبور شدند از این به بعد خود را تحت الحمایه بریتانیا قرار دهند به ویژه هنگامی که نیروهای انگلستان در محرم ۱۲۹۶ / ژانویه ۱۸۷۹ قندهار و جلال آباد را اشغال کردند، امیر محمد یعقوب خان برای آن ‌ که بتواند در کابل فرمانروا باشد ، برپایه‌ی قرارداد گندمک (۲۶ مه ۱۸۷۹ برابر با ۴ جمادی الآخر ۱۲۹۶)، مناطق مهم و راهبردی در شمال افغانستان و منطقه جنوبی (تنگه خیبر) را به انگلستان واگذار کرد و پذیرفت که در مناسبات خارجی خود منافع انگلستان را در نظر بگیرد و محافظت از منافع و اتباع انگلستان را تضمین کند. با این پیمان، خاک افغانستان مانند سدی در برابر نفوذ روسیه قرار گرفت و در واقع این سرزمین به صورت سپر بلای هندوستان در برابر خطر احتمالی روسیه تزاری درآمد. از زمان قرارداد گندمک تا استقلال افغانستان در ۱۹۱۹ به مدت چهل سال با آنکه گهگاهی امیران افغانستان با انگلستان درگیری داشتند ولی در مجموع امیران بارکزایی در کابل پیرو سیاست‌های انگلستان بودند.

  نخستین شاه افغانستان

  در سال 1901 میلادی، امیر حبیب الله خان فرزند امیر عبدالرحمان به امیری افغانستان رسید . ولی از آنجایی که در زمینه سیاست خارجی مطیع محض انگلستان نبود و در آغاز جنگ جهانی اول اعلام بی‌طرفی کرد در ۱۹ فوریه ۱۹۱۹ (برابر با ۱۸ جمادی الاول ۱۳۳۷ قمری) در شکارگاه کله ‌ گوش لغمان در یک توطئه درباری که می‌گویند انگلستان زمینه‌ی آن را فراهم کرده بود، کشته شد. ضارب بر پایه‌ی گفته‌های آن زمان، شجاع الدوله خان فراش باشی بود که با اشاره‌ی امان الله خان، گلوله‌ای بر مغز امیر حبیب الله خان خالی کرد. امان الله خان برای دور کردن بدگمانی از خودش، عمویش نصرالله خان نایب السلطنه را، که در جلال آباد خود را شاه نامیده بود، دستگیر کرد و به اتهام قتل پدرش او را کشت.

  امان الله خان برپایه‌ی قرارداد راولپندی(۸ اوت ۱۹۱۹ برابر با ۱۱ ذیقعده ۱۳۳۷ و ۲۵ اسد/ مرداد ۱۲۹۷ ) استقلال افغانستان را از انگلستان گرفت و خود را شاه افغانستان خواند. او فردی بی‌تدبیر بود که بدون در نظر گرفتن شرایط سنتی در کشور و باورهای مردم می‌خواست روش زندگی اروپایی را به سبک آتاترک در افغانستان پیاده کند. او تعطیلی روز جمعه را، که همه‌ی مسلمانان جهان آن را پذیرفته‌اند، برداشت و به جای آن روز پنجشنبه را تعطیل عمومی اعلام کرد و با این کار خود بسیاری را از خود ناخشود کرد. همه‌ی مردم را موظف کرد که به جای لنکوته (کلاه سنتی افغان‌ها) کلاه تمام لبه (شاپو) بر سر بگذارند. زنان را به زور بی‌حجاب کرد و  از مردان خواست که هنگام سلام دادن به زنان کلاه خود را از سر بردارند. تغییر لباس عامه به لباس اروپایی، حاضر کردن روسای قبایل به میهمانی‌های شبانه و مجبور کردن آن‌ها به پوشیدن لباس تنگ(فراک)، آزاد کردن نوشیدنی‌های الکلی، دخالت در چگونگی غذاخوردن مردم و مقید کردن آن‌ها به استفاده از کارد، چنگال و قاشق و مجبور کردن مردها به طلاق دادن ز نان خود و نگهداشتن فقط یک زن و کارهای دیگری که خشم روحانیون حنفی را برانگیخت.

  امان الله خان مبالغه‌گویی اطرافیان خود را زود باور می‌کرد و خود را فردی بسیار باهوش می‌دانست. یکی از کسانی که امان الله خان را در راهی که می‌پیمود، تشویق می‌کرد، فیض محمدخان وزیر معارف(آموزش و پرورش) بود که شاه جاه طلب را امان الله خان کبیر لقب داده بود و کاری کرد که امان الله هنگام رفت و آمد در خیابان‌ها با چوبدستی بر سر مردم می‌کوفت که روی زن خود را باز کنید و گفته بود که هر فردی را که با کلاه سلام نداده است به پاسگاه پلیس جلب کنند. از این رو، روزی نبود که زغال ‌ فروش یا کارگری را به جرم لباس سنتی پوشیدن و سلام ندادن به سبک اروپایی‌ها بازداشت نکنند. کارهای نسنجیده امان الله خان باعث شد که حتی عده ای از خاندان سلطنتی بارکزایی نیز پست‌های خود را به نشانه‌ی اعتراض رها کنند. برای مثال، محمدنادرخان که وزیر جنگ بود، پست خود را رها کرد و به عنوان سفیر به فرانسه تبعید شد.

  در اول مرداد ۱۳۰۷ ملا عبدالرحمان بکتوتی که فتوای قتل امان الله خان را صادر کرده بود، دستگیر و اعدام شد. از آن پس انقلاب در همه کشور علیه امان الله خان شعله ور شد و در این میان یک نفر راهزن تاجیکی به نام حبیب الله بچه سقا (بچه سقو) از نارضایتی مردم سود برد و با قیام خود حکومت امان الله خان را در ۲۴ دی ۱۳۰۷ (۱۴ ژانویه ۱۹۲۹) برچید و خود بر افغانستان حاکم شد.

