Home Home Information Contact Site Map Library English Site
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی
احمد حسینی
محمود حکیمی
مرتضی خلخالی
حسین دانشفر
علی رووف
حسن سالاری
میرشهرام صدر
سیروس غفاریان
سلیمان فرهادیان
اسفندیار معتمدی
یونس کرامتی
::
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
آخرین مطالب بخش
:: میرشهرام صدر
:: یونس کرامتی
:: من و جزیره‌ی دانش
:: حسن سالاری
:: آقای محمود حکیمی
:: آقای اسفندیار معتمدی
:: آقای سیروس غفاریان
آخرین مطالب سایر بخش‌ها
:: بیایید باکتری بخوریم
:: یخچال ایرانی، نوآوری ایرانی
:: چرخه سوخت هسته‌ای
:: ناسا پایین‌ترین دمای جهان را می‌آفریند
:: 9 نکته درباره بچه‌ها که ممکن است ندانید
:: جلوگیری از سرطان با غذاهای سبز
:: گرمای لپ‌تاپ بر قدرت باروری اثری ندارد
:: مجموعه‌ی 6 جلدی گفت‌وگو درباره‌ی انرژی منتشر شد
:: نقش کتابخانه‌های دیجیتال چندرسانه‌ای در پیشرفت آموزش
:: چه چیزی دختران را دختر می‌سازد؟
سالارکتاب
سالارکتاب
با کتاب‌های سالاری آشنا شوید
:: آقای سیروس غفاریان ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۸۴/۴/۲۹ | 

AWT IMAGE

من «سیروس غفاریان» روز شنبه دهم اردیبهشت 1322 هجری شمسی (25 ربیع­الثانی 1362 هـ ق و برابر اول ماه می1943 میلادی) در قمصر کاشان به دنیا آمدم. پدرم فتح­ الله غفاریان نقشه­ قالی می­کشید و در هنرفرش بسیار وارد بود. مادرم سیده کبری نوایی بافنده فرش‌هایی بود که گل‌های برجسته داشت و به آن قالیچه‌ی «صوف» می‌گفتند که در حال حاضر کمتر کسی آن را می‌بافد، زیرا بسیار مشکل است.

من زمانی به دنیا آمدم که 16 سال و 9 ماه و 21 روز از انتشار روزنامه اطلاعات (19 تیر 1305) و یازده ماه و چهار روز از انتشار روزنامه کیهان (6 خرداد 1321) می گذشت. این دو روزنامه از میان بسیاری از جراید قدیمی تا به حال پا برجا هستند.

آن زمان جهان در تب و تاب جنگ جهانی دوم می سوخت. ایران به محل عبور متفقین برای کمک به شوروی سابق تبدیل شده بود. در مدت چهار سال به قدر پنجاه سال از راه آهن سرتاسری ما استفاده کردند و به ایران لقب پل پیروزی دادند، در حالی که کمر ایران زیرپای آن ها شکست. چون قحطی و مرض تیفوس بیداد می کرد. گهگاهی مادرم به من می گفت که تو بچه روزگار قحطی هستی. این کلمه کنجکاوی من را برانگیخت، به طوری که وقتی کارت عضویت کتابخانه ملی را گرفتم، جراید زمان تولدم و بعد از آن را مطالعه کردم و فهمیدم که قحطی دوران جنگ چه فجایعی به بار آورده است. از ورق زدن جراید 1320 تا اواخر 1322 به این نکته پی بردم که در 17 آذر1321 (پنج ماه و پنج روز قبل از تولدم) درد گرسنگی در تهران به حدی رسید که مردم در خیابان های منتهی به میدان بهارستان همه مغازه ها را غارت کرده بودند.

من پنج ساله بودم که پدرم از سوی مرحوم حاج سید شکرالله بروجردی(تاجرمعروف کاشان و صاحب خانه بروجردی ها در کاشان که در تهران، انتهای بازار کفاشها سرای رحیمیه دوم به تجارت فرش مشغول بود) به تهران دعوت شد و بنابراین خانواده ما در 30 بهمن 1329 عازم تهران شد. درساعت 7 بعدازظهر وارد گاراژ ترانسپورت شمس العماره در خیابان ناصرخسرو شدیم، وقتی از خودور پیاده شدیم، روزنامه فروش ها داد می زدند « مجلس امروز ملی شدن صنعت نفت، کیهان، اطلاعات، نطق نمایندگان علیه رزم آرا نخست وزیر و ...» در میان این هیاهو به سوی منزلی رفتیم که پدرم در کوچه حمام چال نزدیک گذر لوطی صالح در بازار عباس آباد اجاره کرده بود. (در حال حاضر کوچه حمام چال تا گذر لوطی صالح مملو از پاساژها و اماکن تولیدی است).

