Home Home Information Contact Site Map Library English Site
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی
سرمقاله
پیشگامان آموزش
نخستین مدرسه ها
کتاب های درسی
محصولات کمک آموزشی
تاریخ آموزش
تصویرگران کتاب های درسی
شاعران کتاب‌های درسی
خبرهای آموزشی
برترین‌ مقاله‌ها
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
آخرین مطالب بخش
:: آینده‌ی ایران در دست معلمان با ایمان
:: سامانه‌‌ی یکپارچه‌ی پرورش خلاقیت در دانش‌آموزان
:: دانش‌آموزان از تاریخ چه باید بیاموزند؟
:: ویژگی‌های کتاب درسی
:: سپاس‌گذاری مردم سده از آموزگاران کهن‌ترین دبستان شهر
آخرین مطالب سایر بخش‌ها
:: بیایید باکتری بخوریم
:: یخچال ایرانی، نوآوری ایرانی
:: چرخه سوخت هسته‌ای
:: ناسا پایین‌ترین دمای جهان را می‌آفریند
:: 9 نکته درباره بچه‌ها که ممکن است ندانید
:: جلوگیری از سرطان با غذاهای سبز
:: گرمای لپ‌تاپ بر قدرت باروری اثری ندارد
:: مجموعه‌ی 6 جلدی گفت‌وگو درباره‌ی انرژی منتشر شد
:: نقش کتابخانه‌های دیجیتال چندرسانه‌ای در پیشرفت آموزش
:: چه چیزی دختران را دختر می‌سازد؟
آموزش و پرورش ایران

ghatreh_in_jazireh

:: اسفندیار معتمدی: تجربه های گذشته خود را به فراموشی سپردیم ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۸۴/۳/۷ | نویسنده: آقاي سلیمان فرهادیان | 

 بدون شک آموزش و پرورش از ارکان یک جامعه در حال توسعه است و برنامه ریزی آموزشی مهم ترین رکن آموزش و پرورش. اما عوامل بسیاری از جمله کثرت دانش آموزان، تغییر و تحول های پیاپی در جامعه ایران و جامعه جهانی، رشد و گسترش همه جانبه علوم در سال های اخیر و تاثیرپذیری آموزش و پرورش از جریان های سیاسیو اجتماعی مانع برنامه ریزی دقیق و شایسته در مجموعه آموزش و پرورش شده است. به همین دلیل و در آستانه آغاز سال تحصیلی جدید پای صحبت آقای اسفندیار معتمدی نشستیم تا با ما از تاریخچه تدوین و تالیف کتاب های درسی و مشکلات پیش روی آن بگوید. آقای معتمدی از کارشناسان برنامه ریزی درسی بوده و مولف چندین کتاب درسی دبیرستانی و چندین کتاب علمی است.

آقای معتمدی، لطفاً در ابتدا از تاریخچه تدوین و تالیف کتاب های درسی در ایران بگویید.


برای بررسی تاریخچه کتاب های درسی باید از دارالفنون آغاز کرد. دارالفنون به همت میرزا تقی خان امیرکبیر در سال ۱۲۶۸ ه.ق (۱۲۳۰ ه.ش) آغاز به کار کرد که هدفش آموزش علوم و فنون جدید از جمله فنون نظامی، پزشکی و مهندسی به جوانان بود تا بتوانند بهداشت و صنعت ما را اداره کنند. به همین دلیل به دستور امیرکبیر تعدادی از معلمان خارجی به ایران دعوت شدند.

از آن جا که قرار بر این بود که مسائل فرهنگی تحت تاثیر مسائل سیاسی نباشد و چون انگلیس و فرانسه و روسیه در ایران اعمال نفوذ می کردند، تصمیم گرفتند از معلمان اتریشی دعوت به عمل آورند. حدود هفت نفر معلم به ایران آمدند که به استادان نمساوی معروف شدند (در آن زمان اتریش به نمسه معروف بود).