  حکومت راهزنان

  حبیب الله کلکانی روستازاده‌ی فقیری بود که در روستای بزرگ کلکان در سی کیلومتری شمال کابل در بخش کوهدامن به دنیا آمد. می‌گویند که پدرش عبدالرحمان به کار سقایی(آب ‌ رسانی) می‌پرداخت و از این جهت به حبیب الله کلکانی، "بچه سقا" می‌‌گفتند. نخست در یکی از واحدهای نمونه‌ی ارتش افغانستان که زیر نظر ترک‌ها اداره می‌شد نام ‌نویسی کرد، اما با دزدیدن چند قبضه اسلحه از ارتش فرار کرد و به راهزنی پرداخت. هنگامی که تحت تعقیب قرار گرفت، از جنوب افغانستان به پیشاور (در پاکستان) رفت و در آنجا قهوه‌چی شد . اما چندی نگذشت که بر اثر دزدی به زندان افتاد.

  در آن زمان حکومت انگلیسی هند برای براندازی حکومت امان الله خان کوشش می‌کرد و می‌خواست محمد نادرخان بارکزایی را، که سفیر افغانستان در پاریس بود و گوش به فرمان بریتانیا بود، به سلطنت افغانستان برساند. در آن زمان لورنس عربستان (کلنل لورنس) که پس از پایان دادن به قضیه‌ی انقلاب عربی برای ماموریت‌های دیگر از سوی اداره‌ی ضدجاسوسی انگلیس مامور به هند شده بود با نام مستعار "خلبان شاو " در شبه قاره‌ی هند فعالیت می‌کرد. او حبیب الله بچه سقا را برای یک قیام عمومی بر ضد امان الله خان مناسب یافت و او را مسلح کرد و به همراه شماری از افغان‌های ناراضی به افغانستان فرستاد. از سوی دیگر، روحانیون افغانستان فتوای جنگ علیه امان الله خان را داده بودند و قبیله شنوار در ایالت ننگرهار علیه حکومت مرکزی دست به شورش زدند. بچه سقا توانست به کمک حسین خان چاریکاری، محمدمحسن کلکانی مالک قریه کلکان و شماری دیگر ، که در دوره راهزنی با او بودند، شهر کابل را در شب ۲۴ دی ۱۳۰۷ ( ۱۴ ژانویه ۱۹۲۹ ) فتح کند و امان الله خان را به قندهار فراری دهد.

  امان الله حکومت را پیش از فرار به برادرش عنایت الله خان سپرد. عنایت الله خان پس از سه روز سلطنت با میانجی‌گری صادق خان مجردی، کابل را ترک کرد و بچه سقا وارد قصر دلگشا شد. او که از بی سوادی حتی کلمه افغانستان را نمی‌توانست درست تلفظ کند و آن را اوغانستان می‌خواند، ضمن سخن‌رانی کوتاهی درحالی که هفت تیری به دست داشت گفت: "پس از این من پول به مدارس نخواهم داد. پول باید به عسکر (نظامی) داده شود که خوب زندگی کنند. مالیات‌هایی که امان الله خان وضع کرده ممنوع کردم." از این رو، اطرافیان حبیب الله او را در جیب الله غازی (جنگجو ) نامیدند. او روز سوم، خود را سلطان خواند و اعلام کرد که از این پس همه‌ی قانون‌های دوره‌ی امان الله خان را لغو کرده‌ام و مالیات و عوارض به هر صورت حرام است.

  بچه سقا (بچه سقو) با قیافه‌ی آبله رو درحالی که دستار ویژه‌ی افغان‌ها(لنکوته) را بر سر داشت در چند روز آغازین حکومت خویش شماری از نزدیکان امان الله خان را به دست خود کشت. همچنین، دستور داد که در سرتاسر کشور همه باید از لنکوته استفاده کنند و کسانی که کلاه غیرسنتی بر سر بگذارند، کشته خواهند شد. در منطقه هزاره که شیعیان بسیار ی زندگی می‌کردند، چون حاضر به پیروی از حکومت او نشدند، رهبران متمرد را دستگیر و نزد او آوردند و به دستور او سرهای آنان از تن جدا کرد ند و سرها را به دیوار میخکوب کردند. حبیب الله به همه حتی گارد محافظ خویش بدگمان بود و عبدالغفورخان تکاوی وزیر داخله را به دست خویش کشت. چون در موزه ‌ی کابل چند اثر از امان الله خان و پدرش وجود داشت، گفت که آثار موزه همه نشانه‌ی کفر و شرک و بت‌پرستی است و فرمان داد همه‌‌ی آنها را نابود کرد ند. به فرمان او، مدرسه‌های دخترانه(نسوان) را تعطیل کردند و همه‌ی مجسمه‌هایی را که در جاهای تاریخی وجود داشت، از میان بردند.

  اگر رفتار امان الله خان و بچه سقا را مقایسه کنیم ، می بینیم که امان الله خان نه دست به اصلاحات زد و نه نوآوری کرد ، بلکه با زور می ‌ خواست عادت ‌ها و رسم ‌های مردم را یک شبه لغو و آداب و رسم ‌هایی را با زور به جای آن به مردم بقبولاند. بچه سقا نیز چنین وضعیتی داشت. او نیز با زور می خواست که همه نوآوری ‌ ها ، حتی آنهایی را که همه پذیرفته بودند، از میان بردارد. بچه سقا و امان الله خان هر دو زورمدار بودند و هر دو به فرهنگ مردم افغانستان آسیب رساندند . خوشبختانه، بچه سقا در مجموع ۸ ماه و ۲۶ روز حکومت کرد و فرصت نیافت تا همه میراث فرهنگی افغانستان را نابود سازد. خشونت ‌ های او، ویرانی وضع اقتصاد و ناامنی بسیار گسترده در کشور به تدریج اوضاع را آشفته کرد . به طوری که روحانیون افغانستان نیز علیه او فتوا داد ند و بچه سقا را غاصب خواندند.

