Home Home Information Contact Site Map Library English Site
بخش‌های اصلی
حرف الف::
حرف ب::
حرف پ::
حرف ت::
حرف ث::
حرف ج::
حرف چ::
حرف ح::
حرف خ::
حرف د::
حرف ذ::
حرف ر::
حرف ز::
حرف ژ::
حرف س::
حرف ش::
حرف ص::
حرف ض::
حرف ط::
حرف ظ::
حرف ع::
حرف غ::
حرف ف::
حرف ق::
حرف ک::
حرف گ::
حرف ل::
حرف م::
حرف ن::
حرف و::
حرف ه::
حرف ی::
صفحه اصلی::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
آخرین مطالب بخش
:: چرخه سوخت هسته‌ای
:: قربانی، ابوالقاسم
:: تقی‌زاده، حسن
:: ابرلن، شارل
:: علمی‌غروی، حمیده‌
آخرین مطالب سایر بخش‌ها
:: بیایید باکتری بخوریم
:: یخچال ایرانی، نوآوری ایرانی
:: ناسا پایین‌ترین دمای جهان را می‌آفریند
:: 9 نکته درباره بچه‌ها که ممکن است ندانید
:: جلوگیری از سرطان با غذاهای سبز
:: گرمای لپ‌تاپ بر قدرت باروری اثری ندارد
:: مجموعه‌ی 6 جلدی گفت‌وگو درباره‌ی انرژی منتشر شد
:: نقش کتابخانه‌های دیجیتال چندرسانه‌ای در پیشرفت آموزش
:: چه چیزی دختران را دختر می‌سازد؟
:: ترویج علم با دانش‌نامه‌های الکترونیکی
سالارکتاب
سالارکتاب
با کتاب‌های سالاری آشنا شوید
:: محمد(ص) ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۸۵/۲/۱۵ | نویسنده: آقاي محمود حكيمى | 

  محمد، که درود خدا بر او و خاندان پاکش باد، یکی از پیامبران بزرگ خداوند است که دین اسلام را به عنوان آخرین و کامل‌ترین دین الهی، برای جهانیان به ارمغان آورد . او که در سال 570 میلادی در مکه به دنیا آمد، در 40 سالگی به پیامبری برگزیده شد و پس از 23 سال کوشش در راه گسترش اسلام، در سال 632 میلادی(یازدهم هجری) در شهر مدینه از دنیا رفت. اکنون نزدیک یک میلیارد و پانصد هزار مسلمان، هر روز بر او و خاندانش درود می‌فرستند، چرا که خداوند در قرآن، کتاب مقدس مسلمانان، او را ستوده و نام محمد نیز به معنای ستوده است.

  آغاز زندگی و نوید پیامبری

  محمّد (ص) فرزند عبداللّه‌بن‌عبدالمطلب‌بن‌هاشم، به نظر علمای شیعه در روز جمعه 17ربیع‌الاول و به نظر علمای اهل سنت در 12ربیع‌الاول سال 570 میلادی در مکه، در عربستان، به دنیا آمد. عبدالله،‌ پدر‌ محمد‌(ص)‌، زمانی ‌که ‌آمنه، دختر وهب‌ بن ‌عبدمناف ‌بن زهره، تنها فرزند خود را باردار بود، در پی بیماری از دنیا رفت. آمنه یک روز پس از تولد فرزندش، دریافت که شیرش برای نوزاد کافی نیست‌. از این رو، کوشش برای یافتن دایه‌ای مناسب و فداکار آغاز شد‌. سرانجام، روز چهارم دایه‌ای از قبیله‌ی سعد‌ بن ‌ابی‌‌بکر به نام حلیمه برگزیده شد‌. حلیمه کودک را با خود به میان قبیله‌ی خویش برد و پس از دو سال، که دوره‌ی شیر خوارگی او به پایان رسید، محمد (ص) را نزد مادرش باز گرداند.

  محمد (ص) شش سال بیشتر نداشت که مادرش در بین راه میان مکه و مدینه از دنیا رفت‌. پس از درگذشت آن مادر مهربان‌، پدربزرگ محمد(ص) ‌ ، عبدالمطلب ‌بن ‌هاشم، سرپرستی او را بر عهده گرفت‌. عبدالمطلب نیز پس از دو سال‌، هنگامی که محمد(ص) 8 سال داشت، در گذشت. پس از مرگ عبدالمطلب‌، یکی از عمو‌های محمد(ص)، یعنی ابوطالب که پدر حضرت علی(ع) بود، سرپرستی او را بر عهده گرفت.

  محمد دوازده سال داشت که با کاروان بازرگانی عمویش رهسپار شام شد. در نزدیکی شهر بصری(شهری در منطقه‌ی حوران در 90 کیلومتری دمشق) کاروان در جلوی صومعه‌ی شناخته شده‌ای بار انداخت. پیش از آن‌ها کاروان‌های دیگری که از جاهای گوناگون به شام می‌رفتند یا از آن‌جا بر می‌گشتند همان جا بار انداخته بودند. محمد(ص) از دیدن آن دیر شاد گشت، زیرا که از عمویش شنیده بود که در آن دیر راهبی زاهد به نام بحیرا زندگی می‌کند که مردی مهربان و با ایمان است و همیشه به نزد مسافران می‌آید و تا آن‌جا که بتواند برای آسایش آن‌ها می‌کوشد.

