Home Home Information Contact Site Map Library English Site
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی
سرمقاله
پیشگامان آموزش
نخستین مدرسه ها
کتاب های درسی
محصولات کمک آموزشی
تاریخ آموزش
تصویرگران کتاب های درسی
شاعران کتاب‌های درسی
خبرهای آموزشی
برترین‌ مقاله‌ها
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
آخرین مطالب بخش
:: آینده‌ی ایران در دست معلمان با ایمان
:: سامانه‌‌ی یکپارچه‌ی پرورش خلاقیت در دانش‌آموزان
:: دانش‌آموزان از تاریخ چه باید بیاموزند؟
:: ویژگی‌های کتاب درسی
:: سپاس‌گذاری مردم سده از آموزگاران کهن‌ترین دبستان شهر
آخرین مطالب سایر بخش‌ها
:: بیایید باکتری بخوریم
:: یخچال ایرانی، نوآوری ایرانی
:: چرخه سوخت هسته‌ای
:: ناسا پایین‌ترین دمای جهان را می‌آفریند
:: 9 نکته درباره بچه‌ها که ممکن است ندانید
:: جلوگیری از سرطان با غذاهای سبز
:: گرمای لپ‌تاپ بر قدرت باروری اثری ندارد
:: مجموعه‌ی 6 جلدی گفت‌وگو درباره‌ی انرژی منتشر شد
:: نقش کتابخانه‌های دیجیتال چندرسانه‌ای در پیشرفت آموزش
:: چه چیزی دختران را دختر می‌سازد؟
آموزش و پرورش ایران

ghatreh_in_jazireh

:: عبدالرحیم تبریزی، پیشگام ساده‌سازی و گسترش دانش ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۸۴/۸/۱۲ | نویسنده: فريدون آدميت | 

میرزا عبدالرحیم تبریزی، مشهور به طالبوف،(1329-1250قمری)در خانواده‌ی متوسط پیشه‌ور در محله‌ی سر‌خاب تبریز به دنیا آمد. خود تصریح دارد که پدرش استاد ابوطالب نجار بود و پدربزرگش استاد علی‌مراد نیز همین حرفه را داشت. به همین سبب یک‌جا نام «نجارزاده» را بر خود نهاده است. به قرار معلوم عبدالرحیم در شانزده سالگی به تلفیس رفت و به تحصیل مقدمات دانش جدید پرداخت.1 اما این که همراه که رفت و چه کسی از او سرپرستی می‌کرده است، نمی دانیم. ولی می‌دانیم در این زمان مراودات بین آذربایجان و شهرهای قفقاز برقرار بود، اهل کسب و کار و بازرگانان به آنجا رفت و آمد داشتند، کارگران ساده برای مهاجرت موسمی و یا همیشگی به آن دیار روانه می‌گشتند، جماعت مهاجران ایرانی کم نبودند، مدرسه و انجمن و روزنامه داشتند. لابد یکی از همشهریان اهل حرفه بر او سر پرستی داشت. به هر حال، او خود از همان اقلیت مهاجر بود.

میرزا عبدالرحیم که با استعداد بود در مدرسه‌های جدید درس خواند و پیشرفت کرد. بعدها در تمرخان شوره، مقر حکومت داغستان، اقامت گزید. به مقاطه کاری و سایر فعالیت‌های اقتصادی خصوصی که زمینه‌اش در قفقاز فراهم بود، پرداخت. در این‌باره آگاهی زیادی نداریم، ولی می دانیم که از مکنت نسبی و زندگی مرفه برخوردار گشت. در واقع، او که از رده‌ی پایین طبقه‌ی متوسط بود، به جایگاه بالای آن طبقه ارتقاء یافت. در مورد او (همچون بسیار موارد دیگر)موقع طبقاتی‌اش توجیه‌کننده نظرگاه سیاسی او نیست. چنان که بهتر خواهیم شناخت، او ترجمان فکر دموکراسی اجتماعی است؛گرایش به رادیکالیسم سیاسی نیز در تفکر او مشهود است.

