Home Home Information Contact Site Map Library English Site
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی
ایرانی کیست
ایران باستان
دوران اسلامی
ایران معاصر
دانش ایرانیان
نوآوری‌های ایرانی
نام آوران ایران
در پایگاه‌های دیگر
پیرامون شاهنامه
معرفی کتاب
یادگارهای باستانی
بازتاب تمدن ایرانی
ایران‌نامه
برترین‌های تالار ایران
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
آخرین مطالب بخش
:: چرا میان آتن و ایران جنگ درگرفت؟
:: آنچه ابن‌سینا از ایران باستان آموخت
:: نه شرقی نه غربی نه تازی
:: ابران را چرا باید دوست داشت
:: نخستین فرمانروایی ایرانی چگونه پدید آمد؟
آخرین مطالب سایر بخش‌ها
:: نقش کتابخانه‌های دیجیتال چندرسانه‌ای در پیشرفت آموزش
:: چه چیزی دختران را دختر می‌سازد؟
:: ترویج علم با دانش‌نامه‌های الکترونیکی
:: کتاب‌های اخترشناسی و فضا منتشر شد
:: پژوهشگر تاریخ علم چه کار می کند؟
:: ریش دراز
:: بزمجه: یادگار دایناسورها
:: یوسف ثبوتی: بنیان‌گذار نخستین رصدخانه‌ی پژوهشی ایران
:: سرشت علم و جایگاه آن در استانداردهای آموزش علوم
:: سرگذشت کتاب مرجع در ایران
بازسازی تخت جمشید

AWT IMAGE

آشنایی با سیستان

AWT IMAGE

جاهای باستانی ایران

• تخت جمشید

• زیگورات چغازنبیل

• بیستون

• تخت سلیمان

• گنبد سلطانیه

• هفت تپه

• ارگ بم

• شهر آیاپیر

• شهر سوخته

موزه‌های ایران

موزه‌ی ملی ایران

موزه‌ی کاخ سعدآباد

موزه‌ی فرش ایران

موزه‌ی رضا عباسی

موزه‌ی شیشه سرامیک

موزه‌ی کاخ نیاوران

موزه‌ی کاخ گلستان

موزه‌ی آستان قدس

موزه‌ی قرآن

موزه‌ی هنرهای معاصر

:: خواجه نظام الملک ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۸۴/۱۱/۱۰ | نویسنده: آقاي سیروس غفاریان | 

در تاریخ اندیشه‌های سیاسی، رسم بر این است که پژوهشگران ابتدا اندیشه‌های یونانی را کاوش می‌کنند، دیدگاه افلاطون و ارسطو را بررسی می‌کنند و به عنوان ریشه‌ی مکتب‌های سیاسی به آن می‌نگرند. اما خواجه  نظام الملک طوسی پیرو هیچ مکتب سیاسی که از یونان و روم باستان به ارمغان آورده باشند، نبود. اگر گفته‌های خواجه و خط مشی او را در مدت نزدیک به سی سال وزارت در دستگاه سلجوقیان بررسی کنیم، چیزی جز گسترش عدالت اجتماعی، مبارزه با ستم و تشویق به نشر علم نمی‌بینیم.