البته هنگام افتتاح دارالفنون ۱۳ روز از درگذشت امیرکبیر می گذشت. امیدواریم که از این پس پاداش افراد خدمتگزار جامعه این گونه نباشد. استادانی که به ایران آمده بودند زبان فارسی نمی دانستند، دانش آموزان هم با زبان خارجی آشنایی نداشتند، زیرا دانش آموزان اغلب از شاهزادگانی بودند که با آموزش معلمان سرخانه خواندن و نوشتن را آموخته بودند. معلمان ایرانی هم نه آشنایی چندانی با زبان خارجی داشتند و نه علوم جدید را به خوبی می دانستند. طبق قرارداد، هر معلم می بایست هر سال حداقل یک جلد کتاب بنویسد و در چاپخانه ای که در خود دارالفنون تاسیس شده بود، به چاپ برساند.

اولین کتاب فیزیک در سال ۱۲۷۲ به چاپ رسید که توسط یک اتریشی تالیف شده بود. این کتاب که، به کتاب فیزیک نمساوی مشهور شد، پس از سال ها، توسط مرحوم شریف زاده و خانم مهرناز طلوع شمس و خانم زرسازی تصحیح و توسط مرکز نشر دانشگاهی منتشر شد.

استادان خارجی که به ایران آمده بودند اهل عمل بودند. استادان طب، آبله کوبی و عمل جراحی را آغاز کردند و ضمن آن کتاب هم تالیف می کردند. دارالفنون در سال های اول تاسیس کارهای جالبی انجام داد. پس از هفت سال ۴۲ نفر از فارغ التحصیلان دارالفنون برای ادامه تحصیل به اروپا رفتند. از میان آنان بعضی ها کارهای مهمی انجام دادند. از جمله میرزا محمودخان، سیارکی را کشف کرد که به نام سیاره محمودی نام گرفت. بسیاری از آنها هم پزشکان حاذقی شدند، اما اغلب پس از بازگشت به کارهای سیاسی و پیشخدمتی شاه پرداختند و مردم از تخصص افراد تحصیلکرده فایده چندانی نبردند.

در سال ۱۳۰۵ یعنی حدود ۳۷ سال پس از تاسیس دارالفنون، نخستین دبستان به سبک جدید در تبریز و پس از آن در سال ۱۳۱۱ در تهران به وسیله میرزاحسن خان رشدیه تاسیس شد. در سال ۱۳۱۵ اولین دبیرستان با نام دبیرستان علمیه تاسیس شد.
در آن زمان کتاب های درسی مدونی وجود نداشت و ناچار بودند از برنامه مدارس کشورهای دیگر استفاده کنند. در سال ۱۳۲۶ ذکا ءالملک فروغی (همان که کلیات سعدی را تصحیح و سیر حکمت در اروپا را تالیف کرد و بعدها نخست وزیر ایران شد) به عنوان معلم فیزیک فعالیت می کرد و سه دوره به تدریس پرداخت. وی در مقدمه کتاب خود آورده است: «... هشت نه سال قبل این بنده در مدرسه علمیه که از مدارس متوسط شهر تهران محسوب می شود، سمت معلمی علم فیزیک داشتم و سه دوره این علم را برای سه طبقه از طبقات معلمین آن مدرسه تدریس کردم، دوره اول به مقتضای استعداد، بالنسبه مفصل گفتم، دوره دوم و سوم را چون کم قوه تر بودند، مختصر کردم و از آن جا که کتابی در این علم مناسب تدریس طبقات مزبور موجود نبود، مطالب را از خارج برای شاگردان تقریر می کردم و می نوشتند. تقریراتی را که برای طبقات دوم و سوم کرده بودم، چون جمع و تدوین شد، به صورت کتابی درآمد. این اوقات بعضی از دوستان آن را دیدند و پسندیدند و چون احتیاج مدارس به یک دوره مختصر از علم فیزیک را می دانستند، بنده را محرک شدند که بعضی تصاویر در کتاب ملحق کرده و آن را به طبع برسانم...»

پس می بینیم که کتاب های درسی ما بدون آن که با یک برنامه ریزی قبلی نوشته شده باشد، به صورت جزوه هایی در کلاس ارائه می شد و بعدها به صورت کتاب درمی آمد. البته باید از وی تقدیر کرد، چرا که آخرین مسائلی را که در دنیای علوم و فنون در رشته فیزیک مطرح بوده است در گردآورده است، از جمله تلگراف، بی سیم، اشعه ایکس (که دو سه سالی بیشتر از کشف آن نگذشته بود). کتاب های درسی در این دوره فاقد فعالیت مربوط به دانش آموز است و بیشتر شامل مجموعه ای از مفاهیم علمی است که از زبان معلم ارائه می شود.