  محمد(ص) با خود می‌اندیشید که ای کاش می‌توانست بحیرا را ببیند که لحظه‌ای پس از آن، مردی بلند قامت و نورانی از دیر بیرون آمد و آرام آرام به کاروان آنان نزدیک شد و پس از خوش‌آمد گفتن به همه‌ی مسافران لحظه‌ای چند به چهره‌ی تک‌تک مسافران نگریست و ناگهان نگاهش بر چهره‌ی برادرزاده‌ی ابوطالب ایستاد. سپس از ابوطالب پیرامون شخصیت محمد(ص) پرسش‌هایی پرسید و دانست که محمد(ص) از قبیله‌ی قریش و فرزند عبدالله و آمنه است که هر دو از دنیا رفته‌اند. سپس از محمد(ص) پرسش‌های دیگری پرسید و دانست که او به خدای یگانه ایمان دارد و دوست ندارد که حتی نام آن بت‌هایی را بشنود که بیش‌تر عرب‌ها می‌پرستیدند. آن‌گاه به ابوطالب گفت که نام برادرزاده‌اش را در کتاب‌های مقدس گذشتگان خوانده است و گفت که او برگزیده‌ی خداست و در آینده پیامبر خواهد شد.

  جوانی و جوان‌مردی

  عرب‌های جاهلی بیش‌تر زمان سال را با درگیری و غارت یک‌دیگر می‌گذراندند، اما در چهار ماه از سال، که به ماه‌های حرام شناخته می‌شد، دست از درگیری بر می‌داشتند و در بازارهای خود به داد و ستد می‌پرداختند. البته، گاهی برخی از عرب‌ها این قانون نانوشته را زیر پا می‌گذاشتند و به درگیری با یکدیگر در ماه‌های حرام می‌پرداختند. به این گونه درگیری‌ها گه گاهی به جنگ‌های چند ساله می‌انجامید، فجار می‌گفتند. یکی از این درگیری‌ها هنگامی رخ داد که محمد(ص) تنها 14 یا 15 سال داشت. او برای دفاع از قبیله‌ی خود همراه عموهایشان در نبرد شرکت کرد و تیرهایی را که دشمنان می‌انداختند برمی‌گرفت و به عموهایش می‌داد.

  از دیگر روی‌دادهای مهم دوران جوانی محمد(ص)، وارد شدن به پیمان جوان‌مردان در بیست‌سالگی بود. آن پیمان زمانی بسته شد که فردی از قبیله‌ی بنی‌زبید برای فروش کالاهایش به مکه آمده و یکی از خریداران از دادن پول کالاها سر باز زده بود. از این رو، از جوانان قبیله‌ی قریش خواست او را یاری رسانند. گروهی از آنان، از جمله زبیر‌بن‌عبدالمطلب، عموی محمد(ص) و خود ایشان، بنی‌مطلب‌بن‌عبدمناف، بنی‌زهره‌‌بن‌کلاب، بنی‌تیم‌بن‌مره، بنی ‌ حارث‌بن‌فهر به خانه‌ی عبدالله‌‌بن‌‌جدعان تیمی رفتند و با هم پیمان بستند که به یاری ستمدیدگان، به‌ویژه کسانی که در شهر مکه غریب هستند، بشتابند و چنین کردند و کالاهای آن مرد را نیز بازستاندند.

  از آشنایی تا ازدواج

  محمد(ص) بیست و پنج سال داشت و به سبب درستکاری به محمد امین شناخته می‌شد. در این زمان بود که خدیجه دختر خویله از ایشان خواست سرپرست کاروان بازرگانی او به شام باشد و پس از بازگشت چهار شتر جوان دست‌مزد بگیرد. خدیجه میسره، غلام کاردان خود را نیز همراه محمد(ص) فرستاد و او پس از بازگشت از درست‌کاری و کاردانی محمد(ص) سخنان زیادی برای خدیجه گفت. خدیجه که پیش‌تر از درست‌کاری محمد(ص) شنیده بود، بیش از پیش شیفته‌ی ایشان شد و به محمد(ص) پیشنهاد ازدواج داد و او پذیرفت.

  خدیجه، که درود خدا بر او باد، زن بزرگوار، با سواد و نیک‌کرداری بود که مردم مکه او را طاهره می‌خواندند و او را بسیار گرامی می‌داشتند. ایشان نخستین فردی بودند که به پیامبری محمد(ص) ایمان آوردند و ثروت خود را برای پیشرفت اسلام هزینه کردند. محمد(ص) او را بسیار گرامی می‌داشت و تا زمانی که خدیجه(س) زنده بود، همسر دیگری اختیار نکرد و پس از مرگ خدیجه نیز همواره از ایشان یاد می‌کرد. آن بزرگوار سه پسر به نام‌های قاسم، طاهر و طیب و چهار دختر به نام‌های زینب، رقیه، ام‌کلثوم و فاطمه به دنیا آوردند که پسرها در زمان زنده بودنش و پیش از برگزیده شدن محمد(ص) به پیامبری مردند، اما دخترها زنده ماندند و ازدواج کردند. کنیه‌ی ابوالقاسم برای محمد(ص) نیز به خاطر پسرش قاسم بود.

  داوری هوشمندانه

  یکی از روی‌دادهای مهمی که پیش از برگزیده شدن محمد(ص) به پیامبری رخ داد، بازسازی کعبه و گذاشتن دوباره‌ی سنگ مشهور به حجرالاسود در جای نخستین خود بود. به نظر می‌رسد کعبه پیش از آن زمان سقف نداشت و چون باد و جریان آب تخته‌های یک کشتی غرق شده‌ از یک بازرگان رومی را به ساحل جده آورده بود، مردم قریش بر آن شدند که از آن چوب‌ها برای سقف کعبه بهره گیرند.