در کتاب سیاست نامه، در همه داستان های تاریخی که برای عبرت آموزی آورده است، با هدف روشن کردن نتیجه عدالت  خواهی و عواقب شوم ظلم و ستم در جوامع مختلف را برای ملکشاه سلجوقی به زبان ساده بازگو می کند. اگر بخواهیم برای او در سیاست نامه «فلسفه تاریخ» بسازیم، می توانیم آشکارا بگوییم که بر طبق نوشته های او می توان ادعا کرد که: طبق قوانین و سنت   هایی که عدالت را توصیه می کند و عدالت به این معنی است که هر کس در جایگاه خود قرار گیرد، باید در فرآیند تاریخ، عدالت خواهان حاکم باشند. به همین انگیزه ابتدا بعد از بررسی تاریخ خطه خراسان و شهر طوس، زندگینامه خواجه طوس را در قالب جریانات سیاسی دوره زندگی اش بررسی کرده و سپس با آوردن نکته هایی از کتاب سیاست نامه به اندیشه   های او آگاهی پیدا می کنیم و در آخر کلام، به خدمات فرهنگی او اشاره می کنیم.
خواجه  نظام الملک طوسی پسر خواجه  ابوالحسن علی بن اسحاق بود که در قریه نوغان از شهر طوس به تاریخ جمعه پانزدهم ذی القعده سال ۴۰۸ ه.ق (۱۰۱۷ م) متولد شد. طوس از شهرهای عمده و فرهنگ خیز خراسان بود. خراسان (خورآیان) (مشرق) یعنی سرزمینی که از آن «خورآسد» یعنی خورشید طلوع کند. به خراسان سرزمین خورشید طالع نیز گفته اند. خراسان سرزمین بزرگی بود که بین آمودریا (جیحون) تا کوه های هندوکش در افغانستان امتداد داشته است. خراسان کنونی تنها قسمتی از آن خراسان بزرگ است.شهرهای عمده این منطقه عبارت بودند از مرو، هرات، بلخ، نیشابور و بالاخره شهر طوس که از شهرهای باستانی خراسان محسوب می شود. وسعت شهر طوس به قدری بوده است که دربردارنده مناطقی چون طابررن، سناباد، نوغان، رادکان و بسیاری از قراء دیگر بوده که بر اثر حمله مغول نابود شده اند. زمانی که حضرت رضا(ع) به شهادت رسید مدفن مطهر آن حضرت در سناباد، هسته مرکزی شهر مقدس مشهد شد. به عبارت دیگر طوس در ۲۵ کیلومتری شمال غربی مشهد کنونی قرار دارد و سابقاً جزیی از طوس بود. شهر طوس از نظر علمی و ادبی سابقه بسیار روشنی دارد. شعرا،  ادبا، دانشمندان، فقها و فلاسفه بزرگ از آن برخاسته اند، که در طول تاریخ پرتحول ایران بعد از اسلام، همواره پاسدار فرهنگ ایران بوده اند. کسانی مانند دقیقی طوسی، اسدی طوسی، حکیم ابوالقاسم فردوسی، محمد غزالی طوسی، احمد غزالی طوسی، محمدبن حسن طوسی ملقب به شیخ الطائفه و بالاخره خواجه  نظام الملک است که ابتدا در دستگاه غزنویان مشاغل مختلف دیوانی داشت و بعد از چیرگی ترکان سلجوقی بر ایران در دربار آلپ ارسلان و ملکشاه شغل وزارت یافت و توانست با تدبیر خویش  سلجوقیان را به سمت و سویی که خود مصلحت می دانست هدایت نماید. در ۳۸۷ سال بعد یعنی در ۷۹۵ ه.ق (۱۲۰۰ م) مرد دانشمند و سیاست پیشه ای چون خواجه  نصیرالدین طوسی در این دیار پا به عرصه وجود گذاشت که توانست هلاگوخان مغول را مطابق خواسته خویش راهنمایی کند و از خون ریزی و تخریب بیش از حد مغولان از آثار فرهنگی جلوگیری نماید. خواجه  نظام الملک طوسی و خواجه  نصیرطوسی در زمینه وزارت و مشاورت با پادشاهان ترک نژاد و مغول به قدری مهارت داشتند که این نکته را در تاریخ ایران به عنوان یک اصل و حقیقت تاریخی گنجانیدند که امپراتوران ترک نژاد و خان های مغول شمشیرزنان شجاع و پرصلابت بوده و جهانگیری و گشودن سرزمین های دیگر برای آنها بسیار آسان بود. اما قادر به جهانداری و اداره ممالک مفتوحه نبودند مگر با راهنمایی وزرای ایرانی. این وزرا آنقدر در تغییر طرز تفکر پادشاهان مهارت به خرج دادند تا به آن حد که آنان را مشوق فرهنگ و پاسدار زبان و ادب فارسی و حتی دین اسلام کردند. ادیبان و سخنوران خراسانی در دورافتاده ترین روستاهای خراسان بزرگ به ویژه طوس در این جریان تاریخی سهم بزرگ و قابل توجهی داشتند، چون به وسیله وزرای ایرانی به دربارها راه یافتند. آنان با سرودن اشعار نغز، ترکان را شیفته زبان فارسی کردند. رونق نظم و نثر فارسی به وسیله پادشاهان ترک به حدی رسید که در زمینه رجزخوانی در جنگ ها نیز از اشعار فارسی و شعرای پارسی گوی سود می جستند که نمونه ای از آن را در این متن می آوریم. در سال ۵۴۲ ه.ق سلطان سنجر سلجوقی برای سرکوب اتسز خوارزمشاه قصد خوارزم کرد و قریه هزار سف را دو ماه محاصره کرد. در این سفر جنگی انوری در خدمت سنجر بود و رشید وطواط شاعر پارسی گوی اهل بلخ و فارغ التحصیل نظامیه بلخ در خدمت اتسز به سر می برد.
اتسز و سنجر برای رجزخوانی علیه یکدیگر از این دو شاعر فارسی زبان بهره بردند. به این ترتیب که انوری که در کنار سنجر بود دوبیتی زیر را بر تیری نوشت و در هزار سف انداخت: ای شاه همه ملک جهان حسب  تراست / وز دولت و اقبال جهان کسب  تراست
امروز به یک حمله هزار سف بگیر / فردا خوارزم و صدهزار اسب  تراست
رشید وطواط که در هزار سف در کنار اتسز بود این شعر را بر تیر نوشت و بینداخت: گر خصم تو ای شاه بود رستم گرد / یک خر ز هزار سف تو نتواند برد
• خواجه نظام الملک از کودکی تا وزارت سلجوقیان