بعد از مشروطیت وضعیت مدارس متحول شد و پس از 1298 ه.ش با تصویب قانون معارف سازمان فرهنگ کشور انسجام پیدا کرد. در ابتدای این دوره قرار بر آن شد که آموزش علوم از سال اول دبستان آغاز شود. که البته به دلیل مشکلات فراوان انجام نشد تا آنکه در سال ۱۳۴۵ آموزش علوم از دبستان عملاً آغاز شد. از سال ۱۳۰۰ و مخصوصاً با تاسیس دانشسرای عالی (که آن زمان با عنوان دارالمعلمین مرکزی شناخته شد) و سایر دارالمعلمین ها، گروهی معلم برای دبستان ها و دبیرستان ها تربیت شدند که اثر مهمی بر کیفیت آموزش و پرورش و از جمله تدوین کتاب های درسی داشتند.

از جمله افراد بزرگواری که شایسته است ذکری از آنان به میان آید، می توان از مرحوم احمد آرام نام برد. ایشان علاوه بر آن که یک دوره کتاب های فیزیک و شیمی تالیف کرد، به کتاب های کمک درسی هم توجه ویژه ای دارند. یک کتاب کمک درسی از ایشان در اختیار من است که در سال ۱۳۰۴ تالیف شده است و در آن بیان کرده اند که اگر قرار است علوم جدید در ایران آموزش داده شود، این کار باید از طریق آزمایش و تجربه انجام شود. ایشان دراین کتاب با ابزارهای ساده ای که روش ساختن آن را هم شرح داده بودند، ۱۰۶ آزمایش مختلف را در کتاب آورده است. این کتاب، نخستین کتاب کمک آموزشی ما محسوب می شود که برای مطالعه دانش آموزان در منزل و انجام آزمایش تدوین شده بود.

در سال ۱۳۱۷ دولت تصمیم گرفت که تالیف کتاب های دبیرستانی به وسیله وزارت فرهنگ انجام شود. (البته تالیف کتاب های درسی ابتدایی از سال ۱۳۱۰ آغاز شده بود) که بعدها با عنوان کتاب های وزارتی معروف شدند. برای تالیف هر کتاب یکی دو استاد و دو سه دبیر (در مجموع پنج نفر) معرفی شدند که از بین علاقه مندترین و مطلع ترین ها انتخاب شده بودند. بعد از شهریور ۲۰ و وقوع حوادث ناخوشایند در کشور، بی نظمی هایی ایجاد می شود و تحت عنوان آزادی تالیف قرار بر این می شود که گروه های مختلف کار نگارش کتاب را انجام دهند. البته آزادی نگارش به رغمی که باعث معرفی نویسندگان خوب شد، دسته بندی های سیاسی را هم در پی داشت. در نتیجه مثلاً برای درس جغرافیا ۲۷ گروه مختلف به نگارش کتاب اقدام کردند. کار به جایی می رسد که جلال آل احمد مقاله ای با عنوان بلبشوی کتاب های درسی می نویسد و در آن به بررسی بی نظمی کتاب های درسی (از لحاظ نامناسب بودن برای دانش آموزان، نارسایی در ارائه مفاهیم و...) می پردازد.