چند روز بعد در دبستان دولتی زند در انتهای بازار عباس آباد ثبت نام شدم. در روز 16 اسفند 1329 بعد از آن که از مدرسه به منزل آمدم برای خرید لوازم التحریر به مقابل داروخانه سروش رفتم . ناگهان دیدم، همه بازاری ها مغازه های خود را می بندند، آنانی که از سمت مسجد شاه (مسجد امام خمینی فعلی) به جنوب بازار می آمدند، گفتند که سپهبد رزم آرا نخست وزیر ترور شد. در غروب آن روز روزنامه فروش ها یی که روزنامه های عصر را می فروختند، با فریاد « فوق العاده، آخرین خبر قتل رزم آرا » گوش فلک را کر کردند. روز بعد در صفحه ی اول همه روزنامه ها عکس جسد رزم آرا،که روی تخت بیمارستان سینا قرار داشت، چاپ شده بود. چند روز بعد روی جلد مجله ترقی و اطلاعات هفتگی آن عکس با کیفیت بهتر به چاپ رسید.

منزل ما و اطراف بازار، مرکز ثقل فعالیت های سیاسی مربوط به ملی شدن نفت بود و به عبارتی ما نزدیک لانه زنبور و غوغاهای زنده باد، مرده بادهای سیاسی بودیم. بازار خبر و شایعات خیلی گرم شده بود و هر روز بچه های روزنامه فروش با یک بغل فوق العاده به بازار می آمدند. یادم هست که هر فوق العاده یک صفحه ای از ده شاهی تا یک ریال به فروش می رسید.

سرانجام، روز 29 اسفند 1329 قانون ملی شدن نفت به تصویب نهایی رسید. این بار سوژه از زمین و آسمان می بارید. بازار روزنامه فروش ها و بچه های فوق العاده فروش گرم شده بود. در تمام بازار و سبزه میدان و جلو میدان ارک (محل ایستگاه رادیو) در جای جای این نقاط حلقه های انسانی تشکیل شده بود. حمال ها، پرتقال فروش های چهار راه گلوبندک و ماهی فروش های قفقازی مهاجر همه به دور یک نفر باسواد جمع شده بودند تا آخرین خبر درباره نفت را بفهمند. بعد از گذشتن از جلو این اجتماعات، خود را به بلندگوی وصل شده در وسط میدان ارک رساندم، آن بلندگو به رادیو وصل بود. آن وقت ها همه رادیو نداشتند. آن بلندگو برای اطلاع مردم از آخرین اخبار نصب شده بود و در مواقع بروز حوادث غیرمنتظره، مردم برای شنیدن کم و کیف حادثه در این میدان جمع می شدند.

در بازگشت به منزل در مقابل کوچه حمال چال، شنیدم که روزنامه فروش که روی زمین بساط روزنامه گسترده بود، با فریاد بلند می گفت حاجی بابا، حاجی بابا. من خیال کردم که این دفعه حاجی بابا را ترور کرده اند. از مردی پرسیدم که حاجی بابا کیست؟ جواب داد: « بچه جون روزنومه ایست فکاهی که همه چیز را خنده دار می نویسد و با انگشت آن را روی بساط روزنامه فروش به من نشان داد.» من بی درنگ یکی را برداشتم و دیدم که در صفحه آخرش این جمله نوشته شده است: « حاجی بابا، مدیر مسئول خطیبی، لاله زار، سرای طاهباز، سه ریال و نیم ». در آن وقت که نان سنگک به قیمت دو ریال بود، قیمت "حاجی بابا" بسیار گران بود. خواستم بقیه صفحات آن را ورق بزنم که روزنامه فروش آن را از دستم قاپید و گفت: « دزدکی نگاه نکن. بخر یا برو » .