ابوعلی فرزند خواجه  ابوالحسن علی بن اسحاق که یک دهقان زاده طوسی بود در کودکی در این شهر مقدمات علوم عقلی و نقلی را فراگرفت و در سن یازده سالگی حافظ قرآن کریم شد. او سپس به شهرهای بزرگ خراسان رفت و علوم زمان خویش را فراگرفت. پدرش ابوالحسن علی در خدمت ابوالفضل سوری که از جانب محمود غزنوی حکمران خراسان شده بود قرار گرفت و ابوعلی در یک خانواده دیوانی (اداری و حکومتی) رشد کرد و چون پدرش به اداره مالی و حکومتی طوس رسیده بود و در آن زمان بیشتر مشاغل موروثی بود، لذا ابوالحسن علی فرزند خود را برای امور دیوانی تربیت کرد. در زمان استیلای سلجوقی ها بر خراسان که از ۴۲۸ ه.ق آغاز شد و حکومت بلخ با ابوعلی بن شاذان بود، خواجه که بیش از بیست سال از عمرش نگذشته بود به خدمت حاکم بلخ درآمد و چون ابوعلی بن شاذان بعد از استیلای چغری بیک سلجوقی بر بلخ به وزارت او رسید، خواجه هم از این طریق در خدمت سلجوقی ها درآمد و در زمان حاکمیت آلپ ارسلان بر خراسان، خواجه به سال ۴۵۱ ه.ق (۱۰۵۹ م) به وزارت او در آن خطه منصوب گردید. این در حالی بود که طغرل سلجوقی (۴۵۵ _ ۴۲۹ ه.ق) (۱۰۶۳ _ ۱۰۲۷ م) به سلطنت رسید. طغرل پایه قدرت حاکمیت سلجوقیان را محکم کرد. وزیر او ابونصر عمیدالملک کندری بود. ولی در عین حال خواجه  ابوعلی که بعدها به نظام الملک ملقب شد، آنقدر در دستگاه سلجوقیان نفوذ کرد که بزرگان سلجوقی به پیروی از خواجه  نظام الملک به صوفیان و اهل طریقت و عرفا احترام می گذاشتند. با آن که در ۴۴۷ ه.ق (۱۰۵۵ م) طغرل به همراهی عمیدالملک کندری وزیر خود به همدان رفت اما با توجه به نظریات خواجه  نظام الملک که به عرفا علاقه مند بود، طغرل به دیدار باباطاهر رفت و در حضور عمیدالملک، باباطاهر چند کلمه ای با طغرل صحبت کرد و او را تحت تاثیر خود قرار داد.
باباطاهر به طغرل گفت: «با خلق خدا چه خواهی کرد؟ سلطان جواب داد: آنچه که تو فرمایی. باباطاهر گفت که خدا می فرماید «ان الله یامر بالعدل والاحسان» سلطان بگریست و گفت چنین کنم.» باباطاهر پس از این گفت وگو، سر ابریقی شکسته که سال ها از آن وضو کرده بود، در انگشت داشت بیرون کرد و در انگشت طغرل کرد و گفت، مملکت عالم را این چنین در دست تو کردم، بر عدل باش. طغرل بعد از آن که در رمضان ۴۴۷ (دسامبر ۱۰۵۵) بغداد را فتح کرد و القائم بامرالله خلیفه عباسی به او لقب سلطان الدوله داد، به شهرستان ری پایتخت خود بازگشت، در سن هفتاد سالگی در ۸ رمضان ۴۵۵ (۴ سپتامبر ۱۰۶۳) در ری وفات کرد و در محلی که در آن شهر برجی ساخته بود، مدفون شد. چون طغرل اولادی نداشت و برادرش چغری بیک هم قبل از وی درگذشته بود، آلپ ارسلان فرزند چغری بیک در ۴۵۵ ه.ق به سلطنت رسید. از آنجایی که آلپ  ارسلان به این نکته پی برد که عمیدالملک کندری درصدد بوده است که سلیمان نامی از خاندان سلجوقی را به سلطنت برساند، در ذی الحجه ۴۵۶ (۱۰۶۴ م) عمیدالملک کندری را کشت و خواجه  ابوعلی را با لقب نظام الملک به وزارت خود برگزید. خواجه از این پس در همه سفرها همراه آلپ ارسلان بود. از بزرگترین وقایع دوره آلپ ارسلان، جنگ او با «رومانوس دیوجانوس» (Romanus Dioganus) امپراتور روم شرقی (بیزانس) بود که در منطقه ملازگرد در شمال دریاچه وان در ذی القعده ۴۶۳ (اوت ۱۰۷۱ م) روی داد و رومانوس اسیر و با دادن خراج آزاد شد. آلپ ارسلان در ۳۰ ربیع الاول ۴۶۵ (۱۴ دسامبر ۱۰۷۲) در کنار جیحون به دست قلعه بانی به نام یوسف خوارزمی از پای درآمد و فرزند جوان او جلال الدین ملکشاه که ۱۷ یا ۱۸ سال بیشتر نداشت به سلطنت رسیده و او همچنان خواجه  نظام الملک را در وزارت خویش ابقا کرد.
• ملکشاه و خواجه  نظام الملک
جــلال الدین ملکشاه از (۴۸۵ _ ۴۶۵ ه.ق) (۱۰۹۲ _ ۱۰۲۷ م) به مدت ۲۰ سال سلطنت کرد و در این دوره بود که خواجه  ابوعلی ملقب به نظام الملک از آنجایی که وزیر مقتدر و صاحب اختیار دو سلطان نیرومند یعنی آلپ ارسلان و سپس ملکشاه بود به تاج الحضرتین نیز ملقب شد و در فرامین سلطنتی او به این عنوان خطاب می شد: خواجه  قوام الدین ابوعلی نظام الملک طوسی (تاج الحضرتین). ابن اثیر درباره اهمیت خواجه  نظام الملک می گوید که دولت سلجوقی، الدوله النظامیه است. زمانی که ملکشاه سلجوقی در سن هفده سالگی به سلطنت ایران رسید، خواجه  نظام الملک ۴۷ سال داشت. اگر زمان وزارت او را بر خراسان در زمان حاکمیت آلپ ارسلان بر آن منطقه نیز در نظر بگیریم، خواجه  نظام الملک دارای بیست و هفت سال خدمت اداری (دیوانی) بود. اگر دوران وزارت مطلق خواجه  نظام الملک را بر دربار آلپ ارسلان و ملکشاه به طور جداگانه محاسبه کنیم، او نزدیک به سی سال (۲۹ سال و ۷ ماه) حکومت کرد و اگر آغاز دوران دیوان سالاری خواجه را در دستگاه سلجوقیان که از سن ۲۰ سالگی آغاز می شود محاسبه کنیم می توانیم بگوییم که خواجه  نظام الملک به مدت پنجاه و هفت سال دیوان سالاری کرد و امور اداری دولت سلجوقی را به خوبی اداره کرد و بوروکراسی را با تکنوکراسی درهم آمیخت. بی جهت نبود که ملکشاه بی تجربه خطاب به نظام الملک همواره می گفت: «من امور را از کوچک و بزرگ به تو واگذار کردم، تو به منزله پدر هستی.» به رغم آن که سوگند خورده بود که وزیر خود را همواره یار و پشتیبان باشد ولی به تحریک ملکه (ترکان خاتون) مانع انجام امور می شد. از آنجایی که نظام الملک از عاقبت شوم وزرای ایرانی آگاهی کامل داشت، در خلوت اشعاری برای خود می سرود که چند بیت آن را در اینجا می آوریم. او در این اشعار این مطلب را می رساند که دشمنان او در دستگاه ملکشاه با اهالی طوسی که به وزارت رسیدند، دشمنی می ورزیدند: از سر بنه این نخوت کاوسی را / بگذار به جبرئیل پرطاوسی را
اکنون همه صوف های طرسوسی را / باز آر و دگر گاو مخوان طوسی را
تا از شب من سپیده دم برزد دم / معشوق زشت کشید بر روز قلم
شد آمدن نگار من اکنون کم / زیرا که شب و روز نیایند به هم
چنبر زلفی که ماه در چنبر اوست / فرمانده روزگار فرمانبر اوست
ترسم که به ناگاه بریزد خونم / کین شوخ دلم به خون من باور اوست