طالبوف که ذوق وقریحه فکری داشت و در دوره‌ی تحرک فرهنگی و سیاسی قفقاز بار آمده بود. هیچ‌گاه علم را رها نکرد، همیشه درک مسئولیت اجتماعی می‌کرد. در دانش و فرهنگ سیاسی جدید مایه‌ی خوبی اندوخت و کتابخانه‌ی مفصلی ترتیب داد. از آن پس به کار نگارش دست برد. گفتنی است همه‌ی آثارش را از حدود پنجاه وپنج سالگی به بعد نوشت. بیست و چند سال بقیه‌ی عمرش را به ترجمه و نگارش و نشر آثارش گذراند. . سرای او انجمن اهل دانش و فکر و سیاست بود. وزیران و کارگذاران دولت ایران که از باد کوبه می گذشتند، سراغش می رفتند، و با برخی از آنان نامه نگاری داشت.

او آزاد منش و گشاده دست بود، بیدار دل و با فضیلت اخلاقی. از یاری دادن به هموطنان تنگدست سرگردان که در خطه‌ی قفقاز کم نبودند، دریغ نداشت.

در بیان اندیشه‌های اجتماعی رویهم رفته دلیر بود و در انتقادهایش گاه خویشتن دار. به توجیه خودش: «در خارج بودم ترس و واهمه نمی کردم، قدری بی پرده گفتم و نوشتم»2. او که از گزند روزگار ایمن بود، شاید می توانست همیشه صریح باشد؛ گرچه هیچ‌گاه از بحث و انتقاد باز نایستاده است. خود را «ایرانی و ایرانی نژاد» و از طبقه‌ی فقرا معرفی می کند3. به وارستگی خویش می بالیدکه: «در ایران ملاک نیستم، وظیفه خور نمی باشم، حامل امتیاز و لقب نبوده‌ام، استدعا و تمنایی از احدی ننموده ام. در این صورت از تهمت متملقی و توبیخ مقرضی باک ندارم»4. با وجود این، مقام اجتماعی ارجمندی یافت؛ خودی و بیگانه به دیده‌ی احترام به او می نگریستند.

منبع دانش او در علوم طبیعی تاْلیف روسی است به علاوه‌ی ترجمه‌ی نوشته های اروپایی(چنان‌که کتاب هیئت فلاماریون فرانسوی را از زبان روسی به فارسی در آورد). در دانش اجتماعی و سیاسی، در درجه‌ی اول به آثار متفکران فرانسوی و انگلیسی سده‌ی هیجدهم و نوزدهم توجه دارد و به اسم و رسم از آن‌ها نام برده است. می‌دانیم مهم‌ترین آثار نویسندگان و اندیشه‌گران اروپایی به زبان روسی ترجمه گشته، نشر یافته بودند. طالبوف زبان و ادبیات غنی روسی را آموخته بود. با زبان و ادبیات وسیع ترکی بزرگ شده بود، اما کتابی به زبان ترکی از او سراغ نداریم. زبان فارسی را مثل هر آذربایجانی درس خوانده‌ای در مکتب یا مدرسه فرا گرفته بود. نثر فارسی او به‌طور معمول ساده و زبان‌دار است.این اندازه زبان عربی می‌دانست که عبارت‌ها و حدیث‌هایی را به جا بیاورد که فراوان آورده است. در مجموع نوشته‌های خود اصطلاحات خارجی به کار برده است، کمتر فرانسوی وبیشتر به تلفظ روسی.

آثار طالبوف

  1. نخبه‌ی سپهری،اسلامبول 1310قمری
  2. کتاب احمد یا سفینه‌ی طالبی، دو جلد، اسلامبول 12-1311
  3. ترجمه‌ی فیزیک یا حکمت طبیعیه، اسلامبول،1311
  4. ترجمه‌ی هیئت جدید(از فلاماریون)، اسلامبول1311
  5. ترجمه‌ی پند نامه‌ی مارکوس قیصر روم، اسلامبول1312
  6. مسالک المحسنین، قاهره 1323
  7. مسائل الحیات، تفلیس 1324
  8. ایضاحات در خصوص آزادی،تهران 1325
  9. سیاست طالبی،تهران 1329
  10. چنانکه خواهد آمد بر آن بود که «تیاتر»یا نمایشنامه‌‌ای هم بنویسید که موضوعش بی ارتباط با اعتراض بر وکالت مجلس او نبود. شعر سیاسی هم سروده و آنها را نخستین«اشعار پلوتیکی» فارسی شمرده اند5.