AWT IMAGE

شب که پدر به خانه آمد، روزنامه های حاجی بابا، کیهان، اطلاعات و باختر امروز و اطلاعات هفتگی همراه داشت که در تعطیلات عید من را به خود مشغول کرده بودند. بعد از عید نوروز، مصدق که نماینده تهران بود، با رأی اعتماد مجلس نخست وزیر شد. از آن زمان تا 28 مرداد 1332 را می توان عصر انفجار شایعات و اخبار دانست، رفتن مصدق به لاهه برای دفاع از حقوق ملت ایران، خلع ید از شرکت انگلیس، مسافرت او به امریکا و ملاقات با ترومن و سپس حوادث 30 تیر 1331، اعلامیه های آیت الله کاشانی، کشته شدن سرتیپ افشار طوس رئیس شهربانی دولت مصدق و حوادث سیاسی بسیار، سوژه های هیجان انگیز برای مطبوعات شده بود. در آن زمان برای هر سلیقه سیاسی روزنامه و مجله بود. در آن زمان حدود چهل روزنامه و نزدیک به 175 هفته نامه و هجده ماهنامه منتشر می شد. از میان روزنامه ها، اطلاعات، کیهان، باختر امروز از پرفروش ترین مطبوعات بودند. از میان هفته نامه ها « اتحاد ملی » که در واقع روزنامه هفتگی بود، بسیار دوست داشتنی بود. در بالای صفحه اول نوار قرمز رنگی چاپ شده بود که خلاصه مطالب در آن به رنگ سیاه نوشته شده بود. در وسط آن نوار قرمز رنگ به خط نستعلیق نام روزنامه به خط درشت نوشته شده بود. در صفحه آخر، ستون شنیدنی های آن بسیار جالب بود و می توان گفت که اخبار پشت پرده مملکتی را افشا می کرد. این هفته نامه به مدیریت « احمد هاشمی» منتشرمی شد. پدرم آن را می خرید و من هم مطالعه می کردم.

در اواخر اردیبهشت 1332 خانواده ما از بازار به خیابان بوذر جمهری (پانزده خرداد فعلی) محله درخونگاه، کوچه مجدالدوله نقل مکان کرد. من بقیه تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان عنصری گذراندم که در انتهای کوچه مجدالدوله قرار داشت . مبصر کلاس ما، عباس جعفری برادرزاده شعبان جعفری (معروف به بی مخ) بود و همه جوک هایی را که خانم هما سرشار در کتاب شعبان بی مخ از قول او نقل کرده بود، در آن زمان از زبان عباس جعفری شنیدم. فاصله دبستان عنصری و تکیه دباغ خانه که محله شعبان جعفری بود، بیش از دو کوچه نبود. بعد از کودتای 28 مرداد 1332 زندانی شدن مصدق بارها شعبان جعفری را در حالی که در خودروی جیپ روبازی قرار داشت و شعارهایی بر ضد مصدقی ها می داد، در خیابان بوذر جمهری دیده بودم.

بعد از کودتا دو مجله بیش از همه مجلات توجهم را جلب کرد. یکی مجله روشنفکر به مدیریت رحمت مصطفوی و دیگر مجله سپید و سیاه به مدیریت علی بهزادی که مطالب آن سرگرم کننده بود. مجله روشنفکر شرح مفصل محاکمه مصدق در دادگاهی که دادستانی آن با سرتیپ آزموده بود، توجه همه اهل سیاست را به آن مجله جلب کرده بود. در اوایل شهریور 1332 مجله روشنفکر اطلاعیه ای داد که اگر نوجوانان تا سن 14 سال بتوانند در کادر دایره ای شکل به اندازه پنج ریالی آن زمان نقاشی جالبی بکشند، شش ماه به رایگان مجله دریافت می کنند. من دو نقاشی کشیدم که یکی از آن ها عکس گوتمبرگ مخترع چاپ و دیگری خرگوشی درکنار کوهی بود که خورشید در حال طلوع کردن بود. من جز برندگان بودم و مجله روشنفکر برایم پست می شد.

AWT IMAGE

بعد از اتمام دوره شش ساله ابتدایی به دبیرستان حافظ واقع در بازار تهران رفتم و سیکل و اول متوسطه را در آن جا گذراندم. برای سیکل دوم در دبیرستان اقبال آشتیانی واقع در چهار راه گلوبندک پشت اداره رادیو در رشته ریاضی ثبت نام کردم. قرار گرفتن این مدرسه در جنب رادیو برای من سرنوشت ساز بود. زیرا در اکثر برنامه های مرزهای دانش که به سرپرستی استاد محیط طباطبائی اداره می شد به عنوان تماشاچی شرکت می کردم. اولین بار از مرحوم دکتر کشی افشار رئیس مرکز ژئوفیزیک دانشگاه تهران در این برنامه سئوالی کردم که ضبط و پخش گردید. تا زمانی که در آن دبیرستان بودم، ناظر ضبط اکثر برنامه های آقای محیط طباطبائی بودم و پس از پایان برنامه در کریدوری که به استودیو بزرگ رادیو ختم می شد پرسش هایی را که در مورد تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران داشتم، از ایشان می پرسیدم.