اولین وزیری که در دستگاه سلطنت بر این عقیده پافشاری کرد که سلطان باید سلطنت کند نه حکومت، خواجه  نظام الملک بود، زیرا او از روابط میان غلامان دربار و دیوان ها (ادارات دولتی) بیشتر نگران بود و بیم آن داشت که مبادا دربار ملکشاه در سازوکار دستگاه اداری مداخله کند. مثلاً وی می  گوید به ندیمان سلطان هرگز نباید اجازه داد که صاحب مقامات اداری گردند. نامه ای که از دربار به دیوان ها فرستاده می شود باید حتی المقدور اندک باشد. فقط در مواردی که مهمی پیش آید باید از غلامان فقط به عنوان پیک استفاده کرد. در فرمان های شفاهی پادشاه باید احتیاطی تمام مبذول داشت. در ارسال آنها باید نظارت کرد و پیش از آن که مضمون  آنها به اجرا گذاشته شود، لازم است یک بار دیگر از طریق دیوان ها، آن را بر پادشاه عرضه کنند.
سیدالوزرا قوم الدین نظام الملک ابوعلی حسن بن علی بن اسحاق طوسی (تاج الحضرتین) افسوس می خورد که سلاطین سلجوقی از آداب ملک داری خردمندانه ای که از سوی امیران و وزرای متقدم مانند خاندان برمکی، آل بویه و سامانیان رعایت می گردید، اهمال می ورزند.بدین ترتیب کاربه دستان ایرانی هرگز نتوانستند خداوندان ملک را در قالب هایی که خود می خواستند بریزند و به آنها شکل دلخواه دهند. خواجه برای آنکه بتواند ملک شاه و دست پروردگان او را در قالب هایی که خود می خواست بریزد و حکومت را مختص وزیران بنماید، از میان دوازده تن از فرزندانش که برای مشاغل اداری و دیوانی تربیت کرده بود در اقصی نقاط مملکت به استانداری و حکومت  رساند و به این ترتیب یک الیگارشی «oligarchy» (خاندان حکومت گر) که اکثر افرادش از بزرگان و فرزندان خواجه بودند را بر کشور مسلط نمود تا از دخالت های بی حد دربار در امور بکاهد. عباس اقبال در مقدمه سیاست  نامه می نویسد: «در سال آخر سلطنت ملک شاه مابین شحنه مرو (رئیس پلیس مرو) که از بندگان خاصه سلطان بود و یکی از پسران خواجه نظام الملک یعنی «شمس الملک عثمان» نزاعی بروز کرد، شحنه مرو از استبداد شمس الملک به سلطان ملک شاه شکایت برد و خود به دادخواهی به حضور ملک شاه آمد. شاه سلجوقی از این پیشامد در غضب شد و دو تن از وزرای زیردست خواجه را که خصم او بودند پیش او فرستاد و به او پیغام داد که اگر تابع منی چرا فرزندان و اتباع خود را ادب نمی کنی و اندازه خود نگاه نمی داری، اگر می خواهی بفرمایم دولت از پیش تو برگیرم. خواجه از این پیغام رنجیده و از روی تندمزاجی در جواب سلطان پیغام فرستاد که دولت آن تاج به این دوات بسته است. هرگاه این دولت برداری آن تاج بردارند.» الحق این جواب سخت درشت بود و می رساند که خواجه خود را بر دولت سلجوقی صاحب منتی عظیم می شمارد و دوام و ثبات آن را جز به وجود خویش به اساس دیگر قائم نمی داند. دو برخورد دیگر نیز بین خواجه نظام الملک و ملک شاه بر سر ایجاد مدارس نظامیه و توسعه و تجهیز لشکر امپراتوری سلجوقی این صدراعظم را با پادشاه رودرروی یکدیگر قرار می دهد. رقبای نظام الملک وقتی دیدند که او در امور نظامی در کشور به پیشرفت هایی نائل گشته به او پیشنهاد کردند که برای تقلیل مخارج نظامی تدابیری بیندیشد ولی او زیر بار نرفت. یکی از مصاحبین ملک شاه به او القا کرده بود که چون مملکت در امن و امان و آرامش است نگهداری چهارصد هزار سپاهی و جیره و مواجب دادن به آنان خرج بیهوده است. اگر این عده را به هفتاد هزار تن تقلیل دهند، مبلغی توفیر و تفاوت مخارج می شود. نظام الملک به این پیشنهاد چنین جواب می دهد که البته اختیار با سلطان است ولی اگر به چهارصد هزار تن مواجب و جیره می دهد، خراسان، ماوراءالنهر تا کاشغر، خوارزم، نیم روز، عراقین، پارس، شام، آذربایجان، ارمنستان، انطاکیه و بیت المقدس همگی در تصرف سلطان است. خواجه با نام بردن مناطق مختلف ایران از کاشغر تا انطاکیه می خواهد به ملک شاه بفهماند که نگهداری مملکتی به این وسعت به همان چهارصد هزار نیروی ارتش نیازمند است و به این وسیله سلطان را قانع می کند.زمانی که خواجه نظام الملک در شهرهای امپراتوری سلجوقی از مرو تا بغداد به تاسیس مدارس نظامی همت گماشت، پادشاه ناپخته سلجوقی به تحریک ملکه ترکان خاتون به خاطر مخارجی که برای تاسیس اینگونه مدارس می کند، مورد مواخذه قرار می گیرد. در آن موقع فتنه انگیزان از روی رشک به سلطان گفتند که با این پول ها که خرج تاسیس مدارس می شود، می توان لشکری آراست که قسطنطنیه پایتخت روم شرقی را بگشاید. جورجی زیدان مورخ مسیحی عرب از قول مورخین اسلامی در این باره می گوید، خواجه با صراحت جوابی به شرح زیر داد: «خواجه نظام الملک رو به سلطان جلال الدین ملک شاه کرده و می گوید: «پسرجان من یک پیرمرد هستم. اگر بر ضد من بشورند، پنج دینار هم از خود نخواهم داشت و تو جوانکی هستی که اگر بر تو بشورند، شاید سی دینار برای خود داشته باشی، تو شب و روز به شهوت رانی مشغول هستی، نافرمانی تو نزد خدا خیلی بیش از فرمانروایی تو است. سپاهیانی که تو به آن پشت گرم هستی تیر پرتاب آنها سیصد زرع است و شمشیر هاشان در ازای دو زرع می باشد و مانند تو غرق عیش و عشرت می باشند و با ساز و آواز سرگرم شده اند. من برای تو سپاهیانی گرد آ ورده ام که آنها را سپاهیان شب می گویند.همین که تو و سپاهیانت شب به خواب می روید این لشکریان به شب زنده داری برمی خیزند، دست راز و نیاز به درگاه خدای چاره ساز برمی دارند، تو را از جان و دل دعا می گویند.