همه‌ی آثار طالبوف نخستین بار در بیرون از ایران و به هزینه‌ی خود به چاپ رسید مگر ایضاحات در خصوص آزادی و سیاست طالبی که در عصر مشروطه و آزادی در تهران منتشر گشت، یکی در حیات او و دومی پس از مرگش6. این‌هم نکته‌ای است که شهرت یابه اصطلاح نام‌خانوادگی نویسنده، در آثارش به صورت‌های گوناگون ثبت گشته: «طالبوف‌زاده‌ی تبریزی» «طالبوف» و «طالب اوف نجار زاده».(دو رقم اول به سیاق فارسی صحیح‌تر است). اسم او در خبر رسمی انجمن انتخابات تبریز به«حاجی ملا عبدالرحیم آقا طالب‌اوف» آمده است. نسخه‌‌ی اصل چهارنامه‌ی خصوصی او را که ما دیده‌ایم فقط«عبدالرحیم» امضا کرده است.

طالبوف در سال 1317 به تهران آمد و به سفر عتبات و حج رفت. بعد برای درمان چشم رهسپار اروپا شد. از کم سویی چشم رنج می برد. در 1324 از تبریز به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شد که از آن صحبت خواهیم داشت. در 1329در گذشت.

نظری بر آثار طالبوف

مسالک المحسنین حاوی اندیشه‌های فلسفی و انتقاد اجتماعی است. به صورت گفت و شنود خیالی میان نویسنده، دو مهندس، طبیب و معلم شیمی نگاشته شده است. این گروه در 1320 از سوی «اداره‌ی جغرافیای موهومی مظفری» به قلعه‌ی کوه دماوند رفته‌اند. در خلال پر حرفی فراوان، سخنان اندیشیده و با‌مغز آورده‌اند که روشنگر وجهه‌ی نظر مترقی نویسنده است.

در تفکر سیاسی، مسائل الحیات، و ایضاحات در خصوص آزادی مهم‌ترین آثار اوست. رساله‌ی اول از قانون‌های طبیعی حیات، حقوق آزادی انسان، تکامل جامعه‌ی مدنی به علاوه‌ی پیشرفت و تحول ژاپن سخن می راند. برای عبرت خوانندگان ترجمه‌ی قانون اساسی ژاپن در تاسیس حکومت ملی مشروطه نیز نقل شده است. در نگارش ایضاحات در خصوص آزادی به رساله‌ی مشهور «در آزادی» نوشته‌ی جان استوارت میل(که به زبان روسی ترجمه شده بود) توجه داشته. طالبوف روشن بین مسائل سیاسی و شرایط قوام نظام مشروطیت ایران را در مورد نقد و بحث قرار داده‌است. آن‌را در ذیحجه‌ی 1324، آغاز تاسیس مجلس ملی نوشته و نکته‌جویی‌های اندیشیده‌ای دارد.

کتاب احمد را در دو جلد شامل بیست ‌و دو«صحبت» یا گفتار و به صورت سئوال و جواب نوشته است.7 «احمد» فرزند خیالی نویسنده است. و تصریح دارد که در نگارش آن از «میل» نوشته‌ی روسو الهام گرفته، و خواسته «احمد مشرقی و امیل مغربی را تطبیق نماید». اصول علوم طبیعی را بر پایه‌ی آخرین پژوهش‌های علمی، به زبان ساده و روشن بیان می کند. ضمن آن مطالب تاریخی و اجتماعی سودمندی را آورده8 و قصه‌های شیرین افزوده که دلپذیر نوآموزان باشد. در مقدمه‌ی آن گوید: پیشرفت علوم و فنون جدید نتیجه‌ی آن است که دانشمندان برای شاگردان خود «میدان مناقشه را باز کرده و فراخنای سئوال و جواب را وسعت داده بودند« و شاگردانی که سخنان استاد را از روی براهین و دلایل رد می کنند، بیشتر مورد آفرین واقع می شدند- چه به خوبی دانسته شده که «نخستین سبب ترقی معارف و حکمیات، آزادی افکار و افتتاح باب سئوالات است». از این‌رو نویسنده از راه ملت خواهی به نگارش آن کتاب دست برد تا راه سئوال و جواب به روی مبتدیان باز و ذهن آنان روشن گردد، و برای آموختن علوم عالی آماده شوند.