در سال ۱۳۴۲ در زمان وزارت دکتر خانلری تصمیم می گیرند برای هر ماده درسی در هر پایه فقط یک کتاب انتخاب شود و آن کتاب با قیمتی مناسب به دست دانش آموز برسد. در سال ۱۳۴۵ نظام آموزش و پرورش ما دچار یک تغییر اساسی می شود. تا آن هنگام تحصیل در مدرسه ۱۲ سال طول می کشید که شامل دو مقطع ۶ ساله ابتدایی و دبیرستان بود. در سال ۱۳۴۵ با توجه به تغییراتی که در دنیا در مقاطع و روش های آموزشی صورت گرفته بود، فعالیت هایی برای بهبود وضعیت آموزشی صورت می گیرد و مقاطع آموزشی به شکل ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان درآمد و قرار بر این شد که برای هر ماده درسی در هر کلاس یک کتاب مشخص نوشته شود و برای هر کتاب هم یک کتاب راهنمای معلم تدوین شود. یعنی هر درسی یک کتاب دانش آموز و یک کتاب معلم داشته باشد. در این قسمت کار بسیار گسترده شد، مخصوصاً در قسمت آموزش علوم. به ویژه آن که آموزش علوم از سطح دبستان ها آغاز شد. در نگارش این کتاب ها هم هماهنگی هایی وجود داشت. البته در آن زمان مشکل معلم و ابزار آموزشی هم وجود داشت. هر چند که این مشکلات در سطح دبستان چندان محسوس نبود، اما در دوره راهنمایی با توجه به مفاهیم جدیدی که به کتاب ها راه یافته بود (مخصوصاً کتاب های علوم و ریاضی) مشکلات آغاز شد.

در دوره دبیرستان مشکلات به حدی رسید که امکان نداشت براساس همان جریانی که آغاز شده بود، کار را ادامه داد. بعدها مشکلات دیگری هم به وجود آمد (از جمله تغییرات مرتب دوره های تحصیلی در مقطع متوسطه) که کار تدوین و تالیف کتاب درسی را با مشکلات عدیده ای مواجه ساخت، که در اغلب موارد راه حل های ارائه شده برای حل این مشکلات چون از پشتوانه تحقیق کافی برخوردار نبود، خود به ایجاد مشکلات دیگر منجر می شد. به این ترتیب تهیه کتاب های سال چهارم دبیرستان مصادف با سال ۵۶ شد که جریان انقلاب پیش آمد. برای اطلاعات بیشتر به مقاله کتاب های درسی در ایران مراجعه کنید ...

به نظر شما، در تدوین کتاب های درسی در بعد از انقلاب، آیا از طرح و برنامه مشخصی پیروی شد یا آن که باز هم برنامه قبلی ادامه پیدا کرد؟


بعد از انقلاب تغییرات مهمی صورت گرفت. البته پس از انقلاب مشکل چندانی در ارتباط با کتاب ها پیش نیامد زیرا با مبانی انقلاب ضدیت نداشت و به همین دلیل بدون تغییر ماند. در حقیقت مشکل کتاب های درسی تغییر نکردن آنها بود. یعنی نتوانستیم همگام با زمان جلو برویم. البته لازم بود که در کتاب های علوم انسانی تغییراتی صورت گیرد. اما چه کسانی می بایست این تغییرات را اعمال کنند؟ آنانی که مسائل تربیتی و مشکلات جامعه را می شناختند، مورد قبول تازه واردها و انقلابی ها نبودند. بسیاری از کسانی که از تجربه های فراوانی برخوردار بودند و نسبت به این کشور و انقلاب دلسوز بودند کنار گذاشته شدند. همان طور که عرض کردم کتاب های علوم دچار تغییر چندانی نشد و سال های متمادی کتاب ها بدون تغییر ماندند. همین مسئله باعث شد که بعدها تغییرات سریعی را اعمال کنیم که خود منشأ مشکلات بسیاری شد. حتماً خودتان هم می دانید که در موضوع آموزشی نمی توانیم انقلابی عمل کنیم، بلکه باید تغییرات را آرام آرام اعمال کرد تا به نقطه مطلوب برسیم.

در کتاب های علوم انسانی لازم بود که از تخصص کسانی استفاده کنیم که با تغییرات انجام شده در جامعه آشنا باشند. ولی کسانی که مولف بودند، با مسائل آموزشی آشنایی نداشتند، جامعه ایران و جامعه جهانی را می شناختند مورد قبول انقلابی ها نبودند به همین دلیل آنان را کنار گذاشتند. همزمان افرادی آمدند که بعضی ها هنوز دانشجو بودند و حتی یک ساعت هم تدریس نکرده بودند. شاید آنان افرادی بودند که با حسن نیت آمده بودند و لیکن آمادگی لازم برای تالیف کتاب های درسی را نداشتند.