تو و سپاهیانت از «برکت دعای آنان خوش و خرم مانده اید.» ملک شاه که این حرف نظام الملک را شنید، پسندید و خاموش شد چون ترکان خاتون زوجه ملک شاه می خواست که فرزند خردسال خود محمود را به عنوان ولیعهد انتخاب نماید. در صورتی که خواجه نظام الملک  با این تصمیم ترکان خاتون موافق نبود. از این جهت ترکان خاتون به اتفاق تاج الملک که وزیر او بود توطئه قتل خواجه نظام الملک را طراحی کردند. آنان ضمن تماس محرمانه با یکی از اعضای فرقه اسماعیلیه که با نظام الملک عداوت داشتند ترتیب قتل خواجه را دادند و او در شنبه دهم رمضان ۴۸۵ (۱۰۹۲ م) در سفری به نهاوند و به روایتی دیگر در صحنه نزدیک کرمانشاه به وسیله یکی از فداییان اسماعیلیه به نام ابوطاهر ارانی با کارد به قتل رسید. گویند که جنازه او را به اصفهان منتقل کرده در محله احمدآباد (محله کران) کوچه  دارالبطیخ که سابقاً تربت نظام الملک می گفتند دفن شده است. یک ماه بعد ملک شاه سلجوقی به طور مرموزی وفات یافت. عده ای گفته اند که غلامان نظامیه به انتقام خون مخدوم خود نظام الملک، ملک شاه را مسموم ساخته اند. (شوال همان سال)
امیر معزی شاعردربار سلجوقیان در اشاره به این دو واقعه که به فاصله یک ماه اتفاق افتاد چنین می گوید: دستور و شهنشه از جهان رایت خویش / بردند و مصیبتی نیامد زین بیش/ بس دل که شدی ز مرگ شاهنشه ریش/ گر کشتن دستور نبودی در پیش.
یکی از گویندگان آن زمان از قتل خواجه اظهار تاسف می کند و می گوید:
عجب مدار که از کشتن نظام الملک/ سفیدروی مروت سیاه فام شود
هزار سال بباید که تا خردمندی میان اهل مروت چو او نظام شود
امیر معزی که امیرالشعرای دربار ملک شاه بود باز در این باره گوید:
شغل دولت بی خطر شد کار ملت با خطر/ تا تهی شد دولت و ملت ز شاه دادگر/ رفت در یک مه به فردوس برین دستور پیر/ شاه برنا از پس او رفت در ماهی دگر/ شد جهان پرشور و شر از رفتن دستور و شاه/ کس نداند تا کجا خواهد رسید این شور و شر/ کرد ناگه قهر یزدان عجز سلطان آشکار/ قهر یزدانی ببین و عجز سلطانی نگر
بعد از مرگ نظام الملک و ملک شاه زوجه پادشاه یعنی ترکان خاتون پسر خردسال خود محمود را در اصفهان به تخت نشاند. برکیارق پسر ارشد ملک شاه که از زن دیگر بود، اصفهان را محاصره کرد و تاج الملک را که همدست ترکان خاتون بود دستگیر کرد و کشت. ترکان خاتون پانصد هزار دینار به او داد که از تسخیر اصفهان منصرف شود. پس از فوت ترکان خاتون و پسرش محمود، برکیارق در ۴۸۸ ه ق اصفهان را گرفت و بر تخت نشست و پسران خواجه نظام الملک را به وزارت برگزید و بدین ترتیب با کشته شدن نظام الملک به علت آنکه فرزندانش به وزارت سلجوقیان رسیدند، می توان گفت که شیوه و خط مشی سیاسی نظام الملک ادامه یافت.
ادامه وزارت فرزندان و خاندان نظام الملک
خواجه نظام الملک معتقد بود چنانچه فرزندان وزرا برای کارهای دیوانی شایسته باشند بهتر است که وزیر و صدراعظم عهده دار مشاغل دیوانی باشند. او به این علت با هدف آنکه رو ش های شاه سلجوقی را مطابق میل خود و در قالبی خاص بریزد که برابر اهداف خودش و در جهت منافع کشور باشد، فرزندان خود را به حکومت شهرهای بزرگ ایران گماشت. او دوازده فرزند داشت که مهمترین آنان عبارت بودند از شمس الملک عثمان بن  نظام الملک والی مرو، جمال الدین منصوربن نظام الملک حاکم بلخ. زمانی که خواجه فرزندان خود را مامور ولایات می کرد ممکن بود سال ها آنها را نبیند. خواجه  نظام  الملک که شب و روز کار می کرد و آرام و قرار نداشت، به پسران خود نیز سفارش می کرد که چنین باشند. وقتی که یکی از پسران خود را به حکومت یکی از شهرهای ایران فرستاد، او را سال ها ندیده بود و به این جهت بگریست و به حاضران گفت: «به خدا زندگی بقالان و عیش ایشان از من خوش تر است. زیرا بقال بامداد به دکان آید و شبانگاه به خانه رود و رزقی با اهل و عیال خویش بخورد و فرزندان پیش او جمع شوند و او به دیدارشان خوش دل باشد و من به این سن رسیده چند نوبت معدود پسر خود را دیده ام و عمر عزیز من در تحمل مشاق اسفار و ارتکاب اخطار می گذرد و شب و روز من مستغرق مصالح مملکت و فراهم کردن لشکر و خدم وحشم است و با این همه کاشکی از دشمنان و حسودان ایمن بودمی.» شخصی حکایت کرد که من در مجلس خواجه بودم در وقتی که همه اقطار و ممالک در تصرف داشت و سلطان مطیع تدابیر او بود. از میان فرزندان او که بعد از مرگ ملک شاه منشاء اثر بودند عبارت بودند از ضیاءالملک احمدبن نظام الملک وزیر محمدبن ملک شاه و سه فرزند دیگر او مانند فخرالملک بن نظام الملک، عزالملک حسین   بن نظام الملک و مویدالملک عبیدالله بن نظام الملک که به وزارت برکیارق رسیدند.
فخرالملک علاوه بر وزارت برکیارق به وزارت سلطان سنجر هم رسید. اولاد فخرالملک که نوادگان خواجه نظام الملک بودند، وزارت را در خاندان خود حفظ کردند و از بین آنان می توان از صدرالدین و ناصرالدین طاهر وزرای سنجر سلجوقی نام برده و حتی برادرزاده نظام الملک یعنی شهاب الاسلام نیز به وزارت سنجر رسید. خواجه نظام الملک برای حفظ مصالح مملکت ایران، حتی صفیه دختر خود را به عقد یکی از وزرای خلیفه عباسی درآورد تا دربار خلیفه را همواره تحت نفوذ خود نگه دارد. دختر دیگر نظام الملک «زلیخا» نیز در عزل و نصب وزرا و گردانیدن امور دولت از جانب پدرش در دربار ملک شاه نظارت می کرد تا جلو نفوذ زنان درباری را در عزل و نصب ها بگیرد. در سایه تدبیر نظام الملک و فرزندان دیوان سالار او بود که مرزهای سلجوقیان که از کاشغر تا دریای مرمره، از دریاچه آران و قلل جبال قفقاز و دریای سیاه از شمال گرفته و تا خلیج فارس و بیابان های سوریه در جنوب امتداد یافته بود به نحو شایسته ای حفظ می شد. نظام الملک عقیده داشت که شغل وزارت هم مانند مقام پادشاهی باید از پدر به پسر به ارث برسد، چون از دوره سامانیان چند دودمان وزارت پیشه وجود داشته اند مانند جیهانی، بلعمی، عتبی.