  هنگامی که ناخشنودی از حکومت بچه سقا سراسری شد و حکومت بچه سقا با ترور و وحشت به آن پاسخ داد ، انگلیسی ‌ ها دریافتند که اگر بیش از این از حکومت یک راهزن پشتیبانی کنند، باعث بدنامی انگلستان می ‌ شود . از این رو، تصمیم گرفتند که محمد نادرخان وزیر جنگ دوره ‌ی امان الله خان را ، که سفیر افغانستان در پاریس بود ، به پادشاهی برگزینند . بنابراین، محمد نادرخان از راه سوییس به ایتالیا رفت و از آنجا رهسپار هندوستان شد. محمد نادرخان محمدزایی پس از آن که ب ا نیروهایی که در اختیارش گذاشته بودند ، وارد جنوب افغانستان شد ، به کمک مسعودی ‌ ها و وزیری ‌ ها که پشتون ‌ های جنوبی بودند و پیش از این به دست حکومت انگلیسی هند مسلح شده بودند توانست نیروهای بچه سقا را شکست دهد. کابل در ۲۱ مهر ۱۳۰۸ ( ۱۳ اکتبر ۱۹۲۹ ) به دست نیروهای محمد نادرخان افتاد و به دستور او بچه سقا و همه‌ی دوستانش به دار آویخته شدند.

  شاه ناکام

  محمد نادرخان در ۲۳ مهر ۱۳۰۸ ( ۱۶ اکتبر ۱۹۲۹ ) در قصر سلامخانه در برابر سران قبایل اظهار داشت که لویه جرگه (شورای بزرگ قبایل) باید شاه جدید را برگزیند . سران قبایل اظهار داشتند که همه ما شما را به پادشاهی می‌پذیریم . او از آ ن تاریخ خود را محمدنادرشاه خواند. او ب ی‌درنگ همه‌ی فرمان‌ها و کارهایی را که به آن ‌ ها اصلاحات امان الله خان می ‌ گفتند ، لغو کرد و محاکم عدلیه (دادگاه‌ها) را به روحانیون واگذار کرد. زنان را به رعایت حجاب مکلف نمود و دستور داد تا ویرانی‌ های دوره ‌ی هشت ماهه بچه سقا جبران شود. موزه کابل بازسازی شد. او همه‌ی بازماند گان امان الله خان را که برای براندازی سلطنت او کوشش می‌کردند، اعدام کرد که از همه معروفتر از خانواده چرخی ‌ های لوگر بودند. از میان آن ‌ ها غلام نبی خان چرخی بود که در قصر سلطنتی کابل به دست محمد نادرشاه اعدام شد.

  سلطنت محمد نادرشاه دیری نپایید زیرا در ۱۷ آبان ۱۳۱۲ ( ۸ نوامبر ۱۹۳۳ ) زمانی که جوایز فارغ التحصیلان مدرسه ‌ی کابل را به آنان می ‌ داد، عبدالخالق چرخی فرزند یکی از نوکران غلام نبی ‌ خان چرخی با هفت تیر شاه را کشت. قاتل اعتراف کرد که امان الله خان که در خارج به سر می برد ، محرک او در این کار بوده است. عبدالخالق وحشیانه اعدام شد به این ترتیب که محمد حیدر خان پسر صدراعظم به وسیله چاقویی دماغ عبدالخالق را برید و دیگری گوش او را قطع کرد. سپس سربازان با سرنیزه به جان او افتاده و جسدش را تکه تکه نمودند و به وضع فجیعی به درخت آویزان کردند. پس از این رویداد، محمد ظاهر خان ۱۹ ساله با نام محمد ظاهر شاه به سلطنت رسید.

  آخرین شاه

  ظاهر شاه در مدت حکومت چهل ساله خود در چندین مرحله لویه جرگه را تشکیل داد و در فاصله ‌ی ۱۹۶۳ تا ۱۹۷۳ فرمان آزادی تشکیل احزاب سیاسی را صادر کرد و در این میان احزاب چپ گرای پرچم به رهبری ببرک کارمل و دموکراتیک خلق به رهبری نور محمد تره کی نیز تشکیل گردید. او برای موازنه مثبت در سیاست خارجی ضمن حسن رابطه با شوروی و پرهیز از ورود به پیمان بغداد(سنتو) روابط خود را با ایران و پاکستان بهبود بخشید و درباره ‌ی مسئله مرزی منطقه پختونستان با دولت پاکستان به توافقهایی دست یافت. اما پسر عمو و داماد او سردار محمد داودخان که فردی نظامی و جاه طلب بود، می ‌ خواست با نزدیکی به شوروی قدرت را از ظاهر شاه بگیرد.

  داودخان که در میان نخست وزیران محمد ظاهر شاه بیشترین دوران نخست وزیری را از ۱۳۳۲ تا ۱۳۴۲ ( ۱۹۶۳- ۱۹۵۳ ) داشت، در پی خط مشی سیاسی خودکامانه و برتری دادن به نژاد پشتون بود. اما بالاخره موفق گردید و در ۲۶ سرطان(تیر) ۱۳۵۲ ( ۱۷ ژوییه ۱۹۷۳ ) به کمک افسران و صاحب منصبان وابسته به حزب پرچم و دموکراتیک خلق ، علیه عموزاده ‌ اش محمدظاهر شاه که برای درمان به ایتالیا رفته بود ، دست به یک انقلاب بدون خون ریزی زد و رژیم پادشاهی را لغو کرد و خود را نخستین رئیس جمهور افغانستان خواند .