طالبوف مبتکر ساده کردن دانش جدید نبود، اما این فن را که ذوق خاص می‌خواست ترقی و نشر داد، و تاثیر زیاد نهاد. کتاب احمد را در مدرسه‌های جدید تبریز درس می‌دادند. پیش از او میرزا کاظم خان معلم طبیعیات مدرسه‌ی دارالفنون کتاب «صحبت ساده‌ی طبیعی و هیئت» نوشته‌ی یکی از «نسوان با فاظل فرانسه» را به فارسی در آورد، و در روزنامه علمی (97-1293) منتشر داد. سئوال را از زبان احمد و محمود(دو فرزند واقعی خود) آورده، و جواب را به نام خویش داده است. اما با تعطیل آن نشریه «چون حوادث عالم اجازه نداد که آن روزنامه امتداد یابد» آن کتاب هم ناتمام ماند.9 چون احمد جوان مرگ شد، پدرش هم دنبال آن را نگرفت. دور نیست که طالبوف از موضوع آن ترجمه آگاهی داشته است.

پند نامه‌ی مارکوس قیصر روم از متن روسی ترجمه شده است. در واقع «پندنامه» عنوانی است که طالبوف بر آن نهاده، شاید به این سبب که مفهوم اندرز نامه در فرهنگ پیشینیان شناخته گردیده و بخشی از نوشته‌های اجتماعی گذشته‌ی ما را می‌سازد، گرچه چیز چندان قابلی نبوده‌اند. عنوان درست پند نامه «متفکرات» است. مارکوس اورلیوس قیصر و حکیم رواقی (180-121میلادی)اندیشه‌های اخلاقی و فلسفی‌اش را به صورت یادداشت نگاشه، امپراتور بزرگواری که افکارش از همه نزدیک تر به اپیکتتوس10 بود، فیلسوف رواقی که روزگاری برده بود. قیصر برای حقوق آزادی بردگان به اصلاح نظام قضایی روم بر آمد، گرچه چندان کامیاب نگشت.

طالبوف انگیزه‌اش را در ترجمه‌ی آن کتاب که به مظفرالدین میرزای ولیعهد اهدا نمود، چنین بیان می‌کند: از آن‌جا که سخنان فرمانروایان دانشمند را «روحی دیگر همراه است» برای «خدمت به بزرگان ملت خود» به ترجمه‌ی آن همت گماشت «شاید ارباب بصیرت از آن عبارات عبرتی گیرند یا خبرتی فزایند». به علاوه نویسندگانی که به نکته‌های دقیق توجه داشتند، همیشه کفتار خود را منسوب به شهر یاران یا سایر بزرگان ساخته‌اند تاثیر و قوت بیشتری بخشد. عقاید مردانی چون مارکوس می‌توانست «در عروق جسم ملی تبعه‌ی خود خون تردید و فساد، و حسد و تملق را متحرک نماید یا روح استقامت تامه و محبت عامه، اعتبار کامل و آزادی مطلق را احیاء بکند.» در آن زمان که از «تحدید حقوق غیر مشروعه سلاطین بلکه از تسویه‌ی بعضی حالات و خیمه‌ی آنها احدی قدرت تکلم نداشت» آن قیصر فیلسوف در نشر داد و برابری و درستی قول و نیکو کرداری و قانون تمدن اثری به یادگار گذاشت که امروز باید سر مشق و میزان عمل مدعیان تمدن و انسانیت گردد.

به عقیده‌ی طالبوف: چون ترجمه‌ی تحت الفظ «باغ منطقیت زبان فارسی از السنه‌ی خارجه به جهت ضیق کلمات و فقدان اکثر لغات اشکالات زیاد دارد» از اینرو در این ترجمه دو منظور عمده مرعی گردیده است: به حد امکان « حلاوت کلام » و دیگر «حکمت» آن. نکته جویی‌هایی که مترجم در حاشیه افزوده بیان کننده‌ی افکار خود اوست و در خور توجه . آن ترجمه کاری تفنن‌آمیز است. اگر متن یکی از آثار سیاسی جدید را ترجمه کرده بود، فایده‌مندتر بود.