  کار بازسازی کعبه آغاز شد که به‌ناچار باید حجرالاسود را از جای اصلی آن بر می‌داشتند و بار دیگر در جای خود می‌گذاشتند. اما طایفه‌‌های قریش بر سر به دست آوردن افتخار این کار با هم به درگیری پرداختند. سرانجام با هم به این نتیجه رسیدند نخستین فردی که به مسجدالاحرام پا گذاشت، در این کار داور باشد. از آن‌جا که محمد(ص) نخستین فردی بود که به مسجد آمد، داوری او را پذیرفتند. ایشان فرمودند که پارچه‌ای بیاورند و پهن کنند. سپس سنگ را برداشتند و در میان پارچه نهادند و فرمودند که هر یک از نمایندگان طایفه‌های قریش گوشه‌ای از پارچه را بلند کند و تا نزدیک جای سنگ بیایید. سپس خود ایشان آن سنگ را برداشتند و در جایش نهادند و با این داوری هوشمندانه از درگیری جلوگیری کردند.

  آغاز پیامبری

  محمد(ص) از دوران جوانی به غار کوچکی در نزدیکی مکه می‌رفت تا هم از محیط آلوده‌ی مکه به دور باشد و هم ساعتی را به تفکر بیش‌تر بپردازد. هنگامی که 40 ساله بود در بیست هفتم ماه رجب و زمانی که بر دهانه‌ی غار حرا نشسته بود، جبرئیل از سوی خداوند فرود آمد و پارچه‌ای دیبا، که بر آن نوشته‌ای بود، به او نشان داد و گفت بخوان. محمد(ص) گفت چه بخوانم و جبرائیل باز از او خواست که بخواند و محمد(ص) گفت چه بخوانم و این کار سه بار انجام شد تا آن‌که جبرائیل آیه‌های سوره‌ی علق را برایش خواند و ایشان نیز خواندند: "بسم الله الرحمن الرحیم، بخوان به نام پروردگارت که بیافرید، انسان را از خون بسته‌ای بیافرید. بخوان و خداوند بزرگوار تو آن است که با قلم یاد داد و آن‌چه را که انسان نمی‌دانست به او آموخت."

  محمد(ص)، که از آن زمان رسول الله(پیامبر خدا) نام گرفت، از کوه فرود آمد و در حالی که دگرگون شده بود به خانه بازگشت. خدیجه(س) از او پرسید که کجا بودی و این چه حال است تو را و ایشان همه چیز را برای همسرش باز گفت. چون خدیجه(س) پیام خدا را شنید، بدون کوچک‌ترن تردیدی به پیامبری محمد(ص) ایمان آورد. پیامبر دست همسرش را که برای بیعت با او پیش آورده بود به مهربانی فشرد. سپس علی(ع)، پسر عموی پیامبر که از سال‌ها پیش با آن‌ها زندگی می‌کرد، به پیامبر ایمان آورد. از دیگر مسلمانانی که در همان آغاز به پیامبر ایمان آوردند، زید‌بن‌حارثه است که برده‌ای در مکه بود و خدیجه آن را خرید و به محمد(ص) هدیه کرد. ایشان زید را آزاد کردند، اما او در خانه‌ی پیامبر ماند و به ایشان خدمت می‌کرد.

  ندای یکتاپرستی

  پیامبر تا سه سال پنهانی به فراخواندن مردم به یکتاپرستی می‌پرداخت تا این که از سوی خداوند فرمان رسید که مردم را آشکارا به سوی خدا فرابخوان. از این رو، پیامبر یک شب همه‌ی خویشان و نزدیکان خود را به شام دعوت کرد و پس از خوردن شام به آنان فرمود: "سوگند به خدایی که جز او خدایی نیست، من پیامبر خدا هستم. سوگند به خدا، همان‌گونه که به خواب می‌روید، روزی خواهید مرد و همان‌گونه که از خو اب بر می‌خیزید، روزی در رستاخیز برانگیخته خواهید شد و به حساب آن‌چه انجام داده‌اید خواهند رسید."

  ابوطالب، عموی پیامبر و پدر علی(ع)، نخستین فردی بود که پس از شنیدن آن سخنان از جا برخاست و پیامبری محمد(ص) را درست دانست و گفت که تا زنده است او را یاری خواهد کرد. از سوی دیگر، ابولهب، عموی دیگر پیامبر، نخستین فردی بود که از جا برخاست و با پیامبر مخالفت کرد. پس از این که مخالفان سخنان خود را بیان کردند، پیامبر فرمود: "پروردگار به من فرمان داده است که شما را به سوی او بخوانم. اکنون هر فردی از شما که حاضر است من را یاری کند، برادر و جانشین پس از من خواهد بود."

  پیامبر این سخن را سه بار بازگو کردند و هر سه بار علی(ع) که در آن زمان نوجوانی بود، از جا برخاست و آمادگی خود را برای یاری پیامبر به گوش همگان رسانید. از این رو، پیامبر او را برادر و جانشین پس از خود خواند و از دیگران خواست از او پیروی کنند. اما مخالفان با صدای بلند خندیدند و به ابوطالب گفتند که اکنون باید از پسرت فرمان ببری که محمد او را بر تو امیر گرداند.