  کودتای کمونیستی

  داودخان برای آن که جهت گیری افراطی به سمت گروه چپ یعنی خلق و پرچم را برای خود خطرناک می ‌ دانست ، به ایران و پاکستان و عربستان بسیار نزدیک شد و دولت ایران سوخت فرودگاه ‌ های افغانستان را رایگان فراهم می ‌ کرد. اما سیاست نزدیکی به ایران، مورد اعتراض نورمحمد تره کی و ببرک کارمل قرار گرفت. در نتیجه، کودتای ی کمونیستی علیه داودخان به راه افتاد. جریان این گونه آغاز شد که در پی مرگ مشکوک میراکبر خیبر ، از رهبران برجسته ‌ی جناح پرچم که با حزب خلق ائتلاف کرده بود، مراسمی در هنگام خاکسپاری او در ۷ آوریل ۱۹۷۸ برپا شد که به تظاهرات سیاسی ضد داودخان تبدیل گردید و محمد داودخان دستور داد تا در ۲۵ آوریل ۱۹۷۸ هفت نفر از رهبران حزب خلق و پرچم (نور محمد تره ‌ کی، ببرک کارمل، حفیظ الله امین، دکتر شاه ولی، دستگیر پنجشیری، عبدالحکیم شرعی و دکتر ضمیر صافی) را دستگیر و روانه زندان نمایند. اما پیش از آن که بتوانند همه را دستگیر نمایند(فقط نور محمد تره کی در زندان به سر می ‌ برد) ژنرال عبدالقادر افسر کمونیست وابسته به حزب دموکراتیک خلق افغانستان (ائتلاف خلق و پرچم) در ۷ ثور ( اردیبهشت) ۱۳۵۷ ( ۲۷ آوریل ۱۹۷۸ ) با بمباران کاخ داودخان او و همه اعضای خانواده ‌ اش را کشت و استقرار رژیم جمهوری دموکراتیک خلق را در افغانستان به جهانیان اعلام کرد . به این ترتیب، نور محمد تره ‌ کی وابسته ‌ی پیشین سفارت افغانستان در آمریکا به ریاست جمهوری رسید.

  رویارویی روس‌ها و آمریکایی‌ها

  مدت کوتاهی از استقرار رژیم مارکسیستی نگذشته بود که اختلاف نظر در باره‌ی چگونگی رویارویی با ضدکمونیست ‌ ها بروز کرد و از سوی دیگر در روستاها مقاومت ‌ هایی بر ضد دولت جدید دیده بروز کرد . تره ‌ کی طی مسافرت به مسکو درخواست کمک نظامی کرد. اما مسکو صلاح را در عوض کردن مهره ‌ ها می ‌ دید . از این رو، در آن زمان که ببرک کارمل ، رهبر جناح پرچم ، در مسکو به سر می ‌ برد به نور محمد تره کی پیشنهاد کرد که در بازگشت به کابل حفیظ الله امین را که به دبیرکلی حزب دموکراتیک خلق و نخست وزیری افغانستان رسانیده است، برکنار نماید. تره ‌ کی در هنگام ورود قصد دستگیری امین را داشت که او پیشدستی کرد و طی کودتایی نور محمد تره ‌ کی را در ۱۷ میزان ( مهر ) ۱۳۵۷ ( ۹ اکتبر ۱۹۷۸ ) دستگیر و خفه نمود و خود به ریاست جمهوری رسید.

  در همان زمان دولت کارتر در آمریکا در پی بیرون کردن کمونیست ‌ ها از افغانستان برآمد و در پیشاور پاکستان و استان ‌ های جنوبی خاک افغانستان، به تقویت حزب ‌های زیر پرداخت :

  1. عبدالرسول سیاف ، رهبر حزب وهابی اتحاد اسلامی

  2. حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار که رهبر پشتون ‌ های ضدکمونیست نیز بود

  3. جمعیت اسلامی به رهبری برهان ‌ الدین ربانی از رهبران تاجیک بدخشان

  4. صبغه الله مجددی رهبر حزب نجات ملی و ریاست اتحادیه ‌ی مجاهدین افغان

  5. یونس خالص رهبر پشتون ‌ های مقیم سرحد پاکستان و همچنین رهبر حزب اسلامی که سرانجام به حزب اسلامی گلبدین حکمتیار پیوست.

  علاوه بر این گروه‌ها، شیعیان هزاره نیز دست به اسحله بردند و مبارزه با حکومت مارکسیست کابل آغاز شد.

  دولت شوروی که علاج مقاومت گروه ‌ های مختلف افغان را در عوض ‌کردن مهره ‌ ها می ‌ دید ببرک کارمل رهبر جناح پرچم از حزب دموکراتیک خلق افغانستان را به کابل فرستاد و در ۶ دی ۱۳۵۸ ( ۲۷ دسامبر ۱۹۷۹ ) کودتای کرد و حفیظ الله امین را کشت و پس از آن نیروهای نظامی شوروی وارد افغانستان شدند. از این زمان جنگ زمینی و هوایی در سرتاسر افغانستان گسترش یافت. سیل مهاجران افغانی به علت جنگ داخلی به ایران و پاکستان سرازیر شد. اتحاد شوروی از ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۶ در گرداب افغانستان دست و پا می ‌ زد ، ولی دست بردار نبود و افغانستان در حکم ویتنامی برای روس ‌ ها شده بود.

  روس ها بار دیگر مهره ‌ی دیگری از گروه مارکسیست پرچم یعنی ژنرال دکتر محمد نجیب الله از طایفه پشتون احمدزایی را مصدر کار کردند. ریاست او همزمان با ریاست جمهوری گورباچف در شوروی بود. محمد نجیب الله سیاست مصالحه با مخالفان را دنبال کرد. از شوروی ‌ ها خواست که به شیوه‌ای با ضدکمونیست ‌ های افغانستان مصالحه کنند. مقدمات توافق بین آمریکا و شوروی و سرانجام خروج نیروهای شوروی از افغانستان پیش از تصدی محمد نجیب الله اتخاذ شده بود ، زیرا در ۴ ژوئن ۱۹۸۶ ریگان رییس جمهور آمریکا در کاخ سفید برهان الدین ربانی، سیداحمد گیلانی و صبغه الله مجددی را به حضور پذیرفت و به آنان وعده کمک داد. بر اثر مساعی ژنرال نجیب الله گفت و گوهای صلح ادامه یافت و در آوریل ۱۹۸۸ ، نمایندگان سیاسی شوروی، پاکستان، ایالات متحده ‌ی آمریکا و همچنین نماینده ‌ی نجیب الله در شهر ژنو گردهم آمدند و خروج نیروهای شوروی در ۲۶ دلو (بهمن ) ۱۳۶۷ ( ۱۵ فوریه ۱۹۸۹ ) به پایان رسید و ژنرال بوریس گرومف خاک افغانستان را ترک کرد.