AWT IMAGE

دو نفر از دبیران دبیرستان اقبال آشتیانی،که برای همه محصلین مفید واقع شدند، عبارت بودند از آقایان عماد افشار دبیر ادبیات که بعد استاد دانشکده علوم ارتباطات شد و دیگری آقای فضل الله صفا که شخصیت جالب و خیلی باسواد بود و به ما تاریخ درس می داد، قیافه اش گیرا، جذاب و مانند لامارتین شاعر فرانسوی بود. همه دانش آموزان در مقابل او ترس آمیخته به احترام داشتند. وقتی می خواست جنگ آلمان نازی با شوروی را تدریس کند، همه دانش آموزان احساس می کردند که افسرانی هستند که در اطاق جنگ به دستورات فرمانده خود گوش می دهند. او از روی یک نقشه کهنه اروپا، مسیر حرکت لشکریان آلمان را نشان می داد.آن معلم نشان داد که همه روش های تدریس تحت تأثیرشخصیت و سواد معلم رنگ می بازند.

این دو دبیر شرافتمند که جملگی سر به تیره تراب گذاشته اند و از خداوند برایشان طلب مغفرت می کنم. با هماهنگی مدیر دبیرستان، آقای فامیلی، دانش آموزان علاقمند را به کتابخانه ملی معرفی کردند. در 1337 هم زمان با ریاست مرحوم ابراهیم صفا برادر دکتر ذبیح الله صفا، که با آقای فضل الله صفا هیچ نسبتی نداشت، کارت مطالعه در کتابخانه ملی را گرفتم. از آن زمان تا 1383 به مدت 46 سال در این کتابخانه مطالعه می کنم. کتابداران و کارشناسان آن کتابخانه همه از اساتید دانشگاه بودند.

بیشترین وقت من به مطالعه مطبوعات می گذشت از روزنامه وقایع اتفاقیه گرفته تا جراید آن زمان ، از جمله اطلاعات ماهانه و یغما، هر کدام را که می خواستم به سبب بررسی موضوع خاصی می گرفتم و مطالعه می کردم. از میان مجلات، سپید و سیاه را به سبب درج کتاب زندگی پرماجرای نادر و هم چنین صفحه ویژه تاریخ که همیشه منتشرمی شد، می خواندم.

به یاد دارم که در یکی از شماره های این مجله در سال 1340 ، نویسنده کتاب زندگی پرماجرای نادر مرحوم دکتر میمندی نژاد معرفی شده بود. روی جلد عکس دکتر محمد حسین میمندی نژاد را رنگی چاپ کرده و درون مجله تحت عنوان دکتر میمندی نژاد چهل سال و صد کتاب، مقاله ی مفصلی به درباره آن مرحوم چاپ شده بود. ایشان استاد دانشکده دامپزشکی بودند و در زمینه های تاریخی و سیاسی مقالات و کتاب های متعددی نوشته بودند، از جمله: ایران باید سویس آسیا شود و صنعت نفت باید ملی شود.

AWT IMAGE

در کتابخانه ی ملی در بخش کتاب های علوم انسانی، تاریخ دیپلماسی عمومی نوشته دکتر محسن عزیزی، تاریخ سیر روابط بین المللی نوشته دکتر احمد متین دفتری، کتاب های تاریخ نوشته آلبر ماله و ژول ایزاک، تاریخ جنگ اول جهانی و جنگ دوم جهانی نوشته مرحوم سپهبد محمد نخجوان و بالاخره سالنامه های پارس نوشته ابراهیم امیر جاهد که از سال 1305 تا 1332 منتشر می شد و در ابتدای هر سالنامه در هر سال مرحوم سعید نفیسی تاریخ ادبیات ایران را می نوشت برایم خیلی جالب بود و همچنین سالنامه دنیا که در بر دارنده خاطرات رجال کشور از 1324 تا 1353 بود و صاحب امتیاز آن عبدالکریم طباطبائی مدیر روزنامه دنیا بود.