  سختی‌ها و نامهربانی‌ها

  با آغاز فراخوانی آشکار پیامبر و روی‌آوردن گروهی از مردم مکه به دین اسلام، سخت‌گیری‌ها و دشمنی‌های مخالفان پیامبر، که به مشرکان شناخته ‌شدند، افزایش یافت. از آن‌جا که پیامبر از پشتیبانی ابوطالب، عموی سرشناس خود، بهره‌مند بود، گروهی از بزرگان و سرمایه‌داران قریش نزد او رفتند و از او خواستند که از پشتیبانی برادرزاده‌اش دست بردارد یا از محمد(ص) بخواهد در برابر دریافت سرمایه و جایگاه بلند در نزد مردم مکه از فراخوانی مردم به دین اسلام دست بردارد. اما ابوطالب از پشتیبانی پیامبر و پیامبر از فراخواندن مردم به یکتاپرستی و دوری از پرستش بت‌ها دست بر نمی‌داشت و هم‌چنان در این راه می‌کوشید.

  هنگامی که سخت‌گیری مشرکان بیش از اندازه شد و کسانی چون یاسر و سمیه، پدر و مادر بلال حبشی، در راه پایداری بر دین اسلام به شهادت رسیدند، پیامبر از یاران خود خواست که به حبشه مهاجرت کنند. از این رو، در ماه رجب از سال پنجم بعثت، 15 نفر و سپس بیش از 60 نفر دیگر به فرمان‌دهی جعفر‌بن‌ابی‌طالب به سوی حبشه رهسپار شدند. عثمان‌بن‌‌عفان، زبیربن‌العوام، عبد‌الرحمن‌‌بن‌عوف، عثمان‌‌بن‌مظعون‌، جعفر‌بن‌طیار و ابوعبیده‌ی‌جراح از جمله‌ی آن مردان با ایمان بودند که به حبشه رفتند. مخالفان پیامبر عمر‌بن‌عاص و عبدالله‌بن‌ابی‌ربیعه را همراه هدیه‌هایی ارزشمند به حبشه فرستادند تا مسلمانان را بازگردانند. نجاشی، پادشاه حبشه، که از پیروان عیسی مسیح(ع) و مرد با ایمانی بود، پس از شنیدن سخنان مشرکان و مسلمانان به درستی راه یاران پیامبر پی‌برد و از بازگرداندن آنان خودداری کرد.

  مخالفان پیامبر بنا بر یک سنت دیرین نمی‌توانستند پیامبر را بکشند، زیرا بر اساس یک سنت دیرین همه‌ی خاندان بنی‌هاشم به خون‌خواهی او بر می‌خواستند. از این رو، بر آن شدند که خاندان بنی‌هاشم و به‌ویژه خاندان عبدالمطلب را در محاصره‌ی اقتصادی درآورند. آن‌ها خرید و فروش و زناشویی به خاندان بنی‌هاشم را ممنوع کردند و فرمان تحریم را در خانه‌ی کعبه آویختند. به این ترتیب، پیامبر و یارانش بیش از سه سال در جایی به نام شعب ابی‌طالب در سختی و گرسنگی زندگی کردند. پیامبر در همان سال‌ها سخت بود که بزرگ‌ترین پشتیبان‌ها خود، یعنی عمویش ابوطالب و همسرش خدیجه، را از دست داد.

  پس از درگذشت ابوطالب بر سخت‌گیری‌ها و نامهربانی‌ها کافران افزوده شد. روزی به فرمان ابوجهل، یکی از عموهای پیامبر، فضولات شتر بر سرش ریختند. هم‌چنین، هنگامی که وی برای فراخواندن مردم به شهر طائف رفته بودند، با سنگ‌پرانی اوباش آن شهر رو به رو شدند و تنها یک غلام مسیحی، به نام عداس، با ایشان با مهربانی رفتار کرد و بر زخم‌های پیامبر مرهم گذاشت و برای ایشان غذا و میوه آورد. پیامبر در فراخواندن چادرنشینان قبیله‌های کلب، بنی‌حنیفه و عامر‌بن‌صعصعه به دین جدید نیز با نامهربانی رو‌به‌رو شد. با این همه، افرادی به صورت تک‌تک به پیامبر ایمان می‌آوردند. گرچه، سخت‌گیری‌ها نیز روز‌ به روز بیش‌تر می‌شد.

  مهاجرت به مدینه

  مراسم حج و آمدن مردمانی از قبیله‌های گوناگون به مکه فرصت خوبی برای پیامبر بود تا پیام اسلام را به جای‌جای عربستان برساند. یک سال چند نفر از قبیله‌ی اوس، که در یثرب زندگی می‌کردند، به مکه آمدند و پامبر آن‌ها را به دین اسلام فراخواند، اما نتیجه‌ای نگرفت. در همان سال خزرجیان، که به مکه آمده بودند، به فراخوان پیامبر گوش فرا دادند و پس از بازگشت به یثرب گروهی از مردم آن شهر را نیز به اسلام خواندند. سپس، گروهی از مردم اوس نیز به اسلام روی آوردند. یکی از چیزهایی که به گرایش آنان به اسلام انجامید این بود که آنان از یهودیان یثرب شنیده بودند به‌زودی پیامبری از نژاد عرب مردم را به یکتاپرستی فرامی‌خواند و با خود گفتند پیش از آن‌که یهودیان بر ما پیش‌دستی کنند، ما به یاری او برخیزیم.