  به تدریج دولت نجیب الله ضعیف شد و ژنرال عبدالرشید دوستم میلیشیای ازبک شهر مزارشریف را گرفت و در ۲۵ آوریل ۱۹۹۲ ( ۱۵ اردیبهشت ۱۳۷۱ ) نیروهای مجاهدین مسلمان به فرماندهی احمدشاه مسعود از فرماندهان جمعیت اسلامی هوادار برهان الدین ربانی و همچنین گلبدین حکمتیار وارد کابل شدند. ژنرال دکتر محمد نجیب الله از کار کناره گیری کرد و قدرت را به نیروهای فاتح کابل واگذار کرد و می خواست که به دهلی نو نزد خانواده خود برود . اما فاتحان کابل مانع این کار شدند. نجیب الله ناگزیر به دفتر سازمان ملل متحد در کابل پناهنده شد. او در این دفتر اقامت داشت تا آنکه در ۲۵ سپتامبر ۱۹۹۶ که گروه طالبان کابل را از دست مجاهدین اسلامی گرفت و در ۲۷ سپتامبر طالبان برخلاف همه مقررات بین ‌ المللی و رعایت اصول انسانی وارد دفتر سازمان ملل شده ژنرال نجیب الله و برادرش را نخست با گلوله کشت ند و سپس پیکر آنان را با طناب به خودرو بسته و در خیابان ‌ ها گردانیدند و سپس پیکر بی ‌ جان آنان را به دار آویختند.

  حکومت چهار ساله مجاهدان

  پس از فتح کابل صبغه الله مجددی به ریاست جمهوری رسید و عبدالصبور فرید پست نخست وزیری را اشغال کرد. اما بر اثر امتناع صبغه الله مجددی از انتصاب گلبدین حکمتیار به نخست وزیری، نیروهای حکمتیار شهر کابل را موشک باران کردند و خانه ‌ های زیادی ویران شد. پس از آنکه صبغه الله مجددی استعفا کرد و برهان الدین ربانی به ریاست جمهوری رسید ( ۲۵ ژوئن ۱۹۹۲ ) حکمتیار علاوه بر آن که نخست وزیری را برای خود می ‌ خواست، نسبت به وزارت دفاع احمدشاه مسعود نیز معترض بود و از این جهت بارها کابل را موشک باران کرد ، به طوری که شهر کابل از نظر دفاعی به اندازه‌ای ضعیف شد که در برابر حمله ‌ی هر گروهی قادر به دفاع نبود.

  عواملی که باعث ضعف دفاع کابل و مساعد کردن اوضاع برای تجاوز طالبان به این شهر شد آن بود که سازمان ‌ ها و تشکیلات مجاهد ا ن بیشتر بر پایه ‌ی علایق شخصی و قومی و منطقه ‌ ای شکل گرفته بود نه بر پایه‌ی مبانی عقیدتی و رهبران گروه ‌ ها در پی منافع شخصی خود بودند نه حفظ موقعیت شهر کابل. افراد بر پایه‌ی منافع خود از یک حزب و دسته می ‌ گسستند و به حزب دیگری می پیوستند ، کم‌کم مردم کابل اغلب از مجاهدان فاتح کابل ناراضی شدند به طوری که برای آن ‌ ها تفاوت نداشت که چه گروهی فاتح آینده کابل باشد.

  در میان تشتت آرا و اختلاف عقید ه‌ا ی که بین رهبران موجود در کابل وجود داشت ، ناگهان در ۲۷ سپتامبر ۱۹۹۶ گروه طالبان به رهبری ملامحمد عمر ، کابل را فتح کردند و برهان الدین ربانی همراه حکمتیار که تا روز پیش بر سر اشغال پست ‌ های حساس با یکدیگر نبرد می ‌ کردند، دسته جمعی از کابل متواری شدند.

  طالبان در کابل

  ملامحمد عمر رهبر طالبان شخصیت ناشناخته ‌ ای بود که نخست در بطن جمعیت اسلامی به رهبری برهان الدین ربانی در جنگ با اشغالگران شوروی شرکت کرده و در جریان این مبارزات یک چشم خود را از دست داد بود . او که رهبر جنبش طالبان است، اتوانست چندصد طلبه افغانی و پاکستانی را در منطقه ‌ی پیشاور پاکستان با عقاید بسیار افراطی تربیت کند و آنان را تحت آموزش‌های سخت نظامی قرار دهد. او پس از آن‌ که کابل را فتح کرد خود به عنوان یک رهبر روحانی کشور در پشت صحنه ایفای نقش کرد و ریاست افغانستان را به ملا محمد ربانی که هیچ نسبتی با برهان الدین ربانی ندارد سپرد.

  به دستور ملامحمد عمر همه‌ی زنان ی را که در دستگاه ‌ های اجرایی کار می ‌ کردند از کار برکنار کردند. آرشیوها و کتاب‌های موجود در کتابخانه‌های کابل و همچنین فیلم ‌ های موجود در آن را بیرون ریخت ند و آتش زدند. آثار موجود در موزه کابل را به بهانه‌ی آن که نمایانگر کفر و بت پرستی است ، از میان بردند. با آنکه سازمان علمی فرهنگی ملل متحد (یونسکو) درباره حفظ مجسمه ‌ های بودا در منطقه ‌ی بامیان به طالبان هشدار داد ، ولی آنها با شلیک ده ‌ ها گلوله بازوکا این یگانه اثر تاریخی بسیار قدیمی در این منطقه را نابود کردند. آن ‌ ها حتی چند دیپلمات ایرانی مقیم مزارشریف را نیز به قتل رسانیدند. شیعیان مزارشریف و هزاره بیش از هر قوم دیگر دچار آسیب آنها شدند. آنها اکثر شیعیانی که در این مناطق در مقابل آنها مقاومت کردند قتل عام کردند و حتی دست نوجوانان مخالف خویش را از مچ قطع کردند تا قادر به حمل سلاح نباشند. نمایش دادن هرگونه فیلم را ممنوع کردند. حتی رهبر آن ‌ ها یعنی ملامحمد عمر اجازه نداد که از او عکس بگیرند و تاکنون بیش از دو تصویر از او منتشر نشده است . مدرسه‌های نسوان (دخترانه) را نیز تعطیل کردند.