اصولاً در آن زمان آموزش و پرورش ما کمی جنبه سیاسی پیدا کرد. یعنی بعضی مواقع به جای آن که روند منظمی پیدا کند، تحت تاثیر گفته ها و نوشته های افراد قرار گرفتیم، یعنی به جای توجه به سازمان، به گفته ها و نظرات افراد توجه کردیم. از آن جا که بسیاری از این نظرات کمتر جنبه تحقیقی و پژوهشی داشت، ناچار شدیم هر سال با تغییر افراد، کتاب های درسی را تغییر دهیم و این تغییرات مداوم هم از لحاظ اقتصادی و هم از لحاظ تربیتی با مشکلاتی مواجه شد.

در سال های بعد از انقلاب یا آن قدر کتاب های درسی را تغییر ندادیم که نتوانستیم همپیای تغییرات جهانی حرکت کنیم یا بسیار سریع تغییر کردیم و عامل آن به جای آن که جنبه های عمومی باشد، جنبه شخصی داشت که مشکلاتی را به وجود آورد. ضمن آن که در این دوره یک باره با افزایش تعداد دانش آموزان مواجه شدیم. از طرف دیگر مجموعه ای از دبیران را داشتیم که با کتا ب ها آشنا بودند ولی کنار گذاشته شدند، به جای مدیران کار آزموده قبلی هم عده ای جوان آمدند که هر چند حسن نیت داشتند، ولی کارآزموده نبودند. این مشکلات حتی پس از جنگ هم ادامه داشت.

کمبود کاغذ و مواردی از این دست هم وجود داشت. به خاطر دارم برای آنکه کتاب در زمان مقدر چاپ شده و به دست دانش آموزان برسد، برق قسمتی از شهر را قطع می کردند تا برق مصرفی چاپخانه ها را تامین کنند. بعضی وقت ها با توجه به سرعت عمل اشتباه ها و غلط هایی را داشتیم. از طرف دیگر با توجه به کم بودن ارتباط با جهان خارج از روش های جدید ارائه شده در مورد تدوین کتاب های درسی و مواد آموزشی آشنایی نداشتیم. یعنی هم از تجربه های جهان بیرون استفاده نکردیم و هم آن که تجربه های گذشته خود را به فراموشی سپردیم، در عین حال آن قدر هم زمان سپری نشده بود که خودمان تجربه های جدیدی کسب کنیم.

در زمان جنگ و پس از آن مشکلات زیادی در قسمت آموزش داشتیم، اما از آن جای که مسائل جنگ فوق همه مسائل بود، مسائل آموزشی خیلی نمود نداشت. نکته دیگر آن که تغییراتی که در سازمان آموزش و پرورش به وجود آمده بود، مجموعه ارزش های سابق را در هم ریخته بود، ولی ارزش های جدیدی هم جای ارزش های سابق را نگرفته بود. کلاس های درس هم کلاس های آرامی برای دانش آموزان نبود، پس از جنگ لازم بود که همگام با کل کشور تغییراتی در آموزش و پرورش صورت گیرد و بازنگری هایی انجام شود. اما مسائل جدیدی  مطرح شده بود از جمله آن که در آموزش جدید صرفاً بر کتاب تکیه نمی شود. نمی توانیم جهان سه بعدی پیرامون خود را به صفحه دوبعدی کتاب منتقل کنیم. فرهنگ ما فرهنگ کتابخوانی بود، در حالی که در آموزش علوم امروز صرف کتاب خواندن علم آموزی محسوب نمی شود. یادگیری زمانی به طور کامل صورت می گیرد که دانش آموز فعالیت هایی را به طور مستقل انجام دهد.

زمانی که ما تازه شروع کردیم به کتاب های درسی نظم بدهیم، تغییراتی در نظام های آموزشی جهانی به وجود آمد و بسته های آموزشی (حاوی کتاب، تجهیزات سمعی و بصری و تجربه های کارگاهی) ارائه شد. برای تهیه بسته های آموزشی به متخصصان برنامه ریز نیاز داریم که ما فاقد آن هستیم. همچنین فاقد برنامه ریزان آموزشی بودیم. ما در ۲۵ سال اخیر نتوانستیم کارشناسان کل نگر تربیت کنیم. ما مدتی دروازه های کشور را به روی مفاهیم جدید آموزشی بستیم. هر چند که در کشور ما افرادی با علاقه مندی بسیار مشغول فعالیت هستند اما این فعالیت ها با تعداد زیاد دانش آموزان کشور و تحولات جهانی در زمینه آموزش و پرورش متناسب نیست.