  در حج سال دیگر، 12 نفر از یثرب، 2 نفر از اوس و 10 نفر از خزرج به نزد پیامبر آمدند و به پیامبر دست یاری دادند. پیامبر نیز مصعب‌بن‌عمیر، از یاران شجاع و فداکار خود را همراه آنان به یثرب فرستاد تا مردم یثرب را با دین اسلام آشنا کند. مصعب در آشنا کردن مردم یثرب به اسلام کوشش کرد و در نتیجه در حج سال دیگر، 72 نفر از مسلمانان اوس و خزرج به مکه آمدند و با پیامبر پیمان بستند که او را یاری رسانند. در آن پیمان، که به پیمان عقبه شناخته شد، مسلمانان یثرب سوگند یاد کردند که از پیامبر و آرمان‌های او پشتیبانی کنند و از ایشان خواستند به شهر آنان بیاید تا درگیری‌های چند ساله‌ی دو قبیله‌ی اوس و خزرج برای همیشه پایان یابد.

  پس از این که کافران مکه از دیدار مردم یثرب با پیامبر آگاه شدند بر سخت‌گیری‌ها و نامهربانی‌های خود افزودند. از این رو، پیامبر از یاران خود خواست که به یثرب مهاجرت کنند. هنگامی که بر شمار مهاجران افزوده شد، دشمنان اسلام دریافتند که از آن پس دیگر با شمار اندکی از مسلمانان رو به رو نخواهند بود، بلکه به ناچار باید با مردم شهری بزرگ به رویارویی بپردازند. از این رو، سران مکه بر آن شدند که برای سرکوب کردن جنبشی که هر روز بر دامنه‌ی آن افزوده می‌شد، محمد(ص) را زندانی کنند، از شهر مکه بیرون کنند یا او را بکشند. اما سرانجام، در مجلس شواری شهر مکه، که با نام دارالندوه شناخته می‌شد، به این نتیجه رسیدند که پیامبر را به قتل برسانند.

  برنامه‌ی قتل پیامبر طرح‌ریزی شد و به پیشنهاد ابوجهل، عموی پیامبر، قرار شد که از هر قبیله جوانی برگزیده شود و شبانگاه همگی به خانه‌ی پیامبر یورش برند تا در خون او قبیله‌های زیادی شرکت داشته باشند و بنابراین بنی‌هاشم و مردم یثرب در خون‌خواهی او از رویارویی به آن همه‌قبیله پرهیز کنند. اما جبرئیل از سوی خداوند پیام آورد و او را از نقشه‌ی کافران آگاه ساخت. از این رو، پیامبر در شبی که برای کشتن ایشان برنامه‌ریزی شده بود، در بستر خود نخوابید و علی(ع) در بستر او جای گرفت تا پیامبر بتواند در تاریکی شب از مکه بیرون رود و خود را به یثرب برساند. به این ترتیب، نقشه‌ی کافران ناکام ماند و پیامبر به همراهی ابوبکر در یکی از غارهای پیرامون مکه، به نام غار ثور، پنهان شدند و سرانجام با پشت سر گذاشتن سختی‌های فراوانی که در مسیر راه دیدند، به شهر یثرب وارد شدند و مردم آن شهر، که از آن پس مدینه‌النبی(شهر پیامبر) نام گرفت، به پیشواز ایشان آمدند.

  نخستین پایگاه اسلام

  پس از ورود پیامبر به مدینه، بیش‌تر ساکنان آن شهر از اوس و خزرج و قبیله‌های دیگر آرام‌آرام به اسلام روی آوردند. گروهی زیادی از مسلمانان مکه نیز پیش و پس از پیامبر، به مدینه آمد بودند که به آنان مهاجرین می‌گفتند. پیامبر بین مهاجران و مسلمانان مدینه، که به دلیل یاری رساندن به پیامبر و مسلمانان مکه به انصار شناخته شدند، پیمان برادری بستند و هر فردی از مهاجرین را برادر یکی از انصار خواندند. مسلمانان مدینه کمک زیادی به مهاجران کردند، اما برخی قبیله‌ها، از جمله قبیله‌های یهودی بنی‌نظیر، بنی‌قریظه و بنی‌قینقاع، اسلام را نپذیرفتند و از اوس و خزرج نیز گروهی به ظاهر ایمان آورده بودند، اما در باطن به اسلام باور نداشتند که با نام منافقین شناخته شدند.

  پیامبر بر آن شد که پیش از هر کاری پایگاهی برای مسلمانان بسازد که کارهای دینی، سیاسی، قضایی و آموزشی را در آن‌جا سامان دهند. این پایگاه که به نام مسجد شناخته شد، نه تنها نخستین جایگاه یکتاپرستی مسلمانان بود، بلکه پایگاه برنامه‌ریزی و رهبری جنبش اسلام برای برچیدن بنیان بت‌پرستی در عربستان شد. پیامبر زمینی را که شتر ایشان در آن‌جا زانو خم کرد، به ده دینار خرید و همه‌ی مسلمانان به همراه پیامبر خدا در ساختن مسجد شرکت کردند. پس از پایان کار مسجد، عمار یاسر با صدای رسا به بیان شعارهای اذان پرداخت و مسلمانان را به نماز فراخواند.

  از مهم‌ترین رویداد‌هایی که در همان آغاز کار مسجد مدینه رخ داد، تغییر دادن قبله بود. پیامبر و مسلمانان نزدیک سیزده سال به سوی بیت‌المقدس نماز می‌گذاردند. در چند ماه نخستین که پیامبر به مدینه آمده بودند نیز به همان سو روی می‌کردند و نماز می‌خواندند. اما یهودیان مدینه، که خود مژده‌ی آمدن پیامبر جدیدی را داده بودند، از ایمان آوردن به پیامبر سرباز زدند و مسلمانان را با این گفته که قبله‌ی مستقلی ندارند و به سوی جایی نماز می‌خوانند که قبله‌ی یهود است، آزار می‌دادند. از این رو، پیام خداوند به پیامبرش رسید که به سوی کعبه نماز بخواند و پیامبر هم‌چنان که در حال به جای آوردن نماز بود، به سوی کعبه چرخید و از آن روز تا کنون کعبه در شهر مکه است که قبله‌ی مسلمانان است و همه‌ی مسلمانان در هر کجا که باشند به سوی آن روی می‌کنند و نماز به جای می‌آورند.