  آمریکا در افغانستان

  پس از استقرار طالبان در کابل، شایع شد که اسامه بن لادن یک تبعه سعودی که شایع بود در انفجار مقر آمریکایی ‌ ها در کنیا و دیگر مناطق شرکت کرده ، وارد افغانستان شده است. پس از حادثه تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ که هواپیماهای ربوده شده برج ‌ های نیویورک را نابود کردند، خبرنگار CNN اظهار داشت که این کار فقط از عهده اسامه بن لادن بر می آید که در کوه های توره بوره من او را دیده ‌ ام و اکنون در افغانستان است. جورج بوش اعلام کرد که باید ریشه تروریسم را در افغانستان خشکانید. پس از این واقعه اعضای اروپایی ناتو به اتفاق ایالات متحده آمریکا اقدام به بمباران شدید کوه ‌ های افغانستان کردند ولی حتی پس از فتح کابل در ۱۳ نوامبر ۲۰۰۱ اثری از ملامحمد عمر و اسامه بن لادن پیدا نکردند.

  پس از فتح کابل حامد کرزی به کمک نیروهای آمریکا و انگلستان وارد کابل شد و حکومت را به دست گرفت. حامد کرزی از طرفداران پیشین محمدظاهر شاه بود که در جریان کنفرانس بن در آلمان در دوم دسامبر ۲۰۰۱ با رای روسای ۲۸ گروه ضدطالبان نامزد ریاست جمهوری افغانستان شد.

  سال‌شمار رویدادهای مهم افغانستان

  1919، افغانستان پس از سه نبرد با نیروهای انگلیسی به استقلال رسید.

  1926 امان الله خان خود را پادشاه خواند و به اصلاحات اجتماعی دست زد، اما با مخالفت‌هایی رو به رو شد.

  1929، امان الله خان در پی شورش مخالفان اطلاحاتش، از کشور فراری شد. بچه سقا بر کابل مسلط شد.

  نادرخان بچه سقا را شکست داد و شاه افغانستان شد.         

  1933، محمد ظاهر شاه فرزند محمد نادر خان، شاه افغانستان شد و حکومت سلطنتی تا چهار دهه در

  افغانستان بر پا بود.   

  1953، ژنرال محمد داودخان نخست وزیر شد و با شوروری قراردادهای اقتصادی و نظامی امضا کرد.

  1963، ژنرال محمود داودخان از پست‌نخست وزیری ناچار به کناره‌گیری شد.

  1964، بحث سلطنت مشروطه مطرح شد و به کشمکش‌های سیاسی انجامید.

  1973، محمد داودخان در پی یک کودتا، ظاهرشاه را برکنار کرد و رژیم جمهوری اعلام کرد. او به شوروری نزدیک

  شد و با احزاب چپ افغانستان متحد شد.

  1978، احزاب خلق و پرچم در کودتایی بر ژنرال داوود چیره شدند و او را کشتند. آن‌ها یک رژیم کمونیستی با عنوان

  جمهوری خلق افغان به رهبری نورمحمد ترکی تشکیل دادند. در همین زمان نیروهای اسلام‌گرا مسلح شدند.  

  1979، بین رهبران چپ‌گرا، حفیظ الله امین و نور محمد تره‌کی، اختلاف افتاد. سرانجام حفیظ الله امین بر

  نورمحمدترکی چیره شد و او را کشت. نیروهای نظامی شوروی به درخواست حفیظ الله امین وارد افغانستان

  شدند.   

  1980، ببرک کارمل یکی از رهبران چپ‌گرای حزب پرچم در یک کودتا حکومت را به دست گرفت و حفیظ الله امین

  را کشت. مجاهدان افغان به پشتیبانی مالی و نظامی آمریکا، پاکستان، ایران، چین و عربستان سعودی بر ضد

  حکومت کابل مبارزه خود را آغاز کردند. 

  1985، مجاهدان افغان در پاکستان گرد هم آمدند و برای بیرون راندن نیروهای شوروی هم‌پیمان ‌شدند. نزدیک نیمی

  مردم افغان‌ آواره شدند که بیشتر آن‌ها به ایران و پاکستان کوچ کردند. رهبر جدید شوروی، میخائیل گورباچف،

  گفت که نیروهای شوروی از افغانستان بیرون خواهند رفت.

  1986، ایالات متحده‌ی آمریکا، مجاهدان را به موشک‌های استینگر مجهز کرد و در نتیجه نیروهای شوروی آسیب

  زیادی دیدند. محمد نجیب الله رهبر جدید کمونیست افغانستان نیز نتوانست از پس مجاهدان برآید. 

  1988، در موافقت‌نامه‌ای که بین شوروی، دولت کمونیست افغانستان، آمریکا و پاکستان امضا شد، شوروی موظف

  شد که نیروهای خود را از افغانستان بیرون ببرد.  

  1989، آخرین نیروهای شوروی نیز از افغانستان بیرون رفتند، اما مجاهدان نبرد با رژیم نجیب الله را ادامه دادند.

  1991، شوروری و آمریکا توافق کردند که از کمک به هر دو طرف درگیر پرهیز کنند.

  1992، نجیب الله از حکومت برکنار شد.

  1993، مجاهدان افغان،که از قوم‌های مختلف بودند، توافق کردند رهبر تاجیک‌ها، برهان‌الدین ربانی، به ریاست

  جمهوری برسد.  