سیاست طالبی را در 1320نوشته و شامل دو مقاله است. در مقاله‌ی اول از سیاست استعماری روس و انگلیس در ایران و دوز و کلک‌های روزمره‌ی آنان سخن می‌راند. خالی از اشتباه تاریخی نیست. اما به درستی تمیز داده که این دو دولت همسایه به خصلت استعماری‌شان همیشه متجاوز بوده‌اند و همیشه دشمن استقلال و ترقی ایران. اشاراتی هم به تحول سیاست بین الملل دارد و آن در حد نوشته‌های سایر نویسندگان ماست که دانش تخصصی در این رشته نداشته‌اند. مقاله‌ی دوم انتقاد نامه‌ای است که بر اوضاع عمومی ایران؛ تکرار گفته‌های نویسنده در دیگر آثار اوست. از میان از میان دولتمداران گذشته تنها میرزا تقی‌خان‌امیر‌کبیر را می‌ستاید.

گفتیم طالبوف از مروجان معارف جدید و از پیشروان ساده کردن دانش و فن طبیعی است. نوشته‌های او در فلسفه‌ی اجتماعی و سیاسی در سطح خیلی برتری قرار دارند؛ دارای تفکر فلسفی تحلیلی و نماینده‌ی سیاست عقلی است، افق فکری وسیع و روشن دارد. در گفتارهای سیاسی اغلب به آرای متفکران جدید استناد می‌جوید. خاصه از این کسان نام می‌برد: بنتام متفکر اجتماعی و اصلاحگر قانونگذاری انگلیس، باکل مورخ فلسفی انگلیسی، ولتر و روسو ورنان از نامداران دانش و فکر فرانسوی. جملگی از متفکرانی بودند که علیه کلیسا و تاریک اندیشی قرون و سطایی به روشنگری برخاستند. از فیلسوفان آلمانی به عقیده کانت و نیچه توجه دارد. آرای نویسندگان نامدار سوسیالیست را هم می‌شناخته، گرچه در نوشته‌هایش به نام آنان تصریح نرفته است. از نویسندگان ایرانی از میرزا حبیب اصفهانی، جلال الدین میرزا و ملکم‌خان یاد کرده است. به آخوند زاده و سیدجمال‌الدین‌اسد‌آبادی، بدون ذکر نام اشاره‌ی مستقیم دارد. در بیان عقاید خویش اغلب از زبان شخص سوم سخن می‌گوید. اگر خواسته از خود نام ببرد ذکری از «میرزا عبدالرحیم مرحوم» نموده است.

طالبوف در جامعه

طالبوف را طبقات گسترده‌ی اجتماعی می‌شناختند و تاثیر زیاد بخشیده بود. آثار او را از نوآموزان مدرسه‌ها گرفته تا مردم طبقه‌ی متوسط از رده‌های گوناگون، تا اهل دولت و واعظان و خطیبان مشروطه‌طلب می‌خواندند و بهرهگرفتند، تا آنجا که ملاعبدالرسول‌کاشانی در «رساله‌ی انصافیه» یا «اصول عمده‌ی مشروطیت» که در شهر دور افتاده‌ی کاشان به چاپ رسانیده (1328) از او به نیکی نام برده است . طبیعی است که نوشته‌های طالبوف اعتراض‌هایی نیز بر می‌انگیخت. به گفته‌ی خودش: ناصرالدین شاه کتاب احمد را به حاج میرزا آشتیانی مجتهد معتبر دادو گفت:

«ببین این کافر بی دین همه‌ی ایران را تمسخر کرده است». شاه به وزارت امور خارجه دست‌خطی نیز فرستاده بود، اما «نمی‌دانم و نتوانستم بدانم که چه می‌خواست به من بکنند».11 راستش این‌که در اینگونه موردها، نه دولت ونه آن مجتهد هیچ‌کدام در پی آزار طالبوف نبودند. گفتنی است که نظر ولیعهد مخالف رای پدرش بود. مظفرالدین میرزا به نویسنده‌ی احمد چند دست‌خط فرستاد، «تمجید می‌فرمود، تشویق می‌نمود» و به ناظم‌الدوله گفته بود: «طالبوف وطن‌پرست‌است، خوب می‌نویسد».12 در سلطنت مظفرالدین شاه طالبوف به تهران آمد، حضور شاه رفت و مورد عنایت قرار گرفت. او پایگاه اجتماعی معتبر داشت، در جرگه‌ی آزادی‌خواهان گرانمایه و نامدار بود.