• اندیشه ها و خط مشی خواجه  نظام الملک
اندیشه های سیاسی خواجه را می توان از خلال سیاست نامه، از کتاب وصایای نظام الملک (دستورالوزراء) و بالاخره خط مشی سیاسی او دریافت. استاد ذبیح الله صفا در صفحه ۱۱۹ تاریخ ادبیات ایران (جلد دوم) درباره سیاست نامه می گوید: «کتاب سیاست نامه برای عنوان نمودن اوضاع اجتماعی زمان، از جمله کتب سودمند است. لیکن از روی آن فقط می توان اوضاع اجتماعی ایران را تا اواخر قرن پنجم و علی الخصوص در نیمه دوم قرن پنجم که هنوز دوره رفاه و یکی از ادوار خوب تاریخ ایران شمرده می شده دریافت. با این حال نظام الملک در کتاب خود از بعضی رسوم اجتماعی و مقررات اداری که در زمان او متروک مانده و مورد استقبال پادشاهان سلجوقی قرار نگرفته است، شکایت دارد و نیز از برخی بی رسمی ها که به وسیله سلاطین و غلامان می شده،  اظهار ناخشنودی می کند و از این روی نظام الملک از چشم بد می ترسد و نمی دانست که این کار به کجا خواهد انجامید.» در کتاب سیاست نامه داستان هایی درباره نحوه و شرایط به کار گماردن، کاربه دستان حکومتی و توصیه آنها به عدل به نحو شایسته ای گنجانیده شده است. نظام الملک عقیده داشت که پادشاه را چاره نیست از آن که هفته ای دو روز به مظالم نشیند و داد از بیدادگر بستاند و انصاف بدهد و بی واسطه سخن رعیت را به گوش خود بشنود. این وزیر کاردان معتقد بود که سلطان باید در هر شهری مردی خداترس را مامور کند و از احوال عامل، قاضی، محتسب و رعایا از خرد و بزرگ وی را معلوم گرداند. او برخلاف افلاطون که فقط دانشمندان را لایق حاکمیت می دانست، خواجه علم و دانش را از شرایط لازم می دانست ولی شرط کافی، عدالت بود. او می گوید که خدای تعالی در هر عصر و روزگاری یکی را از میان خلق برگزیده است و او را به هنر فرمانروایی آراسته گردانیده است. سلطان باید چنان حوزه حکومتی را به نظم بیاراید که مردم بتوانند با اطمینان و احساس امنیت در پی حرف و مشاغل خود بروند. هدف حکومت دنیوی پر کردن زمین از عدل و داد است. این عدل می بایست با نشاندن هرکس در جای شایسته خود حاصل آید که این نیز در جای خود موجب استواری ارکان دولت است.
نظام الملک تاکید می کند که روزگار نیک آن باشد که در آن روزگار پادشاهی عادل باشد. و برای اثبات گفته خود خبری را از پیامبر اکرم (ص) می آورد که آن وجود متعالی فرمودند، عدل عز دین است و قوت سلطان و صلاح لشکر و رعیت. خواجه از جمله شروط سیاست را در هر شهر به پرسیدن حال عامل، قاضی و شحنه می داند و می نویسد: «به هر شهری نگاه کنید تا آنجا کیست که او را بر کار دین شفقتی است و از ایزد تعالی ترسان است و صاحب غرض نیست. او را بفرمایید که امانت این شهر و ناحیت در گردن تو کردیم و آنچه ایزد تعالی از ما پرسید از تو پرسیم.»خواجه عدالت را در آن می داند که شغلی متناسب با شعور و عقل و درایت هر کس به او واگذار شود. او می گوید که پادشاهان بیدار و وزیران باید هشیار به همه روزگار باشند. هرگز دو شغل یک مرد را نباید فرمود و یک شغل دو مرد را. اگر دو شغل یک مرد را بدهند، همیشه از این دو شغل یکی برخلل باشد از جهت آن که اگر مرد در این شغل به واجب قیام کند در آن دیگر شغل خلل و تقصیر افتد. اگر در آن شغل به واجب قیام کند در این شغل به همه حال تقصیر و خلل راه یابد و چون نیک نگاه کنی هر آن کس که او دو شغل دارد همواره هر دو شغل بر خلل باشد. چون خواجه نظام الملک به دنبال اندیشه سیاسی ایرانشهری و برپا داشتن سنن ایران باستان بود، در نوشتن کتاب سیاست نامه، پادشاهان را در کانون تحلیل سیاسی خود قرار داد و به زبان ساده داستان هایی از ملوک عجم می گوید تا مورد پسند ملک شاه قرار گیرد و شاه سلجوقی مطابق آن عمل کند. هدف او از بیان شرح عبرت آموز کارهای ملوک عجم این است که سنت های نیکو که مبتنی بر عدل و انصاف بود به شاه سلجوقی بفهماند. کلام او نه سبب سوز بلکه سبب ساز بود. اگر همه سیاست نامه و گفتارها و روش های او را مورد بررسی قرار دهیم ملاحظه  کنیم و دکترین و تز سیاسی او را در سه عامل عقل گرایی، دین و شریعت و علم و دانش در قالب عدل و داد قرار دهیم، نیم رخ فلسفه سیاسی خواجه  نظام الملک پیش نظر ما قرار می گیرد. تیغ و شمشیر آن سلجوق و قلم خواجه و تدبیر او وسعت ایران را به دوره ساسانیان رسانید. بی جهت نبود که امیر معزی درباره خواجه گوید: تو آن خجسته وزیری که از کفایت تو/ کشید دولت سلجوق سر به علیین/ تو آن ستوده مشیری که در فتوح و ظفر/ شده است کلک تو با تیغ شهریار قرین.
• فرازهایی از موضوعات سیاست نامه
بوذرجمهر را پرسیدند: سبب چه بود که پادشاهی آل ساسان ویران گشت و تو تدبیرگر آنها بودی و امروز ترا به تدبیر و خرد و دانش در همه جهان همتا نیست. بوذرجمهر جواب داد: «سبب دو چیز بود یکی آن که آل ساسان بر کارهای بزرگ، کارداران کوچک و نادان گماشتند و دیگر آن که مردان بزرگ را به کارهای کوچک و سرکار من با زنان و کودکان افتاد.»
•••
حضرت ابراهیم (ع) را ایزد تعالی می ستاید از جهت نان دادن و مهمان دوستی و حاتم طایی را از جهت سخاوت و مهمان دوستی و تن او را خدای عزوجل بر آتش دوزخ حرام گردانید و تا جهان باشد از جوانمردی او گویند و انگشتری که امیرالمومنین علی (ع) در نماز به سائلی داد و گرسنه ای چند را که سیر کرد. تا قیامت از شجاعت و جوانمردی او خواهند گفت.