  1994، طالبان قدرت گرفتند و چالش بزرگی برای دولت برهان‌الدین ربانی شدند.

  1996، طالبان به کابل وارد شدند و سخت‌گیری‌هایی را به نام اسلام بر مردم تحمیل کردند. آن‌ها زنان را از کار

   برکنار کردند. ربانی به نیروی ضد طالبان در شمال افغانستان پیوست.

  1997، پاکستان و عربستان سعودی، طالبان را به رسمیت شناختند. اما بیشتر کشورها همچنان ربانی را رهبر

  افغانستان می‌دانستند. طالبان بر دو سوم افغانستان مسلط بودند. 

  1998، زمین‌لرزه هزاران نفر را کشت. دولت ایالات متحده‌ی آمریکا پایگاه‌های اسامه بن‌ لادن را در با موشک هدف

  گرفت، زیرا او را در بمبگذاری در سفارت آمریکا در آفریقا دخیل می‌دانست.  

  1999، سازمان ملل متحد تحریم‌های هوایی و اقتصادی برای افغانستان در نظر گرفت تا طالبان مجبور شوند اسامه

  بن لادن را برای محاکمه تحویل دهند. 

  2001(ژانویه)، سازمان ملل متحد تحریم‌های بیشتری برای افغانستان در نظر گرفت تا بن لادن را تحویل دهند.

  2001(مارس)، به فرمان رهبر طالبان، ملامحمدعمر، به پیکره‌های سنگی بودا آسیب زیادی زدند.

  2001،(9 سپتامبر) احمد شاه مسعود رهبر گروه‌های ضد طالبان به دست دو تروریست که به لباس خبرنگاران

  درآمده بودند، کشته شد.  

  2001(اکتبر)، پس از این که طالبان از تحویل اسامه بن لادن( متهم به دست داشتن در حملات 11 سپتامبر به

  ساختمان تجارت جهانی در آمریکا) سرباز زدند، آمریکا و انگلیس حمله‌های هوایی را به افغانستان آغاز کردند. 

  2001( نوامبر)، نیروهای متحد ضد طالبان از مزار شریف به سوی کابل پیشروی کردند. دیگر نیروهای متحد شمال

  نیز به آن‌ها پیوستند.

  2001(5 دسامبر)، نشست بن در آلمان برای تعیین رژیم جدید افغانستان تصمیم گرفت و حامد کرزای، از دوستان

  ظاهر شاه، به رهبری افغانستان برگزیده شد.  

  2001(22 دسامبر)، حامد کرزای رهبر پشتون‌های طرفدار ظاهرشاه، به عنوان رییس جمهور افغانستان به کابل وارد

  شد و ملامحمدعمر فراری شد.  

  2002(آوریل)، پادشاه پیشین افغانستان، محمدظاهر شاه، به کابل وارد شد.

  2002(ژوئن)، لوی‌جرگه در نشستی به ریاست جمهوری حامد کرزای رسمیت داد.

  2002(ژولای)، حاج عبدالقادر، معاون رییس جمهور، در کابل به دست مردام مسلح ترور شد.

  2002(سپتامبر)، حامد کرزای از ترور نافرجامی در خانه‌ی خود در قندهار گریخت.

  2002(دسامبر)،نمیاندگان ترکمنستان و پاکستان موافقت‌نامه‌ی احداث لوله‌ی گاز از ترکمنستان به پاکستان را در

  حضور حامد کرزای امضا کردند. 

  2003(آگوست)، ناتو امنیت کابل را برعهده گرفت. این نخستین عملیان ناتو در بیرون از اروپا بود.

  2003(اوت)، نیروهای ناتو برای سرکوبی طالبان و القاعده به افغانستان یورش آوردند.

  2004(ژانویه)، لوی‌جرگه در نشست خود قانون اساسی افغانستان را تصویب کرد که بر پایه‌ی آن رییس جمهور

  شخص نخست کشور است.  

  2004(سپتامبر)، موشکی به بالگرد حامدکرزای برخورد کرد، اما او جان به در برد.

  2004(اکتبر- ‌نوامبر)، حامد کرزای با به دست آوردن 55 درصد آرا، در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شد.

  2005(فبریه)، صدها نفر در سرمای زمستانی بی‌سابقه جان باختند.

  2005(می)، گزارش‌هایی از بدرفتاری نیروهای آمریکایی با زندانیان منتشر شد.

  2005(دسامبر)، پس از انتخابات پارلمانی در سراسر افغانستان، مجلس افغانستان گشایش یافت.

  2006(می)، حمله‌ی شدیدی به نیروهای آمریکایی در کابل شد که از زمان سقوط طالبان بی‌سابقه بود.

  2006(اکتبر)، ناتو امنیت همه‌ی افغانستان را به دست گرفت.


        منبع:

  1. دانشنامه ادب فارسی (افغانستان) به سرپرستی حسن انوشه، انتشارات وزارت ارشاد

  2. تاریخ سیاسی افغانستان، سیدمهدی فرخ، تهران، ۱۳۱۴

  3. افغانستان در پنج قرن اخیر، میرمحمد صدیق فرهنگ، انتشارات احسانی

  4. تاریخ خاورمیانه، جورج لینچافسکی، ترجمه جزایری، انتشارات اقبال، تهران، ۱۳۳۷

  5. مصاحب، غلامحسین. دایره المعارف اسلامی، مقاله‌ی افغانستان. انتشارات فرانکلین، تهران، 1345

  6. غفاریان، سیروس. حکومتگران کشورهای اسلامی. انتشارات مدرسه، تهران 1383 


 پیوند بیرونی

1. پایگاه ریاست جمهوری افغانستان

2. افغانستان در پایگاه بی‌بی‌سی

3. نقشه‌ی ناهمواری‌های افغانستان

4. سرود ملی افغانستان


 حق هر گونه نشر کاغذی و الکترونیک این مقاله، برای جزیره‌ی دانش محفوظ است.