در زندگی اجتماعی طالبوف، انتخاب او به نمایند‌گی مجلس ملی ماجرایی در پی داشت. او سالخورده‌ترین وکلا بود و تنها نویسنده‌ی اجتماعی از دوره‌ی بلا فصل مشروطیت که به وکالت انتخاب گردید. تفصیل صحیح آن داستان این است: طالبوف به اکثریت پنجاه و چهار رای از جانب طبقه‌ی بازرگانان به وکالت تبریز برگزیده شد. دو نماینده‌ی دیگر بازرگانان را نیز هیات نظارت انتخابات ، به طور «محقق و مشخص » اعلام داشت: محمدآقا حریری و میرزا آقا فرشی.13 طالبوف وکالت را با خرسندی پذیرفت، پذیرش خویش را به انجمن انتخابات تلگرافی اطلاع داد، اعتبار نامه به نام او صادر گشت، و فرستاده شد. در خبر رسمی انجمن نظارت آمده: «جواب قبولی از جانبشان دریافت شد» و در پانزدهم صفر (1325) به تهران خواهد آمد.14 انجمن بار دیگر نیز همین مطلب را به طور رسمی تایید کرد.15 طالبوف خود نیز در تلگراف ششم محرم به مجلس ملی اعلام کرد که: سر موعد راهی پایتخت می‌شود. به گفته‌ی خودش «اسباب را چیده تهیه‌ی سفر را دیده بودم». بنابر شرحی مجتهد میرزا فضلعلی آقا نماینده‌ی تبریز نگاشته: یک‌باره در محفل یکی از علما مورد ایراد قرار گرفت، « عون‌المجاهدین آقا سید جمال نیز از روی تقیه سکوت به معنی اضافه فرمود»، در تبریز نیز برخی بر او انتقاد وارد آوردند، و بالاخره «کتابی که یکسال است در انتشار است یکدفعه به امر شهزاده کامران میرزا از کتب ضاله شد».16(اشاره اش به مسالک المحسنین است). کامران میرزای هزار فن حریف، حالا عابد و مسلمان شد. این قضیه بیش از حد بر طالبوف گران آمد. به میرزا فضلعلی آقا نوشت: «از سفر طهران صرف نظر کردم... استدعا دارم که در این باب به هیچ نوع سوال و جواب در مجلس یا در خارج نفرمایند و اختلافی به میان نیاورند. از دور تماشا می‌کنم تا خداوند ناصر و معین وکلا گردد و ریشه‌ی استبداد بر کنده شود».17

طالبوف همان‌جا می‌افزاید: «چند روز قبل از فسخ عزیمت که اسباب را چیده تهیه‌ی سفر دیده بودم، حاجی آخوند...که شخص عالم و تاجر بی احتیاج است و همیشه از اول احداث مساله، سفر بنده را ممانعت می‌کرد و صلاح نمی‌دید، خیلی زود آمد پیش من. باز از دیدن صندوق‌ها بسته و کتب ریخته و پاشیده، همان اقوال اولی خود را اصرار و تکرار می‌کردم». بالاخره استخاره کردیم که «صلاح است بروم به این سفر یا نه»؟ استخاره راه داد و بسیار خوب آمد. «حاجی آخوند از ممانعت خود استغفار نمود. و بعد از سه چهار روز این اخبار از طهران و تبریز رسید. حالامننتظرم ببینم که حقیقت اسلام و قرآن با... ] مدعی [ گمراه چه خواهد کرد».

طالبوف به دفاع از خویش بر نیامد. همین اندازه گفت:اگر مدعی «بنده را درست می‌شناخت به این سهولت کتب حقه را ضاله و زنادقه نمی‌گفت. این فقره برای او تاریخی شد». به هر حال «به اسم اسلامیت از احباب استدعای سکوت نموده‌ام». اگر «میل مدافعه» داشتم ویرا «از سوراخ سوزن» می‌گذراندم. اما «تیاتری خواهم نوشت... که صد سالها در محفل ادبا با ذکر خیر...اسباب تفریح گردد». 18 نامه‌ای هم به مجتهد طباطبایی فرستاده که از مضمون آن آگاهی نداریم.

در عین حال، طالبوف از «بی مهری» گروه وکلای آذربایجان شکوه کرد. تنها مجتهد مشروطه خواه میرزا فضلعلی آقا به دفاع او آمد و شرحی در دو روزنامه‌ی ندای وطن و اسلامیه منتشر نمود. طالبوف در سپاس او نوشت: «لطف و مرحمتی است که به این بنده‌ی خاکسار با آن همه مشغله و زیادی کار بذل نموده‌اید».19 به حقیقت طالبوف زود وا داد،نمایندگان آذربایجان هم به طور کلی و به هر ملاحظه‌ای همتی به خرج ندادند که حضور ویرا به جد بخواهند و مجلس نیز نامصمم ماند. ورنه حل قضیه بسیار آسان بود و از اصل مساله جدی نبود. کما این‌که در میان نمایندگان مجلس و اعضای انجمن ایالتی تبریز کسانی مورد انتقاد و اتهام‌های سخت‌تری بودند و مجلس و علما نسبت به آنان کما بیش شکیبا.