به نظر می رسد یکی از دلایل ناکارآمدی کتاب های درسی فقدان کارشناس برنامه ریزی آموزشی باشد. نظر شما در این مورد چیست؟


قسمتی از منابع تعلیم و تربیت ما از دین و سنت های ما سرچشمه می گیرد بخشی هم از روش های تعلیم و تربیت جدید که در جهان مطرح است، اخذ می شود. متاسفانه به رغم تلاش های بسیاری که انجام گرفته است، نتوانستیم بین این دو هماهنگی به وجود آوریم. در این قسمت وحدت نظر وجود ندارد. بعضی ها می خواهند ما انسان های الهی تربیت کنیم، بعضی ها هم دوست دارند انسان های زمینی موفقی تحویل اجتماع دهیم. بسته به قدرت افراد، گاهی جامعه به این سو و گاهی به آن سو کشیده می شود. این دوسویه بودن در کل نظام آموزشی ما مشخص است.

گویا پیش از انقلاب دفتری وجود داشت که به بررسی نظام های آموزشی جهان می پرداخت. اما پس از انقلاب تعطیل شد و ما سال ها از تحولات نظام های آموزشی دنیا بی خبر بودیم. آیا پس از انقلاب برای تدوین استانداردهای آموزشی ویژه خود تلاشی داشته ایم؟


متاسفانه برنامه ریزهای آموزشی ما چندان کل نگر نبوده اند و از آینده نگری برخوردار نیستند. متاسفانه چشم انداز آینده را در نظر نمی گیریم تا دریابیم که به کجا می رویم. شرایط اجتماعی فعلی ایجاب می کند تا به فکر آن باشیم که امروزمان را سپری کنیم! سابقاً سنتی در آموزش و پرورش بود که اگر در اقصی نقاط کشور صاحب نظری وجود داشت وی را به نحو شایسته ای دعوت می کردند و از ایده های وی در برنامه ریزی آموزشی بهره می بردند. آن شخص که صاحب نظر مسائل آموزشی بود، سابقه تدریس زیادی داشت و از لحاظ استخدامی نیز وضعیت مشخصی داشت. اما پس از انقلاب ملاک های سابق برای برنامه ریزی و تالیف کتاب های درسی را در نظر نگرفتند. لازم نبود شخصی که در سازمان برنامه ریزی یعنی مغز متفکر سازمان مشغول کار است، سابقه تدریس داشته باشد. بسیاری از نیروها نیز به صورت قراردادی فعالیت می کنند؛ یعنی وضعیت استخدامی مشخصی ندارند و در نتیجه نمی توانند خیلی برای سیستم موثر باشند. در گذشته مرحوم دکتر بهشتی و مرحوم دکتر باهنر از کارشناسان سازمان بودند. مانند آنان بسیار داشتیم که بعضی هم شور و شوق داشتند و هم سابقه نیم قرن فعالیت.

پس از انقلاب اداره کلی در سازمان پژوهش و برنامه ریزی داشتیم که به بررسی نظام های جهانی آموزش و پرورش می پرداخت. آقای کرامت الله مهربان که مسئول این اداره بود در ابتدای کار، گروهی از افراد صاحب نظر حوزه و کارشناسان آموزش و پرورش را گردهم آورد و به تدوین آرمان ها و سیاست های آموزش و پرورش پرداختند تا براساس آن برنامه ریزی آموزشی صورت گیرد که البته این کار هم مثل بسیاری از کارها، بین راه رها شد.
  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


CAPTCHA code
::
دفعات مشاهده: 9433 بار   |   دفعات چاپ: 3053 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 230 بار   |   0 نظر
آموزش در ایران
Persian site map - English site map - Created in 0.07 seconds with 61 queries by YEKTAWEB 3764