  دفاع از اسلام

  پس از این که مسلمانان مکه به مدینه مهاجرت کردند، کافران مکه به غارت آن‌چه که آنان در مکه به جا گذاشته بودند، پرداختند. از این رو، هنگامی که پیامبر آگاه شد که کاروانی بزرگ به سرپرستی ابوسفیان از مکه به شام می‌ر‌ود، از گروهی از مسلمانان خواست برای گرفتن دارایی‌ها و کالاهای کاروانیان، آماده‌ی نبرد شوند . سرانجام در هشتم ماه رمضان سال دوم هجری، پیامبر و 83 نفر از مهاجران و 231 نفر از انصار از مدینه به سوی ذفران، که در مسیر کاروان قریش بود، به راه افتادند. گروهی از افراد کم سال نیز در پی آنان به راه افتاده بودند که پیامبر آنان را به مدینه بازگرداند.

  هنگامی که ابوسفیان از بیرون رفتن پیامبر و یارانش از مدینه آگاه شد و دانست که در پی کاروان او می‌آیند، مردی را به مکه فرستاد و سران قریش را آگاه ساخت. آنان سپاهی با 950 نفر، همراه با 700 شتر و 100 اسب، برای جنگ آماده ساختند و در 19 رمضان در جایی به نام بدر به رویارویی با سپاه مسلمانان پرداختند. این در حالی بود که ابوسفیان و کاروان بازرگانی، که هدف اصلی مسلمانان بود، از سپاه پیامبر دور شده بودند و مسلمانان به ‌ناچار باید به نبردی می‌رفتند که برای آن برنامه‌ریزی نکرده بودند. از این رو، پیامبر شورای نظامی بر پا کرد و ایشان از مسلمانان خواستند نظر خود را پیرامون بازگشت به مدینه یا نبرد با سپاه قریش بیان کنند.

  نظر نهایی شورا بر نبرد قرار گرفت و نبرد بدر در آغاز به صورت تن به تن، چنان‌که رسم دیرین عرب بود، بین پهلوانان دو سپاه انجام شد و چند تن از کافران به دست حمزه، عموی پیامبر، و علی(ع) از پای درآمدند. سپس نبرد گروهی آغاز شد و با آن‌که شمار سپاه دشمن چند برابر سپاه اسلام بود، پایداری مسلمانان که از ایمان نیرومندشان نیرو می‌گرفت، به پیروزی انجامید و بسیاری از سران سپاه کفر، از جمله ابوجهل، به دست مسلمانان کشته شدند. بسیاری از آنان نیز اسیر شدند و اسب‌ها، شترها و دیگر دارایی‌های‌ آنان نیز به دست مسلمانان افتاد که باعث گشایش در زندگی آنان شد. بیش‌تر اسیران بدر با پرداخت مبلغی از 4 هزار تا هزار درهم و برخی که سواد داشتند، در برابر آموختن سواد خواندن و نوشتن به ده نفر از مسلمانان آزاد شدند.

  پس از شکست دشمنان پیامبر در نبرد بدر، آن‌ها بر آن شدند که با نیرویی بیشتر به مدینه یورش برند و اسلام را برای همیشه نابود کنند. سپاه بزرگی با 3 هزار نفر از قبیله‌های قریش، بنی‌کنانه و مردم تهامه فراهم آمد که هزار شتر و 200 اسب با خود داشتند. آن‌ها برای تشویق سپاهیان به جنگ، گروهی از زنان را نیز به همراه خود آورده بودند. هند دختر عتبه، که در نبرد بدر کشته شده بود، همراه همسرش ابوسفیان در این جنگ شرکت کرده بود. برخی غلامان نیز در پی نویدهایی که به آنان داده شده بود، در این نبرد شرکت کرده بودند که وحشی‌ابن‌حرب، که در به کارگیری زوبین مهارت داشت، از جمله‌ی آنان بود و طی این نبرد توانست حمزه، سید‌الشهداء، را به شهادت برساند.

  پس از این که پیامبر از آمادگی دشمنان خود برای یورش آوردن به مدینه آگاه شد، شورایی برای تصمیم‌گیری پیرامون چگونگی دفاع برگزار کرد. با این که ایشان و تنی چند از بزرگان مدینه بر آن بودند که مسلمانان در خود شهر به دفاع بپردازند، بیش‌تر شرکت کنندگان در شورا بر این نظر بودند که باید از شهر بیرون بروند و در فضای باز به نبرد با دشمن بپردازند. پیامبر نیز که به نظر جمع اهمیت می‌داد، به‌ناچار این نظر را پذیرفت و به این ترتیب، سپاه اسلام برای رویارویی با سپاه مکه به دامنه‌های کوه احد رفت.