درباره نویسنده:

آقاي سیروس غفاریان، متولد 1322 قمصر کاشان، نویسنده و پژوهشگر  تاریخ است. تا کنون بیش از هزار مقاله از ایشان در نشریه های مختلف به چاپ رسیده است و 5 اثر تالیفی دارند. ایشان سال های زیادی عضو گروه درسی تاریخ سازمان پژوهش و برنامه ریزی درسی بوده اند. با آقاي غفاريان بيش‌تر آشنا شويد ...

دفعات مشاهده: 12573 بار   |   دفعات چاپ: 3548 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 453 بار   |   5 نظر

CAPTCHA code
   
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ ارسال به دوستان ارسال به دوستان
نظرات کاربران
نظر ارسال شده توسط نام يا پست الكترونيك در تاریخ ۱۳۹۱/۱۲/۱۱
اوغانستان سی و چهار استان دارد - که در ده استان جنوبی و جنوب شرقی اکثریت در برخی نیم نفوذ ویا کمی کمتر از نیم نفوذ و در برخی استانها با بیشتر از نیمی ویا اکثریت پشتون را دارد - اما در بیست وچهار استان دیگر که با نفوذ بالا نسبت به مناطق جنوب و جنوب شرقی اوغانستان را دارد - ناقلین پشتون در اقلیت تام قرار داشته و به همین دلیل نفوذ شماری دقیق و اصولی هرگز در طول بیش از دوصد سال زمامداری قبیله پشتون در اوغانستان صورت نگرفته - و هیولای اکثریت در خارج از اوغانستان توسط سران و زمانداران قبیله عقبگرای پشتون کوشهای خارجیها را کر نموده و هر خارجییکه با یک پشتون نشست - به قصه های وی گوش فرا داده و بعد قلم وکاغذ را برداشته خود را کارشناس مسایل واغانستان جا زده و تاریخ نگاری مینمایند.
با عرض ادب
عبیدالله تاجیک کابلی
نظر ارسال شده توسط شاهین در تاریخ ۱۳۹۱/۱۱/۲۸
آقای سیروس
شما چرا کوشش اینرا مینمایید که فغانیها یا پشتونهای اوغانستانرا ایرانی ساخته و به شمار خود بیافزایید- من یک تاجیکم - ولی افسوس به ایرانیهای غیر مسوول میکنم که همواره با پشتونها یکجا شده اید از زمان شاه تا احمدی نژاد - در فکر ریشه کنی همریشه های همزبان وهمنژاد خویش در اوغانستان یا فغانستان هستید؟؟؟؟
به اساس کدام نفوذ شماری شما - اعداد و ارقام داده اید وحتی فیصدی تعیین نموده و یکی را کم و دیگری را اکثریت شمرده اید.
نظر ارسال شده توسط آرش در تاریخ ۱۳۹۱/۱۱/۲۸
آقای غفاریان
شما درتاریخ نویسی برای اوغانستان دزد دزدان قبایل پشتون را از پشت بسته اید.
من سر سری چند سطری را مطالعه نمودم و شراکت شما را درتاریخ نویسی با قبایل بیفرهنگ پشتون در اوغانستان جز ادب شما میدانم.
کسیکه پژوهش و تاریخ نگاری مینماید- اول باید از مدرسه و بعد دبیرستان و بعد هم دانشکده تاریخ - سند داشته باشد.
نمیدانم مدرسه ویا دبیرستان را خواندی یا مستقیمآ در پوهنتون(دانشگاه) پشاور درس تاریخ آموختی؟؟؟؟اول نفوذ اوغانستان تاحال شمارش نشده و جناب عالی فیصدی تعیین نمودید.
دوم -امیرحبیب الله خادم دین رسول الله - بچه یا فرزند سقآ نه -بلکه فرزند یکی از غازیان جهاد مردم اوغانستان علیه انگلیس بود- که مزدوران انگلیس ازجمله نادر غدار پشتون او را بچه سقآ خطاب نموده و بعد تاریخ نویسان قلانی قبیله و دست بوس دربار مزدوران انگلیس همانند شما جناب عالی او را بچه سقآ مینویسند.
او یعنی حبیب الله کلکانی فرزند کسی بود که پدرش در مبارزه و جنگ علییه انگلیس و مزدوران حکومتیش درکابل - مصروف آب رسانی دریکی از مرتفعتری کوه های کابل بنام -شیردروازه در کاسه برج بالاحصار کابل به غازیان و جنگجویان علیه قشون انگلیس بود و این وظیفه خیلی مشکل بود / که حتی درصدر اسلام - مسلمانان نتوانستند به این وظیفه مقدس به امام حسین ویارانش درکربلا آبرسانی نمایند.
نظر ارسال شده توسط نام يا پست الكترونيك در تاریخ ۱۳۸۹/۸/۱۳
آقای غفاریان شما اعترافات عبدالخالق شهید را نخوانده اید که چنین در باره اش می نویسید
نظر ارسال شده توسط kefa20012000@yahoo.com در تاریخ ۱۳۸۷/۶/۵
بر همه زمینه ها می توان گفت که آقای غفاریان خود بیخبر از واقعیتهای ملی و فرهنگی افغانستان است . ایشان قوم پشتون را 60 درصد اعلام می نماید که اشتباه محض است .این قوم بیشتر از 20 درصد نیست . او شاید از سایتی گرفته باشد که از روی برتر بینی نگاشته شده است . اولا در افغانستان سرشماری و جود نداشته . دیگر آنکه اگر از کتاب «افغانستان در پنج قرن گذشته » گرفته باشند . درانجه شمار پشتونها کمتر از آن است . شوونیزم پشتونی اکنون خود به یکی از چالشهای بزرگ در کشور مبدل شده است که نباید به آمار و ارقام جعلی اتکا کرد و واقعیت را نادیده گرفت . از شمار 32 استان در کشور در بیشتر 10 استان ، پشتون وجود ندارد پس چگونه اکثرت استنند ؟
Encyclopedia
Persian site map - English site map - Created in 0.07 seconds with 59 queries by YEKTAWEB 3792