از ابتدای دهه 1340 طبق رسم متداول آن زمان دیپلمه ها بایستی تحت عنوان سپاه دانش به روستاها بروند من نیز عازم روستاهای ملایر شدم ولی هنگام مرخصی ها کتابخانه ملی را رها نکردم. پس از استخدام در آموزش و پرورش نیز هنگام تعطیلات تابستانی به کتابخانه ملی سرمی زدم.

AWT IMAGE

در 7 اردیبهشت 1347 ناگهان روی دکه روزنامه فروشی ها مجله ای به نام رنگین کمان نو، نظرم را جلب کرد. قیمت آن ده ریال، صاحب امتیاز و مدیر مسئول دکتر محمد حسین میمندی نژاد، آدرس خیابان جمهوری فعلی (شاه سابق ) چهار راه گلشن. بی درنگ آن را خریدم . آن مجله حاوی مطالب سیاسی ، علمی، ادبی و پزشکی بود.هیچ وقت روی جلد عکس ستاره های سینما را چاپ نمی کرد. لذا تصمیم گرفتم که مقاله ای سیاسی به این مجله بدهم .

زمانی که شوروی در 1968 میلادی به چکسلواکی تجاوز کرد، مقاله ای تحت عنوان « تجاوز چیست » نوشتم، به دفتر مجله رفتم و مقاله را به ایشان دادم. نیم ساعتی درباره کتابهایش پرسیدم. سپس مقاله من را خواند و گفت که در شماره آینده چاپ می شود و به من سفارش کرد:" شما که در ملایر معلم هستید به مردم توصیه کنید اطلاعات بانوان و زن روز را، که منشا فساد است، نخوانند." در همان جلسه مبلغ یکصد و پنجاه تومان به من حق التحریر داد و مقاله در شماره 19 مجله به تاریخ 9شهریور1347 چاپ شد. به این ترتیب، نخستین مقاله من زمانی چاپ شد که وارد 25 سالگی شده بودم. از آن به بعد گهگاهی از ملایر مقالاتی را به آدرس مجله پست می­ کردم و چاپ می­شد. از جمله: «تقویم تاریخ هندوستان» به انگیزه مبارزه خانم گاندی با رقیبان سیاسی­اش و مطلبی تحت عنوان «راهی که چین می رود به کجا منتهی می شود» و مقالات دیگر به مناسبت های گوناگون که مهم ترین آنها درباره­ی علل شکست اعراب از اسرائیل بود.

بعد از مدت کوتاهی برای ادامه تحصیل در رشته علوم تربیتی و مشاوره و راهنمایی در دانشسرای عالی سپاه دانش مأمور به تحصیل شدم. آن دانشکده درسال 1354 به دانشگاه سپاهیان انقلاب و سپس به دانشگاه ابوریحان تغییر نام داد و بعد از انقلاب اسلامی، پس از ادغام چندین دانشکده و دانشگاه ، دانشگاه علامه طباطبایی نامیده شد. آن دانشکده شعبه ای را تحت عنوان " دانشکده مکاتبه ای" برای تحصیل دبیران شهرستان ها اختصاص داد که پس از انقلاب هسته اصلی دانشگاه پیام نور شد. من در سال 1353 تا اواخر 1354 به عنوان مربی درس کلیات فلسفه با مرحوم دکتر رضای الهی در آن دانشکده تدریس می کردم و در کلاس های حضوری تابستانی که در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران تشکیل می شد، برای دانشجویان درمسائل فلسفی رفع اشکال می نمودم. در ضمن، برای همه دانشجویان رشته ی علوم تربیتی و مشاوره و راهنمایی که واحد فلسفه را می گذراندند، منابع فلسفه غرب از دورترین زمان تا آن سال را تهیه و تکثیر و بین آنان توزیع کردم.