رفتار خود طالبوف و زود رنجی او، سستی همشهریانش به هر انگیزه‌ای(مگر میرزا فضلعلی آقا که به شهامت از او دفاع کرد) و از همه مهم‌تر بی تصمیمی هیات مدیره‌ی مجلس در خور ایراد است. در هر حال، طالبوف وکیل منتخب قانونی بود و اعتبار نامه‌ی رسمی معتبر به نامش صادر گشته بود. بر آن اعتراض فردی در محفل خصوصی، هیچ اثر حقوقی مترتب نبود. تا وقتی که مجلس رای خود رابه‌طور رسمی اعلام نمی داشت (حتی در مورد استعفای از وکالت) طالبوف در مقام نمایندگی مجلس ملی باقی بود. لاجرم، اسناد معتبر ما باطل می‌سازد هر روایت مغایر دیگری را از جمله این‌که: طالبوف نمایندگی مجلس ملی را از اصل نپذیرفت یا اینکه سالخوردگی و تاری چشم او علت نیامدنش به مجلس گشت. شگفت این‌که روایت دوم را دو تن از نمایندگان تبریز (صادق مستشارالدوله و حسن تقی زاده)آورده‌اند که بیمگان به حقیقت قضیه بینا بودند و در پرهیز از حقیقت آن‌را ساخته‌اند، همچون بسیار موردهای دیگر که واقعیتی را تحریف نموده‌اند یا حقیقتی را ناتمام گفته‌اند.

اما طالبوف که با تغییر نظام مطلقه به مشروطگی یکی از آرزوهای دیرینه‌اش تحقق یافته بود، سر خوردگی‌اش از حاضر نبودن در مجلس تاثیری در شوق و بستگی معنوی‌اش به کار مجلس و مشروطیت نداشت. مذاکرات مجلس و حوادث سیاسی را به دقت دنبال می‌کرد و عقیده‌اش را در هر قضیه‌ای به میرزا فضلعلی آقا و امام جمعه‌ی خوبی می‌نوشت. یک‌جا گفت: «از جراید چیزی نمی‌توان حالی شد...دور هستم اگر بخواهم حرفی بزنم پانزده روز می‌کشد و موقع ضایع می‌شود». اما «تا تمام شدن قانون اساسی، هر پوست فصول مطروحه را به من اگر مرقوم نمایید با تلغرام جواب می‌دهم».20 همانجا از اصل «تساوی حقوق» کل افراد جامعه در قانون اساسی سخن راند. همین اوان بود که با وجود سالخوردگی وکم نوری چشم، آخرین رساله ارزشمندش را در آزادی و در ارتباط با سیاست مشروطیت نگاشت.