•••
سلطان محمود غزنوی زشت روی بود، بینی بلند داشت و کوسه بود و چون در جوانی مدام گل خورده بود، زردچهره بود. وقتی در آینه خود را نگریست، گفت می ترسم که مردمان مرا دوست ندارند، چون روی نیکو ندارم و مردم حکمران نیکوروی را دوست دارند. یکی از ملازمان به او نصیحت کرد و به او گفت زر را دشمن گیر تا مردم تو را دوست گیرند. محمود را خوش آمد و گفت: «هزار معنی و فایده در زیر این سخن است.» پس محمود دست به عطا دادن و خیرات کردن برگشاد. از این جهت مردم او را دوست گرفتند و ثناگوی وی شدند. عاقبت محمود گفت: «تا من دست از زر بداشتم هر دو جهان مرا به دست آمد.»
•••
در روزگار عمربن عبدالعزیز قحط افتاد و مردم در رنج افتادند. قومی از عرب از نایافتن طعام شکایت کردند و گفتند که واجب ما اندر بیت المال تو است. این مال یا از آن توست یا از آن خدای تعالی و یا از آن بندگان خدای است. اگر از آن بندگان خداوند است، از آن ما است و اگر از آن خدای است، خدای را به آن احتیاج نیست. اگر از آن تو است به ما صدقه کن که خدای تعالی صدقه دهندگان را جزای خیر دهد. اگر از آن ما است به ما ارزانی دار تا از این تنگی برهیم. عمربن عبدالعزیز را دل بر ایشان بسوخت و آب در چشم آورد و گفت همچنین کنم که شما گفتید. هم در ساعت فرمود تا خواسته ایشان برآورند. آنها چون خواستند بروند، عمربن عبدالعزیز گفت: «ای مردمان کجا می روید؟» چنانکه سخن خود و آن بندگان خدای تعالی با من بگفتید، سخن من نیز با خدای تعالی بگویید و مرا به نیکی یاد کنید. پس اعرابیان روی سوی آسمان کردند و گفتند: خداوند با عمربن عبدالعزیز آن کن که با بندگان تو کرد.
•••
عبدالله بن عمر گوید که رسول الله (ص) فرمود که دادکنندگان را اندر بهشت سراها باشد از روشنایی عدل با اهل خویش و با آن کسان که زیردست ایشان باشند و نیکوترین چیزی که سلطان را باید، دین درست باشد زیرا که مملکت و پادشاهی و دین همچو دو برادرند. هرگاه که مملکت اضطرابی دارد، در دین نیز خلل آید و بددینان و مفسران پدید آیند و هرگاه که کار دین با خلل باشد مملکت شوریده بود و مفسدان قوت گیرند.
•••
روزی حسین بن علی(ع) با اصحاب خود بر سر خوان نشسته بود و جبه ای از دیبای رومی پوشیده بود و دستار بی نهایت نیکو بر سر داشت. غلامی خواست که کاسه ای خوردنی در پیش او بنهد و بالای سر او ایستاد. قضا را کاسه از دست غلام رها شد و بر سر و دوش حسین بن علی آمد و دستار و لباس آن حضرت را از خوردنی آلوده کرد. غلام خجالت زده ایستاده بود و خیال می کرد که حضرت حسین(ع) او را ادب خواهد کرد. اما حسین بن علی رو به غلام کرد و فرمود «والکاظمین الغیظ والعافین عن الناس» و سپس فرمود ای غلام تو را آزاد کردم. همه حاضران از حلم و بزرگواری حسین(ع) در چنان وضعی شگفت زده شدند. بخش عظیم سیاست نامه با هدف استقرار عدل و بخشش و مروت است و حکمرانان باید از آن عبرت بگیرند. از عدالت اسماعیل بن احمدسامانی و عضدالدوله دیلمی داستان هایی بر سبیل سرمشق گرفتن پادشاه سلجوقی می آورد. خواجه در سیاست نامه برای آگاهی پادشاهان از مظالم حکام بلاد، توصیه می کند که منهیان و جاسوسان را در لباس درویشان و بازرگانان به اقصی نقاط کشور بفرستند تا با آگاهی از وضع مردم و رفع ظلم در گسترش عدالت بکوشند. حمید عنایت در کتاب اندیشه سیاسی در اسلام معاصر می گوید: «سیاست نامه در واقع در زمره اندرزنامه است.»
• خدمات اجتماعی و فرهنگی خواجه نظام الملک
خواجه نظام الملک در طول خدمات سی ساله وزارت خود، در نظم امور کشور، دو پادشاه یعنی آلپ ارسلان و ملک شاه را یاری داد و رباط و کاروانسراهای زیاد، مدارس، بیمارستان ها، خانقاه ها و مساجد بسیاری را بنا کرد. دستگاه دیوانی خواجه نظام الملک در اصفهان به جای دربار ملک شاه سلجوقی ملجاء افراد بی شماری بود که به دادخواهی، طلب شغل و یا مساعدت هایی جهت تاسیس مدرسه و خانقاه به دستگاه وزارت او مراجعه می کردند. در جریان یکی از سفرهایی که در رکاب ملک شاه سلجوقی عازم بغداد بود، شمار زیادی از سائلان و محتاجان بر درگاه نظام الملک ازدحام کردند. نظام الملک هیچ کس را محروم نگذاشت. در هر سفر که به بغداد می رفت، یکصد و چهل هزار دینار برای رفع احتیاج فقرا صرف می کرد. تاج الملک ابوالغنائم وزیر ترکان خاتون که همواره برای عزل خواجه توطئه می کرد، برای سعایت از نظام الملک، طی گزارشی که به ملک شاه می دهد، می گوید: «خواجه نظام الملک سالیانه سیصدهزار دینار خرج فقها، صوفیان، دانشمندان، ساختن رباط ها و کاروانسراها و حقوق تقاعد (بازنشستگی) پارسایان و تهیدستان می کند.» خواجه در ۴۷۱ ه. ق (۱۰۷۹م) به حکیم عمرخیام نیشابوری سفارش کرد تا تقویم هجری شمسی را برای مملکت ایران ترتیب دهد. لذا خیام به کمک ریاضیدانان و منجمین ۱۵ مارس ۱۰۷۹ میلادی که مطابق با ۹ رمضان ۴۷۱ و مصادف با اعتدال ربیعی بود، تقویم ایران را اصلاح کرد و اول فروردین ۴۵۸ هجری شمسی طبق این تقویم رسمیت یافت. طبق این سالشمار روز اول بهار هر سال، اول فروردین سال هجری شمسی است.