  مسلمانان در همان آغاز نبرد بر سپاه دشمن برتری یافتند و چیزی نمانده بود که جنگ با پیروزی آنان به پایان برسد. اما 50 تن از تیراندازانی که پیامبر به فرماندهی عبدالله‌بن‌جبیر بر تنگه‌ای گذاشته بود تا نگهبان پشت سپاه باشند، از جایگاه خود فرود آمدند و به گردآوری غنیمت پرداختند. در این زمان، خالدبن‌ولید، که سرپرستی گروهی از سواران را برعهده داشت، از پشت به سپاه اسلام یورش آورد و مسلمانان را که بیشترشان در حال گردآوری غنیمت بودند، غافلگیر ساختند و کشتند. کار به جایی رسید که یکی از کفار از کشته شدن محمد(ص) خبر داد که به سست شدن ایمان برخی و فرار آنان منجر شد. اما پیامبر که به سختی زخم برداشته، پیشانی ایشان شکافته، دندان‌های پیشین ایشان شکسته و حلقه‌های کلاه‌خود در گونه‌هایشان فرو رفته بود، با جان‌بازی‌های علی(ع) و شماری از یاران وفادار خود نجات یافت.

  دشمنان اسلام پس از جنگ احد نیز از هیچ‌گونه کوششی برای براندازی اسلام کوتاهی نکردند و جنگ‌ها و درگیری‌ها زیادی را بر پیامبر و مسلمانان تحمیل کردند. آنان در سال پنجم هجری در جنگی که به خندق شناخته شد، بیش از 10 هزار نفر را برای نبرد با مسلمانان آماده کردند. اما پیامبر به پیشنهاد سلمان فارسی فرمودند تا پیرامون مدینه را خندقی بکنند تا از وارد شدن دشمنان به شهر مدینه جلوگیری شود. سپاهیان دشمن پس از نبردهای تن به تن کسانی چون عمر‌بن‌عبدود، که با شمشیر علی(ع) از پای درآمد، بی آن که به هدف‌های خود برسند، عقب‌نشینی کردند و باردیگر پایداری مسلمانان به شکست دشمنان اسلام انجامید.

  بازگشت به مکه

  پیامبر اسلام در سال ششم هجری با سران مکه پیمان بستند که تا 10 سال از درگیری بپرهیزند و در این زمان مسلمانان بتوانند در زمان حج به مکه بیایند . هم‌چنین، بر اساس آن پیمان، که به پیمان حدیبیه شناخته شد، هر کدام از دو طرف می‌توانستند با قبیله‌های دیگر هم‌پیمان شوند. از این رو، قبیله‌ی بکربن‌عبدمناف با قریش و قبیله‌ی خزاعه با پیامبر هم‌پیمان شدند و آن‌ها که سال‌ها با هم درگیری داشتند، دست از ستیز برداشتند. اما پس از نزدیک دو سال، افرادی از قبیله‌ی بکربن‌عبدمناف، با همکاری برخی از سران مکه، ناگهان به مردم خزاعه یورش آوردند و به این ترتیب پیمان حدیبیه شکسته شد و پیامبر در سال هشتم هجری سپاهی را برای رفتن به مکه آماده کرد.

  سپاه اسلام بیش از 10 هزار نفر بود و در رمضان سال هشتم هجری تا نزدیکی مکه پیش رفت. در این زمان بود که برخی از سران مکه به نیرومندی مسلمانان بیش از پیش پی بردند و سستی یاران خود را دیدند و حتی برخی از آن‌ها، مانند ابوسفیان به ناچار به اسلام گرویدند. پیامبر اسلام نیز فرمودند که هر فردی که به خانه‌ی ابوسفیان برود، درامان است. به این ترتیب، سپاه اسلام پیروزمندانه به مکه وارد شد و پیامبر مهربانی فرمان بخشش همگانی صادر کردند و از این راه نشان دادند که اسلام دین خشونت و کینه‌توزی نیست. ایشان همراه مسلمانان به مسجد‌الحرام وارد شدند و با کمک علی(ع) بت‌های کعبه را بیرون ریختند و آن خانه‌ی یکتاپرستی را برای همیشه از شرک و پلیدی پاک کردند.

  آخرین حج پیامبر

  پیامبر در سال دهم هجری تصمیم گرفت در گردهمایی بزرگ حج در مکه شرکت کند. هنگامی که مسلمانان از این تصمیم آگاه شدند، گروه گروه از جاهای دور و نزدیک به سوی مدینه راه افتادند تا همراه پیامبر به مکه بروند و مناسک حج را همراه ایشان به جای آورند. کاروان بزرگی از مردم مدینه و شهرها و قبیله‌های دیگر به سوی مکه راه افتاد که در بین راه نیز به آنان افزوده می‌شد. سرانجام یکی از باشکوه‌ترین مراسم‌های حج برگذار شد و مسلمانان می‌کوشیدند مناسک حج را آن گونه که پیشوای بزرگ آنان انجام می‌داد، به‌جای آورند.

  پس از پایان مراسم حج، پیامبر همراه گروه بزرگی از مسلمانان، که تاریخ‌نگاران شمار آنان را تا 120 هزار نفر نیز نوشته‌اند، به سوی مدینه به راه افتادند. هنگامی که کاروان به جایی به نام غدیرخم رسید، پیک وحی از پیامبر خواست که بایستد و پیامبر نیز کاروان را از رفتن بازداشت. این ایستادن ناگهانی آن هم در آن گرمای سوزان، شگفتی کاروانیان را برانگیخت و بسیاری از آنان که آرام‌آرام به جمع ایستادگان می‌پیوستند، از دلیل آن کار می‌پرسیدند. هنگامی که همه‌ی کاروانیان در یک‌جا گرد آمدند، جبرئیل از پیامبر خواست که فرمان پروردگار را مبنی بر تعیین جانشین پس از خود به مسلمان برساند و این آیه را بر جان پاک پیامبر فرو خواند:

  " ای فرستاه‌ی خدا، فرمانی را که خداوند برای تو فرستاده است به مردم برسان و گرنه پیامبری را به درستی انجام نداده‌ای و خداوند تو را از خطرهای احتمالی مردم نگاه می‌دارد."(سوره‌ی مائده، آیه‌ی 67)
پیامبر برای انجام دادن فرمان خداوند به میان مسلمانان و بر بالای جایگاهی رفت که از بار شتران ساخته بودند تا همه‌ی جمعیت ایشان را ببینند و سخنانش را بشنوند. آن‌گاه پیامبر از این که به زودی از میان مسلمانان خواهد رفت سخن گفت و به آنان فرمود که:"من دو یادگار ارزشمند در میان شما می‌گذارم که یکی کتاب خدا و دیگری اهل بیت من است که تا روز بازپسین از هم جدا نخواهند شد. هان ای مردم، این دو امانت گران‌مایه را پشت سر نگذارید که تا زمانی که به آن دو روی آورید، گمراه نمی‌شوید ."

  در این هنگام، پیامبر رو به علی(ع) کردند و ایشان را نزد خود خواست. سپس دست او را گرفت و بالا برد و سپس به سخنان خود این گونه ادامه داد: " ای مردم، چه کسی بر مومنان از خود آن‌ها سزاوارتر است؟ مردم پاسخ دادند: "خدا و پیامبرش داناترند." آن‌گاه پیامبر فرمودند: " هر کسی که تا کنون من مولای او بودم، از این پس علی نیز مولای او خواهد بود." در پایان سخنان پیامبر این آیه بر پیامبر فرود آمد که: " امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و خشنود گشتم که اسلام دین شما باشد." (سوره‌ی مائده، آیه‌ی 3)

  وفات حضرت محمد(ص)

  در ماه‌های پایانی زندگی پیامبر، درگیری‌هایی بین سپاه روم و مسلمانان رخ داده بود. پیامبر پس از بازگشت از حج و در ماه صفر مردم را به رویارویی با سپاه روم فراخواند. وی فرماندهی سپاهی را که باید به جنوب فلسطین و سرزمین‌های شرق اردن می‌رفت، به اسامه‌بن‌زیاد واگذار کرد و از همه‌ی بزرگان و یاران خود خواست در آن سفر همراه اسامه باشند. اما از آن‌جا که بیماری پیامبر، که از چند ماه پیش آغاز شده بود، روز به روز بدتر شد، گروهی از پیوستن به سپاه اسامه سرباز زدند و آن سپاه نتوانست به سوی هدف خود روان شود.

  روز بیست و هشتم ماه صفر سال یازدهم هجری، حال پیامبر ساعت به ساعت بدتر می‌شد تا این که چشم گشودند و به علی(ع) که با دیدگان گریان کنار بستر ایشان نشسته بود و در چهره‌ی ایشان می‌نگریست فرمود که سر ایشان را به دامان خود بگیرد. سپس از دخترشان خواستند که این آیه را بخوانند که : " محمد جز پیامبری نیست که پیش از وی نیز پیامبرانی بوده‌اند. آیا اگر بمیرد یا کشته شود، شما به آیین پیشین خود باز می‌گردید." (سوره‌ی آل عمران ، آیه‌ی 144). سرانجام محمد(ص) هنگامی که سر در دامان علی(ع) داشت، جان به جان آفرین داد و جهانی را در سوگ خود فرو برد.

  در گرامی‌داشت دانش

  1. ای علی هر گاه مردمان را ببینی که می‌کوشند با انجام دادن عبادت‌ها خود را به خدا نزدیک کنند، تو با عقل و دانش خود را به او نزدیک کن تا بر ایشان پیشی بگیری. از کتاب معراجیه، نوشته‌ی ابن‌سینا

  2. آن‌که دانشمندان را گرامی بدارد، مانند این است که خدا و پیامبرش را گرامی داشته است. از کتاب نهج الفصاحه

  3. ز گهواره تا گور دانش بجوی از کتاب نهج الفصاحه

  4. در جست و جوی دانش باشید، حتی اگر در چین باشد، چرا که فراگیری دانش بر هر مسلمانی واجب است. از کتاب لئالی 

  5. دانش گنجینه است و پرسش کلید آن. پس با پرسیدن در گنجینه را بگشایید. از کتاب تحف


  منبع:

  1. آیتی، ابراهیم. تاریخ پیامبر اسلام. انتشارات دانشگاه تهران، 1369

  2. شهیدی، سید جعفر. تاریخ تحلیلی اسلام. مرکز نشر دانشگاهی، 1383

  3. سبحانی، جعفر. فروغ ابدیت. انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1377

  4. موسوی گرمارودی، علی. داستان پیامبران. انتشارات قدیانی، 1375

  5. سبحانی، جعفر. فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، نشر معشر، 1373


  پیوندهای بیرونی

  1. پایگاه پیامبر اعظم

  2. پایگاه منادی

  3. پایگاه نبی‌اعظم

  4. پایگاه رسول اعظم


    حق هر گونه نشر کاغذی و الکترونیک این مقاله، برای جزیره‌ی دانش محفوظ است.

دفعات مشاهده: 11366 بار   |   دفعات چاپ: 2823 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 409 بار   |   0 نظر

CAPTCHA
   
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ ارسال به دوستان ارسال به دوستان
Encyclopedia
Persian site map - English site map - Created in 0.06 seconds with 58 queries by YEKTAWEB 3937