زیرنویس

  1. محمد قزوینی، مجله‌ی یادگار، 1327، شماره‌ی واحد چهارم و پنجم، ص 86. مأخذ اطلاع او را نمی‌دانیم.
  2. نامه‌ی طالبوف، مجله‌ی یغما، تیرماه 1341، ص 179.
  3. ایضاحات در خصوص آزادی، ص 23.
  4. مسالک‌المحسنین، ص 2.
  5. آن چه از آثار طالبوف نقل کرده‌ایم به مأخذ چاپ اول آن‌هاست.
  6. سیاست طالبی به کوشش حاج سید ابراهیم ثقه‌الاسلام شیرازی، تاجر و وکیل فارس در 1329 به طبع رسید.
  7. طالبوف تصریح دارد که جلد اول کتاب احمد را در 1307 و جلد دوم را در 1312 نوشته است ( ج 1، ص 101، ج 2، ص 74).
  8. از جمله : در آغاز تمدن، تشکیل جامعه‌ی انسانی،‌‌‌‌‌‌ قانون‌ها، در مفهوم قانون و وطن و ثروت و حکومت مشروطه‌‍ی اروپا، مکتب‌خانه‌های ایران، دشواری‌ الفبای فارسی، گاه‌شماری و عید ملی نوروز، کاهش جمعیت ایران، ترقی ژاپن، ابطال کیمیاگری.
  9. مقدمه کتاب چرادر صحبت ساده‌ی طبیعی و هیئت، نیمه‌ی اول به ترجمه میرزا کاظم خان و نیمه دیگر به ترجمه میرزا محمد علی خان فروغی و نگارش میرزا محمد خان ذکاءالملک، تهران 1318 قمری. نیمه اول که در روزنامه علمی انتشار یافته بود؛ با نیمه‌ی دوم یک جا منتشر شد. در جواب اسن پرسش که چرا همه‌ی مخترعان جدید فرنگی هستند و " از ایرانی‌ اسم نبردید"، می‌شنویم: این نیست که ما قوه‌ی کشف و اختراع نداریم " ما بیچاره‌ها مانع‌هایی برای پیشرفت داشته‌ایم... مانع‌ها که برطرف شود خدمت به علوم و انسانیت خواهیم کرد، به شرط این‌که اول آن چه تا به حال دیگران فهمیده‌اند ما هم تحصیل کنیم... وگرنه همیشه به همین حال خواهیم ماند".
  10. Epictetus
  11. ایضاحات در خصوص آزادی، ص 10-9.
  12. ایضاحات در خصوص آزادی، ص 10.
  13. جریده‌ی ملی، تبریز، 7 ذیقعده‌ی 1324. نماینده‌های طبقه‌ی تجار همین سه نفر بودند، و بنابر مأخذ قانونی بیش از این نمی‌توانست باشد. این که در رساله‌ی " مختصر تاریخ مجلس ملی" نام محمد تقی‌زاده به عنوان " وکیل تجار" ذکر گشته اشتباه است. بنابر خبر رسمی انجمن انتخابات او وکیل صنف‌ها بود( جریده‌ی مای، 7 ذیقعده 1324).
  14. جریده‌ی ملی، تبریز، 22 شوال 1324.
  15. جریده‌ی ملی، تبریز، 29 ذیقعده 1324.
  16. مجموعه‌ی اسناد میرزا فضلعلی آقا( خطی) نامه‌ی طالبوف به او، اول ربیع‌الاول 1325.
  17. همان مأخذ.
  18. مجموعه‌ی اسناد میرزا فضلعلی آقا، نامه‌ی طالبوف به او، ربیع‌الثانی 1325.
  19. همان مأخذ، نامه‌ی طالبوف به میرزا فضلعلی آقا، اول ربیع‌الاول1325.
  20. اسناد میرزا فضلعلی آقا، نامه‌ی طالبوف به او، 21 جمادی‌الاول 1325.

برای آگاهی بیش‌تر از اندیشه‌های طالبوف به کتاب " اندیشه‌ها طالبوف تبریزی" نوشته‌ی فریدون آدمیت مراجعه کنید که این مقاله نیز از همین کتاب برداشت شده است.

درباره‌ی نویسنده

فریدون آدمیت در سال 1299 خورشیدی در تهران به دنیا آمد و دکترای خود را در تاریخ روابط سیاسی و حقوق بین‌ الملل از انگلستان دریافت کرد. ایشان یکی از برجسته‌ترین تاریخ‌نگاران علمی ایران است و پژوهش‌هایی در تاریخ گرایش‌های اجتماعی و سیاسی و شخصیت‌های مطرح در تاریخ معاصر ایران و ریشه‌های فکری حرکت مشروطه داشته است. امیرکبیر ایران، اندیشه‌ها طالبوف تبریزی ، جزایر بحرین، فکر آزادی و مقدمه‌ی نهضت مشروطه، آشفتگی در فکر تاریخی و مجموعه مقاله‌های تاریخی، از آثار وی است. ایشان، مدتی از کارگزاران سیاسی حکومت پهلوی بود، اما به دلیل مخالفت با جداسازی بحرین از ایران از کار بر کنار شد.

مقاله‌های مرتبط

ساختار آموزشی کتاب احمد

نگاهی به وضعیت کتاب های کمک آموزشی

  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


CAPTCHA
::
دفعات مشاهده: 8535 بار   |   دفعات چاپ: 2449 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 244 بار   |   0 نظر
آموزش در ایران
Persian site map - English site map - Created in 0.07 seconds with 61 queries by YEKTAWEB 3937