چنانچه سیستم حسن صباح برای او در مملکت مزاحمت ایجاد نمی کرد، شاید خواجه نظام الملک به غیر از تاسیس مدارس نظامیه، می توانست خدمات بیشتری انجام دهد. خواجه برای صرفه جویی در بودجه کشور تا آنجا که می توانست از دادن پول به شاعران در دستگاه دیوانی خود ممانعت می کرد ولی ملک شاه به شعرا پول می داد. اما به گفته نظامی عروضی، خواجه نظام الملک در حق شعر اعتقاد نداشت و به هیچ شاعری پول نمی پرداخت. اما در عوض بودجه ای که از این طریق صرفه جویی می کرد، خرج تعمیر مساجد می کرد. در سال ۴۸۱ (۱۰۸۸م) یعنی چهارسال قبل از آنکه خواجه به وسیله طرفداران حسن صباح ترور گردد، مسجد جامع اصفهان را تعمیر کلی کرد و بزرگ ترین گنبد آجری را روی آن ساخت. این مسجد از شاهکارهای خواجه نظام الملک است. سردر مسجد و مدخل های محل نماز که یکی از آنها در حدود ۲۵ متر ارتفاع دارد را با کاشی و معرق هایی مزین کرد که نمونه بزرگ و جالب معماری سلجوقی است. این مسجد قبل از خواجه بنا شد و او آن را به صورت زیبایی درآورد و بعد از قتل خواجه تا قرن هشتم هجری قمری به وسیله حکام و فرمانروایان مختلف تعمیر شد.
بزرگ ترین خدمت فرهنگی خواجه نظام الملک بنای مدارس نظامیه در نقاط مختلف ایران است. خواجه از سال ۴۶۵ ه . ق. (۱۰۷۲ م) تا ۴۸۵ ه. ق. (۱۰۹۲ م) توانست مدارسی تحت عنوان نظامیه، در شهرهای بلخ، نیشابور، هرات، اصفهان، بصره، مرو،  آمل، موصل و بغداد بنا کند که باشکوه ترین آنها مدرسه نظامیه بغداد بود که بنای آن در ۴۵۷ ه . ق. (۱۰۶۵ م) آغاز شد و در سال ۴۵۹ ه . ق. (۱۰۶۷م) به پایان رسید. با توجه به تاریخ ساخت این مدرسه و نظامیه های دیگر که در واقع در حکم مدرسه و دانشگاه بود می توان به این موضوع پی برد که کشور پهناور ایران در قرن یازدهم میلادی در زمینه ساختن دانشگاه و مدارس عالی یک تا دو قرن از اروپا جلوتر بوده است زیرا دانشگاه های آکسفورد و کمبریج در انگلستان به ترتیب در سال های ۱۲۱۴ میلادی و ۱۲۳۱ میلادی بنا شده است. دانشگاه های مون پلیه و پاریس در سال های ۱۲۲۰ میلادی و ۱۲۰۰ میلادی ساخته شده اند و دانشگاه های ناپل در ۱۲۲۴ میلادی و بولونی در ۱۲۲۹ بنا شده اند.مدارس و دانشگاه های نظامیه، اولین مدارسی بودند که با قوانین خاص و واحد در سرتاسر کشور ایران اداره می شدند و اساتید و مدرسان آن با ابلاغ رسمی خواجه نظام الملک انتخاب می شدند. این مدارس شبانه روزی بوده و تمام شاگردان (طلاب) مقرری و شهریه دریافت می کرده اند. برای اداره این مدارس، خواجه نظام الملک موقوفات زیادی را تعیین کرد که از درآمد آنها مواجب دانشجویان پرداخت می شد.از میان مدارس نظامیه، مهم ترین آن نظامیه بغداد بود که در شرق دجله در محله سوق الثلاثا (سه شنبه بازار) بنا گردید. از اساتید بزرگ این مدرسه امام محمد غزالی بود. شاگردان مدارس نظامیه در ردیف بزرگ ترین شعرا و دانشمندان و فلاسفه زمان بودند. اوحدالدین انوری، رشید وطواط، جامی و سعدی از فارغ التحصیلان مدارس نظامیه بودند. برای ساختن مدارس نظامیه، خواجه نظام الملک از ثروت شخصی خود فقط دویست هزار دینار خرج کرد.
جرجی زیدان می نویسد: «مقرری که به دانشجویان مدارس نظامیه پرداخت می شد سالی هشتصدهزار دینار می شد.» حق التدریس اساتید در مدرسه نظامیه بغداد در حدود پانزده هزار دینار در سال بود.این مدارس صاحب دارالکتب (کتابخانه) بود و کتابدار را که «خازن» می گفتند با حکم رسمی رئیس مدرسه انتخاب می شد. استاد مهرین شوشتری در کتاب تاریخ ادبیات خود می نویسد که خواجه نظام الملک در حدود سیصدهزار سکه طلا به نرخ آن زمان صرف ساختن مدارس نظامیه کرد. در مورد کیفیت تعلیم و تربیت در این گونه مدارس باید گفت که استاد در مجلس درس در روی سکویی به نام «کرسی» تکیه می زد. شاگردان که به صورت دایره ای شکل روبه روی استاد نشسته بودند (حلقه درس) طوری قرار می گرفتند که استاد چهره همه را می دید. برای اولین بار هر استاد در این دانشگاه (نظامیه بغداد) هنگام تدریس باید از ردا (جامه گشاد) (طیلسان) استفاده می کرد و این کار جزء تشریفات تدریس بود. در حال حاضر که از ردای گشاد در جشن های فارغ التحصیلی استفاده می شود و در تمام دانشگاه های دنیا چنین سنتی پابرجاست در واقع تقلیدی است از لباس طیلسان شرقی که در مدارس نظامیه ایران مرسوم بوده است.
منبع:
۱- تاریخ زبان و ادبیات ایران از زمان طغرل سلجوقی تا عصر هلاگوی چنگیزی نوشته پروفسور عباس مهرین شوشتری، انتشارات مانی، تهران، ۱۳۵۲.
۲- خواجه نظام الملک نوشته سیدجواد طباطبایی، انتشارات طرح نو، تهران، ۱۳۷۵.
۳- دیوانسالاری در عهد سلجوقی نوشته کارلا کلوزنر ترجمه یعقوب آژند موسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۶۳.
۴- سیاست نامه (سیرالملوک)، خواجه نظام الملک به اهتمام هیوبرت دارک انتشارات علمی فرهنگی، تهران، ۱۳۶۴.
۵- تاریخ ایران کمبریج، از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی دولت ایلخانیان گردآورنده جی. آ.

  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


کد امنیتی را در کادر بنویسید >
::
درباره نویسنده:

آقاي سیروس غفاریان، متولد 1322 قمصر کاشان، نویسنده و پژوهشگر  تاریخ است. تا کنون بیش از هزار مقاله از ایشان در نشریه های مختلف به چاپ رسیده است و 5 اثر تالیفی دارند. ایشان سال های زیادی عضو گروه درسی تاریخ سازمان پژوهش و برنامه ریزی درسی بوده اند. با آقاي غفاريان بيش‌تر آشنا شويد ...

دفعات مشاهده: 21903 بار   |   دفعات چاپ: 3172 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 475 بار   |   1 نظر
نظرات کاربران
نظر ارسال شده توسط Anonymous در تاریخ ۱۳۸۶/۱/۲۷
عالیه
تالار ایران
Persian site map - English site map - Created in 0.126 seconds with 1554 queries by yektaweb 3431