AWT IMAGE

از آن جا که فارغ التحصیل رشته ی علوم تربیتی بودم، جهت راهنمایی دانشجویان این رشته کتابی تحت عنوان «آموزش متوسطه فنی در ایران» تهیه کردم پس از مدتی، به بابلسر مأموریت گرفتم و در آن جا تاریخ ایران و جهان را در دبیرستان ها تدریس می کردم و هم آن که به عنوان مشاور راهنمایی تحصیلی در مدارس به راهنمایی حرفه ای و تحصیلی دانش آموزان مشغول بودم. از آن جاکه تا 1356 کنکور ورودی دانشگاه ها و مدارس عالی کشور بر مبنای دیپلم های طبیعی ، ریاضی و ادبی بود و برای فارغ التحصیلان نظام جدید (تحصیلات نظری و فنی) برنامه ریزی نشده بود، من در مدت یکسال طرحی را جهت اجرا برای دانش آموزان فارغ التحصیل رشته های فرهنگ و ادب اقتصاد اجتماعی، ریاضی فیزیک، علوم تجربی و رشته های فنی به سازمان سنجش آموزش کشور پیشنهاد دادم که مورد قبول واقع شد و در سال 1357 برای اولین بار از آن در کنکور سراسری استفاده شد .

از سال 1362 که به تهران منتقل شدم، ضمن تدریس تاریخ و فلسفه در دبیرستان ها به دعوت گروه تاریخ سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی هفته ای سه روز در آن گروه فعالیت خود را آغاز کردم و حاصل این همکاری تألیف کتاب تاریخ معاصر کشورهای اسلامی بود که جهت رشته های علوم اجتماعی و امور پرورشی تألیف شد. در ضمن، چون پیش از این در مورد آموزش فنی در ایران در دانشکده مکاتبه ای برای دانشجویان کتابی تألیف کرده بودم، تألیف کتاب " ناخت حرف و مشاغل" برای دانشجویان رشته حرفه و فن مراکز تربیت معلم به این جانب واگذار شد.

AWT IMAGE

در کنار این فعالیت ها، نوشتن مقاله های تاریخی سیاسی را برای سرویس خارجی کیهان آغاز کردم و برای اولین بار پس از انقلاب، به کمک بعضی از دوستان مطبوعاتی، کتاب سال کیهان راه اندازی شد و مقالاتی تحت عنوان «فرآیند حوادث در خلیج فارس»، «یمن جنوبی کودتاهای خانگی» و «ردپای غرب در پهنه آپارتاید» و چند مقاله ی دیگر را در آن نوشتم.

به موازات نوشتن مقالات تاریخی سیاسی در سرویس های خارجی کیهان، در سال 77 در بخش تاریخ قرن 20 روزنامه ایران حوادث این قرن را از 1911 تا 1923 به رشته تحریر کشیدم. مدتی نیز در روزنامه نشاط، پرونده ی تاریخی بعضی از کشورها را برای خوانندگان روزنامه گشودم. در مجلات رشد راهنمایی تحصیلی و رشد تاریخ در مجموع" سی مقاله تاریخی نوشتم .

AWT IMAGE

پس از بازنشستگی فعالیت قلمی من زیادتر شد. ه بخش آخر کتاب تاریخ جهان (2) برای گروه تاریخ تألیف کردم. مطلبی که در مورد آن خیلی زحمت کشیدم تاریخ وزارت دارایی ایران بود که در هفته نامه اخبار اقتصادی و دارایی به مدت یکسال و نیم منتشر می شد. در سال 1380 از طریق انتشارات مدرسه کتاب" حکومتگران کشورهای اسلامی" را منتشر کردم. کتاب هایی نیز در دست انتشار دارم که عبارتند از" تاریخ سرزمین فلسطین" ، " عراق: از امپراتوری قانون تا امپراتوری وحشت". تعداد مقالاتی که تا کنون نوشته ام از هزار بیشتر است. بخشی از این مقالات به تدریج در جزیره دانش منتشر خواهد شد.

AWT IMAGE

مقاله‌های آقای غفاریان در جزیره دانش

1. مادها و هخامنشی‌ها در یک نگاه

2. آمریکا و مسلح کردن رژیم صدام حسین

3. خواجه نظام الملک

4. شاهنامه در یک نگاه

5. مروری بر تاریخ اسطوره‌ای ایران

6. ابن‌خلدون مورخ و جامعه‌شناس تاریخ

7. طبری، هرودوت جهان اسلام

8.  ویل دورانت ، مورخ فیلسوف

9. هرودوت ، پدر تاریخ

مقاله‌های غفاریان در دانش‌نامه‌ی جزیره

1. هرودوت

2. ابن‌خلدون

3. خلیج فارس

  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


CAPTCHA code
::
دفعات مشاهده: 16721 بار   |   دفعات چاپ: 3858 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 311 بار   |   0 نظر
همکاران جزیره
Persian site map - English site map - Created in 0.07 seconds with 56 queries by YEKTAWEB 3792